اگر چه دورم از آن آستان، نیام دلگیر
که از خیال تو دل در بهشت روحانیست
#صائب_تبریزی
📍آستان مطهر آقا سید جلال الدین الاشرف| اربعین حسینی
@ghaboghalam
»اَلسَّلامُ عَلیٰ خَلیلِ اللّٰهِ وَ نَجیبِه
سلام بر تو ای آقایی که دوستدار
و محبوب و برگزیده خدایی»
#اربعین_حسینی
@ghaboghalam
موقعیت:
وقتی یه ذره به بچهٔ فامیل رو نشون میدی، سریع باهات صمیمی میشه😂🤌🏼
@ghaboghalam
🔖آنچــــه گــــذشـــت:
پارت۱)
تند تند خودم را به خانهٔ مهدیه اینا رساندم
ساعت از پنج گذشته بود
به خیال خام خود با گذشت نیمساعت تاخیر و تعداد دعوت کنندهها، باید به زور خودم در را گوشهای از چهارگوشهی پذیراییشان میچپاندم
از در وارد شدم، تعداد انگشت شمار رفقای موکب، تعجبم را برانگیخت و میزبانان خندهشان را رها کردند؛ گویا تعدد مراسمات، انتخاب را برای میهمانان سخت کرده بود و هر یک در جایی پراکنده شده بودند!
پارت۲)
هربار که مهدیه پایش را در آشپزخانه میگذاشت، صدای تنه خوردن استکانها و ظروف به یکدیگر در سینک ظرفشویی، خبر ناقص شدنِ سرویس جهاز مادرش را میداد!
پارت۳) گرم توجه سخنرانی بودم که متوجهٔ لیوان شربت زعفرانیِ مهمانها شدم؛ درحالی که از بدو ورود من تا اون لحظه، یک جرعه آب هم جلوی من گذاشته نشده بود!
(نتیجه اخلاقی: هرچقدر روابط صمیمیتر باشه، کمتر بهت توجه میشه😂)
پارت۴)
همچنان رفتن مهدیه به آشپزخانه و برخاستن صدایی شبیه شکستن استکانها!
پارت ۵)
به بخش «السلام علی الحسین» زیارت عاشورا رسیدیم، در همین حین مهرها پخش شد و ریحانه مشتاقانه بر زمین نشست و خودش را برای سجده کردن آماده کرد، به محض شنیدن «اللهم خُصَّ أنتَ اول ظالمٍ...» من و ریحانه به خیال آنکه قسمت آخرِ دعاست، ناغافل به سجده رفتیم که ناگهان صدای خندهٔ میهمانها، حالت تضرع ما را برهم زد و هرچه خودمان و خودشان از زیارت عاشورا زده بودیم، همگی پرید!
پارت ۶)
هنگام پذیرایی، کیف ریحانه که دوبرابر کیف ما بود، دهانش را باز گذاشته بود و تعارفات میزبان را مشتاقانه میبلعید!
۱۴۰۵/۵/۱۳
@ghaboghalam
عالِم هم که باشی گناه میاد سراغت
میشینه ور دلت
هی قلک قلکت میده
نازت میکنه
خدا نیاره اون لحظهای رو که بهش چراغ سبز نشون بدی، اونوقت در آغوشت میگیره و خانه خرابت میکنه
گناه ازتون دور باد🌱
#مناجات
@ghaboghalam
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زندگیمان زخم بود
و امام رضا مرهم🌱
#ای_پناه_مردم_ایران💚
@ghaboghalam