رمضان در رمضان
(قسمت پنجم و پایانی)
بُرش کوچکی از امتداد زندگی پُرتلاطم چهل روزهی من به روز شنبه پانزدهم فروردین ماه یک هزار و چهارصد و پنج خورشیدی رسید. امتدادی از آخرین کلاس حضوری در سال کهنه به اولین کلاس غیرحضوری در سال نو!
مثل همیشه برای برگزاری کلاسهای غیرحضوری به مدرسه مراجعه کردم. درب مدرسه بسته بود! در زدم ، با باز شدن درب مدرسه چهره بشاش و شاد معاون مدرسه جلویم نمایان شد. بعد از سلام ، تبریک نوروز و احوالپرسی به سراغ دستگاه دیجیتالی حضور و غیاب رفتم. مدرسه خالی از دانشآموز و معلم بود. سکوتی آزاردهنده بر فضا حاکم شدهبود. در اولین قدم با تشکیل کلاسهای غیرحضوری از مدرسه موفق به شکستن این سکوت شدم. صدایم در راهرو و چند کلاس خالی میپیچید. به بهانههای مختلف میکروفون و تصویر دانش آموزان را باز میکردم تا صدا و تصویر آنها هم در فضای مدرسه به گردش درآید و این سکوت آزاردهنده را به عقب براند.
بعداز برگزاری کلاسهای غیرحضوری علیرغم کم بودن همکاران در دبستان، با اضافهشدن همکاران دیگرم از دبیرستان مجتمع موفق به برگزاری فوتبال در زمین بازی حیاط دبستان شدیم. افسوس! دوباره جای دانشآموزان در حیاط دبستان و دبیرستان خالی بود. برای ایجاد نشاط در دانشآموزانم چهکاری از دستم ساختهبود؟!
در کلاسهای ششم از اول سال هر چند جلسه یکبار در حال ساخت کتاب قصهی خرگوش باهوش با تصاویر برجسته بودیم. قرار بود کتابها را تا آخر اسفند و تا زمان بازارچه آماده نماییم. تا شروع جنگ رمضان حدود هشتاد درصد از کتابها آماده شدهبود. با مدیر دبستان مشورت کردم و نمایشگاه آثار هنری دانشآموزان را در قسمت ورودی مدرسه به نمایش گذاشتم. تا شاید با حضور مراجعهکنندگان به مدرسه، برای هنرنمایی و قصهنویسیِ دانشآموزانم هر چند کم تماشاگری پیدا میشد. یاد خاطرهی خواندن کتابهای داستان آمادهشده در کلاس افتادم. چرا که بعداز چندجلسه از اول سال برای طراحی، رنگآمیزی، ساخت و نگارش قصه توسط دانشآموزان، نوبت به خواندن قصه و نقد و بررسی توسط همکلاسیها شده بود. فقط دو جلسه حضوری در بخش آخر داشتیم. و عطر گلهای گلستان کاشتهشده توسط دانشآموزان را خوب نچشیده بودیم! به امید پیچیدن عطر گلستان قصههای دانشآموزان، کتابهای قصه را در نمایشگاه هنری قرار دادم. با عطر و بوی آن گلستان به یاد نمایشگاه بینالمللی کتاب هر ساله در اردیبهشت ماه اُفتادم. خاطرهی برگزاری بازدید از نمایشگاه کتاب با دانشآموزان، مشورت برای خرید کتاب و ...
به راستی امسال و در این شرایط امکان تشکیل نمایشگاه کتاب در هالهای از ابهام بود. بعداز مراجعه به منزل و روزهای بعد، پیگیرِ نمایشگاه کتاب شدم. خبرهایی از تشکیل نمایشگاه کتاب بهصورت مجازی در خبرگزاریها و سایتها قرار میگرفت.
ذهنم درگیر بود! چه میشد انجام داد؟ تشکیل کتابخانههای مجازی؟ کلاسهای غیرحضوری کتابخوانی ، قصهگویی و قصه خوانی؟ معرفی کتاب در کلاسهای غیرحضوری؟ و ...
به تعطیلات تابستانی نزدیک میشدیم. آری کتاب قصه مثل زمانهای نه چندان دور میتوانست یکی از بهترین دوستانِ روزهای گرم تابستان برای کودکان باشد. یکی بود یکی نبود غیراز خدا هيچکی نبود ....
(پایان)
📚 کتاب داستان هیولای من گم شده
✨دارای تاییدیه سازمان پژوهش و برنامه ریزی وزارت آموزش و پرورش
🎧دارای فایل صوتی، به همت صداپیشگان رادیو نمایش به صورت رمزینه در پشت جلد کتاب
🎬 فیلم معرفی کتاب داستان با انتخاب لینک زیر👇
https://www.meraat.ir/Story/gd_5_book_hayolayeManGomshode.mp4
📍 اطلاعات بیشتر، سفارش و دریافت نمونه از طریق لینک زیر 👇
www.meraat.ir/survey/s-1n1e7QL
✅لینک کانال قصه و داستان👇
https://eitaa.com/ghdmpub
📚 دفتر قصه هیولای من گم شده
✏️جدول و سرگرمی:تقویت سطوح درک مطلب (pirls)
🗣گفت و گو: تقویت مهارت صحبت کردن
🎨نقاشی: بروز عواطف و احساسات
🎤قصه گویی: رشد تخیل
📝داستان نویسی: تمرین آفرینشگری
✨دارای تاییدیه سازمان پژوهش و برنامه ریزی وزارت آموزش و پرورش
🎬 فیلم معرفی دفترقصه با انتخاب لینک زیر👇
https://www.meraat.ir/Story/gd_5_note_hayulayeManGomShode.mp4
📍 اطلاعات بیشتر، سفارش و دریافت نمونه از طریق لینک زیر 👇
www.meraat.ir/survey/s-1n1e7QL
✅لینک کانال قصه و داستان👇
https://eitaa.com/ghdmpub
18.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📗کتاب یک مورچه، هزار گندم
بوستان سعدی پر از داستانها و حکایتهای شیرین و خواندنی و آموزنده است.
این داستانها به زبان شعر گفته شده و شاید که خواندن و فهمیدن آنها برای شما کمی سخت باشد.
در این کتاب حکایتهای بوستان به زبان نثر و با بیان سادهتری برای شما نوشته شده است.
در کنار هر داستان، بخشی از شعر مربوط به آن هم آورده شده.
امیدواریم که شما با خواندن این کتاب، با سعدی و هنر او و خدمت بزرگش به زبان و ادبیات فارسی آشنا شده و تشویق شوید که اصل بوستان سعدی را هم بخوانید.
✏️نویسنده: محمد ناصری
🖌تصویرگر: رضا مکتبی
🌼مخاطبان: دانش آموزان پایه چهارم ابتدایی
✨دارای تاییدیه سازمان پژوهش و برنامه ریزی وزارت آموزش و پرورش
🎧دارای فایل صوتی، به همت صداپیشگان رادیو نمایش به صورت رمزینه در پشت جلد کتاب
برای تهیه کتاب به این نشانی مراجعه کن.
🌐سایت ما:
Www.instory.ir
📍 اطلاعات بیشتر، سفارش و دریافت نمونه از طریق لینک زیر 👇
www.meraat.ir/survey/s-1n1e7QL
21.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎧❤️ قصه ظهر جمعه❤️ 🎧
📗 کتاب خانهی نو مهمان نو
✨خانهها جورواجورند. بعضیها کوچکند، بعضیها بزرگ. آدمها دوست دارند که برایشان مهمان بیاید. حتی اگر خانه آنها کوچک باشد.
🤔حیوانها چطور؟ آنها هم مهمان قبول میکنند؟🔍
✔️ پیشنهاد میشود داستانها را برای بچهها پخش کنید و در مورد آنها گفتوگو کنید و لذت ببرید.👌
🎥 لینک معرفی بسته
http://www.meraat.ir/survey/s-1n1e7QL
✅ به ما بپیوندید👇
https://eitaa.com/ghdmpub
۰۲۱_۸۵۶۷۰ ☎️
🦋 یک لقمه مهربانی و کودکی که تا صبح پای قصه نشست
فرض کن... فرض کن بعد از یک روز طولانی، بالاخره میتوانی بنشینی روی صندلی نرمت، یک عالمه خستگی را از دوشت برداری و با نوازش انگشتهایت ورق بزنی... ورق بزنی... و غرق شوی در دنیایی که فقط مال توست.
همین طور که توی قصه سیر میکنی، ناگهان بوی عطر چای تازه دم مشام تو را پر میکند. مادرت میآید، کنارت مینشیند، یک فنجان چای داغ و یک تکه کیک خانگی میگذارد جلویت. بعد با نرمترین صدایی که یک مادر میتواند داشته باشد، نامت را با آن "میم" کشیده و شیرین صدا میزند:
"زهرا جانم... سعید عزیزم... سارا خانم گلم... مسعود پسرم...
آفرین به تو که هنوز کتاب میخوانی... داستانش قشنگ است؟ بیا جانم، نوشجانت!"
چه حسی داری؟ همان یک لحظه، تمام خستگیات پر میکشد، نه؟
حالا تصور کن... همین پذیرایی ساده، همین یک نگاه پر از محبت، یک کودک را چقدر سر ذوق میآورد. آن هم کودکی که از غروب آفتاب تا پاسی از شب، کنار میز کتاب نشسته، با تمام وجودش ورق میزند، میخواند، رویا میبافد...
ادامه دلنوشته👇👇👇
🔷️آن سوی این تصویر، در میناب و بندرعباس...
نور چراغها روشن است. میزهای بزرگ پهن شده. بچهها دور هم جمع شدهاند. هر کدام یک کتاب در دست...
یکی دارد برای دوستش "بادکنک فیلی" میخواند و با هر جمله، با دستهایش بادکنک فرضی درست میکند.
آن یکی "ابر در چمدان، عینک در هوا" را برای دومین بار مرور میکند، خط به خط، کلمه به کلمه، انگار دارد گنجی از زیر خاک بیرون میآورد.
و آن سومی "خانهی نو مهمان نو" را با نقاشیهایش قاطی میکند... بعد ناگهان چشمانش برق میزند: یک شخصیت جدید در ذهنش ساخته! میخواهد فردا به مربی بگوید...
این بچهها نمیدانند ساعت چند است. نمیدانند وقت خواب چند دقیقه دیگر میرسد. فقط میدانند که "امشب، یک قصهی تازه دیگر هم هست."
🔷️اما دلِ بچهها چیز دیگری میخواهد...
بعد از چند ساعت، شکمهای کوچک شروع میکنند به غار و غور کردن. لبها خشک میشود. شیطنتهای کودکانه جای خود را به خستگی میدهد.
و این جاست که اتفاق قشنگ میافتد...
مادری از کیفش چند شکلات درمیآورد و با یک لبخند، لای دستهای کوچک کودکان میگذارد.
پدری چند بطری آب خنک روی میز میگذارد و آرام میگوید: "نوشجان بچهها، ادامه بدید."
اما بامحبتترین صحنه... مال مربیانی است که انگار مادر دوم بچهها شدهاند. همانها که ساعتهاست خستهاند، اما هنوز با انرژی تمام لقمههای نان و پنیر را میچینند و میرسانند به دستهای کوچکی که از خواندن هنوز دست نکشیدهاند.
دیشب یکی از پدرها آورده بود ساندویچ خانگی... نه برای خودش، نه برای بچهاش... برای همهی بچهها. گفت: "دیشب که پسرم از اینجا رفت، گفت "بابا لقمههای خانم مربی عجب مزهای داشت!" منم گفتم نوبت ما شد..."
و این یعنی... محبت، چقدر سریع پخش میشود.
🔷️بچهها چه میگویند؟
"خانم مربی، یک لقمه نان و پنیر و سبزی لطفا، گرسنهام "
"خانم، بطری آب من تموم شد..."
"خانم ببین چه نقاشی کشیدم..."
و مربی... هر بار میآید، با مهربانیای که نه جعل میشود، نه تمام میشود.
دختران و پسران خردسال و دبستانی، این مربیان را مثل مادر خود میبینند. بعضیوقتها با آن لهجهی شیرین جنوبی صدا میزنندش: "خانم، یه کم آب...» و خانم آن قدر مهربان است که حتی قبل از خواستنشان، میفهمد چه میخواهند.
و همین مهربانیهاست که این بچهها را تا پاسی از شب، پای میز کتاب نگه میدارد.
🔶️آن روی سکه... هدیهای که میلیونها ارزش دارد
چند هفتهای است که تعداد زیادی کتاب از موسسهی "نوآوران قصه و داستان" مهمان این بچهها شده. کتابهای رنگارنگ. مجلههای "پاپالو" و "گلک". داستانهایی که بچهها قبلاً ندیده بودند، حالا هر شب با آنها رویا میسازند.
و در میان همهی این مهربانیها، یک قصهگوی بینالمللی هست، به نام فاطمه غفاری... همراه با همکارانش سحر پودات، خدیجه حاجیزاده و سمیه اسلامی، هر شب میآیند، مینشینند میان بچهها، قصه میگویند، کتاب میخوانند، داستان تعریف میکنند. گاهی آنقدر غرق میشوند که خودشان یادشان میرود قصهگو هستند... انگار خودشان هم بچه شدهاند.
چند شب پیش، خانم غفاری با چشمانی که از خوشحالی برق میزد، به واحد خبر موسسه نوآوران قصه و داستان گفت:
"مجموعهی شما اولین انتشاراتی بود که این تعداد کتاب و مجلهی خوب را به کودکان میناب و بندرعباس هدیه کرد. بچههای اینجا هر شب کتاب میخوانند، قصه میگویند، نقاشی میکشند، با هم حرف میزنند... از ته دل لذت میبرند. این را هر شب شاهد هستم..."
و اشکهایش را پاک کرد... اما اشک شوق.
🔷️حالا نوبت توست...
تو که این متن را خواندی...
تصور کن فقط یک کتاب، فقط یک مجله، فقط یک قصه، در دستان یک کودک چه شکلی میشود.
تصور کن همان "جانم" و "عزیزم" گفتن مادرانه را که چقدر گرمت کرد...
حالا تو هم میتوانی یک نفر از آن مادرها باشی. یک نفر از آن پدرها. یک نفر از آن مربیانی که اسمشان تا همیشه در قلب بچهها میماند.
دستت را که باز کنی، یک قصه در آن است... و آن قصه، برای یک کودک، تمام یک دنیاست.
پس بیا... همین امشب... همین حالا... یک قدم بردار.
برای کودکی که تشنهی قصه است.
برای کودکی که منتظر یک "آفرین" ساده است.
برای فردایی که با کتابخوانهای کوچک امروز ساخته میشود.
🔷️ تو میتوانی. ما میتوانیم. با هم، کتابخوانهای فردا را میسازیم. 🔷️
محمدحسین دیزجی
✏️محمد عطاران استاد دانشگاه است. یک متخصص حوزه آموزش و پرورش که سالیان سال تدریس کرده و برای اهالی تعلیم و تربیت نوشته است. سردبیر بوده و سردبیر نیز هست. وقتی با او به گفتگو مینشینی، نکتههای آموزنده ریز و ظریف در لابلای کلامش کم نیست. باید دقیق و هوشیار باشی تا تأمل کنی و از آن نکتهها بهره ببری.
و امروز این سردبیر نشریه "روایت مدرسه"، یادداشتی در باره "قصهگویی، کودک و جنگ" برایمان فرستاد که آن را در چند قسمت تقدیم شما میکنیم.
👇👇👇
1️⃣بخش اول
📕قصهگویی، کودک و جنگ
وقتی جهان بیرون ناامن و غیرقابل پیشبینی میشود، کودکان بیش از هر زمان دیگری به پناهی روانی نیاز دارند. تجربه کار با کودکان در مناطق بحرانزده نشان میدهد که در میان تمام مداخلات حمایتی، «قصهگویی» یکی از سریعترین و مؤثرترین ابزارها برای آرامسازی و بازسازی احساس امنیت است. داستان زبان طبیعی کودک است؛ زمانی که واقعیت ترسناک میشود، کودک به جهان روایت پناه میبرد.
قصهگو در شرایط عادی بیشتر نقش سرگرمکننده دارد، اما در زمان جنگ به «تنظیمکننده هیجان» و «بازساز احساس امنیت» تبدیل میشود. مشاهده شده است کودکانی که پس از تجربه بحران قادر به صحبت نبودند، تنها پس از شنیدن چند داستان شروع به حرف زدن، بازی کردن و تعامل با دیگران کردهاند. این تجربهها نشان میدهد داستان میتواند پلی میان سکوت و بیان باشد.
در شرایط جنگ، جهان برای کودک پیشبینی ناپذیر میشود. ذهن کودک برای آرامش به حس پیشبینیپذیری نیاز دارد و داستان دقیقاً همین کار را انجام میدهد. روایت با ساختار مشخص آغاز، میانه و پایان، به کودک احساس نظم و کنترل میدهد.
قصه سه کارکرد روانشناختی مهم دارد:
🔷️نامگذاری احساسات ترس و اضطراب
🔷️ایجاد فاصله امن از واقعیت تلخ
🔷️ارائه پایانی قابل تحمل و امیدبخش
به همین دلیل قصهگویی را میتوان نوعی «درمان غیرمستقیم» دانست. کودک بدون آنکه آگاه باشد، از طریق همذاتپنداری با شخصیتها احساسات خود را پردازش میکند. پژوهشها نشان میدهد هنگام شنیدن داستان، سطح هورمون استرس کاهش مییابد و شبکههای مرتبط با همدلی و تخیل در مغز فعال میشوند.
ذهن کودک توان پردازش واقعیت خشن را ندارد. روایت داستانی همان واقعیت را به شکلی قابلتحمل و قابلفهم تبدیل میکند. در واقع، داستان مانند یک سپر روانی عمل میکند.
33M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 معرفی بسته قصه و داستان
🔸 بسته قصه و داستان چه اهدافی را دنبال میکند؟
🔸 بسته قصه و داستان برای کدام گروههای سنی مناسب است؟
🔸 بسته قصه و داستان کدام مهارتها را تقویت میکند؟
🔸 بسته قصه و داستان شامل چه فعالیتهایی است؟
📚داستان این قدرت را دارد تا کودک را به دنیای شخصیتها ببرد. او با قهرمان داستان شادی کند، به پیروزی برسد و قدرت کمک به دیگران را در وجود خود احساس کند. این تجربه مستقیمِ «جای دیگری بودن» قویترین تمرین برای رشد همدلی است.
💬 پاسخ همه این پرسشها را در فیلم معرفی بسته قصه و داستان ببینید.
╭•⊰◄📚›••⊱─━─━─━•─┈· · ·
📗این روزها خواندن کتاب و استفاده از دفتر قصه میتواند خیلی به بچهها کمک کند.
📞 سفارش: ۰۲۱۸۵۶۷۰
🌐 shop.meraat.ir
🌐 www.instory.ir
📚 کتاب داستان هندوانه فضایی
✨دارای تاییدیه سازمان پژوهش و برنامه ریزی وزارت آموزش و پرورش
🎧دارای فایل صوتی، به همت صداپیشگان رادیو نمایش به صورت رمزینه در پشت جلد کتاب
🎬 فیلم معرفی کتاب داستان با انتخاب لینک زیر👇
https://www.meraat.ir/Story/gd_2_book_hendevaneyeFazaei.mp4
📍 اطلاعات بیشتر، سفارش و دریافت نمونه از طریق لینک زیر 👇
www.meraat.ir/survey/s-1n1e7QL
✅لینک کانال قصه و داستان👇
https://eitaa.com/ghdmpub