eitaa logo
قلب فرهنگی شهر
2.8هزار دنبال‌کننده
10.6هزار عکس
5.3هزار ویدیو
102 فایل
قلب فرهنگی شهر " رسانه رسمی سپاهانشهر اصفهان" اخبار و اطلاعیه های اجتماعی، فرهنگی و مذهبی پیگیری معضلات اجتماعی و فرهنگی ارتباط و دریافت گزارشات: @Admin_GhalbeFarhangiShahr
مشاهده در ایتا
دانلود
رخ مهـ🌙ـتاب قسمت بیستُ هفتم - امیر نگاهی به سید انداخت و سیگارش را توی جا سیگاری خاموش کرد وگفت: فکر نمی‌کردم بازم سعادت دیدارت رو داشته باشم...! - سید توی صندلی جا به جا شد و با دلخوری گفت: امیر حالم از این موش و گربه بازی‌ها بهم می‌خوره چرا خودت که نتونستی کاری بکنی حالا عماد رو فرستادی جلو؟! - مثلا می‌خوای با زندگی من بازی کنی؟! - امیر سعی کرد بی تفاوت باشد به صندلیش لم داد و گفت: - سید اون روزها که یقه‌ی هر کسی رو می‌گرفتی و حرفت برو داشت و برا خودت دشمن می‌تراشیدی، باید فکر الانت می‌بودی...!!! - سید با عصبانیت گفت: من که کاری به عماد نداشتم. این عماد بود که اومد وسط زندگی منو...!! ادامه نداد...! - امیر گوشش تیز شد برگشت سمتش و گفت: زندگی تو و کی؟!!! - سید سرش را انداخت پایین زیر لب لا‌ الله الا الله گفت...! - امیر گفت: ذکر نگو حقیقت رو بگو. چرا نمیگی که وقتی یقه ی عماد رو تو خیابون گرفتی و تهمت بهش زدی و باعث شدی حرف ستاره و عماد سر زبون‌ها بیفته، آتیش انداختی به زندگیمون. عماد نیتش ازدواج بود اما تو همه چیز رو خراب کردی! - سید خنده‌ای عصبی کرد و گفت: من یقه اش رو برای چیز دیگه ای گرفتم...! - اگه راست میگی نیتش خیر بود، پس چرا جا زد چرا گم و گور شد چرا پای...س...تا...ره نموند؟! - امیر از تک و تا نیفتاد با خشم گفت: چون تو براش پرونده سازی کردی که چند وقت بعد گرفتنش چون تو محل بدنامش کردی...! - سید با عصبانیت بیشتری از امیر داد زد: آقا رو توی خونه فساد گرفتن با کلی مواد و هزار فسق و فجور من پرونده ساختم براش؟؟؟!!! - امیر سکوت کرد...! - سید بلند شد که از اتاق بیرون بیاید اما برگشت سمت امیر و گفت: امیر خیال نکن بر ملا شدن گذشته، فقط برای من گرون تموم میشه. چیزایی هست که هیچوقت نباید گفته بشه هیچ وقت ... - به عماد بگو اگه یه بار دیگه سمت خانواده ی من بیاد، کاری می‌کنم که پشیمون بشه خانواده ی من خط قرمز من هستن امیدوارم بفهمی...!! - تمام راه را به همان روز دعوایش با عماد فکر کرد. همه چیز از شایعه‌هایی که توی محل پخش شده بود، شروع شد. - خواستگاری سید علی و اینکه می‌گفتند چون ستاره بد نام شده سید ولش کرده... خیلی ها از ارتباط ستاره و عماد با خبر بودن و برایش داستان ها می‌گفتند...!! - سید جلوی عماد را گرفت..‌. عماد پیش دستی کرد... رو به رضا که همراه سید بود گفت: تو چرا دنبال این راه افتادی لشکر کشیدید؟؟! - رضا یقه ی عماد را گرفت، سید میانجی‌گری کرد و رو به رضا گفت: داداش اومدیم حرف بزنیم زشته تو محل ولش کن...! - رضا گفت: بذار بزنم تو دهنش که جرأت نکنه دیگه دور ور ناموس ما بیاد. مرتیکه‌ی بی شرف...! - عماد از ناسزایی که خورده بود، عصبانی شد. حمله کرد سمت رضا درگیر شدند. سید این وسط کاری از دستش برنمی‌آمد ... - جمعیت جمع شد دعوا را خاتمه دادند. عماد خون دماغش را با دست پاک کرد و رو به سید و رضا گفت: شما برید خودتون رو جمع کنید خواهر امیر به خاطر تهمت‌های سید علی بد نام شده و گرنه من می‌خواستم عقدش کنم اما خانواده اش اجازه نمیدن...! - سید آنقدر عصبانی شد که نزدیک بود سمتش حمله کند و درگیر بشود. چند نفر او را گفتند و عماد خیلی زیرکانه خنده‌ای کرد و بعد مدت کوتاهی هم گم و گور شد که بعدها معلوم بود زندانی شده...!! - ستاره از خانه بیرون نمی‌آمد. یعنی پدرش قدغن کرده بود. اما یک روز که پدرش نبود در زدند رفت در را باز کرد عماد بود... - کلی زبان برای ستاره ریخت و با او قرار گذاشت تا برای آخرین بار او را ببیند...! - ستاره با اضطراب گفت: نمی‌تونم بیام بیرون !! - عماد با مهربانی ساختگی‌اش گفت: بخدا اگه نبینمت می‌میرم. فقط چند دقیقه بیا همون جای همیشگی...! - ستاره من و من کنان گفت: میگم نمیشه چرا نمی‌فهمی؟! - عماد خودش را به گریه زد و گفت: من باید ببینمت منتظرتم...! - این را گفت و رفت... - خدا می‌داند که تمام این سالها چقدر ستاره آرزوی برگشتن به این لحظه را برای گرفتن تصمیم دیگری داشت. اما افسوس هرگز نمی‌شود برگشت... - فردای آن روز پدرش باز هم نبود. مادرش را راضی کرد تا چند دقیقه ای بیرون برود. گفت: دیدن فاطمه خواهر سید می‌رود... - از خانه که بیرون رفت تمام کوچه را دوید تا برسد به وعدگاهش با عماد‌... ... 🖊 کبری کرمی ┈┈•✾🌸✾•┈┈ @ghalbefarhangishahr