قاوِم!
- بسمالله -
حالا ،همه، وقت و بیوقت میآیند دیدارتان.
اگر بود یک تکه موکتی، روی آن،
اگر هم نه، گوشه و کناری
مینشینند یا همانطور ایستاده
خیره به دیوار روبرویشان میشوند.
دیواری که بارِ دلتنگی تمامِ عالم را به دوش میکِشد؛
که نزدیکترین است به مقتل شما ...
که ما را میرسانَد به شما؛
با نگاه، با بغض، با حسرت، با نوشتهها، رنگها، ماژیکها، خودکارها، گُلهای داوودی، با عکسهایتان که آنجا آویزان کردیم؛
هر کسی هرجوری بلد است یک تکّه از قلبش را روی دیوار سیمانیِ نزدیکتان، به امانت میسپارد و میرود.
میرَود که دوباره بیوقت، بهوقتِ دلتنگیاش برگردد!
#بیوقتی
@ghavem | مَهنوشت
قاوِم!
- بسمالله -
خدا توی قرآن چند جایی قسم خورده به زمان،
به شمس، "و ضُحاها" به قمر، "اِذا تلاها" به فجر "و لَيالٍ عشر". اهلش گفتهاند خدا بلدِ قصهگوییست. چطوری؟ اینطوری که میآید از فعل مضارع استفاده میکند برای اتفاقات دو هزار سال قبل! برای چه؟ که دستت را بگیرد و ببَرد تو را توی دل تاریخ.
آنجا که دل توی دل مادر موسی نبود موقع انداختن پاره تنش به آب. یا میبردَت کنار نیل، وقتی اذن میدهد و پیغمبرش رود را میشکافد. وقتی فرعون با همهی زَر و زورَش همانجا غرق میشود. میخواهد ببینی! میخواهد خودت را حیّ و حاضر ببینی؛ که درس بگیری، که فکر نکنی هر چه بوده برای ماقبلِ ما بوده. که بفهمی اینها مهماند، شمس و قمر و تین و زیتونش مهماند. که بگوید میشود هنوز هم قسم خورد به زمان، به مکان، به آدمها، به جانها.
قسم خورد به زمانِ ولادتِ جانِ عزیزی که میشود عزیزِ جانِ اولیای خدا. میشود راهبرِ یک ملتِ مظلوم مقتدر؛ درست شبیه خودش، خودی که فدا شد و ملتش را خدا مبعوث کرد برای ادامهی راهش؛ تا دوباره فرعون را توی نیل غرق کنند.
آری هنوز هم زمانها مقدّساند،
هنوز هم میشود قسم خورد به زمان؛
قسم به لحظهی ولادتت، که ما تا دمِ مرگ از مسیرت، حتی قدمی به عقب باز نخواهیمگشت.
@ghavem | مَهنوشت
قاوِم!
[آیههایِسوخته]
- بسمالله -
خبرش را صبح توی یکی از کانالهای خبری زده بودند. من عصر دیدمش.
عامل به آتش کشیدن مسجد بودی انگار؛
لیدری میکردهای بیا و ببین!
روی تصویرت زوم کردم. روی ذره ذره جوانیات که همراه با آیههای قرآن، توی همان مسجد سوزاندی. چه جوان بودی پسر!
چه آیندهدار بودی ؛ اگر مدام برایت رویای برگشت پهلوی را به تصویر نکشیده بودند، اگر شب و روز توی مغزت فریادِ آزادیِ قلّابی سر نمیدادند.
چه بد، باخت دادی پسر! به قول سید جواد توی فیلم اخراجیها: "کشورتو، شناسنامَتو به چی فروختی؟؟" کاش دستت را نگذاشته بودی توی دست اجنبیجماعت، کاش پشت پا نزده بودی به نمکی که سر سفرهی وطنت خوردی، کاش همراه خودت چند تا آیندهی دیگر را حرام نمیکردی، اصلا کاش هر چه که بودی، خوب یا بد، وطن فروش نبودی پسر ...
@ghavem | مَهنوشت