eitaa logo
قصه در مدرسه
5.8هزار دنبال‌کننده
596 عکس
300 ویدیو
9 فایل
مرکز توسعه سواد خواندن ◇ ارتباط با ادمین: @ghdm_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
10.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📕رمان: حباب های خنده آیا لبخند مهم است؟ به نظر می رسد همان قدر که سلام واجب است، لبخند هم اهمیت دارد. اصلی ترین چیزی که در طول زندگی مورد نیاز آدم است حتی اگر هزار سال هم عمر کرده باشد، خنده است. خنده پیامد لبخند است و دوستی پیامد لبخند و خنده. اگر اوضاع جهان بر همین منوال پیش برود؛ یعنی عجله و کمبود زمان، ممکن است دانشمندان مجبور شوند قرص هایی اختراع کنند که مردم بخورند و لبخند بزنند و کمی بخندند. معمولا چون نویسنده‌ها جلوتر از دانشمندان تخیل می‌کنند، نویسنده این کتاب رمانی درباره حباب خنده نوشته است. ✏️نویسنده: شکوه قاسم نیا 📗طراح جلد: مهکامه شعبانی 🔷️مخاطبان: ۱۲ تا ۱۵ ساله ها دارای فایل صوتی به همت صداپیشگان رادیو نمایش به صورت رمزینه در پشت جلد کتاب برای تهیه کتاب به این نشانی مراجعه کن. 🌐سایت ما: shop.meraat.ir www.instory.ir
🔵بخش سوم خاطرات آقا معلم‌هنرمند، کارشناس روانشناسی و متخصص کار با اپلیکیشن‌های تولید فیلم و عکس علی اکبر شریفی را در اینجا باهم می‌خوانیم. 👇👇👇
🌙رمضان در رمضان ( قسمت سوم ) به سمت دفتر همکاران در همان طبقه حرکت کردم. تعدادی از همکاران خانم بودند و نباید اضطراب ایجاد می‌کردم. اما همه از حمله‌ی نظامی می‌گفتند. گروهی درحال تماس به عزیزانشان بودند. باید سعی می‌کردیم تا برای دانش‌آموزان مشکلی پیش نیاید. زنگ تفریح تمام شده بود و دانش‌آموزان در حال بالا آمدن از پله‌ها بودند. قرارشد بعد از بالا آمدن آن‌ها کلاس‌ها را از پایه‌های پایین‌تر یک به یک به سالن هم کف انتقال دهیم. با کلاس دیگری از پایه پنجم کلاس داشتم. قبل از بچه‌ها سرکلاس رفتم و پرده‌ها را کشیدم. دانش‌آموزان به کلاس وارد شدند. قصه‌ی سنگ‌ها شروع شد. در کلاس‌ها همواره در کنار فعالیت هنری تمرین سخنوری داشتیم. دانش‌آموزان به نوبت جلوی کلاس می‌آمدند. قصه‌ی کوتاه، خاطره، جُک، معما، موضوع علمی و ... تعریف می‌کردند. این کلاس پنجم یکی از فعال‌ترین کلاس‌های من در این بخش بود. دانش‌آموزان از بدو ورود برای این بخش نوبت می‌گرفتند. یکی از دانش‌آموزان جلو آمد. او همیشه نوبت اول را به نام خود می‌زد. به او گفتم که امروز به سالن می‌رویم . حرف مرا نیمه‌تمام گذاشت و سرش را در گوش من آورد و گفت: آقا جَنگ شده ! بعضی از دانش‌آموزان نیز از شروع جنگ می‌گفتند. از همه خواستم سرجایشان بنشینند و خیلی آرام وسایل خود را جمع کنند. شروع کردم به تعریف قصه! یک روز مامان لاک‌پشت، بابا لاک‌پشت و بچه لاک‌پشت تصمیم می‌گیرند به پیک‌نیک بروند و ... کم‌کم بلندگوی مدرسه شروع به خواندن اسامی دانش‌آموزان کرد. خانواده‌ی دانش‌آموزان برای بُردن فرزندانشان به مدرسه آمده‌بودند. نوبت به کلاس من رسید تا سالن طبقه‌ی پایین بروند. قصه‌ای انتخاب کرده بودم که هر وقت خواستم تمامش کنم! ... بچه لاک‌پشت سرش را از پشت بوته‌ها بالا آورد و گفت: می‌دونستم شما بدقول هستید. خوب شد نرفتم! کلاس خالی از دانش‌آموز شد. آخرین نفر از کلاس خارج شدم. در راهرو دانش‌آموزی که در گوشی خبر جَنگ را داده بود، در حال دلداری دادن به یکی از همکلاسی‌هایش بود که گریه می‌کرد. برای خودش شیر بچه‌ای بود. به داخل سالن رفتم و مشغول جمع‌آوری وسایل کلاسم شدم. چیزی که از لحظه‌ی اول وجودم را خراش می‌داد، حالا در حال فشردن گلو و راه تنفسم بود. دخترم! چه کار می‌توانستم انجام دهم؟ از طرفی همسرم در تهران نبود و تازه امروز چهلم فوت مادرش در شهر لاهیجان بود، از آنجا چه کاری می‌توانست انجام دهد. زنگ زدن به جز ایجاد نگرانی فایده‌ای دیگر نداشت. در همین کشمکش‌های فکری بودم که زنگ تلفن همراهم به صدا درآمد، خودش بود. سراسیمه چندین بار اسم دخترمان را بُرد. از او خواستم آرام باشد و به مادرهایی که می‌شناسد زنگ بزند، تا اگر می‌توانند دخترمان را به خانه پدری من ببرند. کمی خیالم راحت شد. طبقه سوم خالی از دانش‌آموز و همکاران شده بود. من آخرین نفری بودم که با پایین رفتن از پله‌ها آن‌جا را تَرک می‌کردم. به طبقه‌ی همکف رسیدم. اکثر معلم‌ها رفته بودند. کادر اجرایی در حال تحویل دادن دانش‌آموزان به خانواده‌ها بودند. از همکاران خداحافظی کردم. حالا حتی حوصله‌ی دستگاه دیجیتال حضور و غیاب را هم نداشتم! جلوی آن مملو از جمعیت بود. از میان آن‌ها گذشتم و وارد کوچه شدم. خود را به موتورم که جلوی دبیرستان به درختی قفل و زنجیر شده بود رساندم. مدیر دبیرستان آن‌جا بود. سه روز بعدی هفته را در دبیرستان تدریس داشتم. جلو رفتم و بعد از سلام و احوالپرسی وضعیت خود را شرح دادم. از او برای روز بعد مرخصی درخواست کردم، هر چند هر دو از روی تجربه می‌دانستیم که مدارس تعطیل خواهد شد. هنوز قفل و زنجیر موتور را باز نکرده بودم که یکی از دانش‌آموزان دبیرستانیم جلو آمد. او بچه محل و پدرش از دوستان و از شُعرا و نویسندگان کشور بود. خیابان قفل شده بود. از من خواست تا او را همراه خود ببرم . به گوشی همراه در دستش اشاره کردم و از او خواستم از خانواده‌اش برای برگشت با موتور و من اجازه بگیرد. بعد از موافقت خانواده کلاه کاسکتم را به او دادم و حرکت کردیم. برای فرار از ترافیک و اَمن بودن مسیر از کوچه پس کوچه‌های پایین بلوار فردوس خودم را به بزرگراه جناح رساندم و از روی پُل وارد بزرگراه شیخ فضل‌الله شدم. همه جا شلوغ بود، ورودی بلوار تیموری به خاطر پُل سازی کامل بسته شده بود. مجبور شدم با موتور قبل از ورودی وارد پیاده‌رو شوم و به مسیر خود ادامه دهم. هنوز به مقصد نرسیده بودیم که تلفن همراهم به صدا درآمد. موتور را متوقف کردم ، همسرم بود. اطلاع داد که فرزندم توسط یکی از اولیا به خانه‌ی پدری من رفته است. آرامش نسبی پیدا کردم . همینطور که گاز موتور را برای حرکت می‌چرخانم ، پیش خودم گفتم: تو نیکی می‌کن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز رو به سرنشین و امانت تَرک موتورم کردم و پرسیدم : خونتون کدوم کوچه بود؟ دانش‌آموزم در پاسخ گفت : شهید دلجو ( ادامه دارد )
34.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎧❤️ قصه ظهر جمعه ❤️ 🎧 📗 کتاب کفش های جادویی جوم جوم شامل ۵ داستان متنوع و جذاب👇 📍بادکنک فیلی 📍باغی که باغ نبود 📍بدوزم یا ندوزم 📍 پیشی نق نقو 📍کفش های جادویی جوم جوم 👨‍👩‍👧‍👦 همه دوست دارند به شهر آرزوها بروند. اما شهر آرزوها کجاست؟ 🤔 چه طوری می شود به آنجا رفت؟ 🧑‍🌾 این را فقط جوم جوم می داند، چون فقط اوست که کفش های جادویی دارد. ✔️ پیشنهاد می‌شود هر کدام از داستان ها را برای بچه ها پخش کنید و در مورد آنها گفت وگو کنید و لذت ببرید .👌 🎥 لینک معرفی بسته http://www.meraat.ir/survey/s-1n1e7QL ✅ به ما بپیوندید👇 https://eitaa.com/ghdmpub ۰۲۱_۸۵۶۷۰ ☎️
✨روز معلم مبارک✨ فرارسیدن دوازدهم اردیبهشت، روز معلم، را به تمامی معلمان فرهیخته، دلسوز و اثرگذاری که با همّت بلند و تعهد مثال‌زدنی خود مسئولیت خطیر تربیت نسل آینده را بر عهده دارند، تبریک می‌گوییم. تلاش‌های شما سرمایه‌ گران‌بهای این سرزمین و بنیان‌گذار فردایی روشن‌تر است. مرکز توسعه سواد خواندن ☎️ ۰۲۱_۸۵۶۷۰
✏️الفبای قصه‌ها؛ وقتی «آقای آ» مدیر یک شهرک الفبایی شد 📗در کلاس درس خانم معلم، دیوار سمت راست تخته تبدیل به یک شهرک تازه‌ساز با خانه‌های خالی شده است. اینجا قرار است حروف الفبا با قصه‌های شیرین، یکی یکی وارد شوند و اولین مدیر این مجتمع، «آقای آ» است که همه همسایه‌ها باید از او اجازه بگیرند. متن کامل👇👇👇
✏️الفبای قصه‌ها؛ وقتی «آقای آ» مدیر یک شهرک الفبایی شد 📗در کلاس درس خانم معلم، دیوار سمت راست تخته تبدیل به یک شهرک تازه‌ساز با خانه‌های خالی شده است. اینجا قرار است حروف الفبا با قصه‌های شیرین، یکی یکی وارد شوند و اولین مدیر این مجتمع، «آقای آ» است که همه همسایه‌ها باید از او اجازه بگیرند. نسرین جلیلوند آموزگاری که بیش از ۳۰ سال تجربه تدریس به ویژه در پایه اول دبستان دارد معتقد است آموزش از مسیر قصه و داستان، تا همیشه در ذهن دانش‌آموزان جاودانه می‌شود و با لذت از آن یاد می‌کنند. او در قالب خاطره و تجربه در گفتگو با بخش خبری مؤسسه نوآوران قصه و داستان می‌گوید:" ماجرا از یک جدول الفبای معمولی شروع می‌شود؛ جایی که هر خانه نشانه‌ای از یک حرف دارد. اما در روش تدریس من، جدول تبدیل به یک مجتمع مسکونی جدید می‌شود. حروف صدادار را با رنگ قرمز و بی‌صداها را با مشکی روی مقوا می‌نویسم تا در خانه‌های مخصوص به وقتش جا بگیرند. اولین حرف، «آ» است که به عنوان «جناب آقای آ» معرفی می‌شود؛ مدیری مهربان که همه چشمانشان به اوست. بچه‌ها با ذوق می‌شنوند که هر کس بخواهد در این شهرک ساکن شود، باید از او اجازه بگیرد. این آغاز قصه‌ای است که تمام طول سال تحصیلی ادامه دارد." جلیلوند که در مدارس مختلف تجربه تدریس دارد می‌گويد:" هر بار که حرف جدیدی تدریس می‌شود، من با شور و هیجان می‌گویم: «بچه‌ها، یه همسایه جدید داره میاد!» دانش‌آموزان با دست زدن و گفتن «خوش اومدی» از حرف جدید استقبال می‌کنند. کلاس پر از شادی می‌شود و هیچگاه خشک و بی‌روح نیست. این روش باعث می‌شود کودکان با تمام وجود درگیر یادگیری شوند. آنها نه فقط شکل و صدای حروف، بلکه مفاهیمی مثل همسایه‌داری و مهربانی را هم در این شهرک الفبایی تمرین می‌کنند. من اعتقاد دارم وقتی تدریس با قصه همراه باشد، کلاس همیشه زنده است و بچه‌ها عاشق درس جدید می‌شوند. نکته جالب اینجاست که با این روش یعنی تلفیق قصه و داستان با آموزش، چنان شیرینی و جذابیتی در ذهن بچه‌ها ایجاد می‌کند که آنان همواره مشتاق شروع کلاس بعدی و مبحث جدید هستند."
📚 کتاب داستان ابر در چمدان، عینک در هوا ✨دارای تاییدیه سازمان پژوهش و برنامه ریزی وزارت آموزش و پرورش 🎧دارای فایل صوتی، به همت صداپیشگان رادیو نمایش به صورت رمزینه در پشت جلد کتاب 🎬 فیلم معرفی کتاب داستان با انتخاب لینک زیر👇 https://www.meraat.ir/Story/gd_1_book_abrDarChamedan.mp4 📍 اطلاعات بیشتر، سفارش و دریافت نمونه از طریق لینک زیر 👇 www.meraat.ir/survey/s-1n1e7QL ✅لینک کانال قصه و داستان👇 https://eitaa.com/ghdmpub
📚 دفتر قصه ابر در چمدان، عینک در هوا ✏️جدول و سرگرمی: تقویت سطوح درک مطلب (pirls) 🗣گفت و گو: تقویت مهارت صحبت کردن 🎨نقاشی: بروز عواطف و احساسات 🎤قصه گویی: رشد تخیل 📝داستان نویسی: تمرین آفرینشگری ✨دارای تاییدیه سازمان پژوهش و برنامه ریزی وزارت آموزش و پرورش 🎬 فیلم معرفی دفترقصه با انتخاب لینک زیر👇 https://www.meraat.ir/Story/gd_1_note_abrDarChamedan.mp4 📍 اطلاعات بیشتر، سفارش و دریافت نمونه از طریق لینک زیر 👇 www.meraat.ir/survey/s-1n1e7QL ✅لینک کانال قصه و داستان👇 https://eitaa.com/ghdmpub
پائیزه طاهری کارشناس ارشد مدیریت امور فرهنگی و بازنشسته‌ی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است. قصه‌گو، فعال فرهنگی، تسهیلگر حوزه قصه و ادبیات کودک و نوجوان و در ادامه مروج کتاب‌خوانی است. سال‌ها به‌صورت مستمر در زمینه معرفی کتاب، برگزاری نشست‌ها و کارگاه‌های ادبی، و همراهی با کودکان و نوجوانان در مسیر پرورش خلاقیت و مهارت‌های زبانی فعالیت کرده است. خاطره‌ای از او در باره اهمیت قصه و قصه‌گویی در خانواده را باهم می‌خوانیم. 🔷️قصه فقط گفتن نیست؛ ساختن تجربه است 👇👇👇 1️⃣بخش اول
🔷️قصه فقط گفتن نیست؛ ساختن تجربه است اگر بخواهم از تاثیر قصه در زندگی شخصی‌ام بگویم، باید به کودکی برگردم. پدرم عادت داشت مسائل تربیتی ما را نه با تذکر مستقیم، بلکه با قصه برایمان بیان کند. ما سه خواهر و دو برادر بودیم و فضای خانه‌مان پر از روایت و داستان بود. یکی از قصه‌هایی که هنوز با جزئیات در ذهنم مانده، قصه‌ی «پائیزه بدو، خروسه بدو» است؛ قصه‌ای که پدرم برای آموزش دستشویی رفتن برایمان ساخته بود. ما در خانه مرغ و خروس داشتیم و نگهداری هر مرغ به یکی از بچه‌ها سپرده شده بود و هرکدام حتی درختی هم به نام خودمان داشتیم. در قصه‌ی پدرم، وقتی برای دستشویی رفتن دیر کرده بودم، خروسی به من نوک می‌زد و من جیغ‌زنان شروع به دویدن می‌کردم: «پائیزه بدو، خروسه بدو!» بعد در روایت، خواهرم هم دنبال ما می‌دوید، بعد بقیه بچه‌ها، بعد مادرم… و درست همان لحظه پدر از سرکار می‌رسید و صحنه‌ی خنده‌دار دویدن خروس و بچه‌ها و مادر دور حیاط را می‌دید و خودش هم به این تعقیب و گریز اضافه می‌شد. ما با خنده قصه را دنبال می‌کردیم و در پایان، پدر خیلی آرام نکته‌ی تربیتی را می‌گفت؛ بی‌آنکه احساس سرزنش یا اجبار کنیم. این خاطره هنوز برایم سرشار از شادی و صمیمیت است و هر بار که به آن فکر می‌کنم، می‌بینم قصه چگونه می‌تواند آموزش را به تجربه‌ای شیرین و ماندگار تبدیل کند. خاطرات قصه در زندگی من فقط به پدرم محدود نمی‌شود. مادرم هم سهم بزرگی در این جهان شیرین داشت. او با متل‌ها و بازی‌های کلامی ما را سرگرم می‌کرد و در دل همان بازی‌ها، مسئولیت‌پذیری و تقسیم کار در خانه را به ما یاد می‌داد. خاله‌بازی‌های ما فقط بازی نبود؛ تمرین زندگی بود.یادم هست با خواهرانم آش رشته می‌پختیم؛ از وقتی آب ساده شروع به جوشیدن می‌کرد تا وقتی آش کامل جا می‌افتاد، پیاله‌پیاله مزه می‌کردیم و چه لذت‌بخش و خوشمزه بود آن تجربه‌های کودکانه. اما مادربزرگ پدری‌ام با قصه‌هایش ما را جادو می‌کرد. او قصه‌هایی می‌گفت که فقط سرگرم‌کننده نبودند؛ لایه‌های عمیق تربیتی داشتند. یکی از قصه‌هایی که در ذهنم مانده، داستان ماری بود که عاشق دختری می‌شود. مادربزرگ، بی‌آنکه مستقیم چیزی بگوید، در خلال همان روایت‌ها، گذر از نوجوانی، تغییرات بلوغ و مفهوم مراقبت از خود را برای حدود بیست نوه‌ی دختر و پسر که کنار هم زیر کرسی می‌نشستیم، بسیار آهسته و ظریف آموزش می‌داد. و مادربزرگ مادری‌ام، با شیوه‌ای دیگر، از دل روایت‌ها و همراهی‌هایش، اصول آشپزی، خانه‌داری، محبت و مهرورزی را به ما می‌آموخت؛ بی‌آنکه نامی از آموزش ببرد، اما عمیق‌ترین درس‌ها را منتقل می‌کرد. وقتی امروز به آن سال‌ها نگاه می‌کنم، می‌بینم قصه در خانواده‌ی ما فقط یک سرگرمی نبود؛ زبان تربیت، آموزش و پیوند عاطفی بود. شاید اگر آن شب‌ها و آن قصه‌ها نبود، مسیر زندگی من هم شکل دیگری پیدا می‌کرد.
27.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 محمد ناصری: «قصه در مدرسه» به لذت بردن از خواندن کمک می‌کند. 🔰 اهمیت کتابخوانی را همه می‌دانند؛ اما این مدرسه است که لذت بردن از مطالعه را از همان دوران دبستان نهادینه می‌کند. 🔰 کتاب را باید در معرض دید و اختیار بچه‌ها گذاشت. بچه‌ها مطالعه کردن و گفت‌وگو درباره کتاب را در مدرسه یاد می‌‌گیرند. 🔰 مدرسه، مهم‌ترین عامل موفقیت دانش‌آموزان در خواندن است. ✅ با به کارگیری بسته قصه و داستان در مدرسه این اهداف مهم محقق خواهد شد. 📄 بروشور بسته قصه و داستان 📚 کتاب‌های داستان و دفاتر قصه 📽 فیلم معرفی بسته‌ها 🛒 خرید بسته‌ها ╭•⊰◄📚›••⊱─━─━─━•─┈· · · در کانال《قصه در مدرسه》عضو شوید 👇 https://eitaa.com/ghdmpub