⬅از شهدا داریم هر چه که به آن میبالیم
بعضی ها گفتند سوریه چه ربطی به ما دارد
نگفتند اگر داعش سوریه را بگیرد
مقصد بعدی ایران است↗
↙بعضی ها گفتند پولشان را میگیرند
اما نگفتند گذشتن از بانوی زندگی ات
گذشتن از پاره جگرت فرزندت چند می ارزد
🌷 #شهید غریب زمانی که از محضرشان
سوال میشد چرا به سوریه می روید
پاسخ میدادند که
،،ما ایرانی ها روی حرم حساسیم،،
#بردار شهید می گفتند
من روزی به شهید گفتم
داداش شما که جانباز هستی
طی عملیات های مختلف هم خیلی به سپاه خدمت کردی
حتی اموزشی نظامی هم که میدهید
دیگر سوریه چررا؟؟؟
🌺شهید تبسمی کردند که
من ادب کردم و سرم را پایین گرفتم
برادرم گفت الان ناموس شیعه در خطر است ان بانویی در خطر است که تا عصر عاشورا حسین ،عباس ،اکبر ها
دورش بودند نکند نا محرمی جمال نورانی حضرت را ببیند
حال منکه ادعای شیعه بودن دارم.
اجازه دهم ملعونی حرم عمه سادات را تصرف کند🌺
جناب غریب برادر شهید
ادامه دادند که
صحبت برادرم که تمام شد
اشک در چشمانم حلقه زده بود🌺
🌸از انجا فهمیدم برادرم از این دنیا
خیر اخرت را میخواهد
نه منفعت دنیا🌸
کجایید ای شهیدان خدایی
🌹بسم الرب الحسین🌹
🌹🕊🌹🕊
🕊مدافعان حرم🕊
🇮🇷یادگاه تیپ مخصوص صابرین🇮🇷
✍فرازی از وصیت نامه
🕊 #شهید مدافع حرم
#خلبان_قاسم_ {مهدی} غریب
🔸🔸اکنون #حرمین شریفین در حال تخریب به دست یزیدیان زمان داعشیان پست مسلمان نماست .
#چمران گونه از شهر و دیار خود #سفر کرده و از همه #تعلقات دنیا دل کنده تا به یاری #ناموس شیعه #حرم اهل بیت (ع) به ان دیار بروم.
❣❣
⬇️همسر عزیزم ⬇️
همانگونه که #محجبه و #مومن بودی همانگونه بمان پشتیبان #ولایت فقیه باش و #فرزندانم را #ولایتی #تربیت کن ......
❣❣
⬇️فرزندانم ⬇️
/امیر عباس و محمد امین/ عزیز به #فرمایش #مقام معظم رهبری به #سه امر #تحصیل #تهذیب و #ورزش بپردازید و گوش به #فرمان #رهبر عزیز باشید ......
1394/4/21
جبهه سوریه...
❣بابای جانباز و شهیدتان مهدی {قاسم}❣
#کانال_شهید_خلبان_قاسم_ {مهدی}_غریب_
24.31M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📽 📸 #کلیپ تصاویر #شهید قاسم غریب
همراه با 👇
#بداهه نوازی گروه همدل نور
#مهدی
#فرمانده_غریب_
#سوریه_تدمر_کوه_پالمیرا_
#شهادت_شب_قدر_
#عمه_سادات_
#ذاکر_اهل_بیت_ع_
#خلبان_غریب_
#صابرین
#جانباز
21/4/1394 ت ش
چه می بیننددر چشم تو،چشمانم نمی دانم،
شرار آن چشمها کی ریخت درجانم نمی دانم،
تورفتی بر سر پیمان وما ماندیم،جامانده
بگو سرمی شود یک روز پیمانم،نمی دانم،
#شهید فدایی حرم قاسم غریب
❣میشود روزی...
بر روی شناسنامه ماهم بنویسند به فیض شهادت نائل آمد؟!!.. 😔
#شهید ایمانی #باجناق #شهید مدافع حࢪم قاسم غریب
🌷 @gharibshahid عضویت
#کانال_جانباز_شهید_قاسم_غریب_
فرمانده امیر 🖤🖤 مسافر شام🖤🖤
⭕️⭕️⭕️⭕️⭕️⭕️⭕️⭕️🌷
⭕️ ⭕️🛑⭕️🌷
⭕️ ⭕️🛑⭕️🌷
⭕️ 🛑⭕️🛑🌷
⭕️ ⭕️🛑⭕️🌷 🌷
🛑⭕️🛑🌷 🌷🛑
⭕️🛑⭕️🌷 🌷⭕️🛑
🌷🌷🌷🌷 🌷⭕️⭕️🛑
بخش سوم 👉 👇
➖ ادامه زندگی نامه و خاطرات
#شهید قاسم{مهدی} غریب🛑🛑🛑🛑🛑🛑🛑🛑🛑
#خادم_مسجدجمکران
#ازلسان_همسرمعزز
#شهیدمدافع_حرم
#قاسم_غریب
#قاسم برای اولین بار در شب 21 بهمن 83 با دو نفر از دوستانش به خواستگاری آمد. خوب به یاد دارم ساعت 9 شب بود.
در #سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی غریو اللهاکبر مردم به گوش میرسید. از آن موقع به بعد هر وقت غریو اللهاکبر را میشنوم، یاد شب #خواستگاری #قاسم میافتم و خاطره شیرین آن شب برایم زنده میشود.
#وصلت خیلی اتفاقی رخ داد و ماجرای جالبی دارد.
#همسرم شهید قاسم غریب متولد 1361 در روستای #سیدمیران گرگان بود اما محل خدمتش در یگان #صابرین تهران بود.
یکبار که برای #زیارت به #قم میآید، دوستش که در قم سکونت داشت به ایشان گفته بود شما قصد #ازدواج ندارید؟ #قاسم هم گفته بود اگر #خانم سید و مؤمنی باشد تمایل به ازدواج دارم. دوست شان از همسرش میخواهد تا کسی را به قاسم معرفی کند که ایشان هم از دوستانش که #خادم مسجد جمکران بود سؤال میکند و در نهایت #من به #قاسم معرفی میشوم.
#روزهای_خوش_آشنایی
#همسرم پاسدار بود و دوره #خلبانی را میگذراند. عاشق #پرواز بود و عاقبت سیمرغ آسمان شهادت شد.
#همسرم ابتدا از اعتقادات و ایمانشان و بعد هم از شغلش برایم صحبت کرد. قاسم از سختی راهی که در پیش داریم حرف زد، از #مأموریتهای پیش رو و از زندگیای که امکان دارد شهر به شهر بچرخیم.
اصرار داشت تا من با اطلاع از همه این شرایط، مسائل و سختیها تصمیم خودم را بگیرم.
من هیچ شناختی در مورد شغلش نداشتم. دوست داشتم شرط هر دوی مان صداقت باشد و هرگز در هیچ شرایطی به هم دروغ نگوییم. #قاسم در همان جلسه از احتمال #شهادتش برایم گفت. میگفت : که #عاشق شهادت است و من در جواب گفتم من دوست دارم #عرض زندگیام قشنگ باشد. #طولش مهم نیست.
پایان بخش سوم .. 👉
ادامه دارد ...👉
🛑⭕️🛑🌷
🛑⭕️🛑🌷
🛑⭕️🛑🌷
🇮🇷🇮🇷
فرمانده امیر 🖤🖤 مسافر شام🖤🖤
⭕️⭕️⭕️⭕️⭕️⭕️⭕️⭕️🌷
⭕️ ⭕️🛑⭕️🌷
⭕️ ⭕️🛑⭕️🌷
⭕️ 🛑⭕️🛑🌷
⭕️ ⭕️🛑⭕️🌷 🌷
🛑⭕️🛑🌷 🌷🛑
⭕️🛑⭕️🌷 🌷⭕️🛑
🌷🌷🌷🌷 🌷⭕️⭕️🛑
🛑🛑🛑🛑🛑🛑🛑🛑🛑
بخش چهارم👉
🌷ادامه زندگی نامه و خاطرات
#شهید قاسم{مهدی} غریب
#بیمه_امام_زمان_علیه_السلام
#ازلسان_همسرمعزز
#شهیدمدافع_حرم
#قاسم_غریب
✨منظورم این است که #غنای یک زندگی مشترک بیشتر برایم اهمیت داشت. در اطرافم میدیدم افرادی را که فقط در کنار هم زندگی میکنند و هیچ عشقی در میان نیست.
⚡️دوست داشتم زندگیام با عشق همراه باشد، هر #چند کوتاه. به خاطر همین وقتی همسرم از شهادت صحبت میکرد میگفتم ارزش دارد آدم کنار یک نفر خوب زندگی کند هر چند کوتاه باشد. #قبل از مراسم #عقد با خودم میگفتم #همسرم #شهادت را دوست دارد اما کو جنگ! جنگی در میان نیست که او شهید شود.
🍁اما بعد از عقد وقتی #آلبوم عکسهای همسرم را ورق میزدم تازه متوجه شرایط کاری و #حساسیتهای #شغلیشان شدم. برای همین بعد از آن هر زمانی که به مأموریت میرفت من استرس زیادی را تا بازگشتش تحمل میکردم.
⏺ برای آرام شدنم ایشان
را #بیمه #امام زمان کردم و هر ماه مبلغی را به مسجد #جمکران میدادم و #آخرین بیمه را خودشان #نیمه شعبان سال 1394 دو هفته قبل از #سفرشان به #سوریه دادند.
#شهیدغریب_با_دونام
من و #قاسم روز دوشنبه پنجم اردیبهشت 1384 عقد کردیم و بعد از عقد به حرم حضرت #معصومه(سلام الله علیها) رفتیم. چون شب مبعث بود،
#همسرم برای من #مداحی خواند. او نذر کرده بود اگر #پسردار شدیم اسمش را #عباس بگذاریم. فردای عقد به او گفتم شما به حضرت عباس "سلام الله علیها" ارادت داری. من هم #ارادت خاصی به امام زمان(عجل الله تعالی فرجه شریف) دارم. میتوانم شما را مهدی صدا کنم.
#ایشان فکر کرد و گفت : #مهدی غریب! خیلی قشنگ است و از آن روز به بعد من ایشان را مهدی صدا کردم. #من و #مهدی ششم بهمن سال 1384 #زندگی مشترکمان را در تهران آغاز و دو سال بعد به قم مهاجرت کردیم. 10 سال و سه ماه با هم زندگی کردیم و #حاصل زندگی مشترکمان #دو فرزند است؛ امیرعباس متولد بهمن ماه 1386 و محمدامین متولد اسفندماه 1388.
پایان بخش چهارم 👉
ادامه دارد ...👉
🛑⭕️🛑🌷
🛑⭕️🛑🌷
🛑⭕️🛑🌷
🇮🇷🇮🇷
فرمانده امیر 🖤🖤 مسافر شام🖤🖤
⭕️⭕️⭕️⭕️⭕️⭕️⭕️⭕️🌷
⭕️ ⭕️🛑⭕️🌷
⭕️ ⭕️🛑⭕️🌷
⭕️ 🛑⭕️🛑🌷
⭕️ ⭕️🛑⭕️🌷 🌷
🛑⭕️🛑🌷 🌷🛑
⭕️🛑⭕️🌷 🌷⭕️🛑
🌷🌷🌷🌷 🌷⭕️⭕️🛑
🛑🛑🛑🛑🛑🛑🛑🛑🛑
بخش پنجم 👉
ادامه زندگی نامه و خاطرات
#شهید مدافع حرم #قاسم {مهدی} غریب
#شاخصه_های_اخلاقی
#ازلسان_همسرمعزز
#شهیدمدافع_حرم
#قاسم_غریب
#آقا قاسم(مهدی) در همه کارها به #خدا #توکل میکرد. #نمازش را در هر شرایطی #اول وقت میخواند.
#احترام زیادی به #پدر و #مادرش میگذاشت و هر کاری از دستش بر میآمد برایشان انجام میداد و هرگز کوتاهی نمیکرد.
اهل #غیبت نبود و اگر کسی در جمعی غیبت میکرد، حتماً متذکر میشد. #مهدی من گوش به فرمان #رهبری بود و پشتیبان ولایت فقیه، به طوری که در #وصیتنامهشان به همه تأکید کرده است که #پشتیبان #ولایت باشید و از خط ولایت فاصله نگیرید.
🍁 ایشان آرام و قرار نداشت و آنقدر از #شهادتش #مطمئن بود
که میگفت: در #نماز #شب هر چی از خدا بخواهی میدهد.
#حرف_رفتن_واعزام
#دوماه قبل از اعزامش گفت: من برای #سوریه ثبتنام کردهام که اگر نیازی به من بود بروم. گفتم #خطری ندارد؟!
#مهدی گفت : نه من برای آموزش تخریب میروم آنقدر به خودش و تواناییهایش اعتماد داشتم که رفتنش برایم قابل قبول بود.
⚡️🍃 با اینکه ایشان به خاطر #جانبازی #چشمش #معاف از رزم بود اما آنقدر کارش را دوست داشت که با جان و دل تلاش میکرد. ❣بعضی وقتها میگفتم: #مهدی قدر جانت را بدان به خودت استراحت بده اما ایشان میگفت: وقت برای استراحت زیاد است.
#مجروحیت_دردفاع_ازوطن
💜 #آقاقاسم(مهدی) در #مبارزه با گروههای انحرافی #پژاک و #منافقین داخلی فعال بود و چهار #ترکش در بدنش داشت. #چشم چپش را هم سال 1391 در یکی از عملیاتها از دست داده بود.
🛑⭕️🛑🌷
🛑⭕️🛑🌷
🛑⭕️🛑🌷
پایان بخش پنجم ..👉
ادامه دارد .. 👉
🇮🇷🇮🇷
فرمانده امیر 🖤🖤 مسافر شام🖤🖤
⭕️⭕️⭕️⭕️⭕️⭕️⭕️⭕️🌷
⭕️ ⭕️🛑⭕️🌷
⭕️ ⭕️🛑⭕️🌷
⭕️ 🛑⭕️🛑🌷
⭕️ ⭕️🛑⭕️🌷 🌷
🛑⭕️🛑🌷 🌷🛑
⭕️🛑⭕️🌷 🌷⭕️🛑
🌷🌷🌷🌷 🌷⭕️⭕️🛑
🛑🛑🛑🛑🛑🛑🛑🛑🛑
بخش ششم 👉
ادامه #زندگی نامه و #خاطرات #شهید مدافع حرم
#قاسم {مهدی} غریب
#چندباراعزام_به_سوریه
#ازلسان_همسرمعزز
#شهیدمدافع_حرم
#قاسم_غریب
✅ #مرتبه اول دو روز قبل از نوروز 1394 راهی شد و بعد از 45 روز بازگشت
و #مرتبه دوم هم در تاریخ 26خرداد ماه عازم شد.
〽️ مرتبه دوم وقتی میخواست برود به ایشان گفتم: آقا #مهدی همه به من میگویند به همسرت اجازه نده که برود ولی من میسپارم به خودت اگر یک درصد احتمال خطر در سوریه میدهی، نرو و مأموریت دومت را که در ایران است، انتخاب کن.
#آقامهدی گفت: خانم خطری برای ما نیست اگر هم #اتفاقی افتاد این را خوب بدان که #حرم برای ما #ایرانیها خیلی #اهمیت دارد.
♻️ امروز خانم #حضرت زینب(سلام الله علیها) تنهاست.
💠 این حرف را که زد هیچ چیزی نگفتم. #آقامهدی گفت: چقدر خوب است که تو اینقدر زود راضی میشوی،
#گفتم: من در #برابر اهلبیت " علیهم السلام" حرفی برای گفتن ندارم فقط اینبار از #سوریه برای ما شیرینی بیاور، شیرینیهای آنجا بسیار خوشمزه است.
#برایم_دعاکن_براتم_رابگیرم 👇
#بچهها میدانستند پدرشان سوریه میرود و چون همیشه در مأموریت بود، برایشان عادی شده بود و من تا آن زمان نمیدانستم که در #سوریه هم شهید دادهایم.
💠 #مرتبه دوم وقتی اولین تماس را گرفت به من گفت:
#منتظر من نباشید شاید برنگردم. 😔😔
#گفتم: آقامهدی لطفاً زنگ میزنی از این حرفها نزن ناراحت میشوم (شرایط در سوریه تغییر کرده بود.)
#آقا مهدی در این مأموریت #فرمانده محور شده بود و چون شرایط را میدید احتمال برگشت نمیداد.
🍃 ولی من هر بار میگفتم: تو اگر بخواهی سالم برمیگردی.
❣ #بار آخر شب شهادت امام علی (علیه السلام) #تماس گرفت من در مراسم شب قدر بودم.
#گفت:
برایم دعا کن براتم را بگیرم.
#گفتم: آقا مهدی الان زود است به فکر #شهادت باشی، #بچهها به شما احتیاج دارند. گفت: خدای بچهها خیلی بزرگ است، شما را به خدا میسپارم . 😔😭😭
🛑⭕️🛑🌷
🛑⭕️🛑🌷
🛑⭕️🛑🌷
پایان بخش ششم 👉
ادامه دارد ..👉
فرمانده امیر 🖤🖤 مسافر شام🖤🖤
⭕️⭕️⭕️⭕️⭕️⭕️⭕️⭕️🌷
⭕️ ⭕️🛑⭕️🌷
⭕️ ⭕️🛑⭕️🌷
⭕️ 🛑⭕️🛑🌷
⭕️ ⭕️🛑⭕️🌷 🌷
🛑⭕️🛑🌷 🌷🛑
⭕️🛑⭕️🌷 🌷⭕️🛑
🌷🌷🌷🌷 🌷⭕️⭕️🛑
بخش هفتم 👉
ادامه #زندگی نامه و #خاطرات
شهید مدافع حرم
قاسم {مهدی} غریب 🌷
🛑🛑🛑🛑🛑🛑🛑🛑🛑
#آخرین_وداع
#ازلسان_همسرمعزز
#شهیدمدافع_حرم
#قاسم_غریب
مرتبه آخر قبل از رفتن کیف مدارکش را نشانم داد و گفت: خانم اگر من برنگشتم، مدارک را از کیفم بردارید، این شوخیها برایم عادی شده بود. گفتم انشاءالله به سلامتی برمیگردی. آقامهدی کفشهایش را میپوشید، به مادرم گفت: حاجخانم اگر برنگشتم مواظب زن و بچهام باش. مامان گفت: انشاءالله خودت برمیگردی میایی مواظبشان هستی. از زیر قرآن رد شد با همه روبوسی کرد و به من گفت: خداحافظ. گفتم آقامهدی آنقدر خجالت میکشی که حتی با من دست هم نمیدهی، دستم را بردم جلو باهم دست دادیم. خندهاش گرفت، خندید و رفت. آقامهدی آنقدر راضی و خوشحال بود مثل اینکه برای اولین بار به سفر زیارتی میرفت.
#نحوه_شهادت
21 ماه رمضان ساعت 12شب با صدای تیراندازی آنها در حالی که غافلگیر شده بودند،
از مقر خارج شدند.
#آقا مهدی{قاسم} که #فرمانده محور بودند چند باری برای #تقویت روحیه بچهها یا #زینب (سلام الله علیها) میگوید و به جلو میرود تا بچهها هم قوت قلب بگیرند.
#ساعت یک نیمه شب در بیسیم آقامهدی را صدا میکنند ولی ایشان #شهید شده بود و درگیری تا ساعت 3نیمه شب ادامه پیدا میکند
و بعد از چند ساعت #پیکر شهید غریب را پیدا میکنند و میبینند که هیچ خونی بر زمین ریخته نشده است اما وقتی پیکر شهید را از روی زمین بلند میکنند،
خون از #قلب مبارکشان سرازیر میشود.😔😭😭
🛑⭕️🛑🌷
🛑⭕️🛑🌷
🛑⭕️🛑🌷
پایان قسمت هفتم 👉
ادامه دارد ..👉
🇮🇷
فرمانده امیر 🖤🖤 مسافر شام🖤🖤
⭕️⭕️⭕️⭕️⭕️⭕️⭕️⭕️🌷
⭕️ ⭕️🛑⭕️🌷
⭕️ ⭕️🛑⭕️🌷
⭕️ 🛑⭕️🛑🌷
⭕️ ⭕️🛑⭕️🌷 🌷
🛑⭕️🛑🌷 🌷🛑
⭕️🛑⭕️🌷 🌷⭕️🛑
🌷🌷🌷🌷 🌷⭕️⭕️🛑
🛑🛑🛑🛑🛑🛑🛑🛑🛑
🌴🌴🌴پنجشنبه و ياد شهدا با صلوات 🌴🌴🌴
قسمت هشتم 👉
ادامه #زندگی نامه و #خاطرات
#شهید قاسم {مهدی} غریب 🌷
#هل_من_ناصراینصرونی
#ازلسان_همسرمعزز
#شهیدمدافع_حرم
#قاسم_غریب
آقا #مهدی شنبه شب به #شهادت رسید و من #خبر شهادتشان را روز #دوشنبه از زبان عمه همسرم شنیدم.
🍂 ابتدا باور نمیکردم ولی وقتی خبر را شنیدم به یاد #خوابهایی افتادم که خودم و #همسرم دیده بودیم.
#خوابهایی که با #شهادت مهدی تعبیر شد.
⏺ #مزار ایشان در روستای #سیدمیران گرگان است
#مهدی {قاسم} همیشه میگفت:
#فامیلیام #غریب است، #محل کارم #غریب است و #همسرم از شهری #غریب.
↩️ #مهدی هرگز فکر نمیکرد #محل شهادتش هم در #غربت باشد
❇️ مراسم تشییع با شکوه بود و مردم از اکثر شهرها آمده بودند و با حضورشان سنگتمام گذاشتند.
من #غبطه میخوردم به #حال همسرم که با این درجه به #شهادت رسید.
🥀 #مهدی 21 تیر 1394در ارتفاعات تدمر به آرزویش رسید.
#مهدی در انتهای همه #مداحیهایش جمله «شهادت آرزومه» را #زمزمه میکرد و آخرش هم به این مقام نائل شد.
یادم است همسرم در یکی از جلسات خواستگاری گفت:
😔 #خواب دیده در بیابانی است
و #امام حسین(علیه السلام) به ایشان میفرمایند:
✨ هل من ناصر ینصرنی و #آقا مهدی در جواب میگویند:
#آقاجان من شما را یاری میکنم و تنها نمیگذارم.
🌸این #خواب همسرم با رفتن به جمع #مدافعان حرم تعبیر شد؛
❇️حرف از #شهدای جاسوسان سال 90
می شد سرشو می نداخت پایین و #چشماش خیس می شد رفقای زیادی رو اونجا از دست داده بود آرام وقرار نداشت تا #چهار سال بعد در معرکه شام به #رفیقانش پیوست .
🛑⭕️🛑🌷
🛑⭕️🛑🌷
🛑⭕️🛑🌷
پایان قسمت هشتم 👉
ادامه دارد ..
🇮🇷🇮🇷