قطار ِ۱۲۸ .
هر نـَخ از سجادهی سـَجاد میگوید یاحـُسین .
از عشق ِسـِجده های هرشب شما ،
سـَجادهای شدم که به سجاد مـُبتلام .
مـُژدهای اهل ولا ، باز ولي آمده است ،
که عـَلی بن حـُسین بن عـَلی آمده است .
سمت ِط ُاز تمامی ِمردم فـَراری ام ،
ای با غـَریب های ِجهان آشنا حـُسینن .
من شـِکستم ك ِنیوفتد ترکی بر دل ِ تو ،
نشد آرام دلـَت ؟ باز بگو میشکـَنم 🔐🤎 . .
تا حـُسین است به دل راه مده عـِشق کسی ،
چونکه دل جای حسین است نه جای دگران .