eitaa logo
قصه در مدرسه
5.8هزار دنبال‌کننده
610 عکس
305 ویدیو
9 فایل
مرکز توسعه سواد خواندن ◇ ارتباط با ادمین: @ghdm_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
🎧❤️ قصه ظهر جمعه ❤️ 🎧 📗 کتاب خدا بزرگ است (پایه پنجم) آنهایی که زحمت می کشند تا خرج و دخل شان جور باشد. بعضی وقت ها دچار زحمت بی حد نیز می‌شوند. آسیب دیدگی هنگام کار یا حتی هنگام خوشی ها، مثل عروسی هنگام بروز مشکلات بچه ها هم درگیر مشکلات می‌شوند. داستانهای این کتاب درباره ی گرفتار هاست. بچه های که میتوانند به پدر و مادرشان کمک کنند. این داستان ها را بخوانید تا ببینید از دست بچه ها دختر یا پسر فرقی نمی کند چه کارهایی بر می آید. ✅ پیشنهاد: داستان‌ها را برای بچه‌ها پخش کنید و در مورد آنها گفت‌وگو کنید و لذت ببرید.👌 🔊 برای شنیدن فایل صوتی داستان از لینک زیر بازدید نمایید: https://www.meraat.ir/story/gd_5_khodaBozorgAst_sound.mp3 ⬇️ برای مشاهده محصولات توسعه سواد خواندن مدرسه محور مرآت و فیلم‌های معرفی از لینک زیر بازدید فرمایید: https://survey.porsline.ir/s/Zbrnqbt7 ✉️ پیامک: ۰۲۱۸۵۶۷۰ ☎️ تلفن پشتیبانی : ۰۲۱۸۸۸۳۷۰۰۰
حمید پیرهادی را بیش از آنکه کودکان و نوجوانان بشناسند، نویسندگان کودک و نوجوان می‌شناسند. ‌ کارشناسی انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، مترجمی کتاب و سال‌ها مسئولیت دبیرخانه جشنواره‌های کتاب و مطبوعات کودک و نوجوان در کارنامه اوست. متولد آبادان و بزرگ شده تهران است. خاطره‌ای از او را باهم می‌خوانیم.
🌼آن روز که مدرسه تعطیل شد و کتابخانه باز بود سال ۵۷ بود و آبادان داغ‌تر از همیشه. نه فقط از گرمای سوزان جنوب، که از التهاب خیابان‌ها و اعتصاب مدارس. من ده ساله بودم و دنیای مدرسه، یک‌باره قفل شده بود. کلاس‌های قرآن هم به سختی تشکیل می‌شد و تک‌ و توک بچه‌ها سر می‌رسیدند. ما در آن تب و تاب، روزها را بی‌هدف در کوچه‌پس‌کوچه‌های شهر پرسه می‌زدیم تا اینکه یک روز، جسارت نوجوانی به ما جرآت داد و از پشت دیوار مدرسه مهرگان فرار کردیم. فرار که کردیم، هیچ‌کس نمی‌دانست به کجا برود. ناگهان یکی از بچه‌ها فریاد زد: «بیایید به کانون برویم!» و ما، بی‌آنکه بدانیم به کجا می‌رویم، به سوی مرکز شماره یک کانون واقع در یک پارک در احمدآباد دویدیم. آن روز فهمیدم که کانون، تنها جایی در آبادان بود که تعطیل نشده بود. کانونی‌ها با آن حساسیت همیشگی‌شان، درهای کتابخانه را به روی بچه‌ها باز نگه داشته بودند تا در این هوای پرهیاهو، کسی بی‌پناه نماند. وارد که شدیم، انگار به سیاره دیگری قدم گذاشته بودیم. کولر گازی نفس‌هایی از خنکا می‌داد و کتاب‌های رنگی در قفسه‌ها صف کشیده بودند تا به استقبالمان بیایند. مربیان کانون، شبیه مادر یا خواهر مهربانی بودند که به همه بچه‌ها، فارغ از اینکه فرزند نانوا بودند یا کارمند شرکت نفت، با یک چشم نگاه می‌کردند. من که پسر یک نانوا بودم با بچه‌های مرفه شرکت نفت، در آنجا همه یکسان بودیم و فقط کتاب بود که مهم بود. آن روز، جرقه‌های آشنایی با قصه، با کتاب غیردرسی و با دنیای شیرین تصویر و کلمه، در وجود من زده شد. کانون، پناهگاه امنی شد برای کودکی که در میان هیاهوی انقلاب، به دنبال یک تکه آرامش می‌گشت. بعدها که بزرگ‌تر شدم، تازه فهمیدم چه گنجی آن روزها نصیبم شده بود؛ نسلی که در کانون رشد کرد، نسلی بود که با قصه و کتاب، جهان را از زاویه‌ای دیگر نگاه می‌کرد. گاهی یک مربی مسیر زندگی‌ات را با مهربانی‌اش روشن و درخشان می‌سازد. در آن سال‌ها و آزادی انتخاب که مربی برایم فراهم کرد، عشق به مطالعه را در وجودم نهادینه ساخت. هر کتابی که از آن روز تا امروز خوانده‌ام ریشه در مهربانی تو و پدر و مادرم دارد.
6.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📘 رمان: شوپه همه بچه‌ها دوست دارند زودتر بزرگ شوند و به نوجوانی برسند. نوجوانان هم دل‌شان می‌خواهد هر چه سریعتر این دوره را طی کنند؛ تا بتوانند عشق را خطر را و … خودشان تجربه کنند. رفتن از دوره نوجوانی به بزرگسالی وقتی رخ می‌دهد که با خطر مواجه شوید و حقایقی را کشف کنید. روجا قهرمان این رمان، جایی به دایی‌اش می‌گوید، تسلیم شو. فقط وقتی خطر می‌کند و به دایی‌اش نزدیک می‌شود که حقایقی را کشف می‌کند و دنیای اطرافش را بهتر می‌شناسد. آن وقت با دایی‌اش همراه می‌شود. این قدم اول برای بزرگ شدن است. ✏️نویسنده: حمیدرضا یعقوب‌زاده (آریا) 🖌طراح جلد: حمید خلوتی 🌼مخاطبان: ۱۲ تا ۱۵ ساله‌ها 🎧دارای فایل صوتی، به همت صداپیشگان رادیو نمایش به صورت رمزینه در پشت جلد کتاب ⬇️ برای مشاهده محصولات توسعه سواد خواندن مدرسه محور مرآت و فیلم‌های معرفی از لینک زیر بازدید فرمایید: https://survey.porsline.ir/s/Zbrnqbt7 ✉️ پیامک: ۰۲۱۸۵۶۷۰ ☎️ تلفن پشتیبانی : ۰۲۱۸۸۸۳۷۰۰۰
13.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🦋مدل مرآت در توسعه سواد خواندن / ۱ 🌼رشد همه‌جانبه آرزوی همه‌ی ما پیشرفت تحصیلی دانش‌آموزان حاصل نمی‌شود مگر اینکه ..... اگر ..... در مدرسه صورت نگیرد، دانش‌آموز احساس می‌کند یک ..... در درس خواندن وجود دارد که ناچار است به این ..... تن در بدهد. حال آن‌که ‌ اگر ..... اتفاق بیافتد، شور و شوق حضور در مدرسه، رنگ دیگری پیدا می‌کند. زمان زیادی تا شروع سال تحصیلی باقی نمانده است. 🎵اگر به صحبت‌های کوتاه اما گویا و شفاف محمد ناصری، مدیر مرکز توسعه سواد خواندن مرآت برای چند دقیقه گوش کنی، این جاهای خالی در متن برایت آشکار می‌شود. 🌼 هر ماه چند نکته‌ی ظریف از مدل مرآت در توسعه سواد خواندن را با شما درمیان می‌گذاریم تا فرزندان‌مان "زنگ سواد خواندن" را بهتر تجربه کنند.
✅ نظرسنجی از بسته قصه و داستان مرآت ⬇️ برای شرکت در نظرسنجی از طریق لینک زیر نظرات ارزشمند خود را ثبت فرمایید. https://survey.porsline.ir/s/at97Wz9l ✉️ پیامک: ۰۲۱۸۵۶۷۰ ☎️ تلفن پشتیبانی : ۰۲۱۸۸۸۳۷۰۰۰
روز بزرگداشت ابوعلی سینا و روز پزشک گرامی باد.🌹 مرکز توسعه سواد خواندن ☎️ ۰۲۱_۸۸۸۳۷۰۰۰
فتانه خدابنده کارشناس زبان انگلیسی که دو فرزند دارد، در آستانه سال تحصیلی جدید، خاطره‌ای زیبا و دلنشین از کتاب و کتابخوانی را برایمان فرستاده است. موضوعی که بی ارتباط با دنیای دانش‌آموزان و والدین نیست. با هم می‌خوانیم. 👇👇
📚شیرینی‌ها را خوردند، اما آن مدرسه هنوز کتابخانه دارد بیست سال پیش، در یکی از همان شبهای اول مهر که بوی دفتر تازه و مداد تراش‌خورده توی کوچه‌ها می‌پیچید، من با کیفِ کوچکِ پسرم و قلبی پر از ذوق، پا به مدرسهٔ دولتیِ محلهٔ قدیمی‌مان گذاشتم. مدرسه سجاد، با حیاطِ سیمانی و نیمکت‌های چوبی‌اش، اما برای من مقدس‌ترین جای شهر بود؛ چون اولین تجربهٔ مادریِ مدرسه‌ای‌ام را رقم می‌زد. جلسهٔ اولیا و مربیان به روال همیشگی گذشت: از نمره و قانون تا درخواستِ کمک مالی. اما وقتی هوا تاریک شد و همه رفتند، من و همسرم، با اصرارِ دلی که بوی کتاب می‌داد، به دفتر مدیر رفتیم. آقای جمالی، مدیری با چشمانی مهربان، از کمبودها گفت. اما وقتی به کتابخانه رسیدیم، دلم شکست. قفسه‌ها، خالی از آن چیزهایی بود که جانِ مدرسه‌اند؛ خالی از کتاب‌های غیردرسی. همسرم، که خودش با کتاب نفس می‌کشد، ناگهان گفت: "به‌جای پول نقد، اجازه دهید کتاب بخریم. کتابی که بماند، بخوانند و دست‌به‌دست بچرخد، از سکه ارزشش بیشتر است." مدیر مکث کرد. یک ساعت حرف زدیم از کودکی که با کتاب بزرگ می‌شود، از آینده‌ای که در میان برگه‌ها ساخته می‌شود. بالاخره پذیرفت. آن شب، وقتی کلید قفل کتابخانه را به ما سپرد، انگار به ما اعتماد کرد تا رویای کوچکی را در آن قفسه‌های خالی جا دهیم. از فردا، جستجو آغاز شد. از انتشاراتی ِ معروف تا ناشرانِ کوچک. تا اینکه به یک انتشارات تخصصی رسیدیم و مجموعهٔ کتاب‌های آنان را دیدیم؛ کتاب‌هایی که مثل نامشان، طراوتِ دانستن را به جان می‌نشاندند. با راهنماییِ مدیر و مسئول انتشارات، ۱۳۰ جلد انتخاب شد. تخفیفی که دادند، بهانه‌ای شد تا ۲۷ جلد دیگر هم به سبد اضافه کنیم. روی جلد همه، با خطی خوانا نوشتیم: «وقفِ مدرسه». نه به نام خودمان، نه به نامِ روز؛ فقط به یادِ تمام بچه‌هایی که سال‌ها بعد، شاید پشت این نیمکت‌ها می‌نشینند. روز تحویل کتاب‌ها، اشکِ شوق در چشم‌های مدیر حلقه زد. قرار شد هر هفته، کتاب‌ها به نوبت بین بچه‌ها بچرخد و هر ماه، به بهترین خلاصه‌نویسی، جایزه‌ای تعلق بگیرد. تا فرهنگِ کتابخوانی، نه یک شعار، که ضربانِ تپندهٔ آن مدرسه شود. حالا سال ۱۴۰۵ است. پسرم، آن پسرِ کلاس اولیِ دیروز، امروز دانش‌آموخته ٔ مهندسی پزشکی است و در اتاقش کتابخانه‌ای دارد که دیوار به دیوارِ کتابخانهٔ پدرش است. هنوز هم فاکتورِ کهنهٔ آن خرید را لایِ یکی از کتاب‌ها نگه داشته‌ام؛ نه برای عددش، برای یادآوریِ این که کمک به مدرسه، گاهی پذیرایی از شکم نیست، روشن‌کردن ِ چراغِ ذهن است. و ما آن شب، به‌ جای پول، کتاب‌هایی هدیه دادیم که هنوز در دلِ بچه‌ها ورق می‌خورد. و راستی، معلم‌ها! اگر این متن را در کلاس می‌خوانید، از بچه‌ها بپرسید: "به جای یک پول، دوست داری چه چیزی به مدرسه هدیه بدهی که برای همیشه بماند؟"
11.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دفتر قصه "هیولای من گم شده" 🌼 مخاطبان دانش آموزان پایه پنجم ابتدایی وقتی قصه‌ی هیولای من گم شده رو خوندی برو سراغ دفتر قصه اش. اول از همه جدول رو حل کن. توی بخش سرگرمی به همراه دری از جاده های پر پیچ و خم عبور کن. با دوستات درباره شخصیت‌های داستان گفتگو کن و نظرت رو درباره هر کدوم بگو. بعد با دوستات نمایش جشن تولد پارمیس رو اجرا کن. در آخر داستان رو به سلیقه خودت ادامه بده و دو تا از شخصیت ها رو نقاشی کن. 📒دفتر قصه، دفتری برای ساختن خاطرات شیرین ⬇️ برای مشاهده محصولات توسعه سواد خواندن مدرسه محور مرآت و فیلم‌های معرفی از لینک زیر بازدید فرمایید: https://survey.porsline.ir/s/Zbrnqbt7 ✉️ پیامک: ۰۲۱۸۵۶۷۰ ☎️ تلفن پشتیبانی : ۰۲۱۸۸۸۳۷۰۰۰
🦋هنوز تابستان است و مدرسه تعطیل حالا این بهترین فرصت است تا با کتاب داستان و دفتر قصه، یادگیری را به شیرین‌ترین بازیِ روز تبدیل کنیم. 🔷️پدرهای مهربان و مادرهای دلسوز نگران افت درسی فرزندان خود نباشید. چون کتاب‌های داستان و دفترهای قصه، بدون کوچک‌ترین اجبار، چهار مهارت ارتباطی شنیدن، صحبت کردن، خولندن و نوشتن را با لذت به کودکان هدیه می‌دهند. 📖دانش‌آموز عزیز کتاب‌های داستان مورد علاقه‌ات را انتخاب کن. داستان‌ها را بخوان و بعد با دفترهای قصه، سوار بر ماشین زمان، خیال‌پردازی کن نقاشی بکش داستان بنویس قصه ناتمام را با سلیقه خودت کامل کن با دوستانت گفتگو کن ✏️و بعد با نوشتنِ اولین کلمه‌ی "روزی روزگاری"، این تابستان را به خاطره‌ای ناب و پربار از دانایی و خلاقیت تبدیل کن‌ 📚برای تهیه کتاب‌های داستان و دفاتر قصه اینجا کلیک کن. www.meraat.ir/survey/s-1n1e7QL http://shop.meraat.ir http://Www.instory.ir اگر خواستی تماس بگیر و سفارش بده. ✉️ پیامک: ۰۲۱۸۵۶۷۰ ☎️ تلفن پشتیبانی : ۰۲۱۸۸۸۳۷۰۰۰ ما را با عبارت زیر در اینستاگرام جستجو کنید. instory_ir 🔰کارشناسان ما، مشاور انتخاب شما هستند.
🔹یاد می‌گیریم ‌‌‌ 🔹گفت‌وگو می‌کنیم 🔹روایت می‌کنیم 🔹اقدام می‌‌‌‌کنیم 🔻ویژه مدیران و مسولین آموزش ابتدایی🔻 💡 با محتوای آموزشی، یاد بگیریم. 💬 با طرح پرسش‌ ها، گفت‌وگو کنیم. 🎙 با بیان تجربه‌های مدرسه، روایت کنیم. 🌐 با «راهنمای اقدام مدرسه»، عمل کنیم. ✔️تمام موارد فوق و ثبت نام در وبینار از طریق لینک رسمی زیر در دسترس است: meraat.ir/survey/s-6nW7h5GZ دفترمرکزی : ۰۲۱۸۵۶۷۰ پشتیبانی و فروش : ۰۲۱۸۸۸۳۷۰۰۰ .