eitaa logo
قرار اندیشه
253 دنبال‌کننده
477 عکس
199 ویدیو
3 فایل
✦؛﷽✦ 🍀چیزهای زیادی برای دیدن هست، ولی چه وقت می‌توان دید؟ قرار اندیشه، محفلی است برای دیدن‌های ساده و گفتن‌های بی‌پیرایه تا لابلای قلم‌زدن‌ها خود را بیابیم و تحقق خود را رقم زنیم... راه ارتباط: @ta_ghaf @Rrajaee
مشاهده در ایتا
دانلود
آنچه گمشده‌ی انسان امروز است، تناسب و هماهنگی‌است. انسان همواره به دنبال سازواری و نظم میان اجزای عالَم است. به عبارت بهتر او به دنبال زیربنا و یا عقلِ عالم است، عقلی که بتواند جای چیزها را معین کند و قوام‌بخش و برپادارنده و عالَم‌ساز باشد. شاید بتوان گفت نمونه‌ی این عقل، در شان پدری، خود را نشان می‌دهد، عقلی که برپادارنده‌ی وجود است و همچنان به حفظ و حراست از جایگاه هر چیز توجه دارد. بنابراین شان پدری با تفکر نسبت دارد، از این جهت که به اصل و نقطه‌ی مولد نگاه می‌کند و به همین علت برپاشدن عالَم قائم به اوست و از طرفی اگر با امی بودن مادری نسبت خود را بیابد، می‌تواند از گشتل شدن رهایی یابد و همچنان انکشاف را به دنبال داشته باشد. شاید این‌ نحو از پدری‌است که می‌تواند وجود و عقلی را به فرزندان خویش ببخشد که فارغ از نسبت‌های تصرف‌آمیز جهان امروز بتوانند از بحران‌های امروزی گذر کنند و دست به ساختن و پرداختن جهانِ خود بزنند. اگر از این زاویه حضرت علی(علیه السلام)را به عنوان پدر آفرینش بنگریم، گویا هموست که عقل عالم توحید است. اوست که می‌تواند شان هر چیز را در نسبت با حق به ما که فرزندان اوییم، نشان دهد. از این جهت شان پدری، وجودی را به پدران می‌بخشد که به فرزندان خود چشم دیدن تقدیر و عقل ظاهرشده‌ی زمان را عطا می‌کند، تا در نسبتی مادرانه‌ و شاعرانه زبان به روایتِ قصه‌ی حقیقتِ آن عقل بگشایند و شاید "سرِّ زینب" شدن در همین پدریِ علی(ع) باشد. (ع) @gharare_andishe
AUD-20220217-WA0000.
2.28M
گفتم از کوه بگویم قدمم می لرزد از تو دم می زنم اما قلمم می لرزد هیبت نام تو یک عمر تکانم داده ست رسم مردانگی ات راه نشانم داده ست به شکوهت، به وقارت، به کلامت زینب پی نبردیم به یکتایی نامت زینب @gharare_andishe
و جهـــــاد تبیین! امری که امروزه در نسبت با ندای ولیّ، بر خویش لازم و واجب می بینم... و شاید در شور جهادی، اولین چیزی که بدان بیندیشم اینست که چه چیزی را باید تبیین کرد؟ و چگونه؟؟؟ اما اکنون می خواهم یک گام عقب تر برگردم، سخنم در خود واژگان عمیق و پرمعنای «جهاد تبیین» است. ظاهرا جهاد برایم آشناست‌؛ تلاش، حرکت با شور و استقامت تا هدف، و از هر کجا که هستی تا مقصد... به مکتب وحی مراجعه می کنم و به دنبال جهاد می گردم: جهاد فـــــــی سبیل الله؛ جهاد فــــــی الله؛ مجاهد فــــــــی سبیله؛ یجاهدون فیــــــه.... حرف ربطی همواره در کنار جهاد به چشم می آید و گویا جهاد را به عالمی مرتبط می کند، انگار جهاد صرفا حرکت پرتلاشی که گاه گمان می رود نیست! بایست «در ساحتی ورود نمود» تا آغاز جهاد در آن معنا یابد! ساحت رویارویی با خدا؛ حقیقتی که در عالم حاضر است و در مجالی ظهور یافته... که اگر این ورود و رویارویی نباشد عنوان مجاهدت هم از تلاش رخت برمی بندد، چنانکه در تقابل و نبرد حق و باطل، تنها تلاشهای جبهه حق جهاد خوانده می شود، که باطل عدم است و دویدنها همه هیچ و هبط...! باید از عدم به عین هستی حقیقت پناه برد و او را یافت و در آغوشش صادقانه وارد شد... صـــــــدق، راستی و درستی در عهد با حقیقت... و جهاد اینجاست، این مواجهه و این در هم آمیزی.... 🍃اللّهمّ ادخلنی مدخل صدق اما اینجا نیمه راه نیست تا که به دنبال تبیین بگردم. اینجا نقطه رویت حقیقت است و تبیین خود به سراغ ما می آید... دیگر محقّق خود مبیّن شده است! حق در این قلب و با این قلب به بیان می آید و از خود می گوید و قصه ظهورش را در جانها به زبان می آورد تا حجاب غفلت را از حضور خویش در باطنها بزداید و در اطمینان و امید آغوش حق استقرار دهد... و شاید راز تبیین حسینی زینب سلام الله علیها را در همین نقطه رویت باید جست: و ما رایت الّا جمیلا! می خواهد قصه رخدادها را بگوید اما از رویت جمــــیل حرف می زند نه فقط جمال! این همان ولایت زینب است! وقت فنای در امام مبین که قتیل العبرات است و روایت او راز اشک را در اعتلای یگانگی با او بر ملا می سازد، و آنها که در این تحقق عبدالله شده اند در ابوّت اباعبدالله شنوای صدای حقیقت می گردند... دیگر تبیین و مبیّن یکی شده اند...  🍃 وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ و شاید روایت حضور و ظهور خداوند در جانها و پدیدارهایی که وسعت و شدت بیشتر دارند بیّن تر باشد اگرچه هیچ صحنه ای خالی از این حضور تاریخی نیست، اما آنچه که بیشتر چشمها را روشن و دلها را گرم می کند، همانهاست که از آن تعبیر به حماسه می کنیم. حماسه هایی که در عین شگفت انگیزی گاه به سادگی یک رخداد معمول زندگی ماست، حماسه حضور... اما به راستی جایگاه مجاهد تبیین نقش حماسه ساز است یا روایتگر حماسه؟ و آیا این دو از هم جدا هستند یا... @gharare_andishe
. به تمام جان حاضر... 🔹متن خوانی گزیده‌ای از کتاب "تنها گریه کن" روایت زندگی اشرف سادات منتظری، مادر شهید محمد معماریان 📆 یک‌شنبه ١ اسفند ماه ۱۴۰۰ ساعت ۱۰:۳۰ لینک ورود آنلاین به جلسه: https://dialog.sohasima.ir/ch/soharoom @soha_sima
روضه درک هنری و استعاری از رخداد است. به نوعی که واقعیتِ در جریان که ظاهراً کنار هم قرار گرفتن اسباب و علل‌ است، را معنایی وسیع‌تر می‌بخشد و وجود انسان‌ها را متوجه آن معنا می‌کند. روضه، اتفاق دور را برای انسان‌ها نزدیک می‌کند، مانند روضه‌ی کربلا، که ماجرای اصحاب امام حسین(ع) را در دل اتفاقات امروز معنا می‌بخشد و به چشم می‌آورد. به عبارت دیگر روضه سخن پنهان در دل را بار دیگر تذکر می‌دهد و انسان‌ها را متوجه وجود بی‌پیرایه‌ی یکدیگر می‌کند. از آن جهت که حرف دل را بیان می‌دارد و چه بسا این سخن یکی‌ست، پس انسان‌ها با روضه به استقبال یک‌دیگر می‌روند و در یک قصه‌ی مشترک، در کنار هم قرار می‌گیرند و ملجا و پناه یک‌دیگر می‌شوند و آنجا که انسان‌ها با روضه‌ تعلق یکدیگر را یافتند، راه‌ها گشوده می‌شود و زنجیرها از پای گسسته می‌شود و توان عبور از بحران‌ها در انسان‌ها ظهور می‌کند. شاید روضه روایتِ امکان باهم بودن انسان‌هاست، با روضه است که فضای پیوند میان انسان‌ها بنا می‌شود. با هم بودنی که مقدمه‌ی ملاقات خداست.... @gharare_andishe
روضه باغی ست که انسان ها را در صفا و صمیمیت گردهم می آورد زیرا باغ، حیات زیبایی و امید است. گویی حقیقت روضه تجلی ما رایت الا جمیلای زینب است. آری در روضه باید بتوان به چشم حقیقت بین نایل شد، تا چون زینب در دشت کرب و بلا، جز زیبایی ندید. باید بتوان حق و هستی را در صحنه نظاره کرد تا بیانی شورانگیز یافت و روایتی زینبی به عالم عرضه کرد؛ و این میسر نمی شود جز با تفکر. تفکری که با حس غریب تعلق آغاز می شود و به یگانگی و وحدت می رسد. تفکری که انسانیت انسان را مخاطب قرار می دهد و او را از بند هر آن چه غیر از آن است رها می کند. تفکری که نه از ذهن و عالم تباین ها، بلکه از دل و عالم وحدت بر می آید لاجرم بر دل می نشیند و دل را جلا می دهد. این چنین است که اشک روضه نیز حیات بخش است و عالم ساز، اشکی که مقوم عالم دل است و حکایت از وصل و وصال دارد. در مواجهه با نسیم این باغ و روایت روضه است که رویت میسر می شود و خدا به صحنه می آید. @gharare_andishe
💎امید سرمای سختی است و برف باریده است. نزدیک اذان صبح است؛ وضو می گیریم تا برای اقامه ی نماز صبح به حرم برویم. دوست دارم نیتم، یک رنگ و خدائی شود. می گویم تا بشود: خدایا برای دیدار وَلیّ تو به حرم می روم. از اتاقی که در حیاط یک مهمان پذیر ساکنمان کرده بیرون می آییم، همان طور که در برف ها قدم می گذارم، سردم است و سر انگشتانم گِز گِز می کند. پا را آن طور روی برف ها می گذارم و برمی دارم تا سُر نخورم؛ با خود تکرار می کنم خدایا برای دیدن وَلیّت می آئیم . آیا می شود این نیت ها خداگونه شده باشد؟ چشم امید باز کنیم و ببینیم امام مهربان در شبی که اولین شب خوابیدن همیشگی این جسم است، به دیدارمان آمده است؟ السلام علیک یا علی بن موسی الرضا المرتضی السلام علیک یا غریب الغربا یا امام رضا ما را بطلب ... @gharare_andishe
🔹کشور هزاران خدا تحمل خدای مسلمانها را ندارد! تنها هند نیست! از حکومت‌های لیبرال غربی، اروپایی تا حکومت‌های به ظاهر مسلمان، از چه می هراسند؟ یا شبیه افغانستان، وجود زن دیده نمی‌شود یا شبیه اسلام هراسی سیستماتیک غربی، از این حضور کنشگرانه زن هراس دارند. گویی این حجاب است که زن را چنان کنشگرانه در جامعه حاضر می‌کند که چاره ای برای جبهه مقابل نمی‌گذارد که در برابر حجاب موضع بگیرد. به راستی خدای مسلمانها با حجاب چه قدرتی به زن می‌بخشد! ✍ @gharare_andishe
. خندانِ گریان، گریانِ خندان، مطمئن و آرام، اما بی‌قرار. نه، كلام را برای وصف این حالات نیافریده‌اند. •شهید سید مرتضی آوینی• 🔹 روضه آوینی 🔹 نمایش مستند روایت فتح و گفتگو پیرامون مسئله جهاد تبیین 🔹 چهارشنبه ٤اسفند ١٤٠٠ 🔹ساعت ١٣:٣٠ 🔹محفل اندیشه ای بانوان
هر رخداد از آن‌جا که می‌تواند به راحتی با عقل عادی و روزمره به دام تحلیل گرفتار آید و به سطح رد و اثبات تنزل یابد، نیازمند کلمه و کلام است. گویا شان حقیقی کلمات آن‌ست که بتوانند بر حق بودن ماجرا شهادت دهند و شواهد مختلفی بر آن اقامه کنند؛ به بیان دیگر کلمه وجوه مختلف اتفاق را روشن و مبین می‌سازد و به آن عمق می‌بخشد و آن‌ را از اسارت قالب‌های برساخته آزاد کرده و در هر زمانی به آن معنایی تازه می‌دهد و از این جهت شاید بتوان گفت حیث تذکری اتفاقات را برای آدمیان به نمایش می‌گذارد. از جهتی دیگر کلمات و جملات انسان‌ها را متوجه جریان همان رخداد در هر لحظه‌ی زندگی خود می‌کند و نقش تاریخی هر انسان را، در اکنون او نشان می‌دهد. به همین معنا می‌توان دریافت که چرا می‌توان گفت "کلُّ یوم عاشورا و کلُّ ارض کربلا". شاید بتوان گفت، کلمه نگهبان رخداد است.... @gharare_andishe
📖نامه ای به خود دوباره دیدن زندگی از دریچه ی علم حضوری به این معنا که برای انسان تعریف دیگری یافتم؛ "انسان یعنی نسبت" هر لحظه منتظر مواجه شدن با نسبتی که با آن روبرو می شوی درحالی که از قبل برنامه و طرحی برایش نداری ثقل دارد اما در عین حال زیباست چون زنده بودن را تجربه می کنی. دیر شد اما مهم این است که درحال شدن هستم. چیزی که می شد اصلا اتفاق نیفتد؛ اما خدا خواست و این رخداد در زندگیم رقم خورد. مهم نیست چقدر از راه را طی کرده باشم؛ مهم این است که در راه بودن را حس کنم. البته همیشه برای احتمالات باید راهی را گذاشت که هر وقت احساس خطا بودن و زاویه پیدا کردن، وجودم را گرفت‌؛ راه برگشت و تغییر مسیر باز باشد. مهم این است که با خودت رودربایستی نداشته باشی. بعضی وقتها به خاطر رودربایستی با خودت، نمی توانی خودت را ببینی و ندیدن خودت یعنی ندیدن دیگران. خودت را ببینی می توانی دیگران را ببینی و جایی برای دیگران باز کنی و این همان بزرگ شدنت است. ✍ @gharare_andishe
🔈 ما در دوران صلح نیستیم! در زمانه روایت‌های مغشوش و غبارآلود که راست و دروغ در هم آمیخته است و جنگ را صلح و صلح را جنگ می نمایانند، صدای مهیب گلوله و موشک اما خبر از ولوله و اضطرابی می‌دهد. گویی سیاست‌های صلح جهانی از عهده برنیامده اند! تحلیلگران و خبرنگاران به کار خود مشغولند و در پی اخبار جدید و دست اول از میدان جنگ، اما کسی همه قصه را نشنیده است! در حین ماجرا که برای آن کلمه ای نمی توان یافت! اما گویی آنقدر دست این صلح جهانی رو شده است که خودش فریاد میزند: آی مردم! به سخنان ما گوش فرا ندهید، به رسانه های ما اعتنا نکنید، ما خود سلاح ها را می سازیم و زندان‌ها را، قانون و صلح را خود نوشته ایم؛ قانونی که انسان را در برهوت صلح حیران رها می‌کند.. با خود می‌گویی انگار هرچه جهانی تر، دروغ تر؛ گویی صدای جنگ وقتی بلند می‌شود که صلح به اوج قدرت خود رسیده است! خبر: درگیری ها در مرز اوکراین و روسیه شدت گرفت و این در حالیست که طرفین خواستار صلح هستند. @gharare_andishe