هشت طبقه تا آسمان؛
برشی کوتاه از شهادت پرستار شهید؛ مرضیه نبوی نیا 🌱
پنجشنبه شب، رشت بوی باران نمیداد.
هوا سنگین بود، مثل وقتی که شهر نفسش را حبس میکند قبل از فریاد.
ساعت هنوز از غروب کامل نگذشته بود که صدای شیشههای شکسته از خیابانهای اطراف بالا آمد. درمانگاه امام سجاد، ساختمانی هشتطبقه با نمایی ساده و چراغهایی که همیشه تا نیمهشب روشن میماند، آن شب زودتر از همیشه لرزید؛ نه از باد، که از شهر.
مرضیه سرم را تنظیم کرد. قطرهها منظم میافتادند، آرام، شمرده، مثل ضربان قلبی که هنوز نمیداند چه چیزی در راه است. بیمار، کودکی هفت هشت ساله، روی تخت دراز کشیده بود و نگاهش مدام به درِ اتاق میرفت.
یکی از همکاران مرضیه از راهرو گفت: «اوضاع بیرون خوب نیست، برو خونه.»
مرضیه سرش را بلند کرد. صداها حالا واضحتر شده بودند.
گفت: «چیزی نمونده. بذار سرم تموم شه.»
چند ماه بیشتر نبود که به درمانگاه منتقل شده بود. هنوز راهروها را با دقت نگاه میکرد، هنوز اسم بعضی همکارها را با مکث صدا میزد. اما کارش را بلد بود؛ با همان وسواس همیشگی. پرستاری برای او شغل نبود، عادتِ مراقبت بود.
صدای فریادها نزدیکتر شد.
اول بوی دود آمد. بعد صدای کوبیده شدن چیزی سنگین به درِ اصلی.
چند نفر با قمه به جانِ درِ درمانگاه افتادند.
ضربهها خشن بود، بیوقفه، بیرحم.
شیشهها با صدایی خشک و تیز فرو ریختند.
در، بیشتر از آنکه باز شود، شکست.
یکی از پرستارهای مرد از انتهای راهرو دوید: «دارن حمله میکنن! همه بیان بالا!»
چراغها برای لحظهای لرزیدند.
چند نفر از همانها رفتند سراغ لوله گاز.
آن را شکستند.
گاز را عمداً به داخل درمانگاه هدایت کردند.
بوی تند و خفهکننده، راهروها را پر کرد؛
بویی که بیشتر از خطر، بوی قصد میداد.
و بعد،
یک جرقهٔ کوچک.
درمانگاه آتش گرفت.
نه آرام، نه تدریجی.
شعلهها ناگهان بالا کشیدند،
از طبقهای به طبقهٔ دیگر،
مثل خشم رهاشدهای که مقصدش انسان بود.
آنسوی خیابان،
در همان لحظهای که آتش پنجرهها را میبلعید،
عدهای جوان و نوجوان ایستاده بودند.
دست میزدند.
میخندیدند.
هیجانزده، انگار تماشاگر یک نمایش باشند.
شعلهها بالا میرفت
و کف زدنها بلندتر میشد.
درمانگاه میسوخت
و کسی آنطرف خیابان
از دیدن سوختنِ جان آدمها
شادی میکرد.
فرار دیگر انتخاب نبود؛ غریزه بود.
درِ خروجی بسته شده بود. بیرون، صدای آشوب و فریاد میآمد. کسی جرأت نمیکرد از آن راه برود. یکی فریاد زد: «از پشت بریم! راه نداره!»
انفجار لوله گاز، شب را درید.
صدایی که نه فقط گوش، که استخوان را میشکست.
آتش در چشمبرهمزدنی به همه طبقات رسید. گرما نفس را میبرید. کادر درمان، چند مرد و یک زن، پلهها را دو تا یکی بالا رفتند؛ تا طبقه هشتم. بالاترین نقطهای که هنوز امیدی به نفس کشیدن داشت.
مرضیه آنجا ایستاده بود، با صورتی خاکستری از دود، چشمانی وحشتزده. دستهایش میلرزید. سرفه امانش را بریده بود. احساس خفگی مثل دستهایی نامرئی گلویش را فشار میداد.
یکی از همسایهها از ساختمان کناری خودش را رسانده بود. طناب آورد.
اول یکی رفت. بعد دومی.
هر بار که کسی پایین میرفت، یک نفس جمعی کشیده میشد.
نوبت مرضیه که شد، عقب رفت.
«نمیتونم… نمیتونم…»
صداش دیگر صدا نبود. التماس بود. بدنش توان نداشت. پاهایش فرمان نمیبرد. دود، ذهنش را پر کرده بود. چند نفر دستش را گرفتند، کشیدند. هرچه کردند، نشد. نه از سر نخواستن؛ از ناتوانی.
آتش نزدیکتر میشد.
زمان تمام میشد.
مرضیه ناگهان گفت: «دخترم… چهار سالشه…»
همین.
دیگر چیزی نگفت.
اسم دخترش را نگفت.
انگار نمیخواست آتش
به آن اسم هم برسد.
آخرین نفرها پایین رفتند. طناب کشیده شد. شعلهها دیوار را گرفتند. سقف فرو ریخت.
و مرضیه ماند؛
میان آتش و آسمان.
آن شب، رشت ساکت نشد؛
سنگین شد.
خیابانها ایستاده بودند،
اما انگار شهر
دیگر توان نگاه کردن به خودش را نداشت.
درمانگاه امام سجاد فقط یک ساختمان سوخته نبود.
هشت طبقه آوار نبود؛
هشت طبقه حقیقت بود.
و در بالاترین نقطهاش،
جایی که دیگر نه صدای کف زدن میرسید
و نه راهی برای برگشت بود،
پرستاری ایستاده بود
که میتوانست برود
اما ماند.
بعضی مرگها،
آدم را نمیکشند؛
شهر را
برای همیشه
زیر سؤال میبرند.
✍️ سید محمد جواد بیانی
#شبکه_گرا_گیلان
🌐 #شبکه_گرا
🆔 @geraa_ir
مجموعه گرا
هشت طبقه تا آسمان؛ برشی کوتاه از شهادت پرستار شهید؛ مرضیه نبوی نیا 🌱 پنجشنبه شب، رشت بوی باران نمی
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 نتانیاهو: رسانههای اجتماعی میدان نبرد جدید است
نتانیاهو، نخستوزیر رژیمصهیونیستی:
🔻رسانههای اجتماعی میدان نبرد جدید است و اینجا جایی است که باید با سلاحهای خود مقابله کنیم.
🔻ما در این بازی دیر وارد شدهایم، اما این نبرد را هم خواهیم برد، همانطور که در میدان نبرد پیروز شدیم، زیرا در حال توسعه ابزارهای مبارزه با این هستیم.
🌐 #شبکه_گرا
🆔 @geraa_ir
🔰مماشات ممنوع!
امنیت مردم در همه شئون، باید خط قرمز عدالت باشد.
🔹نامه 270 تشکل بسیج و جامعه اسلامی دانشجویی سراسر کشور به حجت الاسلام و المسلمین اژهای پیرامون برخورد جدی با عاملان و مسببان فتنه اخیر!
در اغتشاشات اخیر، امضای تروریست آشکار است!
قانون صریح است؛ تردید ممنوع!
قانون جدید؛ فرصت ضربه به شبکه نفوذ!
هزینه فتنه را باید فتنهگر بپردازد، نه مردم!
نفوذ در نهاد علم؛ تهدیدی خاموش اما راهبردی
شبکهها را بزنید، نه فقط مهرهها را!
جنگ حقوقی علیه ایران، پاسخ حقوقی میخواهد!
🌐 #شبکه_گرا
🆔 @geraa_ir