eitaa logo
مجله قلمــداران
5هزار دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
311 ویدیو
10 فایل
این کانال متعلق به چهار یار هم‌قلم است! کپی یا اشتراک‌گذاری آثار، شرعا حرام‌ است. #به‌جان‌او به قلم ف_مقیمی راه ارتباطی @moghimstory ادمین تبادل و‌تبلیغ @Gh_mmm
مشاهده در ایتا
دانلود
رسیدم به کیوسک زرد سر خیابان. از جاش جُم نخورده بود هنوز. اینقدر که زیر پایش بجای علف، درخت سبز شد. ولی خانه دیگر آن طرف خیابان نبود که گوشی را بردارم. شماره گیر را پنج بار بچرخانم. با بوق دوم قطع کنم. زل بزنم به پنجره طبقه دوم. کمی بعد پرده کنار برود. ماهی بیاید دم پنجره. و من بروم آن طرف خیابان. درست پایین خانه. صورت ماه‌ش به خنده باز شود. لپ‌هایش گل بیندازد. از این پایین برایش ادا اطوار دربیاورم. وسط خنده‌هایش یکهو چشم‌های نگرانش را به این طرف و آن طرف بچرخاند. دستش را توی هوا تکان دهد. از لب‌هایش بخوانم: ... برو ... برو ... الان مجید میرسه. حالا آن خانه جایش را داده به یک دکل موبایل. که بین برج‌ها و جرثقیل‌ها گردن راست کرده است. آن روز هم رفته‌بودم توی کیوسک. بعد از دو بوق، گوشی را آویزان کردم. صورتم را چسباندم به شیشه. از بخار نفسم تار شد. با نوک انگشت پاکش کردم. چشم دوختم به پنجره. نیامد. انگشتهایم سر شد. گرمای نفسم کمکی نمی‌کرد به گرم کردنشان. دست بردم دوباره گوشی را بردارم. دستی آمد تو. یقه‌ام را از پشت چسبید. پرتم کرد بیرون. مجید بود. هاج و واج بلند شدم.