eitaa logo
قلب فرهنگی شهر
2.8هزار دنبال‌کننده
10.6هزار عکس
5.3هزار ویدیو
102 فایل
قلب فرهنگی شهر " رسانه رسمی سپاهانشهر اصفهان" اخبار و اطلاعیه های اجتماعی، فرهنگی و مذهبی پیگیری معضلات اجتماعی و فرهنگی ارتباط و دریافت گزارشات: @Admin_GhalbeFarhangiShahr
مشاهده در ایتا
دانلود
💠 متن دعای هفتم صحیفه سجادیه وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ إِذَا عَرَضَتْ لَهُ مُهِمَّةٌ أَوْ نَزَلَتْ بِهِ، مُلِمَّةٌ وَ عِنْدَ الْكَرْبِ : يَا مَنْ تُحَلُّ بِهِ عُقَدُ الْمَكَارِهِ، وَ يَا مَنْ يُفْثَأُ بِهِ حَدُّ الشَّدَائِدِ، وَ يَا مَنْ يُلْتَمَسُ مِنْهُ الْمَخْرَجُ إِلَى رَوْحِ الْفَرَجِ. ذَلَّتْ لِقُدْرَتِكَ الصِّعَابُ، وَ تَسَبَّبَتْ بِلُطْفِكَ الْأَسْبَابُ، وَ جَرَى بِقُدرَتِكَ الْقَضَاءُ، وَ مَضَتْ عَلَى إِرَادَتِكَ الْأَشْيَاءُ. فَهِيَ بِمَشِيَّتِكَ دُونَ قَوْلِكَ مُؤْتَمِرَةٌ، وَ بِإِرَادَتِكَ دُونَ نَهْيِكَ مُنْزَجِرَةٌ. أَنْتَ الْمَدْعُوُّ لِلْمُهِمَّاتِ، وَ أَنْتَ الْمَفْزَعُ فِي الْمُلِمَّاتِ، لَا يَنْدَفِعُ مِنْهَا إِلَّا مَا دَفَعْتَ، وَ لَا يَنْكَشِفُ مِنْهَا إِلَّا مَا كَشَفْتَ وَ قَدْ نَزَلَ بِي يَا رَبِّ مَا قَدْ تَكَأَّدَنِي ثِقْلُهُ، وَ أَلَمَّ بِي مَا قَدْ بَهَظَنِي حَمْلُهُ. وَ بِقُدْرَتِكَ أَوْرَدْتَهُ عَلَيَّ وَ بِسُلْطَانِكَ وَجَّهْتَهُ إِلَيَّ. فَلَا مُصْدِرَ لِمَا أَوْرَدْتَ، وَ لَا صَارِفَ لِمَا وَجَّهْتَ، وَ لَا فَاتِحَ لِمَا أَغْلَقْتَ، وَ لَا مُغْلِقَ لِمَا فَتَحْتَ، وَ لَا مُيَسِّرَ لِمَا عَسَّرْتَ، وَ لَا نَاصِرَ لِمَنْ خَذَلْتَ. فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ افْتَحْ لِي يَا رَبِّ بَابَ الْفَرَجِ بِطَوْلِكَ، وَ اكْسِرْ عَنِّي سُلْطَانَ الْهَمِّ بِحَوْلِكَ، وَ أَنِلْنِي حُسْنَ النَّظَرِ فِيمَا شَكَوْتُ، وَ أَذِقْنِي حَلَاوَةَ الصُّنْعِ فِيمَا سَأَلْتُ، وَ هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَ فَرَجاً هَنِيئاً، وَ اجْعَلْ لِي مِنْ عِنْدِكَ مَخْرَجاً وَحِيّاً. وَ لَا تَشْغَلْنِي بِالِاهْتِمَامِ عَنْ تَعَاهُدِ فُرُوضِكَ، وَ اسْتِعْمَالِ سُنَّتِكَ. فَقَدْ ضِقْتُ لِمَا نَزَلَ بِي يَا رَبِّ ذَرْعاً، وَ امْتَلَأْتُ بِحَمْلِ مَا حَدَثَ عَلَيَّ هَمّاً، وَ أَنْتَ الْقَادِرُ عَلَى كَشْفِ مَا مُنِيتُ بِهِ، وَ دَفْعِ مَا وَقَعْتُ فِيهِ، فَافْعَلْ بِي ذَلِكَ وَ إِنْ لَمْ أَسْتَوْجِبْهُ مِنْكَ، يَا ذَا الْعَرْشِ الْعَظِيمِ. 🔰 ترجمه دعای هفتم: نيايش آن حضرت در كارهاي مهم اي آنكه گرهِ كارهاي فرو بسته به سر انگشت تو گشوده مي‌شود، و اي آن كه سختيِ دشواري‌ها با تو آسان مي‌گردد، و اي آن كه راه گريز به سوي رهايي و آسودگي را از تو بايد خواست. سختي‌ها به قدرت تو به نرمي گرايند و به لطف تو اسباب كارها فراهم آيند. فرمانِ الاهي به نيروي تو به انجام رسد، و چيزها، به اراده‌ي تو موجود شوند، و خواستِ تو را، بي آن كه بگويي، فرمان برند، و از آنچه خواستِ تو نيست، بي آن كه بگويي، رو بگردانند. تويي آن كه در كارهاي مهم بخوانندش، و در ناگواري‌ها بدو پناه برند. هيچ بلايي از ما برنگردد مگر تو آن بلا را بگرداني، و هيچ اندوهي بر طرف نشود مگر تو آن را از دل براني. اي پروردگار من، اينك بلايي بر سرم فرود آمده كه سنگيني‌اش مرا به زانو درآورده است، و به دردي گرفتار آمده‌ام كه با آن مدارا نتوانم كرد. اين همه را تو به نيروي خويش بر من وارد آورده‌اي و به سوي من روان كرده‌اي. آنچه تو بر من وارد آورده‌اي، هيچ كس باز نَبَرد، و آنچه تو به سوي من روان كرده‌اي، هيچ كس برنگرداند. دري را كه تو بسته باشي. كَس نگشايد، و دري را كه تو گشوده باشي، كَس نتواند بست. آن كار را كه تو دشوار كني، هيچ كس آسان نكند، و آن كس را كه تو خوار گرداني، كسي مدد نرساند. پس بر محمد و خاندانش درود فرست. اي پروردگار من، به احسانِ خويش دَرِ آسايش به روي من بگشا، و به نيروي خود، سختيِ اندوهم را درهم شكن، و در آنچه زبان شكايت بدان گشوده‌ام، به نيكي بنگر، و مرا در آنچه از تو خواسته‌ام، شيرينيِ استجابت بچشان، و از پيشِ خود، رحمت و گشايشي دلخواه به من ده، و راه بيرون شدن از اين گرفتاري را پيش پايم نِه. و مرا به سبب گرفتاري، از انجام دادنِ واجبات و پيروي آيين خود بازمدار. اي پروردگارِ من، از آنچه بر سرم آمده، دلتنگ و بي‌طاقتم، و جانم از آن اندوه كه نصيب من گرديده، آكنده است؛ و اين در حالي است كه تنها تو مي‌تواني آن اندوه را از ميان برداري و آنچه را بدان گرفتار آمده‌ام دور كني. پس با من چنين كن، اگر چه شايسته‌ي آن نباشم. ┈┈•✾🌸✾•┈┈ @ghalbefarhangishahr
11.56M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⚫️📹 گزارش تصویری از اول شب از سوگواری دهه سوم محرم در هیئت نوجوانان منتظر المهدی (عج) ┈┈•✾🌸✾•┈┈ @ghalbefarhangishahr
⚫️🥀 •[مراسم سوگواری حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام)]• 〰〰〰〰〰〰〰〰 🎙به کلام : 📌🌺 استاد متقیان منش 🔊 و با نوای : 📌💥 ذاکرین اهل بیت (علیه السلام) 〰〰〰〰〰〰〰〰 📆 تاریخ : امروز ۲۶ شهریور ۱۳۹۹ 🕔 زمان : ساعت ۱۷:۴۵ الی ۱۹:۳۰ 🕌 مکان : حسینیه مسجد صاحب الزمان (عج) 🍱 همراه با سفره اباعبدالله الحسین 〰〰〰〰〰〰〰〰 😷🛑 نکات مهم: ✅ به علت ظرفیت محدود جلسه (برای پیشگیری از شیوع ویروس کرونا) خواهشمند است راس ساعت تشریف بیاورید. ⚠️ استفاده از ماسک و دستکش جهت حضور در این مراسم الزامی می باشد. ویژه برادران ┈┈•✾🌸✾•┈┈ @ghalbefarhangishahr
❤️«مکتب حاج قاسم»❤️ 🌺 هم اکنون منتظرتان در هیئت نوجوانان منتظران مهدی (عج) هستیم.... ویژه برادران ┈┈•✾🌸✾•┈┈ @ghalbefarhangishahr
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🤔 جای خالی را شما چگونه پر میکنید؟ 📢 هم اکنون سخنرانی استاد متقیان منش در حسینیه مسجد صاحب الزمان(عج) 😷 با رعایت دستورالعمل های بهداشتی ┈┈•✾🌸✾•┈┈ @ghalbefarhangishahr
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
📽 |حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها)| |•° الگوی جهانی °•| به بانوان در ایجاد چهار ویژگی در خود برای الگوگیری از حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها) ┈┈•✾🌸✾•┈┈ @ghalbefarhangishahr
گرجی شب 28 محرم.MP3
16.13M
🏴 موضوع: درسهایی از عاشوراء 🎙•°سخنران: حجت الاسلام و المسلمین گرجی (زیدعزه) 🚩🕌•°مکان: مسجد صاحب الزمان (عج) سپاهان‌شهر ┈┈•✾🌸✾•┈┈ @ghalbefarhangishahr
می‌گفت: شهادت لباس تک سایزی است که ما باید با اعمال، رفتار و اخلاص، خود را اندازه آن کنیم. فرازی از وصیت نامه این شهید : خدایا، امید آن دارم که سرخی خونم، سیاهی گناهانم را غسل دهد. ای مردم،این جانها از خودمان نیست، آن را خداوند تبارک و تعالی به ما داده و روزی هم از همه می گیرد. پس اگر این بدن ها برای مرگ آفریده شده است، که چه بهتر که انسان در راه خدا کشته شود. امشب به یاد شهید مدافع حرم علی شاه سنایی ❤️🌺🌹🌸 ┈┈•✾🌸✾•┈┈ @ghalbefarhangishahr
رخ مهـ🌙ـتاب - سید خشکش زد... نگاهی به ستاره انداخت. - قطعا اگر او را در جایی می‌دید نمی‌شناخت، آنقدر تغییر کرده بود که اصلا شبیه ستاره ی سالهای دور نبود. √ سید زود نگاهش را گرفت و سرش را پایین انداخت و بدون آنکه چیزی بگوید راه خروج را در پیش گرفت. - چرا نتوانست حرف بزند؟؟ چرا نشد بگوید؟! - بگوید همه چیز تمام شده...گذشته آنقدر گذشته که نمی‌شود برایش کاری کرد... √ سید روی صندلی بیرون حیاط بیمارستان نشست. - صدای اذان صبح سید را به نماز خانه ی بیمارستان کشاند. - نمازش را که خواند توی دلش آشوب بود، حال بدی داشت؛ نمی‌خواست کمک‌هایش به مادر رضا، او را به گذشته و دردسرهایش برگرداند...! - به بخش که رفت دید ستاره روی صندلی سرش را به دیوار تکیه داده و انگار خواب است. - با پزشک صحبت کرد و فهمید حال طوبی خانم بد است، آنقدر که باید بیمارستان بماند...! •° تصمیمش را گرفت. بدون خداحافظی با ستاره، رفت سمت خانه ی پدری خودش. - سید مرتضی عادت نداشت بعد از نماز صبح بخوابد. سید آرام ضربه ای به در حیاط زد. می‌دانست این وقت صبح سید مرتضی توی حیاط قرآن می‌خواند...! - پدرش در را باز کرد و با نگرانی گفت: خیر باشه بابا، این وقت صبح؟! • سید دستش را فشرد و گفت: نگران نباش بابا، خیره. مامان بیداره؟ ⇦ سید مرتضی جلو افتاد و گفت: نه بعد نماز خوابش برده، بیدارش کنم؟ کارش داری؟!! ± سید روی تخت گوشه ی حیاط نشست و گفت: نه صبر می‌کنم بیدار بشن. - مرتضی کنار پسرش نشست و گفت: چی شده بابا جان؟ اتفاقی که نیفتاده؟؟! - سید آهی کشید و گفت: بابا طوبی خانم... ادامه نداد. سرش را پایین انداخت. - مرتضی گفت: اتفاقی افتاده براشون؟! حرف بزن چیزی شده؟! √ سید بعد از این همه مدت کسی را یافته بود که می‌توانست همه چیز را بگوید. کسی که راحت می‌توانست ماجرای دوباره دیدن ستاره را برایش بگویید و به چیزی متهم نشود...! - سید مرتضی سرا پا گوش شده بود و حرفهای پسرش را می‌شنید...! - تیغ آفتاب بالا آمد و صبح رسید به ساعت ۷. صدای مادرش را شنید که از در هال بیرون آمد و با دیدنش گفت: تصدقت این وقت صبح چیزی شده؟؟! - سید لبخندی تحویل مادر داد و تمام قد مقابلش ایستاد و گفت: فدای تو بشم چیزی نیست . خیره ان‌شاءالله. صبحانه می‌دی بخورم؟! √ مادر جلو آمد و سید را بوسید وگفت: الان میارم مادر. - صبحانه را توی حیاط خوردند و مادر هم از جریان تا حدودی با خبر شد. البته فقط همان قسمت بیماری طوبی خانم مابقی، فعلا مصلحت نبود...! - مادر و پدرش آدرس بیمارستان را گرفتند؛ تا به عیادت طوبی خانم بروند، سید هم رفت خانه تا هم گوشیش را بردارد و هم مریم را از نگرانی در بیاورد. - در را که باز کرد دید مریم روی مبل خوابش برده... - فهمید که حتما منتظرش مانده. افسوس زیادی وجود سید را گرفت. √ رفت کنارش زانو زد و دستش را برد لای موهایش... - مریم چشم باز کرد و از خواب پرید... - سید گفت: نترس خوبم. برای دوستم اتفاقی افتاده بود بیمارستان بودم دیشب. - مریم ناله ای از سر ناراحتی کشید و اشکی از چشمش چکید...! - سید با ناراحتی گفت: ببخشید گوشی یادم رفت!! - مریم بغضش را فرو خورد و گفت: دیشب مردم و زنده شدم بعد نماز خوابم برد... - سید خم شد و دست مریم را بوسید و گفت: حلالم کن. مریم لبخند محوی زد و گفت: به یه شرط؟!. - سید گفت: هر چی باشه قبوله!! مریم دوباره سرش را روی بالش گذاشت و گفت: صبحانه با تو! √ سید بلند شد و رفت توی آشپزخانه و گفت: چشم حتما. شما جون بخواه...! سید اما؛ دلش شور می‌زد بدجوری هم شور می‌زد... ... 🖊 کبری کرمی ┈┈•✾🌸✾•┈┈ @ghalbefarhangishahr
🌷الهـی بهتـرین آغازها آن‌ است که با تکیه بر نـام و حضـور تـو باشد پس با تـوکل به اسـم اعظمـت روزمان را آغـاز می‌کنیـم 🍃بِسْـمِ ٱللهِ ٱلْرَّحْمٰـنِ الْرَّحیـمْ🍃     🌸 الهـی بـه امیـد تــو 🌸 🌷مهـربانـا هر جا که تـو باشی نـور هست، شفـا هست عشـق و آرامـش و برکت هست 🌷الهـی تـو باش تا همه چیز به سامان بیاید ┈┈•✾🌸✾•┈┈ @ghalbefarhangishahr
🗓‌ پنجشنبہ ۲۷ شهریور ۱۳۹۹ ۲۸ محرم ۱۴۴۲ ۱۷ سپتامبر ۲۰۲۰ 🔸 روز شعر و ادب فارسی، بزرگداشت سید محمدحسین شهریار 📿 ذکر روز: لا اله الا الله الملک الحق المبین (صدمرتبه) ┈┈•✾🌸✾•┈┈ @ghalbefarhangishahr