eitaa logo
قصه در مدرسه
5.8هزار دنبال‌کننده
596 عکس
300 ویدیو
9 فایل
مرکز توسعه سواد خواندن ◇ ارتباط با ادمین: @ghdm_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
📚 دفتر قصه رازی که فاش شد ✏️جدول و سرگرمی:تقویت سطوح درک مطلب (pirls) 🗣گفت و گو: تقویت مهارت صحبت کردن 🎨نقاشی: بروز عواطف و احساسات 🎤قصه گویی: رشد تخیل 📝داستان نویسی: تمرین آفرینشگری ✨دارای تاییدیه سازمان پژوهش و برنامه ریزی وزارت آموزش و پرورش 🎬 فیلم معرفی دفترقصه با انتخاب لینک زیر👇 https://s3.ir-thr-at1.arvanstorage.ir/gh1402/5_note_raziKeFashShod.mp4 📍 اطلاعات بیشتر، سفارش و دریافت نمونه از طریق لینک زیر 👇 www.meraat.ir/survey/s-1n1e7QL ✅لینک کانال قصه و داستان👇 https://eitaa.com/ghdmpub
🔵بخش چهارم خاطرات آقا معلم‌هنرمند، کارشناس روانشناسی و متخصص کار با اپلیکیشن‌های تولید فیلم و عکس، علی اکبر شریفی را در اینجا باهم می‌خوانیم. 👇👇👇
🌙رمضان در رمضان ( قسمت چهارم ) بعداز یک هفته تشکیل کلاس‌های مجازی ماه مبارک رمضان تمام شد و وارد سال جدید خورشیدی و تعطیلات نوروزی شدیم. امّا جنگ رمضان هنوز ادامه داشت. به اتفاق خانواده برای دید و بازدیدهای نوروزی راهی شمال کشور شدیم. کودکان و نوجوانان به‌خاطر وابستگی به شبکه‌های اجتماعی مجازی و بازی‌های رایانه‌ای آنلاین (برخط) دچار مشکل شده بودند. چراكه اینترنت جهانی قطع بود. عصبانیت و کلافگی در چهره‌ی آن‌ها موج می‌زد. بعضی از آن‌ها شبانه روز مشغول بازی‌های آفلاین (خط بسته) ، تکراری و بیهوده بودند. نگران دخترم نبودم ، او حتی از بازیِ مانکِرَفت که یک بازی رایانه‌ای کودکانه است، برای رشته تحصیلی خود یعنی معماری استفاده می‌کرد. یک شهر بزرگ با کلی ساختمان با سبک‌های مختلف معماری ساخته بود. برای بعضی از سبک‌های معماری از من هم مشورت می‌گرفت. ساعت‌هایی را به همراه مادر و خاله‌اش به پیاده روی در محیط زیبای شمال کشور می‌پرداخت. از نمونه ساختمان‌ها و ویلاهایی که می‌دید، الگو میگرفت. مثلِ خانه‌ی سوئیسی یکی از بستگان که برای فرزند تازه ازدواج کرده‌اش ساخته بود. خلاصه با شرایط خودش را وفق داده بود. به‌راستی سایر کودکان و نوجوانان از تعطیلات در این شرایط چگونه استفاده می‌کردند؟ شاید این بهترین فرصت برای خانواده‌ها و مربیانِ بخش فرهنگیِ جامعه بود. حالا در این شرایط می‌شد، آن‌ها را دوباره از دنیای مجازی به دنیای واقعی آورد. ما در منزل خواهر همسرم مستقر شده بودیم. شبکه‌های تلویزیونی فعال‌تر شده بودند و من چند ساعتی از شبانه روز را به تماشای شبکه‌ی ورزش و شبکه‌ی تماشا می‌گذراندم. مدت‌ها بود که به‌خاطر مشغله‌های کاری از دیدن فیلم‌های خوب محروم بودم. علاقمندی من در انتخاب و تماشای سبک‌های مختلف فیلم‌ها متنوع بود. انواع فیلم‌های داستانی، تاریخی، افسانه‌ای، معمایی، علمی و تخیلی، مستند و ... بیشتر داستان و محتوای فیلم برایم اهمیت داشت تا تصویر آن و این به گذشته و سبک زندگی من برمی‌گشت. بسیاری از فیلم‌های خوب از روی کتاب قصه‌ها و داستان‌ها ساخته می‌شدند. در دوران کودکی و نوجوانی به‌خاطر موقعیت محله‌ای که زندگی می‌کردم و وجود کتابخانه‌ی مسجد جوادالائمه (ع) به مطالعه و داستان‌خوانی علاقمند شده‌بودم. داستان بینوایان ویکتورهوگو را در سنین پایین خوانده‌بودم. هیچگاه، هیچکدام از فیلم‌ها و انیمیشن‌های ساخته‌شده از روی کتاب، جای داستان خوانده‌شده را برایم نگرفت! بعضی از تصویرسازی‌های من از آن کتاب در دوران کودکی، جذاب‌تر از تصاویری بود که در فیلم و انیمیشن ساخته شده‌ی آن می‌دیدم. این فرایند با داستان‌های دور دنیا در هشتاد روز، بی‌خانمان، اولین خون و قصه‌های دیگر و حتی در داستان‌های ایرانی مثلِ زنگها برای که به صدا درمی‌آید؟ و فیلم آن به نام زنگها با بازی مرحوم اُستاد کاسبی هم تکرار شد. درواقع اسفندیار رویین تَن شاهنامه‌ی فردوسی، برایم از شخصیت جیوه‌ایِ رویین تَن فیلم ترمیناتور جیمز کامرون، جذاب‌تر بود. آری! بارها و بارها این موضوع برایم تکرار شده و می‌شد. کاش! دیگران هم این تجربه‌ی شیرین را همانند من تجربه می‌کردند. به پیشنهاد خواهرزاده‌ی همسرم، هر شب یکی از اعضاء خانواده‌ها فیلمی برای تماشا انتخاب می‌کرد و همه درکنار هم به تماشای آن می‌نشستیم. من هم یک‌شب فیلم ایرانی محصول ابتدای دهه‌ی شصت خورشیدی و به نامِ مردی که زیاد می‌دانست، را پیشنهاد دادم. قصه‌ی مردی که روزنامه‌ی آینده به دستش می‌رسید و در دوراهیِ استفاده و سوءاستفاده از خبر آینده قرار می‌گرفت. قصه‌ی مقابله‌ی دو روی سکّه‌ی شخصیت آدمی! قصه‌ها همواره راه‌گُشا بوده و هستند. بخش بزرگی از قصه‌ها روایت جنگ و نبرد بین خوبی و بدی است، داستان‌های هزار و یک‌شب، روایت نبرد شهرزاد قصه‌گو با همسرپادشاهِ همسرستیز خویش! معجزه‌ی قصه‌ها! قصه‌ی شب اول ، قصه‌ی شب دوم و ... هزار و یک‌شب قصه! و تغییر ، ذرّه ذرّه تغییرِ همسرپادشاه از همسرستیزی به همسردوستی، از بدی به خوبی، از تباهی به سازندگی، از مرگ به زندگی و ... حالا زمانِ انجام وظیفه و نگاه به قسمتِ پُر لیوان تلخ‌ترین تجربه‌ی مشترکمان، یعنی جَنگ بود. ایجاد محیطی و مسیری مناسب برای کودکانمان، قدم به قدم تغییر همانند شهزاد قصه‌گو! جایگزین کردن انیمیشن‌های جذاب و آموزنده به‌جای بازی‌های رایانه‌ای، قصه‌گویی برای کودکان به جای انیمیشن، استفاده از کتاب قصه‌های مصوّر و رنگارنگ به جای قصه‌گویی و درآخر قصّه به جای قصّه، هزار و یک قصه در امتداد قصه‌ی زندگی! کم‌کم در فکر بازگشت به تهران بودیم. شور و اشتیاق دوباره دیدن کتابخانه‌ی داستانی که برای دخترم جمع‌آوری کرده بودم. شوقِ دوباره و چندباره خواندن داستان‌های آن مجموعه و شاید کمی دست به قلم شدن دوباره! ادامه دارد
40.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎧❤️ قصه ظهر جمعه ❤️🎧 📗 کتاب: دو گاو و یک تپه 📚 شامل ۲ داستان متنوع و جذاب: 📍 دو گاو و یک تپه 🐄🐄 📍 دو گاو و یک پرنده 🐦 🌟 دو گاو بزرگ، یکی در این طرف تپه و دیگری در آن طرف. هر دو از هم بی‌خبر و تنها، بی‌حوصله نشسته‌اند. 😔 کاش می‌توانستند به هم برسند و با هم دوست شوند! 🤗 فکر می‌کنی آیا این دو گاو می‌توانند به هم برسند؟ 🤔 داستان را بخوان تا متوجه شوی! 📖✨ قصه دیگر این کتاب نیز شیرین و خواندنی است. 🍭💖 ✔️ پیشنهاد ما: هر کدام از داستان‌ها را برای بچه‌ها بخوانید و درباره آن‌ها گفت‌وگو کنید و از این لحظات لذت ببرید. 🎉👨‍👩‍👧‍👦 🎥 لینک معرفی بسته قصه و داستان http://www.meraat.ir/survey/s-1n1e7QL ✅ به ما بپیوندید👇 https://eitaa.com/ghdmpub ۰۲۱_۸۵۶۷۰ ☎️
آن روزگار که خبری از اینترنت نبود، حسام‌الدین مسئولیت کتابخانه یک مؤسسه بزرگ مطبوعاتی را برعهده داشت. خبرنگاران، نویسندگان و روزنامه‌نگاران آن مجموعه بزرگ، برای تحقیق و پژوهش سراغ کتابخانه را می‌گرفتند.  حسام‌الدین خودش اهل مطالعه، تحقیق و پژوهش بود. دقیق می‌دانست که نیاز اهالی مطبوعات در کجاست و بنابراین، همواره در نمایشگاه‌های کوچک و بزرگ کتاب، دنبال تهیه منابعی از کتاب تا مجله داخلی و خارجی بود.‌ خودش از خردسالی با کتاب بزرگ شد و هنوز هم، کتاب و مطالعه بخش مهمی از زندگی سید حسام‌الدین میرابوالفتحی است. او دانش‌آموخته دانشگاه تهران و شاگرد پدرش در فرهنگ و ادب و معرفت است. خاطرات او می‌تواند الگویی برای بچه‌های امروز از مسیر گفتگوهای والدین، معلمان و اهالی فرهنگ با آنان باشد. بخش اول را با هم می‌خوانیم: 🔰🔰🔰🔰
📚لغت‌نامه را بیاور، خودت معنی کلمه را پیدا کن! 🔶️پدرم وقتی سه ساله بودم، نسخه‌ای از مثنوی را به من داد. من که چیزی نمی‌فهمیدم، اما او کتاب را باز می‌کرد، مخصوصاً جاهایی که اسم «حسام‌الدین چلبی» بود. همان که نامش بارها در مثنوی مولانا آمده است. پدرم برایم می‌خواند. این‌گونه من با آهنگ شعر فارسی بزرگ شدم. در فرهنگ ما، شعر جایگاه والایی دارد؛ تمدن ما بعد از حمله اعراب با اشعار رودکی و فردوسی دوباره جان گرفت و من این جان تازه را از کودکی در گوشم حس کردم. پدرم با همه شاعران درجه یک ایران انس داشت؛ سعدی، حافظ، رودکی. اسم مرا «حسام‌الدین» گذاشته بود و مدام زمزمه می‌کرد: «حسام‌الدین که نور انجم است...». وقتی مرا روی پا یا در آغوش خود می‌خواباند، مثنوی می‌خواند. در پنج سالگی، هنوز الفبا نمی‌دانستم، اما شعر می‌نوشتم. اگر لغت دشواری پیش می‌آمد، پدر جواب مستقیم نمی‌داد. می‌گفت: «برو لغت‌نامه فرس اسدی یا برهان قاطع را از کتابخانه بیاور، خودت پیدا کن.» این‌گونه من با فرهنگ‌های فارسی بزرگ شدم، پیش از آنکه بدانم روزی رشته کتابداری می‌خوانم. وقتی دانشگاه رفتم و واحد «مراجع اسلامی و فارسی» را برداشتم، استادان تعجب می‌کردند که چطور بدون نیاز به توضیح، ساختار برهان قاطع و دهخدا و معین را بلدم. جوابش ساده بود: من از دوران دبیرستان با این کتاب‌ها کار کرده بودم. هر شب که سرم روی دست پدر بود، او داستان‌های سلطان محمود، شاه عباس، قصه‌های منطق‌الطیر و خمسه نظامی را از حفظ برایم تعریف می‌کرد. او هیچ‌وقت نمی‌گفت «درس بخوان»؛ او می‌گفت «بیا بخوانیم». پدرم همه این کتاب‌ها را خودش اول می‌خواند، بعد در قفسه می‌گذاشت. پاتوقش کتاب‌فروشی‌های قم بود. با آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی که کتابخانه عظیمی داشت، رفت‌وآمد داشت و برایش کتاب تهیه می‌کرد. من از همان کودکی با کتابخانه‌های دیگران به واسطه پدر آشنا شدم. پدرم مرا به خانه علما و فرهنگ‌دوستانی می‌برد که کتاب‌هایشان از کف زمین تا سقف خانه، دیوار به دیوار بود. آن‌ها مرجع فکری مردم بودند و من، ناخودآگاه، شاگردی آن‌ها را می‌کردم. پیام به معلمان امروز: اگر می‌خواهید دانش‌آموزی را به کتاب علاقه‌مند کنید، مستقیم جواب ندهید. او را به کتابخانه مدرسه بفرستید، بگویید خودش فرهنگ لغت را پیدا کند، خودش جواب سوالش را از دایرةالمعارف بگیرد. این «کشف شخصی»، لذتی می‌آفریند که هیچ معلمی با توضیح مستقیم نمی‌تواند ایجاد کند. پدرم معلم من نبود؛ او راهنمای من به سوی خودآموزی بود.
📚کسی کتاب خواندن را تکلیف نمی‌داند؛ اینجا عشق ورق می‌خورد متن کامل👇👇👇
📚کسی کتاب خواندن را تکلیف نمی‌داند؛ اینجا عشق ورق می‌خورد 🗞یکی از آن شب‌ها کنار میز مجله‌ها نشسته بودم که دیدم بچه‌ها نه از روی اجبار، که با عشق و اشتیاق، صفحات را ورق می‌زنند، قصه‌ها را برای هم تعریف می‌کنند و هر کسی از زاویه‌ای، دلبستهٔ دنیای کاغذی‌اش شده است. اینجا دیگر کسی کتاب خواندن را «تکلیف» نمی‌داند؛ اینجا هر مجله "گلک" یک ماجراست. مجله‌هایی برای پایه‌های اول تا ششم دبستان که همراه با مجموعه کتاب‌های "موسسه نوآوران قصه و داستان" هر شب در بندرعباس و میناب، بچه‌ها را به آرامش دعوت می‌کند و آنان را تا اوج خیال به آسمان پر ستاره هرمزگان پرواز می‌دهد. 🦋🦋🦋 🔰همین چند شب پیش، پسری با ذوقی وصف‌ناپذیر مجله‌ "گلک تو" را گرفته بود و برای دوستش تعریف می‌کرد: «زرافه‌ای بود که قدش کوتاه بود. کوتاه‌تر از بقیه زرافه‌ها اما یک دنیا ماجرا داشت. بعد چند تا مرد اومدن اونو اندازه گرفتن که براش لباس درست کنن.» بلند بلند خندیدند و بعد هر دو سرشان را دوباره در مجله فرو بردند. انگار نه یک داستان کوتاه، که یک دوست تازه پیدا کرده بودند. این را از قیافه‌شان می‌شد فهمید. 🔰حلما دخترک باهوشی که مجلهٔ "گلک من" ویژه پایه دومی‌ها را خوانده بود، با جدیت تمام برایم می‌گفت: «بعضی چیزها رو فهمیدم که نباید انجام بدم. مثلاً نباید از ضعف به خودم جا بزنم.» گفتم: «یعنی چی؟» گفت: «یعنی اگه کسی خوب بلده کاری رو انجام بده و من بلد نیستم، نباید ناراحت بشم. بلکه باید برم ازش یاد بگیرم. مگه نه؟» موقع گفتن این حرف، چشم‌هایش برق می‌زد. این را یک قصهٔ ساده به او یاد داده بود. 🔰نزدیک‌تر که رفتم، عده‌ای دور هم جمع بودند. داستان سفره هفت‌سین را مرور می‌کردند. این قصه هم در یکی از مجلات گلک نوشته شده بود‌. یکی از پسرها با ذوق گفت: «این داستان رو دوست داشتم چون کوتاه بود و هیجان‌انگیز. من اصلاً از قصه‌ها و کتاب‌های هیجان‌انگیز خوشم میاد. این مجله مال کلاس پنجم و ششم بود، اما من کلاس سومم، ولی بازم دوستش داشتم!» معنی این حرف ساده بود: یک داستان خوب، سن و سال نمی‌شناسد؛ فقط می‌تواند هر کسی را با خودش به دنیای خیال ببرد. 🔰اما قشنگ‌ترین لحظه، وقتی بود که یکی از بچه‌ها مجله گلک را با اصرار از فاطمه غفاری، قصه‌گوی بین‌المللی، مربی مهربان و مسئول میز کتاب امانت گرفت. گفت: «بذار ببرم خونه، به مامانم نشون بدم. فردا حتماً برمی‌گردونمش.» این یعنی مجله برایش تبدیل شده بود به چیزی ارزشمند، چیزی که می‌خواست با عزیزترین آدم زندگی‌اش شریک شود. بعضی از بچه‌ها حتی بدون اینکه کتاب امانت بگیرند، هر شب سراغ میز مجله می‌آیند، چون می‌دانند آنجا همیشه قصه‌ای تازه هست. 🔰حالا این میز مجلات، دیگر فقط یک غرفه نیست. یک عادت شده، یک «پای ثابت». دیگر کسی مسیری را طی نمی‌کند، همه راحت نشسته‌اند و هر شب دلشان می‌خواهد آنجا باشند. سحر پودات، یکی از مربیان، همین دیشب صدای بچه‌ها را برایم فرستاد. انگار صدای خوشبختی بود... آن هم از جنس ورق زدن کاغذ، بوی چاپ و قصه‌هایی که تا صبح در ذهن بچه‌ها می‌ماند. ⛵️ با سپاس از فاطمه غفاری، داور جشنواره بین‌المللی قصه‌گویی و مربی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در بندرعباس.
⚘️از قصه، شعر، داستان و طنز که بگذریم، بعضی از بچه‌ها عاشق حل جدول هستند. این جدول را از مجله گلک نو ویژه فصل بهار ۱۴۰۵ برایت انتخاب کردم. 🎨 این مجله مختص دانش‌آموزان پایه‌های پنجم و ششم دبستان است. 🎁 مرکز توسعه سواد خواندن مجموعه‌ای از مجلات گلک  را برای دانش‌آموزان پایه‌های اول تا ششم منتشر می‌کند. پاسخ این جدول در مجله گلک نو ویژه فصل بهار ۱۴۰۵ آمده است. 🔗️ جهت مشاهده فیلم معرفی مجلات و ثبت سفارش لینک رسمی زیر را انتخاب کنید . https://survey.porsline.ir/s/wkevcY3 📞 سفارش: ۰۲۱۸۵۶۷۰ 🌐 shop.meraat.ir 🌐 www.instory.ir
📚 کتاب داستان بیا، بیا... بیا پیش من! ✨دارای تاییدیه سازمان پژوهش و برنامه ریزی وزارت آموزش و پرورش 🎧دارای فایل صوتی، به همت صداپیشگان رادیو نمایش به صورت رمزینه در پشت جلد کتاب 🎬 فیلم معرفی کتاب داستان با انتخاب لینک زیر👇 https://s3.ir-thr-at1.arvanstorage.ir/gh1402/2_book_biaBiaPisheMan.mp4 📍 اطلاعات بیشتر، سفارش و دریافت نمونه از طریق لینک زیر 👇 www.meraat.ir/survey/s-1n1e7QL ✅لینک کانال قصه و داستان👇 https://eitaa.com/ghdmpub
📚 دفتر قصه بیا، بیا... بیا پیش من! ✏️جدول و سرگرمی:تقویت سطوح درک مطلب (pirls) 🗣گفت و گو: تقویت مهارت صحبت کردن 🎨نقاشی: بروز عواطف و احساسات 🎤قصه گویی: رشد تخیل 📝داستان نویسی: تمرین آفرینشگری ✨دارای تاییدیه سازمان پژوهش و برنامه ریزی وزارت آموزش و پرورش 🎬 فیلم معرفی دفترقصه با انتخاب لینک زیر👇 https://s3.ir-thr-at1.arvanstorage.ir/gh1402/2_note_biaBiaPisheMan.mp4 📍 اطلاعات بیشتر، سفارش و دریافت نمونه از طریق لینک زیر 👇 www.meraat.ir/survey/s-1n1e7QL ✅لینک کانال قصه و داستان👇 https://eitaa.com/ghdmpub
محمد احمدی، کارشناس ارشد مهندسی پلیمر، معلم شیمی مدارس تهران و مسئول واحد آموزش خیریه رشد در مناطق محروم استان سیستان و بلوچستان است. او با اجرای طرح «قصه و داستان» در روستاهای سراوان، زندگی تحصیلی ده‌ها کودک را دگرگون کرده است. یکی از خاطرات روزگار کودکی‌اش در باره کتاب و کتابخوانی را با هم‌می‌خوانیم. 👇👇