eitaa logo
گِلادیاتور
456 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
342 ویدیو
20 فایل
به‌نامِ‌او‌.. که‌ِ‌شرطِ‌دیدارش‌"مرگ"است🕊🩶 _شروعمون:¹⁴⁰⁴.⁷.²⁹ چنل‌ِ هرکس دفترِ خاطرات اوست..! _لف؟خز شده‌ بمونی قشنگه:) _کپی؟بِ‌شرط اینکه کنارمون بمونی.. _جهت تبادل و تب‌ادمینی👈🏻 @Reyha_919 _لینک کانالمون👈🏻 @Geladiutor
مشاهده در ایتا
دانلود
_____________
رمان:تب عشق به قلم؛دختر باران فصل اول:طوفان ناگهانی ____💝____💝______💝 پارت_بیست و هشتم❤️ ـ نجات از چی؟ قبل از اینکه جواب بدهد، در دوباره باز شد. متین. ایستاده بود. دست به جیب. اخم کرده. ـ بابا گفت بیا پایین. ـ نمیام. ـ رستا. ـ گفتم نمیام. چند ثانیه نگاهم کرد. بعد آرام گفت: ـ این بحث شخصیه نیست. بلند شدم. ـ دقیقاً شخصیه! به سمتش رفتم. ـ درباره منه! متین نفسش را بیرون داد. ـ درباره یه شرکت هم هست. ـ به من چه؟ چشم‌هایش جدی‌تر شد. ـ اگر این قرارداد اجرا نشه، بابا همه چیزو از دست می‌ده. سکوت کردم. این جمله، فرق داشت. نه از آن حرف‌های احساسی. واقعی بود. اما من هنوز عقب نرفتم. ـ این مشکل باباست، نه من. 🌸🌸🌸🌸 کپی رمان حتی با ذکر نام نویسنده و منبع حرام است؛و پیگرد الهی دارد رمان:تب عشق به قلم؛دختر باران فصل اول:طوفان ناگهانی ____💝____💝______💝 پارت_بیست و نهم❤️ متین یک قدم جلو آمد. ـ رستا... ـ نه متین. ـ گوش بده. ـ من قرار نیست زندگی‌مو بذارم وسط یه بحران مالی. سکوت کرد. بعد خیلی آرام گفت: ـ نیما هم راضی نیست. اسمش دوباره آمد. این بار سنگین‌تر. ـ چه بهتر. ـ ولی مجبور شده بهش فکر کنه. خندیدم. ـ منم مجبورم فکر کنم به اینکه دارم توی چه فیلم مسخره‌ای زندگی می‌کنم. متین خسته به نظر می‌رسید. ـ اون آدم بدی نیست. برگشتم سمتش. ـ من نگفتم بدیه. ـ پس چی؟ ـ من فقط نمی‌شناسمش. متین مکث کرد. بعد آرام گفت: ـ و این دقیقاً همون چیزیه که قراره تغییر کنه. 🌸🌸🌸🌸 کپی رمان حتی با ذکر نام نویسنده و منبع حرام است؛و پیگرد الهی دارد رمان:تب عشق به قلم؛دختر باران فصل اول:طوفان ناگهانی ____💝____💝______💝 پارت_سی❤️ سکوت. نگاهش کردم. ـ یعنی چی؟ ـ یعنی قراره ببینیش. ـ نه. ـ رستا... ـ گفتم نه. متین این بار جدی‌تر شد. ـ بابا تصمیم گرفته. این جمله، مثل یک درِ بسته بود. اما من همیشه از درهای بسته متنفر بودم. لبخند زدم. ـ خیلی خب. متین تعجب کرد. ـ چی؟ ـ گفتم خیلی خب. مامان از پشت گفت: ـ رستا... برگشتم. ـ نه مامان، این بار من تصمیم گرفتم. نگاه هر دوشان روی من ثابت ماند. آرام گفتم: ـ اگر قراره وارد زندگی من بشه، من هم وارد زندگی اون می‌شم. متین اخم کرد. ـ منظورت چیه؟ لبخندم بیشتر شد. 🌸🌸🌸🌸 کپی رمان حتی با ذکر نام نویسنده و منبع حرام است؛و پیگرد الهی دارد
۹پارت از رمانمون تقدیم شما❤️ پ.ن:دلم برای رستا میسوزه،بیچاره نمیدونه چیکار کنه🥺 ---°•°•☆•°•°🩵✨°•°•☆•°•°--- "ادمین_اول" لینک کانال👈🏻@Geladiutor
هر موقع خواستی بگی ایران بگی وطن با غرور بگو پشت این کلمه‌ها +۴۰ هزار جوون پرپر شده.. یه جنوب پشتش وایساده.. یه پادگان سرباز با کلی امید و آرزو تیکه تیکه شده.. کلمه وطن خیلی مقدسه مخصوصاً اگه وطنت ایران باشه ---°•°•☆•°•°🩵✨°•°•☆•°•°--- "ادمین_مالک" لینک کانال👈🏻@Geladiutor
وَ گاهی فقَط خُودِت میدانی چِقد ویرانی:) 🕊🖤 ---°•°•☆•°•°🩵✨°•°•☆•°•°--- "ادمین_مالک" لینک کانال👈🏻@Geladiutor
روزی در تاریخ می‌نویسند: درد آنقدر گسترده بود اشک‌ها نمی‌دانستند بر کدام نام. بر کدام شهر. بر کدام زخم ایران. سرازیر شوند. ---°•°•☆•°•°🩵✨°•°•☆•°•°--- "ادمین_مالک" لینک کانال👈🏻@Geladiutor
دیسفوریا ---°•°•☆•°•°🩵✨°•°•☆•°•°--- "ادمین_مالک" لینک کانال👈🏻@Geladiutor
جَوونامون دارن تموم میشن.... 🖤 ---°•°•☆•°•°🩵✨°•°•☆•°•°--- "ادمین_مالک" لینک کانال👈🏻@Geladiutor
وطن یعنی برای آدمایی که نمیشناسی و حتی یک بار هم ندیدی ساعت ها گریه کنی ---°•°•☆•°•°🩵✨°•°•☆•°•°--- "ادمین_مالک" لینک کانال👈🏻@Geladiutor
حکومتی بود که هزاران سرباز، کودک و جوانان را قربانی کرد، هزاران مادر را داغدار کرد تا بماند.. ( حکومتی ساخته شده از خون انسان‌های بی‌گناه وطن) ---°•°•☆•°•°🩵✨°•°•☆•°•°--- "ادمین_مالک" لینک کانال👈🏻@Geladiutor
آه مادران این سرزمین همیشه همراهتان خواهد بود ---°•°•☆•°•°🩵✨°•°•☆•°•°--- "ادمین_مالک" لینک کانال👈🏻@Geladiutor
کاش lran مادر داغدار نداشت ---°•°•☆•°•°🩵✨°•°•☆•°•°--- "ادمین_مالک" لینک کانال👈🏻@Geladiutor