eitaa logo
قصه در مدرسه
5.8هزار دنبال‌کننده
596 عکس
300 ویدیو
9 فایل
مرکز توسعه سواد خواندن ◇ ارتباط با ادمین: @ghdm_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
34.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎧❤️ قصه ظهر جمعه ❤️ 🎧 📗 کتاب کفش های جادویی جوم جوم شامل ۵ داستان متنوع و جذاب👇 📍بادکنک فیلی 📍باغی که باغ نبود 📍بدوزم یا ندوزم 📍 پیشی نق نقو 📍کفش های جادویی جوم جوم 👨‍👩‍👧‍👦 همه دوست دارند به شهر آرزوها بروند. اما شهر آرزوها کجاست؟ 🤔 چه طوری می شود به آنجا رفت؟ 🧑‍🌾 این را فقط جوم جوم می داند، چون فقط اوست که کفش های جادویی دارد. ✔️ پیشنهاد می‌شود هر کدام از داستان ها را برای بچه ها پخش کنید و در مورد آنها گفت وگو کنید و لذت ببرید .👌 🎥 لینک معرفی بسته http://www.meraat.ir/survey/s-1n1e7QL ✅ به ما بپیوندید👇 https://eitaa.com/ghdmpub ۰۲۱_۸۵۶۷۰ ☎️
✨روز معلم مبارک✨ فرارسیدن دوازدهم اردیبهشت، روز معلم، را به تمامی معلمان فرهیخته، دلسوز و اثرگذاری که با همّت بلند و تعهد مثال‌زدنی خود مسئولیت خطیر تربیت نسل آینده را بر عهده دارند، تبریک می‌گوییم. تلاش‌های شما سرمایه‌ گران‌بهای این سرزمین و بنیان‌گذار فردایی روشن‌تر است. مرکز توسعه سواد خواندن ☎️ ۰۲۱_۸۵۶۷۰
✏️الفبای قصه‌ها؛ وقتی «آقای آ» مدیر یک شهرک الفبایی شد 📗در کلاس درس خانم معلم، دیوار سمت راست تخته تبدیل به یک شهرک تازه‌ساز با خانه‌های خالی شده است. اینجا قرار است حروف الفبا با قصه‌های شیرین، یکی یکی وارد شوند و اولین مدیر این مجتمع، «آقای آ» است که همه همسایه‌ها باید از او اجازه بگیرند. متن کامل👇👇👇
✏️الفبای قصه‌ها؛ وقتی «آقای آ» مدیر یک شهرک الفبایی شد 📗در کلاس درس خانم معلم، دیوار سمت راست تخته تبدیل به یک شهرک تازه‌ساز با خانه‌های خالی شده است. اینجا قرار است حروف الفبا با قصه‌های شیرین، یکی یکی وارد شوند و اولین مدیر این مجتمع، «آقای آ» است که همه همسایه‌ها باید از او اجازه بگیرند. نسرین جلیلوند آموزگاری که بیش از ۳۰ سال تجربه تدریس به ویژه در پایه اول دبستان دارد معتقد است آموزش از مسیر قصه و داستان، تا همیشه در ذهن دانش‌آموزان جاودانه می‌شود و با لذت از آن یاد می‌کنند. او در قالب خاطره و تجربه در گفتگو با بخش خبری مؤسسه نوآوران قصه و داستان می‌گوید:" ماجرا از یک جدول الفبای معمولی شروع می‌شود؛ جایی که هر خانه نشانه‌ای از یک حرف دارد. اما در روش تدریس من، جدول تبدیل به یک مجتمع مسکونی جدید می‌شود. حروف صدادار را با رنگ قرمز و بی‌صداها را با مشکی روی مقوا می‌نویسم تا در خانه‌های مخصوص به وقتش جا بگیرند. اولین حرف، «آ» است که به عنوان «جناب آقای آ» معرفی می‌شود؛ مدیری مهربان که همه چشمانشان به اوست. بچه‌ها با ذوق می‌شنوند که هر کس بخواهد در این شهرک ساکن شود، باید از او اجازه بگیرد. این آغاز قصه‌ای است که تمام طول سال تحصیلی ادامه دارد." جلیلوند که در مدارس مختلف تجربه تدریس دارد می‌گويد:" هر بار که حرف جدیدی تدریس می‌شود، من با شور و هیجان می‌گویم: «بچه‌ها، یه همسایه جدید داره میاد!» دانش‌آموزان با دست زدن و گفتن «خوش اومدی» از حرف جدید استقبال می‌کنند. کلاس پر از شادی می‌شود و هیچگاه خشک و بی‌روح نیست. این روش باعث می‌شود کودکان با تمام وجود درگیر یادگیری شوند. آنها نه فقط شکل و صدای حروف، بلکه مفاهیمی مثل همسایه‌داری و مهربانی را هم در این شهرک الفبایی تمرین می‌کنند. من اعتقاد دارم وقتی تدریس با قصه همراه باشد، کلاس همیشه زنده است و بچه‌ها عاشق درس جدید می‌شوند. نکته جالب اینجاست که با این روش یعنی تلفیق قصه و داستان با آموزش، چنان شیرینی و جذابیتی در ذهن بچه‌ها ایجاد می‌کند که آنان همواره مشتاق شروع کلاس بعدی و مبحث جدید هستند."
📚 کتاب داستان ابر در چمدان، عینک در هوا ✨دارای تاییدیه سازمان پژوهش و برنامه ریزی وزارت آموزش و پرورش 🎧دارای فایل صوتی، به همت صداپیشگان رادیو نمایش به صورت رمزینه در پشت جلد کتاب 🎬 فیلم معرفی کتاب داستان با انتخاب لینک زیر👇 https://www.meraat.ir/Story/gd_1_book_abrDarChamedan.mp4 📍 اطلاعات بیشتر، سفارش و دریافت نمونه از طریق لینک زیر 👇 www.meraat.ir/survey/s-1n1e7QL ✅لینک کانال قصه و داستان👇 https://eitaa.com/ghdmpub
📚 دفتر قصه ابر در چمدان، عینک در هوا ✏️جدول و سرگرمی: تقویت سطوح درک مطلب (pirls) 🗣گفت و گو: تقویت مهارت صحبت کردن 🎨نقاشی: بروز عواطف و احساسات 🎤قصه گویی: رشد تخیل 📝داستان نویسی: تمرین آفرینشگری ✨دارای تاییدیه سازمان پژوهش و برنامه ریزی وزارت آموزش و پرورش 🎬 فیلم معرفی دفترقصه با انتخاب لینک زیر👇 https://www.meraat.ir/Story/gd_1_note_abrDarChamedan.mp4 📍 اطلاعات بیشتر، سفارش و دریافت نمونه از طریق لینک زیر 👇 www.meraat.ir/survey/s-1n1e7QL ✅لینک کانال قصه و داستان👇 https://eitaa.com/ghdmpub
پائیزه طاهری کارشناس ارشد مدیریت امور فرهنگی و بازنشسته‌ی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است. قصه‌گو، فعال فرهنگی، تسهیلگر حوزه قصه و ادبیات کودک و نوجوان و در ادامه مروج کتاب‌خوانی است. سال‌ها به‌صورت مستمر در زمینه معرفی کتاب، برگزاری نشست‌ها و کارگاه‌های ادبی، و همراهی با کودکان و نوجوانان در مسیر پرورش خلاقیت و مهارت‌های زبانی فعالیت کرده است. خاطره‌ای از او در باره اهمیت قصه و قصه‌گویی در خانواده را باهم می‌خوانیم. 🔷️قصه فقط گفتن نیست؛ ساختن تجربه است 👇👇👇 1️⃣بخش اول
🔷️قصه فقط گفتن نیست؛ ساختن تجربه است اگر بخواهم از تاثیر قصه در زندگی شخصی‌ام بگویم، باید به کودکی برگردم. پدرم عادت داشت مسائل تربیتی ما را نه با تذکر مستقیم، بلکه با قصه برایمان بیان کند. ما سه خواهر و دو برادر بودیم و فضای خانه‌مان پر از روایت و داستان بود. یکی از قصه‌هایی که هنوز با جزئیات در ذهنم مانده، قصه‌ی «پائیزه بدو، خروسه بدو» است؛ قصه‌ای که پدرم برای آموزش دستشویی رفتن برایمان ساخته بود. ما در خانه مرغ و خروس داشتیم و نگهداری هر مرغ به یکی از بچه‌ها سپرده شده بود و هرکدام حتی درختی هم به نام خودمان داشتیم. در قصه‌ی پدرم، وقتی برای دستشویی رفتن دیر کرده بودم، خروسی به من نوک می‌زد و من جیغ‌زنان شروع به دویدن می‌کردم: «پائیزه بدو، خروسه بدو!» بعد در روایت، خواهرم هم دنبال ما می‌دوید، بعد بقیه بچه‌ها، بعد مادرم… و درست همان لحظه پدر از سرکار می‌رسید و صحنه‌ی خنده‌دار دویدن خروس و بچه‌ها و مادر دور حیاط را می‌دید و خودش هم به این تعقیب و گریز اضافه می‌شد. ما با خنده قصه را دنبال می‌کردیم و در پایان، پدر خیلی آرام نکته‌ی تربیتی را می‌گفت؛ بی‌آنکه احساس سرزنش یا اجبار کنیم. این خاطره هنوز برایم سرشار از شادی و صمیمیت است و هر بار که به آن فکر می‌کنم، می‌بینم قصه چگونه می‌تواند آموزش را به تجربه‌ای شیرین و ماندگار تبدیل کند. خاطرات قصه در زندگی من فقط به پدرم محدود نمی‌شود. مادرم هم سهم بزرگی در این جهان شیرین داشت. او با متل‌ها و بازی‌های کلامی ما را سرگرم می‌کرد و در دل همان بازی‌ها، مسئولیت‌پذیری و تقسیم کار در خانه را به ما یاد می‌داد. خاله‌بازی‌های ما فقط بازی نبود؛ تمرین زندگی بود.یادم هست با خواهرانم آش رشته می‌پختیم؛ از وقتی آب ساده شروع به جوشیدن می‌کرد تا وقتی آش کامل جا می‌افتاد، پیاله‌پیاله مزه می‌کردیم و چه لذت‌بخش و خوشمزه بود آن تجربه‌های کودکانه. اما مادربزرگ پدری‌ام با قصه‌هایش ما را جادو می‌کرد. او قصه‌هایی می‌گفت که فقط سرگرم‌کننده نبودند؛ لایه‌های عمیق تربیتی داشتند. یکی از قصه‌هایی که در ذهنم مانده، داستان ماری بود که عاشق دختری می‌شود. مادربزرگ، بی‌آنکه مستقیم چیزی بگوید، در خلال همان روایت‌ها، گذر از نوجوانی، تغییرات بلوغ و مفهوم مراقبت از خود را برای حدود بیست نوه‌ی دختر و پسر که کنار هم زیر کرسی می‌نشستیم، بسیار آهسته و ظریف آموزش می‌داد. و مادربزرگ مادری‌ام، با شیوه‌ای دیگر، از دل روایت‌ها و همراهی‌هایش، اصول آشپزی، خانه‌داری، محبت و مهرورزی را به ما می‌آموخت؛ بی‌آنکه نامی از آموزش ببرد، اما عمیق‌ترین درس‌ها را منتقل می‌کرد. وقتی امروز به آن سال‌ها نگاه می‌کنم، می‌بینم قصه در خانواده‌ی ما فقط یک سرگرمی نبود؛ زبان تربیت، آموزش و پیوند عاطفی بود. شاید اگر آن شب‌ها و آن قصه‌ها نبود، مسیر زندگی من هم شکل دیگری پیدا می‌کرد.
27.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 محمد ناصری: «قصه در مدرسه» به لذت بردن از خواندن کمک می‌کند. 🔰 اهمیت کتابخوانی را همه می‌دانند؛ اما این مدرسه است که لذت بردن از مطالعه را از همان دوران دبستان نهادینه می‌کند. 🔰 کتاب را باید در معرض دید و اختیار بچه‌ها گذاشت. بچه‌ها مطالعه کردن و گفت‌وگو درباره کتاب را در مدرسه یاد می‌‌گیرند. 🔰 مدرسه، مهم‌ترین عامل موفقیت دانش‌آموزان در خواندن است. ✅ با به کارگیری بسته قصه و داستان در مدرسه این اهداف مهم محقق خواهد شد. 📄 بروشور بسته قصه و داستان 📚 کتاب‌های داستان و دفاتر قصه 📽 فیلم معرفی بسته‌ها 🛒 خرید بسته‌ها ╭•⊰◄📚›••⊱─━─━─━•─┈· · · در کانال《قصه در مدرسه》عضو شوید 👇 https://eitaa.com/ghdmpub
5.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هیچکسی حتی فکرش را هم‌ نمی‌کرد که وسط کلاس درس، ناگهان صدای انفجارهای دور و نزدیک، شهر را چنان به لرزه درآورد که ناگهان مدرسه، خالی از دانش‌آموزان شود. آن هم نه برای یک روز بلکه برای هفته‌ها. خانم‌معلم که خودش هم مادر است، با قصه و داستان به فرزندش آرامش می‌داد. ناگهان از خودش پرسید: " خب شاگردان کلاس من الان چه می‌کنند؟ آنها هم نیاز به آرامش دارند. مجله گلک را آورد و شروع به خواندن و ضبط داستان‌هایش کرد. فایل‌های صوتی قصه‌گویی را برای شاگردانش می‌فرستاد. یکی از این قصه‌گویی‌های شهین نقره خور آموزگار مهربان پایه سوم مجتمع آموزشی سما در شهر شیراز و خاطره‌اش را تقدیم شما می‌کنیم. 🌼🌼🌼🌼
🦋آن‌که میان بمب‌ها، مهربانی را قصه گفت داستان از یک صبح شروع شد؛ صبحی که خبری از صبح نبود، انگار خورشید هم ترسیده بود بیاید. در کلاس بودم، میان صدای مدادها و خنده‌های آرام بچه‌ها، که ناگهان زمین زیر پاهایمان لرزید. شیشه‌ها با همه وجودشان به لرزه افتادند، انگار می‌خواستند فرار کنند. صدایی آمد، نه از آسمان که از ته دل تاریکی... صدای انفجار. بله، دشمن به ما حمله کرده بود. نفس‌های بچه‌ها حبس شد. چندتا از دخترها بی‌صدا گریه می‌کردند. یکی از آن‌ها دستش را محکم توی دست من فشار داد، انگار من آخرین تکیه‌گاه دنیای او بودم. تندتند با مادرها و پدرها تماس گرفتیم. گوشی را که برمی‌داشتم، صدای لرزان مادری یا پدری نگران را می‌شنیدم که داشت دویدنی می‌آمد تا جانش را از مدرسه قرض بگیرد. و ناگهان مدرسه سوت و کور شد. راهروها، که تا دیروز پر از قهقهه بود، حالا ساکت‌ از هر صدایی شده بودند. بچه‌ها رفتند خانه‌هایشان، اما خانه‌ها دیگر خانه نبود... پناهگاه‌هایی بودند در برابر آسمانی که دیوانه شده بود. شب‌ها، پسرم که کوچک بود، کنارم می‌لرزید. هر بار صدای موشک می‌آمد، خودش را توی بازوهایم قایم می‌کرد و با چشمانی خیس می‌گفت: «مامان، یه قصه بگو... صداشو نمی‌شنوم.» و من قصه می‌گفتم. نه برای فراموش کردن بمب‌ها که برای به خاطر آوردن رویاها. آن شب توی دلم گفتم: دانش‌آموزانم، آن دخترهای زرنگ و نازک‌نفس، حتماً همین حالا در گوشه اتاق‌های تاریکشان همان لرز را دارند. چه کسی برایشان قصه می‌گوید؟ مجلات «گلک» تازه به دستم رسیده بود. انگار خودشان راهشان را به قلب من پیدا کرده بودند. ورق زدم... ورق‌ها بوی کاغذ تازه می‌دادند، بوی امید. داستان «زرافه و پرنده» را خواندم. داستان یکی که بلند بود و یکی که پرواز می‌کرد؛ یکی به دنبال برگ‌های بالای درخت و یکی در جست‌وجوی باد. شب اول، با صدایی که سعی می‌کردم لرزش را توی آن قایم کنم، قصه را شروع کردم. نمی‌دانستم کسی گوش می‌دهد یا نه. فقط می‌خواندم برای یک فضای خالی و تاریک. اما شب دوم، یکی از مادرها پیام داد: «خانم معلم، مریم از همان اول قصه، چراغش را روشن گذاشته بود تا شما را ببیند...» و این آغاز کار بود. هر شب، بخشی از داستان را می‌گفتم. صدایم از پشت گوشی می‌رفت به اتاق‌هایی که چراغ‌های کوچکشان در دل شب‌های بمباران، مثل کرم شب‌تاب می‌درخشید. بچه‌ها عادت کرده بودند قبل از قصه بگویند: «خانم، امروز هم انفجار داشتیم اما ما نترسیدیم.» کم‌کم، نقاشی‌هایشان را فرستادند: زرافه‌هایی با گردن‌های رنگین‌کمانی، پرنده‌هایی که روی دوش زرافه نشسته بودند و به آسمانی که دیگر ترسی نداشت نگاه می‌کردند. بعد از آن، خودشان هر شب قصه می‌گفتند. یکی از دخترها قصه «گربه‌ای که از تاریکی نمی‌ترسید» را ساخت. دیگری از «مادری که با صدایش بمب‌ها را خواب می‌کرد». من فقط شنونده بودم؛ شنونده‌ای که اشک شوق روی گونه‌هایش غلط می‌زد. شاید رسالت من در روزهای پر سر و صدای جنگ، آرام کردن گوشه‌ای از ذهن این دختران بود. شاید وظیفه یک معلم، در سخت‌ترین روزهای تاریخ، فقط این بود که میان آتش و دود، مشتی قصه بکارد تا فردا، وقتی جنگ تمام شد، این دختران بدانند روزی کسی برای نترسیدنشان، از زرافه و پرنده، قصه گفته است. و هنوز هم، هر وقت صدای انفجاری می‌آید، به خودم می‌گویم: «زیبا بود که میان این همه خشم، مهربانی را بلد بودیم.» شهین نقره‌خور
✏️جدول حل کن، لذت ببر 📗قصه، داستان، شعر، طنز، معرفی کتاب و جدول و سرگرمی، از جمله موضوع‌ها و بخش‌های هر شماره فصلنامه گلک برای شماست. بخش جذاب جدول و سرگرمی همیشه مخاطب خاص خود را دارد. مداد را برمی‌داری و شروع به حل جدول می‌کنی. گاهی از پدر، مادر و دوستانت هم کمک می‌گیری. در پایان از خودت می‌پرسی، آیا جدول را درست حل کردم؟ کنار هر جدول یک رمزینه سریع پاسخ (Qr code) داریم که پاسخ صحیح را به تو نشان می‌دهد. 🎁فصلنامه‌های گلک ویژه دانش‌آموزان پایه‌های اول تا ششم ابتدایی با یک تماس در اختیار شماست 🔗️ جهت مشاهده فیلم معرفی مجلات و ثبت سفارش لینک رسمی زیر را انتخاب کنید . https://survey.porsline.ir/s/wkevcY3 📞 سفارش: ۰۲۱۸۵۶۷۰ 🌐 shop.meraat.ir 🌐 www.instory.ir