📚کسی کتاب خواندن را تکلیف نمیداند؛ اینجا عشق ورق میخورد
🗞یکی از آن شبها کنار میز مجلهها نشسته بودم که دیدم بچهها نه از روی اجبار، که با عشق و اشتیاق، صفحات را ورق میزنند، قصهها را برای هم تعریف میکنند و هر کسی از زاویهای، دلبستهٔ دنیای کاغذیاش شده است. اینجا دیگر کسی کتاب خواندن را «تکلیف» نمیداند؛ اینجا هر مجله "گلک" یک ماجراست. مجلههایی برای پایههای اول تا ششم دبستان که همراه با مجموعه کتابهای "موسسه نوآوران قصه و داستان" هر شب در بندرعباس و میناب، بچهها را به آرامش دعوت میکند و آنان را تا اوج خیال به آسمان پر ستاره هرمزگان پرواز میدهد.
🦋🦋🦋
🔰همین چند شب پیش، پسری با ذوقی وصفناپذیر مجله "گلک تو" را گرفته بود و برای دوستش تعریف میکرد: «زرافهای بود که قدش کوتاه بود. کوتاهتر از بقیه زرافهها اما یک دنیا ماجرا داشت. بعد چند تا مرد اومدن اونو اندازه گرفتن که براش لباس درست کنن.» بلند بلند خندیدند و بعد هر دو سرشان را دوباره در مجله فرو بردند. انگار نه یک داستان کوتاه، که یک دوست تازه پیدا کرده بودند. این را از قیافهشان میشد فهمید.
🔰حلما دخترک باهوشی که مجلهٔ "گلک من" ویژه پایه دومیها را خوانده بود، با جدیت تمام برایم میگفت: «بعضی چیزها رو فهمیدم که نباید انجام بدم. مثلاً نباید از ضعف به خودم جا بزنم.» گفتم: «یعنی چی؟» گفت: «یعنی اگه کسی خوب بلده کاری رو انجام بده و من بلد نیستم، نباید ناراحت بشم. بلکه باید برم ازش یاد بگیرم. مگه نه؟» موقع گفتن این حرف، چشمهایش برق میزد. این را یک قصهٔ ساده به او یاد داده بود.
🔰نزدیکتر که رفتم، عدهای دور هم جمع بودند. داستان سفره هفتسین را مرور میکردند. این قصه هم در یکی از مجلات گلک نوشته شده بود. یکی از پسرها با ذوق گفت: «این داستان رو دوست داشتم چون کوتاه بود و هیجانانگیز. من اصلاً از قصهها و کتابهای هیجانانگیز خوشم میاد. این مجله مال کلاس پنجم و ششم بود، اما من کلاس سومم، ولی بازم دوستش داشتم!» معنی این حرف ساده بود: یک داستان خوب، سن و سال نمیشناسد؛ فقط میتواند هر کسی را با خودش به دنیای خیال ببرد.
🔰اما قشنگترین لحظه، وقتی بود که یکی از بچهها مجله گلک را با اصرار از فاطمه غفاری، قصهگوی بینالمللی، مربی مهربان و مسئول میز کتاب امانت گرفت.
گفت: «بذار ببرم خونه، به مامانم نشون بدم. فردا حتماً برمیگردونمش.» این یعنی مجله برایش تبدیل شده بود به چیزی ارزشمند، چیزی که میخواست با عزیزترین آدم زندگیاش شریک شود. بعضی از بچهها حتی بدون اینکه کتاب امانت بگیرند، هر شب سراغ میز مجله میآیند، چون میدانند آنجا همیشه قصهای تازه هست.
🔰حالا این میز مجلات، دیگر فقط یک غرفه نیست. یک عادت شده، یک «پای ثابت». دیگر کسی مسیری را طی نمیکند، همه راحت نشستهاند و هر شب دلشان میخواهد آنجا باشند. سحر پودات، یکی از مربیان، همین دیشب صدای بچهها را برایم فرستاد. انگار صدای خوشبختی بود... آن هم از جنس ورق زدن کاغذ، بوی چاپ و قصههایی که تا صبح در ذهن بچهها میماند.
⛵️ با سپاس از فاطمه غفاری، داور جشنواره بینالمللی قصهگویی و مربی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در بندرعباس.
⚘️از قصه، شعر، داستان و طنز که بگذریم، بعضی از بچهها عاشق حل جدول هستند. این جدول را از مجله گلک نو ویژه فصل بهار ۱۴۰۵ برایت انتخاب کردم.
🎨 این مجله مختص دانشآموزان پایههای پنجم و ششم دبستان است.
🎁 مرکز توسعه سواد خواندن مجموعهای از مجلات گلک را برای دانشآموزان پایههای اول تا ششم منتشر میکند.
پاسخ این جدول در مجله گلک نو ویژه فصل بهار ۱۴۰۵ آمده است.
🔗️ جهت مشاهده فیلم معرفی مجلات و ثبت سفارش لینک رسمی زیر را انتخاب کنید .
https://survey.porsline.ir/s/wkevcY3
📞 سفارش: ۰۲۱۸۵۶۷۰
🌐 shop.meraat.ir
🌐 www.instory.ir
📚 کتاب داستان بیا، بیا... بیا پیش من!
✨دارای تاییدیه سازمان پژوهش و برنامه ریزی وزارت آموزش و پرورش
🎧دارای فایل صوتی، به همت صداپیشگان رادیو نمایش به صورت رمزینه در پشت جلد کتاب
🎬 فیلم معرفی کتاب داستان با انتخاب لینک زیر👇
https://s3.ir-thr-at1.arvanstorage.ir/gh1402/2_book_biaBiaPisheMan.mp4
📍 اطلاعات بیشتر، سفارش و دریافت نمونه از طریق لینک زیر 👇
www.meraat.ir/survey/s-1n1e7QL
✅لینک کانال قصه و داستان👇
https://eitaa.com/ghdmpub
📚 دفتر قصه بیا، بیا... بیا پیش من!
✏️جدول و سرگرمی:تقویت سطوح درک مطلب (pirls)
🗣گفت و گو: تقویت مهارت صحبت کردن
🎨نقاشی: بروز عواطف و احساسات
🎤قصه گویی: رشد تخیل
📝داستان نویسی: تمرین آفرینشگری
✨دارای تاییدیه سازمان پژوهش و برنامه ریزی وزارت آموزش و پرورش
🎬 فیلم معرفی دفترقصه با انتخاب لینک زیر👇
https://s3.ir-thr-at1.arvanstorage.ir/gh1402/2_note_biaBiaPisheMan.mp4
📍 اطلاعات بیشتر، سفارش و دریافت نمونه از طریق لینک زیر 👇
www.meraat.ir/survey/s-1n1e7QL
✅لینک کانال قصه و داستان👇
https://eitaa.com/ghdmpub
محمد احمدی، کارشناس ارشد مهندسی پلیمر، معلم شیمی مدارس تهران و مسئول واحد آموزش خیریه رشد در مناطق محروم استان سیستان و بلوچستان است.
او با اجرای طرح «قصه و داستان» در روستاهای سراوان، زندگی تحصیلی دهها کودک را دگرگون کرده است.
یکی از خاطرات روزگار کودکیاش در باره کتاب و کتابخوانی را با هممیخوانیم.
👇👇
🦋کسی که هیچگاه از خواندن خسته نمیشود
در دلِ آن روزهای شیرینِ کودکی، مادرم هر شب، با مهربانیِ بیکرانش، کنارم مینشست و برایم کتاب میخواند. قفسهی کوچکم پر بود از کتابهای قصهی رنگارنگ، هرکدام دریچهای به یک دنیای تازه.
مادرم همیشه با لبخند تعریف میکند که چقدر زود داستانها توی دلم مینشستند؛ بعد از یکی دو بار خواندن، انگار کلمات، بالهای پرواز من میشدند و من، پیش از آن که ورق بزنم، قصه را از بر میخواندم. بعدها، تنها با نگاه به تصویرهای کتاب، قصه را برای مادرم زمزمه میکردم، همانطور که او برای من زمزمه کرده بود.
مادرم همیشه اهل مطالعه بود و هنوز هم هست؛ کسی که هیچگاه از خواندن خسته نمیشود، انگار کتاب، نفس کشیدنش است. گاهی خواهرهایم هم قاصدکِ مهربانی میشدند و برایم قصه میگفتند. اما یکی از کتابها، «دخترک کبریتفروش» بود که تا اعماق وجودم رفت. آن داستان، پرم را از تخیل پر کرد. هر شب در تاریکی اتاق، دخترک را در برف و سرما میدیدم، با آن چهرهی کوچک و امیدهای بزرگش. گریه میکردم، آرزو میکردم و در تخیل خودم او را به خانهی گرممان میآوردم.
کمکم عشق به قصه در جانم ریشه دواند. در کلاس سوم یا چهارم که بودم، دفتری برداشتم و برای خودم قصه نوشتم، از همان قصههایی که دلم میخواست روزی کسی برایم بخواند. نقاشیهایش را هم خودم کشیدم، با تمام وجود.
امروز هر چه از لذت خواندن میدانم، از آن شبهای قصهگویی مادرم است. او بود که با تکتک کلمههای مهربانش، باغی از دانایی در دلم کاشت. عشق به کتاب را، مثل بسیاری از زیباییهای زندگی، از مادرم به ارث بردهام.
✏️تجربههای شما، چراغ راه دوستان
💐نونهالان و کودکان و دانشآموزان در این روزگار صداهایی شنیدند که سخت دلهرهآور بود. صحنههایی دیدند که در قاب چشمان زیبای آنان بسیار ترسناک و زشت بود.
این خاصیت جنگی بود که بر ایران عزیزمان تحمیل شد.
در میان زشتیهای این جنگ تحمیلی، صحنههایی زیبا و باشکوه از همدلی و شجاعت، ایثار و شهامت هم با شکوهی تمام از ایران عزیزمان خلق شد و فرزندان ما با چشمان زیبای خود آنها را هم دیدند.صحنه هایی که شایسته روایت صمیمانه شماست.
🗞و اما :
شما مربیان مهربان، مدیران باتدبیر و والدین فداکار؛ در این مدت هر کدام قدمهایی برداشتید و چارههایی اندیشیدید که آرامش را در حد توان به بچهها بازگرداند.
نمونههایی از این راهکارها را تعدادی از شما مربیان عزیز، معلمان گرانقدر و حتی والدین ارجمند با ما درمیان گذاشتید.
هنوز هم فرصت هست و ما از تجربههای ارزنده شما استقبال میکنیم. برای ما از این راهکارها بنویسید. ما این تدبیرها را اگر دوست داشتید به نام خودتان منتشر میکنیم.
این تجربهها چراغ راهی پیش پای دیگران است.
🙏منتظر نوشتههای شما هستیم.
در شرایط خاص و بحرانی روزهای جنگ که انسان از شدت وحشت و نگرانی سردرگم و حیران میشود، ناگهان یک صدای مهربان، تو را تا اوج آرامش بالا میبرد. یک تماس به ظاهر ساده از شمارهای آشنا، به دانشآموزان این احساس را میدهد که، مدرسه، مدیر، معاون و معلم فقط درس و تدریس نیست.
کارکنان مجموعه آموزشی علم و ایمان از جمله نظام الله جوادی که بیش از سه دهه تجربه در عرصه تعلیم و تربیت از تدریس تا مدیریت در تمام مقاطع و پایهها را در کارنامه خود دارد، در دو جنگ تحمیلی اخیر و روزگار کرونا همواره یار و یاور دانشآموزان خود بوده و هستند.
خاطرهای از این معاون مدرسه علم و ایمان منطقه ۴ آموزش و پرورش شهر تهران را باهم میخوانیم.
👇👇👇
🦋پناهگاهی به نام تلفن مدرسه
در میان هیاهوی ویرانگر صدای بمبافکنها و سکوتی که از خالی شدن کوچهها به جا مانده بود، قاب پنجرهی آن مدرسه، تنها نقطهای بود که هنوز نفس میکشید. پای تلفنی که زنگ میخورد، نه برای ابلاغ بخشنامه، که برای شنیدن یک «حالت چطور است؟» ساده از دل دود و آوار. این روایت انسانهایی است که در تاریکترین لحظات، به جای پناه بردن به امنیت، چراغ مدرسه را روشن گذاشتند تا بچهها در هر گوشهی این خاک، یک پناه امن به نام «معلم» داشته باشند.
🔶️وقتی شهر در هُرم آژیر قرمز میسوخت و سایهی ترس بر دیوارهای خالی خانهها سنگینی میکرد، در مدرسهای که حس تنهایی داشت، یک گوشی تلفن، سنگینترین بارِ عشق را به دوش میکشید؛ باری که قرار نبود نگرانی به همراه بیاورد، قرار بود مرهمی باشد بر دلهای زخمخورده. آنجا، پشت همان گوشی تلفن، دستی مهربان شماره میگرفت تا در میان غرش انفجارها، نغمهای از جنس آرامش و انسانیت را زمزمه کند.
صدای زنگ تلفن در خانهی آنها که از ترس بمباران، شهر را ترک کرده بودند، پیچید. روی صفحهی موبایل، شمارهای نقش بست که باورش برایشان سخت بود: «مدرسه». آنسوی خط، درست از همان نقطهای که باید خالی از سکنه میبود، صدایی آشنا و آرام پیچید: «سلام، حالتان خوب است؟ بچهها سلامت هستند؟»
من آنجا بودم. پشت همان میز چوبیِ کهنه، در دفتری که تنهاییاش از هیاهوی خیابانهای وحشتزده هم سنگینتر بود. گوشی را برمیداشتم و پشت سر هم شماره میگرفتم. یکی، دو تا، ده تا... تا چهارصد و پنجاه شاگرد. هر بار که کسی گوشی را برمیداشت، اول صدای تعجب میآمد: «آقای جوادی؟! شما و همکارانتان الان در مدرسهاید؟ مگر نمیدانید شهر چقدر ناامن است؟» و من فقط میخندیدم و میگفتم: «مدرسه که جای من است، شما از بچهها بگویید، حالشان چطور است؟»
در آن روزهای سیاه، من فقط معاون مدرسه نبودم؛ یک پناه بودم. برای آنکه درس نخوانده بود چون از ترس آوارگی، کتابش را در خودرو جا گذاشته بود، پیام صوتی میفرستادیم. برای آنکه به روستایی در دل کوههای لرستان پناه برده بود و اینترنت نداشت، چراغ امید میشدیم. یادم هست پسری را که هر روز سی کیلومتر راه میآمد تا توی شهر، گوشیاش آنتن بگیرد و صدای معلمش را بشنود. وقتی میپرسیدم چرا این همه سختی؟ میگفت: «آقای جوادی! شما و همکارانتان که توی مدرسهاید و تنهایمان نگذاشتید، ما چطور میتوانیم درس نخوانیم؟»
در آن لحظات، فهمیدم که انسانیت، پشت میز و صندلی نمیماند؛ انسانیت همان صدایی است که در گرگ و میش ترس، زنگ میزند و پیش از هر چیز میپرسد: «بچهها سلامتند؟» این صدای من نبود، این تپش قلب مدرسهای بود که نمیخواست بمیرد.
6.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📘 رمان: اسمش هامون بود
همیشه ما انسان ها دوست داشتیم و داریم که بدانیم حیوانات درباره ما چه فکری می کنند. وقتی برای پرندهها دانه میریزیم دوست داریم بدانیم آنها چگونه در ذهنشان ما را قضاوت میکنند. گربهها هم همینطور. ما با گربهها همزیستی مسالمت آمیز داریم. اگر به یک گربه غذا میدهید او دوباره میآید سراغتان . آمدنش یک پیشنهاد است؛ پیشنهاد دوستی!
راوی این کتاب یک گربه است. او به ما میگوید که درباره دوستش هامون چه فکری میکند. حیوانها دوست دارند با انسانها دوست باشند, شما هم دوست دارید دوستشان باشید؟
✏️نویسنده: فروزنده خداجو
🖌طراح جلد: پژمان رحیمیزاده
🌼مخاطبان: ۱۲ تا ۱۵ سالهها
🎧دارای فایل صوتی، به همت صداپیشگان رادیو نمایش به صورت رمزینه در پشت جلد کتاب
برای تهیه کتاب به این نشانی مراجعه کن.
🌐سایت ما:
Www.instory.ir
📍 اطلاعات بیشتر، سفارش و دریافت نمونه از طریق لینک زیر 👇
www.meraat.ir/survey/s-1n1e7QL
📚 دفتر قصه عروسکها و بچههای سیلزده
✏️جدول و سرگرمی:تقویت سطوح درک مطلب (pirls)
🗣گفت و گو: تقویت مهارت صحبت کردن
🎨نقاشی: بروز عواطف و احساسات
🎤قصه گویی: رشد تخیل
📝داستان نویسی: تمرین آفرینشگری
✨دارای تاییدیه سازمان پژوهش و برنامه ریزی وزارت آموزش و پرورش
🎬 فیلم معرفی دفترقصه با انتخاب لینک زیر👇
https://www.meraat.ir/Story/gd_6_note_aroosakha.mp4
📍 اطلاعات بیشتر، سفارش و دریافت نمونه از طریق لینک زیر 👇
www.meraat.ir/survey/s-1n1e7QL
✅لینک کانال قصه و داستان👇
https://eitaa.com/ghdmpub