eitaa logo
قهرمانشهر
342 دنبال‌کننده
318 عکس
181 ویدیو
1 فایل
قهرمانشهر رسانه حسینیه هنر کرمانشاه ما در اینجا از کرمانشاه، برای تمام ایران🇮🇷 می‌گوییم ارتباط با ادمین @ghahremanshahr
مشاهده در ایتا
دانلود
🚩 گلوله‌ای که دنیایم را عوض کرد 🗓 روایت بهمن؛ از دل کوچه‌های انقلاب کرمانشاه ✍ قسمت سوم راهنمایی بودم؛ اول یا دوم دقیقاً خاطرم نیست! بخاطر تظاهرات در مدرسه اعلام کردند که تعطیله، برید خانه. مدرسه‌ ما یکم بالاتر از سه راه شریعتی، هول‌وهوش کوچه ثبت بود. در راه برگشت، شروع به دویدن کردیم. همین که به میدان غدیر، (میدان شهناز سابق) رسیدیم، ناگهان خود را در میان یک تظاهرات دیدیم. با یه جمعیت خیلی زیادی که بیشترشان جوان بودند و صدای شعارشان در کل آن منطقه می‌پیچید. روبه‌رو را که نگاه کردم، از سمت وزیری چند سرباز مسلح را دیدم که در جای خود ایستاده بودند. قلبم تند می‌زد، ترس تمام وجودم را گرفت. به دوستم نگاه کردم؛ خشکش زده بود. دستش را گرفتم تا از آنجا دور شویم، اما ناگهان صدای تیراندازی بلند شد. دوستم با وحشت جلویم را گرفت و گفت: «نه! اگر برویم، می‌زنند و می‌کشند. همین‌جا بمانیم.» کنار یک درخت پناه گرفتیم. در آن شلوغی، جوانی را دیدم که تیر خورد و روی زمین افتاد. نفسم بند آمد. دوستم دستم را محکم گرفت و کشید. بدون فکر از میان کوچه‌ها دویدیم و خودمان را به خانه رساندیم. تا قبل از آن اتفاق، راهپیمایی‌ها برایم بیشتر شبیه یک سرگرمی بود. هر وقت راهپیمایی می‌شد، با شور و هیجان نوجوانی همراه جمعیت می‌رفتیم و شعار می‌دادیم. اما از همان روز، فضا برایم کاملاً جدی شد. انگار دیگر فقط یک تماشاچی نبودم، بلکه بخشی از جریان شده بودم. از آن به بعد، بیشتر درگیر فضای انقلاب و جنگ شدیم. فعالیت‌هایمان جدی‌تر و هدفمندتر شد، دیگر کودکانه شعار نمی‌دادیم؛ بلکه با آگاهی بیشتری قدم برمی‌داشتیم. احساس می‌کنم آن روز، یک‌باره بزرگ شدم. راوی: خانم ناهید کهراری 📲 @ghahrmanshahr
11.29M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 پایی که زیر ماشین رفت قسمت اول بخش دوم روای: مرحوم محمد کرمی راد 🕊️ برگه‌هایی از انقلاب کرمانشاه🕊️ ⭕️ در بخش دوم از قسمت اول سری ویدیوهای "برگ‌هایی از انقلاب کرمانشاه"، به یکی از لحظات جذاب و دلنشین انقلاب می‌پردازیم؛ جایی که در دل مسجد امام حسن (علیه السلام) کرمانشاه، جوانی با صدای بلند بیانیه امام خمینی (ره) را می‌خواند و انقلاب را به خیابان‌ها می‌آورد. 🔥 لحظاتی که تاریخ را تغییر دادند، اما کمتر دیده شده‌اند. بخش اول 🔗 قسمت‌های بعدی را از دست ندهید! سفر به تاریخ انقلاب همچنان ادامه دارد. 📲 @ghahrmanshahr
25.88M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 مجسمه شاه قسمت چهارم روای: سید مصطفی حسینی 🕊️ برگه‌هایی از انقلاب کرمانشاه 🕊️ ⭕️ در چهارمین قسمت از سری ویدیوهای "برگ‌هایی از انقلاب کرمانشاه"، روایت دلاوری مردم قهرمانشهر را در پایین کشیدن مجسمه شاه می‌بینیم؛ جریانی که در میدان فردوسی کرمانشاه رقم خورد و به یکی از صحنه‌های ماندگار انقلاب تبدیل شد. 🔥 لحظاتی که تاریخ را تغییر دادند، اما کمتر دیده شده‌اند. قسمت سوم 🔗 قسمت‌های بعدی را از دست ندهید! سفر به تاریخ انقلاب همچنان ادامه دارد. 📲 @ghahrmanshahr
📜 رژه افراد لشکر ۸۱ 📝 در سلسله پست های «روایت بهمن؛ از دل کوچه‌های انقلاب کرمانشاه» به بررسی اخبار انقلاب کرمانشاه و روایت های مردم قهرمانشهر می‌پردازیم ✍ قسمت چهارم ⭕️ رژه افراد لشکر ۸۱ کرمانشاه- افراد لشکر ۸۱ زرهی ارتش بدون اسلحه از پادگان بیرون آمدند و در شهر به راهپیمایی پرداختند و با مردم اعلام همبستگی کردند. شهربانی و ژاندارمری نیز با برافراشتن پرچم سفید پیوستن خود را به مردم اعلام کردند. 📲 @ghahrmanshahr
11.36M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 محله‌ی با برکت راوی: بهروز حقیقی 🕊️ برگ‌هایی از انقلاب کرمانشاه🕊️ ⭕️ در پنجمین قسمت از سری ویدیوهای "برگه‌هایی از انقلاب کرمانشاه"، به یاد شهدای محلات قدیمی شهر کرمانشاه خواهیم بود؛ کسانی که در روزهای سخت انقلاب، با جانفشانی خود در کوچه‌ها و خیابان‌ها، نام این دیار را در تاریخ ثبت کردند. 🔗 قسمت‌های بعدی را از دست ندهید! سفر به تاریخ انقلاب همچنان ادامه دارد. قسمت چهارم 📲 @ghahrmanshahr
11.32M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 نبرد اعلامیه‌ها در قلب کرمانشاه راوی: جواد ثمری 🕊️ برگه‌هایی از انقلاب کرمانشاه🕊️ ⭕️ در ششمین قسمت از سری ویدیوهای "برگ‌هایی از انقلاب کرمانشاه"، ماجرای رسیدن اعلامیه‌های امام خمینی از تهران به کرمانشاه را روایت می‌کنیم. در روزهایی که راه‌های ارتباطی قطع می‌شد، شاطر محمد دست به کار می‌شد و نقش مهمی در رساندن پیام انقلاب ایفا می‌کرد. 🔗 قسمت‌های بعدی را از دست ندهید! سفر به تاریخ انقلاب همچنان ادامه دارد. قسمت پنچم 📲 @ghahrmanshahr
🗓 جمعه‌ای که تلخی‌اش زیرنویس شد طبق قرار همیشگی مان با همسرم شال و کلاه کردیم که روز جمعه ای برویم‌ خانه مادرم. قبل از اینکه از خانه بزنیم بیرون تلویزیون را روشن کردم تا از توی اخبار سوژه ای برای کشیدن کاریکاتور پیدا کنم. به زیرنویس شبکه خبر خیره شدم. آرزو کردم چیز هایی که میبینم دروغ باشد. همسرم که در حال آماده شدن بود، صورت رنگ پریده من را که دید گفت: «چته مرد چیزی شده؟»‌. با دست به زیرنویس تلویزیون اشاره کردم شوک بزرگی به هردوی ما وارد شد. همسرم خبرنگار بود با چند تا خبرگزاری تماس گرفت تا ماجرا را بپرسد پشت تلفن اشک در چشمان همسرم حلقه زد و خبر شهادت حاجی را تایید کرد. زمان از دستمان رفته بود وقتی به خودمان آمدیم حول و حوش ساعت یازده بود. مادرم به تلفن همسرم زنگ زد پرسید چرا نیامدید و همسرم با صدای بغض گفته علت نیامدن مان را برایش توضیح داد او هم پشت تلفن بغض کرد و با گریه گفت: «خدا لعنتشون کنه که حاج قاسم رو ازمون گرفتند.» راوی: محمدرسول گودینی 📲 @ghahrmanshahr
28.12M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 چشم‌هایی که با خون بیدار شد راوی: سهیل تاج‌بخش 🕊 برگ‌هایی از انقلاب کرمانشاه🕊 ⭕️ در هفتمین قسمت از سری ویدیوهای "برگ‌هایی از انقلاب کرمانشاه"، قصه زنی را می‌گوییم که طرفدار شاه بود، اما وقتی دید سربازان شاه جوانی را به جرم نوشتن شعار شهید کردند، دلش لرزید. 🔗 قسمت‌های بعدی را از دست ندهید! سفر به تاریخ انقلاب همچنان ادامه دارد. قسمت ششم 📲 @ghahrmanshahr
📜 کرمانشاه قهرمان شد 📝 در سلسله پست های « روایت بهمن؛ از دل کوچه‌های انقلاب کرمانشاه » به بررسی اخبار انقلاب کرمانشاه و روایت های مردم قهرمانشهر می‌پردازیم ✍ قسمت پنجم ⭕️ کرمانشاه (قهرمان شد) - هشت عضو ساواک کرمانشاه توسط نیروهای انقلابی دستگیر شدند. گفته می‌شود یکی از آنها از مقامات عالیرتبه ساواک کرمانشاه است. 📲 @ghahrmanshahr
9.96M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 اعلامیه دختران تانک ها را شکست داد راوی: خانم مه‌آبادی 🕊️ برگ‌هایی از انقلاب کرمانشاه 🕊️ ⭕️ در هشتمین قسمت از سری ویدیوهای "برگ‌هایی از انقلاب کرمانشاه"، داستان دخترانی را می گوییم که در بحبوحه انقلاب مشغول پخش اعلامیه بودند که ساواکی های مسلح با تانک سر می‌رسند. در حالیکه اعلامیه های امام خمینی همراه شون بود یکی از ساواکی ها نعره می‌زند " وایسید " 🔗 قسمت‌های بعدی را از دست ندهید! سفر به تاریخ انقلاب همچنان ادامه دارد. قسمت هفتم 📲 @ghahrmanshahr
🔹شعر کردی در عزای سید حسن نصرالله و یارانِ مقاومت ای یوسف زەمان ، مانگ و هِسارە مِرشِد مسلمان ، سەد تیکەو پارە شهید سەیِد گیان ،نصراللەی قرآن یهودیان لەرزان ، وە شەوق منارە چِ تەرسی کاری ، وە اسرائیلەو؟ سِتونِ سیەو ، دانای گافارە ؟ عمامە بەسای، وینەی خوەر هِلای ؟ رویش گل گیای ، شارەیل آوارە سِتونِ وِریای ، غَزەو فلسطین علمداری دین ، ریشەی هزارە مسجدالاقصا ، عطری خوین رِشیا مەردم بیگنای ، گِش لط و پاره شین و گرمە شین، ملّت مسلمین جور ئاگر سوزین ، لەی کوچِ بارە قەسەم وە سید، ابراهیم ایران یاری محرومان، چی وەی دیارە وە شەو نەخەفی ، لە سەیل و واران طوفان وەرزەقان ، بالگەرد هشارە؟ هیمای چەوە رِی ، کیوەی ئەزرەتەیل لە وەیشت ئەسرِ ، سەیل کورە گِلاره قەسەم وە قاسم ، ریشه کەن داعش دلمان نیە خوەش ، داخِت هە ژارە داخدان داخی ، خەیمەی کربلاس یاربیگی سِزیاس ، شعری شکارە هەر چەن وەقایەس، تیەرِن وە دەربەس وە نەفەس نەفەس، ئی روژِگارە شکایت قِلدار ، چود وە لای دادار عاشورای تکرارِ ، وەی ظلم کوفارە ✍ شاعر: احترام یاربیگی 📲 @ghahrmanshahr
🚩 راه نصرالله؛ 🔹خوابی که تعبیر شد 🔻خبر، قل قُله‌ای در کانالها بپا کرد. به سایبری سپاه سر زدم، بیسیمچی را میخواندم، برمی گشتم خبرگزاری جمهوری اسلامی... یکجا می‌گفتند این تَله است تا سید را گیر بیندازند، جایی دیگر می‌گفتند سید شهید شده، کانال دیگری می گفتند خانواده سردار نیل‌فروشان با او صحبت کرده اند و در سلامت کامل هستند. 🔸همسرم مدام توی خانه راه می رفت، بچه ها به جای برنامه کودک، ثابت شبکه خبر را نگاه میکردند. مثل آب آرامی که مدام سنگی در آن بیندازی و بالا پایین شود، یکبار شاد می‌شدیم و خیالمان راحت می‌شد که حتماً زنده است و یکبار با خبر بدی ناراحت. مثل اینکه در دلمان رخت می شستند. من این حالت را زیاد تجربه کرده بودم، سال هشتاد و شش، زمانی‌ که مادرم را بیهوش روی زمین دیدیم. تا رسیدن به بیمارستان صدبار مُردم و زنده شدم. که زنده است یا نه!؟ 🔻 بعد از سالها آن خاطره بِهَمَم می ریزد، یا زمانی‌ که محمد پسرم در بیمارستان ۷ بار تمام می کرد و او را احیاء قلبی می کردند. آن زمان شب و روزم یکی شده بود، یا زمانی‌ که در بی‌خبری از آقای رئیسی تا صبح دعا کردیم. التماس می کردیم که خدایا امیدمان را نا امید نکن! و حالا، رادیو اسرائیل ادعا کرده که مقر مرکزی حزب‌الله در ضاحیه جنوبی را زده است. می گوید سید حسن نصرالله، علی کرکی و چند نفر از سرداران در ساختمان حضور داشته‌اند. سکوت حزب‌الله هم آزاردهنده است نه تأیید می‌کند و نه تکذیب! 🔸یاد خواب خودم می افتم که تقریباً پانزده سال پیش دیده‌ام( من و علی همسرم و چند تا از دوستان کنار سید حسن نصرالله در لبنان با اسرائیل می‌جنگیدیم. اتفاقا با وجود اینکه از تیر و تفنگ و شمشیر می ترسیدم زمانی که تیر دشمن به پهلویم خورد به جز داغی بدنم هیچ دردی را حس نکردم.) همیشه به دوستان می‌گفتم: (من در لبنان کنار سید حسن نصرالله شهید میشم.)به خودم می‌گفتم حتماً سید حسن نصرالله زنده است چون قرار است یک روز ما در لبنان کنارش بجنگیم 🔻 تا صبح بیدار بودم که خبر سلامتی سید حسن نصرالله را بشنوم. حدیث کساء می‌خواندم، به حضرت زهرا سلام الله علیها متوسل می شدم.فردا صبح که محمد و جواد را راهی مدرسه می کردم گفتم برای سید حسن نصرالله دعا کنید.از مدرسه که برگشتند دعای توسل خواندیم. نگرانِ نبودنِ سید حسن بودم، بدون او چه بر سر حزب‌الله لبنان و چه بر سر جبهه مقاومت می‌آید!؟ 🔸تلویزیون نشان می دهد که مساجد سراسر کشور و اماکن مذهبی برای سلامتی سید حسن نصرالله و برای پیروزی جبهه مقاومت دعا برگزار کرده اند. روز شنبه آقا بیانه ای صادر و جنایت اسرائیل بر علیه مردم لبنان را محکوم کردند و گفتند: (سگ هار صهیونیست کوچک‌تر از آن است که بتواند به مقاومت صدمه یِ مهمی بزند) 🔻 حکم جهاد برای کمک به لبنان صادر کردند. در بیانیه حرفی از شهادت سید نیامده بود،همین باعث شد امیدم به زنده بودن سید حسن بیشتر شود. یکشنبه ظهر خبر شهادت سید حسن نصرالله تایید شد.تا دو سه روز دست و دلم به هیچ کاری نمی رفت. نا امید شده بودم اما به خودم می گفتم اسلام و انقلاب به شخص وابسته نیست، خدا انسانهای بزرگ زیادی برای اسلام داره، خدا وعده داده که جبهه حق پیروز میشه... 🔸 بیانیه آقا را چند بار خواندم. باید ادامه می دادم در کنار جبهه مقاومت. به خودم گفتم: حتما تعبیر خواب من این بوده، ایران و لبنان نداره هرجا که هستم اگر همراه و هم فکر سید حسن باشم، ان شاءالله در کنارش خواهم بود. ​ 🎙️راوی: مطهره 📲 @ghahrmanshahr