#قصه_های_مثنوی
#قصه_کودکانه
#عنوان_قصه: مرد مغرور و کشتیبان
روزی، روزگاری، کشتیبانی بود پیر و باتجربه. سالهای سال با کشتیاش روی دریاها کار کرده و مسافرهای زیادی را به این طرف و آن طرف برده بود.
بارها و بارها در توفان گیر کرده؛ امّا با تجربهای که به دست آورده بود، کشتی را از دل موجها به سلامت بیرون برده بود.
مردمی که این کشتیبان را میشناختند، هر وقت سوار کشتی او میشدند، با خیال راحت به سفر میرفتند و از توفان و موجها ترسی نداشتند.
روزگار گذشت. تا اینکه روزی از روزها، مسافری وارد کشتی شد؛ مسافری که با همۀ مسافرهای دیگر فرق داشت مردی بود چاق، با شکمی بزرگ و برآمده و لباسهای نو و گرانبها. دستهای چاق و تمیزش نشان میداد که در تمام عمرش کار نکرده و فقط یک جا نشسته و کتاب خوانده است؛ چون حتّی وقتی وارد کشتی هم شد، کتاب بزرگ و قطورش را همراه خود داشت.
گهگاهی هم آن را ورق میزد و میخواند.
این مسافر مغرور و از خود راضی، وقتی از کنار کشتیبان رد میشد، رو به او کرد و پرسید: «ای کشتیبان، شنیدهام ناخدای خیلی واردی هستی. آیا از صرف و نحو و لغت چیزی نمیدانی؟»
کشتیبان گفت: «نه، من از صرف و نحو و کلمهها و لغتها چیزی نمیدانم.»
مسافر پوزخندی زد و گفت: «اگر چیزی از صرف و نحو نمیدانی، نصف عمرت را فنا کردهای! کسی که این علم را بلد نباشد، انگار هیچ چیز نمیداند.»
کشتیبان که جلو دیگران تحقیر شده بود، حرفی نزد و رفت دنبال کار خودش؛ چون میبایست کشتی را به حرکت در میآورد.
کشتی حرکت کرد و هر کس سرگرم کار خود بود. وقتی به وسط دریا رسیدند، کمکم هوا ابری شد و ابرهای سیاه، آسمان را پوشاند. بعد باد هم شروع به وزیدن کرد و موج یکی بعد از دیگر خود را به کشتی میکوبیدند. در مدّت کوتاهی، باد شدیدتر شد و باران تندتر. رعد و برق، همۀ مسافرها را ترسانده بود. توفان آن قدر شدید شد که کشتی بالا و پایین میرفت.
این بالا و پایین رفتنها، شدید و شدیدتر شد.موجهای بلند به بدنۀ کشتی میخوردند و آب را داخل کشتی میریختند؛ طوری که کف کشتی پر از آب شد. کشتی که سنگین شده بود، در آب فرو رفت و خطر غرق شدن آن نزدیک شده بود.
در این زمان، کشتیبان، به فکر نجات جان مسافرها افتاد. به همه هشدار داد که آماده باشند؛ چون کشتی در حال غرق شدن بود. کشتیبان به همه سفارش میکرد که هر طور شده، شنا کنند و جان خود را نجات دهند. او به مرد مغرور که رسید، از او پرسید: «ای مرد، میبینی که توفان شده و ممکن است کشتی ما غرق شود. آیا شنا بلد هستی که خودت را نجات بدهی؟»
مرد گفت: «نه، من اصلاً شنا بلد نیستم.»
کشتیبان گفت: «حالا که شنا بلد نیستی، همۀ عمرت بر باد میرود؛ چرا که کشتی در حال غرق شدن است و تو هم غرق میشوی!»
مرد مغرور، از حرفی که زده بود، پشیمان شد و از کشتیبان عذرخواهی کرد؛ امّا عذرخواهی فایدهای نداشت.
مرد مغرور به فکر فرو رفت...
🍃فرزندان خود را با داستان های شیرین و آموزنده مثنوی آشنا نماییم.
🦋🌼🌸🦋
با فوروارد کردن مطالب از ما حمایت کنید❤️
─┅─═ঊঈ🍃🌸🍃ঊঈ═─┅─
کانال روانشناسی کودک و آموزش فرزندان
🆔 http://eitaa.com/gesehdarmani
▫️راهکار رفتار با کودکان لجوج
بسیار پیش میآید که والدین دو اشتباه متوالی انجام میدهند و کودک خویش را به سمتی هدایت میکنند که با لجاجت و گریه و سر و صدا به هدفش برسد.
1)- کودک را از چیزی که ضرر جدی یا مشکل خاصی ندارد محروم میکنند (یا به دلیل تنبلی خودشان، یا به این دلیل که به اشتباه فکر میکنند آن مسئله مشکل ایجاد میکند.)
2)- پس از اینکه کودک اندکی سر و صدا کرد آن را به او میدهند.
وقتی اولین بارها این اتفاق میافتد کودک میآموزد که لجاجت کردن با چاشنی سر و صدا و گریه، راه مناسبی برای رسیدن به خواستههاست. تا اینکه بعد از مدتی دیگر راهی بهتر از این نخواهد شناخت.
با فوروارد کردن مطالب از ما حمایت کنید❤️
─┅─═ঊঈ🍃🌸🍃ঊঈ═─┅─
کانال روانشناسی کودک و آموزش فرزندان
🆔 http://eitaa.com/gesehdarmani
راهبردهای عملی رفتار با نوجوانان
انتظارات خود را از فرزندتان مشخص و آن ها را به شیوه ای بیان کنید که نوجوان به خوبی درک کند. پیامدهای ناشی از رعایت نکردن محدودیت ها را به نوجوانان بیان کنید.
– به هنگام ناتمام ماندن کارهای نوجوانان از سرزنش کردن آن ها پرهیز کنید. از تصمیم گیری به جای او، خودداری کنید.
– اعطای پاداش، وقتی که بخشی از کارش را با موفقیت انجام داد را فراموش نکنید. به عهد و وعده ای که به نوجوان می دهید وفا کنید.
– به شیوه صحیح و منطقی به او محبت کنید. بین فرزندان خود تبعیض روا مدارید و بین آن ها به عدالت رفتار کنید. در عمل و گفتار الگوی مناسبی برای فرزندان خود باشید. توانایی ها و استعدادهای نوجوان را به خود او بشناسانید و وی را برای شکوفایی استعدادهایش تشویق و ترغیب کنید. به سوالات آنان به شیوه ای منطقی پاسخ دهید. درباره مسائل مختلف امور خانواده با او مشورت کنید.
به طور کلی افراد در سنین مختلف و در شرایط اجتماعی مختلف با هم تفاوت های زیادی دارند که هنر ما در زندگی فهم این تفاوت ها و یافتن راه حل هایی برای این قبیل مسائل است، باید بدانیم اگر نوجوان محبت و علاقه و اشتیاق را در خانه و خانواده بدست نیاورد به دنبالش در جای دیگری خواهد رفت که تضمینی برای حفظ سلامت روحی وی وجود ندارد و ممکن است آسیب های جبران ناپذیری ببیند. نکاتی که در بالا آمده است گوشه ای از کارهایی است که باید بدان توجه کنیم تا بتوانیم با نوجوانمان تعامل بهتری داشته باشیم.
با فوروارد کردن مطالب از ما حمایت کنید❤️
─┅─═ঊঈ🍃🌸🍃ঊঈ═─┅─
کانال روانشناسی کودک و آموزش فرزندان
🆔 http://eitaa.com/gesehdarmani
هدایت شده از معجزه جواهرات اولدوز
خواص سنگ دلربا👆
آویزهای دلربا در طرح های👇
+ قلب
+ ستاره
+ اشک
09399071573
🛍مشاوره و خرید در ایتا :
@ravnshenasakbari
🛍مشاوره و خرید در تلگرام:
@dr_h_akbari
🖇لینک کانال تلگرام:
https://t.me/dfgjjgkgc
🖇لینک کانال ایتا:
https://eitaa.com/hjklbcb
🖇پیج اینستاگرام:
👉instagram.com/javaherat_olduz
✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨
9.09M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تقدیم به تمام مادران عزیز❣️
بخصوص مادران آسمانی🤍
*••✾●༅✿༅🤍༅✿༅●✾••*
https://chat.whatsapp.com/J5RkTQug5bU9ptgKAvZXim
والدین سمی (toxic parents) چه ویژگیهایی دارن؟
_ بیمسئولیتن
_انتظارات غیر واقع بینانه دارن
_مقایسهگرن
_با هم ارتباط ناایمنی دارن
_برای جبران ناکامیهای خودشون بچه میارن
_برای فرزندهاشون بحران آفرینن
_کنترلگرن
_آزارگرن
_اهمالکاری اقتصادی دارن
با فوروارد کردن مطالب از ما حمایت کنید❤️
─┅─═ঊঈ🍃🌸🍃ঊঈ═─┅─
کانال روانشناسی کودک و آموزش فرزندان
🆔 http://eitaa.com/gesehdarmani
#قصه
بوی خوش دوستی
کلاغک هنوز از لانه بیرون نیامده بود. مامان کلاغک گیج شده بود و هرکاری می کرد تا او را راهی مدرسه کند، کلاغک یک بهانه ای می آورد.
اول گفت: « بال چپم درد می کنه.» بعد گفت:«نه! فکر کنم سرما 🤒خوردم. سرم گیج می ره. ممکنه بیافتم کف جنگل🌳🌲🌳.»
وقتی که مامان کلاغک از گوشه ی چشمش با تعجب به او نگاهی می کرد کلاغک گفت: «اصلا مدرسه به چه دردی می خوره؟ هان؟»
این جا بود که دیگر صدای مامان کلاغک درآمد و گفت: «این حرفا چیه؟! تو که مدرسه را خیلی دوست داشتی!»
چشم های کلاغک از اشک پر شد 🥺و دیگر طاقت نیاورد. پرید توی بغل مامانش و با گریه گفت: «آخه مامانی، همکلاسی هام همدیگر رو با اسم های زشتی صدا می کنن. به منم می گن سیاسوخته. من اصلا دوست ندارم. تازه قارقارمو هم مسخره می کنن. خیلی بد هستن مامانی. من دوست ندارم برم مدرسه.» و به گریه اش ادامه داد.
مامان کلاغک فکری کرد و اشک های او را پاک کرد و گفت: «گریه نکن قشنگم! پاشو زود برو مدرسه که داره دیرت می شه. بعدش هم همه دوستانت رو دعوت کن تا بیان لونه ما. می خوام براتون یه کیک خوشمزه🎂 درست کنم و با دوستانت بیشتر آشنا بشم.»
کلاغک اشک هایش را پاک کرد و گفت: «ولی آخه...»
مامان کلاغک زود حرفش را قطع کرد و گفت: «ولی آخه نداره! زودباش راه بیوفت! الان کلاس شروع می شه. زودباش!»
بالاخره کلاغک با غصه ی زیاد پر زد و پر زد تا به درخت بلوط🌲 مدرسه رسید. رو شاخه سومی نشست. دوستانش یکی یکی شروع به پچ پچ و خندیدن کردند و کلاغک سعی کرد توجهی به حرف های آن ها نکند تا این که آقای شانه به سر 🦜گفت: «ساکت پرنده ها!» و درس را شروع کرد.
خورشید🌞 به وسط آسمان رسیده بود که با صدای نوک زدن آقای دارکوب کلاس آن روز تمام شد و قبل از این که پرنده ها شلوغ بازی را بیاندازند کلاغک بلند شد و گفت: «بچه ها! مامانم برای خوردن کیک همه شما رو دعوت کرده. بیایین با هم بریم به لونه ما.»
همه جوجه ها با هم جیغ کشیدند و پرپر زنان پرواز کردند به سمت لانه کلاغک. کلاغک هم پشت سر آن ها پرواز می کرد.
بوی کیک🎂 از ده تا درخت🌳🌳 مانده به لانه شنیده می شد. پرنده ها یکی یکی به لانه کلاغک رسیدند. سلام کردند و یک گوشه نشستند.
کلاغک هم نفس نفس زنان آخرین نفر بود که رسید. بوی کیک🎂 همه را گیج کرده بود ولی خبری از خود کیک نبود. همه فکر می کردند کیک به این خوشبویی، چه شکلی می تواند باشد. تا این که مامان کلاغک جلو آمد و گفت: «سلام پرند ه های رنگارنگ و زیبا! خوش به حالت کلاغک که این همه دوستای رنگ رنگی داری.»
بعد رو به پرنده ها کرد و به اون ها گفت: «من از صبح اسمِ قشنگِ دونه دونه شما رو صدا کردم و این کیک رو درست کردم. به خاطر همینه که عطر خوش اون توی تمام درختا پیچیده.
قناری... بلبل🕊... گنجشک... طوطی.🦜.. قرقاول... سینه سرخ... پلیکان🦩... کبوتر... کلاغک... » و بعد کیک را آورد و جلوی پرنده ها گذاشت.
یک کیک ساده و بدون تزیین. پرنده ها همین طور که کیک را می خوردند به فکر فرو رفتند. از روز بعد همه پرنده ها همدیگر را با اسم های زیبای خودشان صدا می کردند و کلاغک از این موضوع خیلی خوش حال بود.
با فوروارد کردن مطالب از ما حمایت کنید❤️
─┅─═ঊঈ🍃🌸🍃ঊঈ═─┅─
کانال روانشناسی کودک و آموزش فرزندان
🆔 http://eitaa.com/gesehdarmani
هدایت شده از معجزه زندگی
#پیام_شبانه
✨شبتون پر از آرامش🙏❤️🌙
─┅─═ঊঈ🍃🌸🍃ঊঈ═─┅─
کانال معجزه زندگی
🆔 http://eitaa.com/mojezeh_ba_akbari