eitaa logo
قائمِ‌ثامِن❥
2.1هزار دنبال‌کننده
5.2هزار عکس
4.5هزار ویدیو
31 فایل
”بِســمِ‌‌الله‌الرحمٰنِ‌الرحیم“ متولد: ۱۴۰۲/۱۱/۱ "حتی‌سکوت‌درحرم‌توعبادت‌است اینجانفس‌به‌یادِتو، تکبیرمی‌شود"..❤️‍🩹 #امام‌رضا _کـ‌پـی؟! +باذکر‌ِیک‌صلوات‌برای‌ظهـــور:) https://eitaa.com/joinchat/936247791Ca200bf95e6
مشاهده در ایتا
دانلود
12.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آرام میگیرد دلم در بارگاهت ای مشهد تو جان پناه اهل عالم✨🫀
آیا میدانید نوشته‌ی روی این درب مربوط به قصیده‌ ایست که در ابتدای کتاب عیون اخبار الرضا(ع) آمده؟ قسمتی از این قصیده به همراه ترجمه‌ی آن: یا سائرا زائرا إلی طوس/مشهد طهر و أرض تقدیس‌ أبلغ سلامی الرضا و حط علی/أکرم رمس لخیر مرموس‌ ای که به زیارت طوس -محلّ پاک و سرزمین قداست- رهسپاری! سلام مرا به حضرت رضا(ع) برسان و نزد بهترین قبر که صاحب آن بهترینِ به خاک سپردگان است فرود آی.❤️‍🩹 /
سیره زندگی حضرت رضا(ع)🔸🔸🔸 ° ° ° 📖 پنج فضیلتِ عترت در کلام امام رضا (ع) ۱. بستن درهای مسجد به فرمان خدا 🕌 رسول خدا (ص) فرمود: «من از پیش خود کاری نکردم؛ همه به دستور خدای متعال بود.» و نیز فرمود: «ورود به این مسجد برای هیچ جنب و حائضی جایز نیست، مگر برای محمد و آل محمد (ص).» این فضیلتی بس عظیم است که اهلبیت (ع)، از این حکمِ الهی استثنا شده اند. 🌟 ۲. حدیثِ "شهر علم" 🏛️ رسول خدا (ص) فرمود: «من شهر علم هستم و علی در آن شهر است. هر کس میخواهد به شهر علم بیاید، باید از در آن وارد شود.» یعنی راه رسیدن به معارف نهفته در سینه ی رسول خدا (ص) - که همان معارف قرآن است - امیرالمؤمنین علی (ع) است. 🔑 💛
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
•🪴•
قائمِ‌ثامِن❥
•🪴•
🎥 | شعرخوانی آقای علی داودی؛ من و بار گناهان روی شانه به سوی ناکجاهایی روانه دلیل من شراب سلسبیل است که آورده مرا تا " چایخانه ☕️" 🫀
قائمِ‌ثامِن❥
_
با جانِ خسته می‌رسم تا مرزِ نامت؛ تو روشنیِ دلی که در شبِ غم‌ها رها مانده ضامن اهو. .🫀
9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
◞پـنـاهـگـاهـ‌قـلـب‌هـائ‌شـکـسـتـه💔◟
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‌بینهایت دوست دارم اقای امام رضا❤️‍🩹
ای چلچراغ چشم تو،خورشید راه من ای آستان قدس تو تنها پناه من
✨🌙
قائمِ‌ثامِن❥
✨🌙
"من ی ملک ام" • • مسیرم خورد به اسمون اول قرار شد ملکی رو بفرستن به محدوده زمین و من داوطلب شدم گفتم شاید پروردگار عالم ازم خشنود بشه.. نمیدونم چقد مونده بود برسم ولی تو دلم ی حس عجیبی رو تجربه کردم که تا اون موقع اصن احساس نکرده بودم.. ی استرس شیرین.. ماه رو که رد کردم از دور ی نور طلایی دلمو بی قرار کرد نور های عالم شما اصن به چش ما نمیاد برا همین عجیب بود طوری که از اون فاصله قلبمو به تپش انداخته بود که سرعتمو بیشتر کردم انگار یکی صدام میکرد .. جالب بود برام .. ی لحظه با خودم گفتم وای من اصن براچی اومدم قرار بود چیکار کنم؟! دیگه دیر شده بود .. کنترل دست من نبود باید میرفتم سمت نور هرچه بادا باد... هوا ابری بود و مجبور بودم وارد جو زمین بشم ... تا ابرا رو کنار زدم با دیدن این صحنه اولین چیزی که به دلم الهام شد این بود.. " تو دنبال رضای ما بودی و ما تورا به سوی رضای خود راهنمایی کردیم" • • همین قدر زیبا و دلنشین😊❤️‍🩹