رمان:تب عشق
به قلم؛دختر باران
فصل اول:طوفان ناگهانی
____💝____💝______💝
پارت_بیست و یکم❤️
متین گفت:
ـ تو هیچوقت موهاتو شونه نمیکنی.
برگشتم سمتش.
ـ نکته این نیست!
بابا آرام گفت:
ـ بشین.
نشستم.
اما فقط به خاطر اینکه فهمیده بودم الان باید بشنوم، نه فرار کنم.
ـ خب... کیه؟
سکوت.
این سکوت بدتر از قبلی بود.
نگاهم را تیز کردم.
ـ اسم نداره؟
مامان نگاهش را به بابا داد.
بابا چند ثانیه مکث کرد.
بعد گفت:
ـ داره.
ـ خب؟
ـ نیما...
اسم که آمد، چیزی در فضای اتاق تغییر کرد.
نمیدانم چرا.
شاید به خاطر لحن بابا بود.
شاید به خاطر جدیتش.
یا شاید چون هیچکدام از ما حتی وانمود نکردیم که این اسم عادی است.
🌸🌸🌸🌸
کپی رمان حتی با ذکر نام نویسنده و منبع حرام است؛و پیگرد الهی دارد!
۳پارت از لحظات حساس رمان تقدیمتون😍😜
پ.ن:اوه اوه.خواستگاری؟نیما!!رستای بیچاره😔
---°•°•☆•°•°🩵✨°•°•☆•°•°---
"ادمین_اول"
لینک کانال👈🏻@Geladiutor
گفتنی نیست
ولی بی تو کماکان در من نفسی هست
دلی هست ولی جانی نیست!🤍
---°•°•☆•°•°🩵✨°•°•☆•°•°---
"ادمین_سوم"
لینک کانال👈🏻@Geladiutor
عمیقترین عشق،
شریک شدن در تنهایی یکدیگر است❤️🔥.
---°•°•☆•°•°🩵✨°•°•☆•°•°---
"ادمین_سوم"
لینک کانال👈🏻@Geladiutor
گِلادیاتور
بفرمائید ناشناس ، حرفی ، سخنی ، انتقادی ، درخدمتم🪴✨ .
لینک ناشناسمون هست ، پیغامی بود ، درخدمتم🪴✨ .
آشناهامونو میگم...
---°•°•☆•°•°🩵✨°•°•☆•°•°---
"ادمین_مالک"
لینک کانال👈🏻@Geladiutor