eitaa logo
گِلادیاتور
460 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
333 ویدیو
20 فایل
به‌نامِ‌او‌.. که‌ِ‌شرطِ‌دیدارش‌"مرگ"است🕊🩶 _شروعمون:¹⁴⁰⁴.⁷.²⁹ چنل‌ِ هرکس دفترِ خاطرات اوست..! _لف؟خز شده‌ بمونی قشنگه:) _کپی؟بِ‌شرط اینکه کنارمون بمونی.. _جهت تبادل و تب‌ادمینی👈🏻 @Reyha_919 _لینک کانالمون👈🏻 @Geladiutor
مشاهده در ایتا
دانلود
نآدیده‌گرفتن‌بهترین𝗲𝗻𝘁𝗲𝗴𝗮𝗺𝗲𝗵؛ ---°•°•☆•°•°🩵✨°•°•☆•°•°--- "ادمین_اول" لینک کانال👈🏻@Geladiutor
هیچوقت برای ِ فهمیده شدن فَریاد نزنید؛ آنکه شما را بفهمد صدای ِ سکوتتان را بهتر می‌شنود . ---°•°•☆•°•°🩵✨°•°•☆•°•°--- "ادمین_اول" لینک کانال👈🏻@Geladiutor
‌شكر كه هر بار افتادم توان ايستادن بخشيدي!✨ ---°•°•☆•°•°🩵✨°•°•☆•°•°--- "ادمین_اول" لینک کانال👈🏻@Geladiutor
دوستت‌دارم قد‌قشنگیه‌چشات ماهِ‌من ---°•°•☆•°•°🩵✨°•°•☆•°•°--- "ادمین_اول" لینک کانال👈🏻@Geladiutor
ادم‌هابخشیده‌میشن‌ولی‌هیچوقت‌به‌جایگاه‌قبلیشون برنمیگردن:) ---°•°•☆•°•°🩵✨°•°•☆•°•°--- "ادمین_اول" لینک کانال👈🏻@Geladiutor
رمان:تب عشق به قلم:دختر باران فصل اول:طوفان ناگهانی منبع:کانال گلادیاتور ایتا --------------- بریم سراغ پارت گذاری ---°•°•☆•°•°🩵✨°•°•☆•°•°--- "ادمین_اول" لینک کانال👈🏻@Geladiutor
رمان:تب عشق به قلم؛دختر باران فصل اول:طوفان ناگهانی ____💝____💝______💝 پارت_هفتم❤️ سرم را بالا آوردم. پرواز بود. مثل همیشه با موهای فرفری‌ای که انگار با قانون جاذبه قهر کرده بودند، شال سفیدی دور گردنش انداخته بود و با آن هیکل ریزه میزه، لبخند بزرگی روی صورتش داشت. کیفش را روی صندلی انداخت. ـ هنوز زنده‌ای؟ جرعه‌ای از قهوه خوردم. ـ نه. ـ پس این روحته؟ ـ آره. ـ سلام روح خانوم. خندیدم. ـ بشین روان‌شناس کوچولو. اخم مصنوعی کرد. ـ اولاً من کوچولو نیستم. نگاهش تا لبه‌ی میز رسید. بعد به قد خودش. بعد دوباره به من. ـ فقط... جهان زیادی بزرگه. قهقهه زدم. ـ بالاخره قبول کردی؟ ـ مجبورم. پیشخدمت نزدیک شد. پرواز بدون اینکه منو را نگاه کند گفت: ـ همون همیشگی. 🌸🌸🌸🌸 کپی رمان حتی با ذکر نام نویسنده و منبع حرام است؛و پیگرد الهی دارد!
رمان:تب عشق به قلم؛دختر باران فصل اول:طوفان ناگهانی ____💝____💝______💝 پارت_هشتم❤️ بعد به من خیره شد. ـ چرا اخم کردی؟ شانه بالا انداختم. ـ این تابلو لعنتی کامل نمی‌شه. دفتر را جلویش گرفتم. چند ثانیه نگاه کرد. بعد مثل یک روان‌شناس واقعی، دستش را زیر چانه زد. ـ هوم... ـ خب؟ ـ به نظر من... منتظر ماندم. ـ این تابلو نماد ترس از تعهدته. پلک زدم. ـ ... ـ ... ـ پرواز. ـ جانم؟ ـ من ازت پرسیدم اینجا رنگ آبی بزنم یا سبز. ـ هر دو نشونه‌ی ناخودآگاهن،بعدم تو نپرسیدی!. ـ می‌زنمت‌ها... با خونسردی گفت: ـ خشونت هم واکنش دفاعیه. خنده‌ام گرفت. ـ خدا یکی از این مراجع‌هات رو شفا بده که تو رو تحمل می‌کنه. لبخند شیطنت‌آمیزی زد. ـ اتفاقاً دیروز یکی‌شون گفت من باعث آرامشش می‌شم. 🌸🌸🌸🌸 کپی رمان حتی با ذکر نام نویسنده و منبع حرام است؛و پیگرد الهی دارد!
رمان:تب عشق به قلم؛دختر باران فصل اول:طوفان ناگهانی ____💝____💝______💝 پارت_نهم❤️ ـ خدا تو با اونو شفا بده! خواست جواب بدهد که گوشی‌ام روی میز لرزید. متین به صفحه نگاه کردم. پرواز خندید. ـ جواب بده. ـ نمی‌خوام. ـ چرا؟ ـ چون هر بار زنگ می‌زنه یا ماشینمو جایی پارک کردم که نباید، یا یه دردسر جدید پیدا شده. تماس قطع شد. سه ثانیه بعد دوباره زنگ خورد. پرواز ابرو بالا انداخت. ـ جواب بده، نکنه این بار واقعاً کار مهمی داشته باشه. آهی کشیدم و تماس را وصل کردم. ـ سلام جناب سرگرد. صدای متین آمد. ـ کجایی؟ ـ کافه. ـ کدوم؟ ـ همیشگی. ـ همون که دفعه‌ی قبل نزدیک بود آشپزخونه‌شو آتیش بزنی؟ چشم‌هایم گرد شد. ـ من آتیش نزدم! 🌸🌸🌸🌸 کپی رمان حتی با ذکر نام نویسنده و منبع حرام است؛ و پیگرد الهی دارد.
۳پارت از رمانمون تقدیم چشمان اکلیلی تون😍 پ.ن۱:پرواز دوستش بود😂 پ.ن۲:فقط نظرات روانشناسانه ی پرواز😁 پ.ن۳:اگه گفتید متین کیه؟... ---°•°•☆•°•°🩵✨°•°•☆•°•°--- "ادمین_اول" لینک کانال👈🏻@Geladiutor
صمیمی ترین دوستت کیه؟ ---°•°•☆•°•°🩵✨°•°•☆•°•°--- "ادمین_مالک" لینک کانال👈🏻@Geladiutor
من وقتی یه نفرو خیلی دوست دارم ---°•°•☆•°•°🩵✨°•°•☆•°•°--- "ادمین_مالک" لینک کانال👈🏻@Geladiutor