eitaa logo
قصه در مدرسه
5.8هزار دنبال‌کننده
620 عکس
309 ویدیو
10 فایل
مرکز توسعه سواد خواندن ◇ ارتباط با ادمین: @ghdm_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
🔶️این جمله فرازی از سخنان محمد ناصری مدیر مرکز توسعه سواد خواندن مرآت در جمع معلمان و مدیران منتخب مدارس ابتدایی شهرستان‌های سراوان و تفتان استان سیستان و بلوچستان در کارگاه پله پله با قصه ( توسعه سواد خواندن) در تهران است. او در همین ارتباط گفت:" خواندن یک فرایند تدریجی است و برای شکل‌گیری آن باید زمان اختصاص داد. داشتن کتاب به‌تنهایی به معنای خواندن نیست و فاصله میان "کتاب داشتن" و "کتاب خواندن" باید در برنامه‌های ترویج خواندن مورد توجه قرار گیرد. بر همین اساس، مدرسه می‌تواند یکی از مهم‌ترین فضاهای ایجاد فرصت برای خواندن باشد. زمان مشخص و مستمر برای خواندن در برنامه مدرسه پیش‌بینی نشده و لازم است این خلأ مورد توجه قرار گیرد. چنین زمانی می‌تواند به فعالیت‌هایی اختصاص پیدا کند که دانش‌آموز را با داستان، متن، گفت‌وگو و تجربه‌های متنوع خواندن درگیر می‌کند." 🔷️محمد ناصری در این جلسه که به همت واحد آموزش خیره خیریه بنیاد رشد تشکیل شده بود افزود:" در این رویکرد، نقش معلم نیز از انتقال مستقیم محتوا فراتر می‌رود. مربی به جای آنکه همه دانش‌آموزان را با یک روش و سرعت یکسان به مقصد برساند، باید محیطی فراهم کند که کودکان با توجه به تفاوت استعدادها، علایق و شیوه دریافت خود فرصت رشد داشته باشند." وی در کارگاه، این نقش را با مفهوم "تسهیلگری"، "راهنمایی" و "تشویق" برای حاضران تشریح کرد و توضیح داد:" یکی از پیامدهای چنین رویکردی می‌تواند پیوند دادن فعالیت خواندن با سایر مهارت‌های زبانی و حتی مهارت‌های زندگی باشد. مجموعه بسته قصه و داستان موسسه دانش‌بنیان مرآت که با ترکیب کتاب داستان، فایل صوتی، فیلم، دفتر فعالیت و عناصر آموزشی طراحی شده است فرصتی برای مدارس و معلمان فراهم کرده تا خواندن، تنها به مواجهه با یک متن محدود نماند. هدف، ایجاد تجربه‌ای چندوجهی است که دانش‌آموز را به شنیدن، گفت‌وگو، خواندن، نوشتن و فعالیت خلاقانه سوق دهد." این معلم و مدیر باتجربه که بیش از سه دهه حضور مستمر در نظام تعلیم و تربیت کشور را با مسئولیت‌های مختلف در کارنامه فعالیت‌های خود دارد در ادامه تاکید کرد:" در مدل توسعه سواد خواندن، شما علاوه بر مسئولیت معلمی، در واقع یک مربی هستید. نقش مربی با نقش معلمی که صرفاً اطلاعات را منتقل می‌کند تفاوت دارد. مربی قرار نیست دست همه بچه‌ها را بگیرد و آنها را با یک سرعت به یک نقطه برساند؛ او باید فضایی فراهم کند تا هر کودک متناسب با استعداد، علاقه و توانایی خودش رشد کند. همان‌طور که باغبان، گیاه را نمی‌سازد، بلکه شرایط رشد آن را فراهم می‌کند، مربی نیز باید محیط یادگیری را آماده کند، راه نشان دهد، تشویق کند و موانع رشد را کنار بزند." ناصری در بخش دیگری از صحبت‌های خود در پاسخ به یکی از پرسش‌های مطرح شده در حوزه هوش مصنوعی گفت:" هوش مصنوعی می‌تواند بهترین دستیار انسان باشد، اما به شرطی که انسان فکر و ایده خود را داشته باشد و از ابزار برای بهتر کردن آن استفاده کند. اگر فرد نداند چه می‌خواهد بگوید، چه می‌خواهد بنویسد و چه درخواستی از ابزار دارد، استفاده از هوش مصنوعی ممکن است او را از فرایند فکر کردن دور کند. بنابراین در عصر هوش مصنوعی، اهمیت سواد خواندن و نوشتن نه‌تنها کمتر نمی‌شود، بلکه توانایی فهمیدن، پرسیدن، نقد کردن و تولید معنا اهمیت بیشتری پیدا می‌کند." ✏️شایان توجه است که دوره آموزشی آموزگاران و مدیران منتخب شهرستان‌های سراوان و تفتان استان سیستان و بلوچستان در تهران به همت بنیاد رشد (واحد آموزش حوزه خیریه بنیاد رشد) و با هدف بهبود اجرای طرح های آموزشی پله پله با قصه (توسعه سواد خواندن)، چرتکه (یادگیری ابزار محور ریاضی) و کاربرگ های فارسی (ایجاد موقعیت های یادگیری در کلاس درس) برگزار شد.
🦋 با «سنگ‌های داستان»، مرزهای زبانی را بردارید 🔶️چرا این روش؟ در مدرسهٔ روستایی کاسبول (Kassebølle Friskole) در جنوب دانمارک، یک داوطلب با کودکانی روبرو شد که به زبانی که او می‌دانست، صحبت نمی‌کردند. او به جای درماندگی، از این چالش فرصت ساخت. نتیجهٔ کار پروژهٔ «سنگ‌های داستان» (Story Stones) شد؛ روشی ساده اما عمیق برای ارتباط برقرار کردن بدون نیاز به زبان مشترک. این پروژه نشان داد که داستان‌گویی می‌تواند فراتر از کلمات باشد و با ابزارهای چندحسی مثل نقاشی روی سنگ، ارتباط برقرار کند. 🔷️چگونه در کلاس اجرا کنید؟ از دانش‌آموزان بخواهید از حیاط مدرسه یا خانه سنگ‌های کوچکی بیاورند. در کلاس، روی هر سنگ یک شکل، نماد یا شیء ساده نقاشی کنند (مثل خانه، درخت، حیوان، خورشید). سپس سنگ‌ها را در کیسه‌ای بریزید. هر دانش‌آموز سه سنگ از کیسه بیرون می‌کشد و با استفاده از آن‌ها یک داستان می‌سازد: سنگ اول برای شروع، سنگ دوم برای میانه و سنگ سوم برای پایان. این روش برای کلاس‌های چندزبانه یا دانش‌آموزانی که در بیان کلامی ضعیف‌ترند، عالی است. حتی می‌توانید از دانش‌آموزان بخواهید داستان را بنویسند یا نقاشی کنند. 🌼چه نتیجه‌ای می‌گیرید؟ دانش‌آموزانی که از صحبت کردن به زبان فارسی خجالت می‌کشند یا با آن مشکل دارند، از طریق نقاشی و نمادها وارد دنیای داستان می‌شوند. این روش خلاقیت را پرورش می‌دهد، به ساختار داستان‌پردازی (آغاز، میانه، پایان) کمک می‌کند و حس تعلق را در دانش‌آموزان با پیشینه‌های زبانی متفاوت افزایش می‌دهد. همان‌طور که در پروژهٔ دانمارکی دیدیم، «گاهی یک سنگ می‌تواند بیشتر از یک کلمه حرف بزند».
📖✨ قصه‌ها، بهترین همراه تعطیلات و فراغت! 🚀🌸 بسته قصه و داستان هدیه‌ای مناسب 🎁 برای دانش‌آموزان لذت و سرگرمی 🎉 خواندن و شنیدن 📚 قصه گویی و داستان نویسی ✨ 📌 محصولات مرکز توسعه سواد خواندن مرات را از طریق لینک زیر مشاهده نمایید. https://meraat.ir/survey/s-Zbrnqbt7 ✉️ پیامک: ۰۲۱۸۵۶۷۰ ☎️ تلفن پشتیبانی : ۰۲۱۸۸۸۳۷۰۰۰
🎧❤️ قصه ظهر جمعه ❤️ 🎧 📗 کتاب خدا بزرگ است (پایه پنجم) آنهایی که زحمت می کشند تا خرج و دخل شان جور باشد. بعضی وقت ها دچار زحمت بی حد نیز می‌شوند. آسیب دیدگی هنگام کار یا حتی هنگام خوشی ها، مثل عروسی هنگام بروز مشکلات بچه ها هم درگیر مشکلات می‌شوند. داستانهای این کتاب درباره ی گرفتار هاست. بچه های که میتوانند به پدر و مادرشان کمک کنند. این داستان ها را بخوانید تا ببینید از دست بچه ها دختر یا پسر فرقی نمی کند چه کارهایی بر می آید. ✅ پیشنهاد: داستان‌ها را برای بچه‌ها پخش کنید و در مورد آنها گفت‌وگو کنید و لذت ببرید.👌 🔊 برای شنیدن فایل صوتی داستان از لینک زیر بازدید نمایید: https://www.meraat.ir/story/gd_5_khodaBozorgAst_sound.mp3 ⬇️ برای مشاهده محصولات توسعه سواد خواندن مدرسه محور مرآت و فیلم‌های معرفی از لینک زیر بازدید فرمایید: https://survey.porsline.ir/s/Zbrnqbt7 ✉️ پیامک: ۰۲۱۸۵۶۷۰ ☎️ تلفن پشتیبانی : ۰۲۱۸۸۸۳۷۰۰۰
حمید پیرهادی را بیش از آنکه کودکان و نوجوانان بشناسند، نویسندگان کودک و نوجوان می‌شناسند. ‌ کارشناسی انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، مترجمی کتاب و سال‌ها مسئولیت دبیرخانه جشنواره‌های کتاب و مطبوعات کودک و نوجوان در کارنامه اوست. متولد آبادان و بزرگ شده تهران است. خاطره‌ای از او را باهم می‌خوانیم.
🌼آن روز که مدرسه تعطیل شد و کتابخانه باز بود سال ۵۷ بود و آبادان داغ‌تر از همیشه. نه فقط از گرمای سوزان جنوب، که از التهاب خیابان‌ها و اعتصاب مدارس. من ده ساله بودم و دنیای مدرسه، یک‌باره قفل شده بود. کلاس‌های قرآن هم به سختی تشکیل می‌شد و تک‌ و توک بچه‌ها سر می‌رسیدند. ما در آن تب و تاب، روزها را بی‌هدف در کوچه‌پس‌کوچه‌های شهر پرسه می‌زدیم تا اینکه یک روز، جسارت نوجوانی به ما جرآت داد و از پشت دیوار مدرسه مهرگان فرار کردیم. فرار که کردیم، هیچ‌کس نمی‌دانست به کجا برود. ناگهان یکی از بچه‌ها فریاد زد: «بیایید به کانون برویم!» و ما، بی‌آنکه بدانیم به کجا می‌رویم، به سوی مرکز شماره یک کانون واقع در یک پارک در احمدآباد دویدیم. آن روز فهمیدم که کانون، تنها جایی در آبادان بود که تعطیل نشده بود. کانونی‌ها با آن حساسیت همیشگی‌شان، درهای کتابخانه را به روی بچه‌ها باز نگه داشته بودند تا در این هوای پرهیاهو، کسی بی‌پناه نماند. وارد که شدیم، انگار به سیاره دیگری قدم گذاشته بودیم. کولر گازی نفس‌هایی از خنکا می‌داد و کتاب‌های رنگی در قفسه‌ها صف کشیده بودند تا به استقبالمان بیایند. مربیان کانون، شبیه مادر یا خواهر مهربانی بودند که به همه بچه‌ها، فارغ از اینکه فرزند نانوا بودند یا کارمند شرکت نفت، با یک چشم نگاه می‌کردند. من که پسر یک نانوا بودم با بچه‌های مرفه شرکت نفت، در آنجا همه یکسان بودیم و فقط کتاب بود که مهم بود. آن روز، جرقه‌های آشنایی با قصه، با کتاب غیردرسی و با دنیای شیرین تصویر و کلمه، در وجود من زده شد. کانون، پناهگاه امنی شد برای کودکی که در میان هیاهوی انقلاب، به دنبال یک تکه آرامش می‌گشت. بعدها که بزرگ‌تر شدم، تازه فهمیدم چه گنجی آن روزها نصیبم شده بود؛ نسلی که در کانون رشد کرد، نسلی بود که با قصه و کتاب، جهان را از زاویه‌ای دیگر نگاه می‌کرد. گاهی یک مربی مسیر زندگی‌ات را با مهربانی‌اش روشن و درخشان می‌سازد. در آن سال‌ها و آزادی انتخاب که مربی برایم فراهم کرد، عشق به مطالعه را در وجودم نهادینه ساخت. هر کتابی که از آن روز تا امروز خوانده‌ام ریشه در مهربانی تو و پدر و مادرم دارد.
6.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📘 رمان: شوپه همه بچه‌ها دوست دارند زودتر بزرگ شوند و به نوجوانی برسند. نوجوانان هم دل‌شان می‌خواهد هر چه سریعتر این دوره را طی کنند؛ تا بتوانند عشق را خطر را و … خودشان تجربه کنند. رفتن از دوره نوجوانی به بزرگسالی وقتی رخ می‌دهد که با خطر مواجه شوید و حقایقی را کشف کنید. روجا قهرمان این رمان، جایی به دایی‌اش می‌گوید، تسلیم شو. فقط وقتی خطر می‌کند و به دایی‌اش نزدیک می‌شود که حقایقی را کشف می‌کند و دنیای اطرافش را بهتر می‌شناسد. آن وقت با دایی‌اش همراه می‌شود. این قدم اول برای بزرگ شدن است. ✏️نویسنده: حمیدرضا یعقوب‌زاده (آریا) 🖌طراح جلد: حمید خلوتی 🌼مخاطبان: ۱۲ تا ۱۵ ساله‌ها 🎧دارای فایل صوتی، به همت صداپیشگان رادیو نمایش به صورت رمزینه در پشت جلد کتاب ⬇️ برای مشاهده محصولات توسعه سواد خواندن مدرسه محور مرآت و فیلم‌های معرفی از لینک زیر بازدید فرمایید: https://survey.porsline.ir/s/Zbrnqbt7 ✉️ پیامک: ۰۲۱۸۵۶۷۰ ☎️ تلفن پشتیبانی : ۰۲۱۸۸۸۳۷۰۰۰
13.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🦋مدل مرآت در توسعه سواد خواندن / ۱ 🌼رشد همه‌جانبه آرزوی همه‌ی ما پیشرفت تحصیلی دانش‌آموزان حاصل نمی‌شود مگر اینکه ..... اگر ..... در مدرسه صورت نگیرد، دانش‌آموز احساس می‌کند یک ..... در درس خواندن وجود دارد که ناچار است به این ..... تن در بدهد. حال آن‌که ‌ اگر ..... اتفاق بیافتد، شور و شوق حضور در مدرسه، رنگ دیگری پیدا می‌کند. زمان زیادی تا شروع سال تحصیلی باقی نمانده است. 🎵اگر به صحبت‌های کوتاه اما گویا و شفاف محمد ناصری، مدیر مرکز توسعه سواد خواندن مرآت برای چند دقیقه گوش کنی، این جاهای خالی در متن برایت آشکار می‌شود. 🌼 هر ماه چند نکته‌ی ظریف از مدل مرآت در توسعه سواد خواندن را با شما درمیان می‌گذاریم تا فرزندان‌مان "زنگ سواد خواندن" را بهتر تجربه کنند.
✅ نظرسنجی از بسته قصه و داستان مرآت ⬇️ برای شرکت در نظرسنجی از طریق لینک زیر نظرات ارزشمند خود را ثبت فرمایید. https://survey.porsline.ir/s/at97Wz9l ✉️ پیامک: ۰۲۱۸۵۶۷۰ ☎️ تلفن پشتیبانی : ۰۲۱۸۸۸۳۷۰۰۰
روز بزرگداشت ابوعلی سینا و روز پزشک گرامی باد.🌹 مرکز توسعه سواد خواندن ☎️ ۰۲۱_۸۸۸۳۷۰۰۰
فتانه خدابنده کارشناس زبان انگلیسی که دو فرزند دارد، در آستانه سال تحصیلی جدید، خاطره‌ای زیبا و دلنشین از کتاب و کتابخوانی را برایمان فرستاده است. موضوعی که بی ارتباط با دنیای دانش‌آموزان و والدین نیست. با هم می‌خوانیم. 👇👇
📚شیرینی‌ها را خوردند، اما آن مدرسه هنوز کتابخانه دارد بیست سال پیش، در یکی از همان شبهای اول مهر که بوی دفتر تازه و مداد تراش‌خورده توی کوچه‌ها می‌پیچید، من با کیفِ کوچکِ پسرم و قلبی پر از ذوق، پا به مدرسهٔ دولتیِ محلهٔ قدیمی‌مان گذاشتم. مدرسه سجاد، با حیاطِ سیمانی و نیمکت‌های چوبی‌اش، اما برای من مقدس‌ترین جای شهر بود؛ چون اولین تجربهٔ مادریِ مدرسه‌ای‌ام را رقم می‌زد. جلسهٔ اولیا و مربیان به روال همیشگی گذشت: از نمره و قانون تا درخواستِ کمک مالی. اما وقتی هوا تاریک شد و همه رفتند، من و همسرم، با اصرارِ دلی که بوی کتاب می‌داد، به دفتر مدیر رفتیم. آقای جمالی، مدیری با چشمانی مهربان، از کمبودها گفت. اما وقتی به کتابخانه رسیدیم، دلم شکست. قفسه‌ها، خالی از آن چیزهایی بود که جانِ مدرسه‌اند؛ خالی از کتاب‌های غیردرسی. همسرم، که خودش با کتاب نفس می‌کشد، ناگهان گفت: "به‌جای پول نقد، اجازه دهید کتاب بخریم. کتابی که بماند، بخوانند و دست‌به‌دست بچرخد، از سکه ارزشش بیشتر است." مدیر مکث کرد. یک ساعت حرف زدیم از کودکی که با کتاب بزرگ می‌شود، از آینده‌ای که در میان برگه‌ها ساخته می‌شود. بالاخره پذیرفت. آن شب، وقتی کلید قفل کتابخانه را به ما سپرد، انگار به ما اعتماد کرد تا رویای کوچکی را در آن قفسه‌های خالی جا دهیم. از فردا، جستجو آغاز شد. از انتشاراتی ِ معروف تا ناشرانِ کوچک. تا اینکه به یک انتشارات تخصصی رسیدیم و مجموعهٔ کتاب‌های آنان را دیدیم؛ کتاب‌هایی که مثل نامشان، طراوتِ دانستن را به جان می‌نشاندند. با راهنماییِ مدیر و مسئول انتشارات، ۱۳۰ جلد انتخاب شد. تخفیفی که دادند، بهانه‌ای شد تا ۲۷ جلد دیگر هم به سبد اضافه کنیم. روی جلد همه، با خطی خوانا نوشتیم: «وقفِ مدرسه». نه به نام خودمان، نه به نامِ روز؛ فقط به یادِ تمام بچه‌هایی که سال‌ها بعد، شاید پشت این نیمکت‌ها می‌نشینند. روز تحویل کتاب‌ها، اشکِ شوق در چشم‌های مدیر حلقه زد. قرار شد هر هفته، کتاب‌ها به نوبت بین بچه‌ها بچرخد و هر ماه، به بهترین خلاصه‌نویسی، جایزه‌ای تعلق بگیرد. تا فرهنگِ کتابخوانی، نه یک شعار، که ضربانِ تپندهٔ آن مدرسه شود. حالا سال ۱۴۰۵ است. پسرم، آن پسرِ کلاس اولیِ دیروز، امروز دانش‌آموخته ٔ مهندسی پزشکی است و در اتاقش کتابخانه‌ای دارد که دیوار به دیوارِ کتابخانهٔ پدرش است. هنوز هم فاکتورِ کهنهٔ آن خرید را لایِ یکی از کتاب‌ها نگه داشته‌ام؛ نه برای عددش، برای یادآوریِ این که کمک به مدرسه، گاهی پذیرایی از شکم نیست، روشن‌کردن ِ چراغِ ذهن است. و ما آن شب، به‌ جای پول، کتاب‌هایی هدیه دادیم که هنوز در دلِ بچه‌ها ورق می‌خورد. و راستی، معلم‌ها! اگر این متن را در کلاس می‌خوانید، از بچه‌ها بپرسید: "به جای یک پول، دوست داری چه چیزی به مدرسه هدیه بدهی که برای همیشه بماند؟"