مرد که از حرفهای همسرش خیلی تعجب کرده بود، با ناباوری به سمت اتاق اومد.
وقتی در اتاق رو باز کرد دید همسرش درست میگه، اتاق اینننقدددددر روشن شده بود که انگار ماه شب چهارده یعنی ماه نورانی کامل وسط اتاقشون بود. نزدیکتر رفت و به جایی که چادر حضرت زهرا در آنجا بود نگاه کرد و فهمید که این نور از چادر حضرت فاطمه است.
☘️☘️☘️☘️☘️
اون آقا بازکرد درو
دید به چشم اون اتفاق
جلوتر رفت و دیدش
چادرو کنج اتاق
☘️☘️☘️☘️☘️
از شدت تعجب چشماش درشت شده بودن. با بهت و حیرت به معجزهای که اتفاق افتاده داده بود نگاه میکرد.
چندباری به همسرش نگاه کرد تا مطمئن بشه او هم هنوز داره اون چادر نورانی رو میبینه.
اما بعد... لبخندی زد، خوشحال شده بود، تو چشماش هم انگار اشک حلقه زده بود.
☘️☘️☘️☘️☘️
گفت خدایا این چادر
چقده نورانیه
حکمت اومدنش
توی این خونه چیه؟
شاید این نشونه ای
از خدا برای ماست
صاحب این چادرم
بنده ی خوب خداست
☘️☘️☘️☘️☘️
بعد با عجله از خونه بیرون رفت و هممممهی دوستا و فامیلهاش رو خبر کرد.
همسرش هم به سراغ دوستا و فامیلهاش رفت و اونها رو خبر کرد.
☘️☘️☘️☘️☘️
اون یهودی یک دفعه
فکری افتاد به سرش
که یه کاری بکنن
گفت اونو به همسرش
چادرو اینجا بذار
بیا زود بریم بیرون
دنبال همسایه ها
دنبال فامیلامون
تا خبر بشن همه
این چادر یه معجزهست
بودنش تو خونمون
برا ما یه موعظهست
☘️☘️☘️☘️☘️
حدود ۸۰ نفر تو خونه جمع شدن و اون نور رو دیدن. بعدش هممممه شون مثل اون زن و مرد، حالشون عجیب شده بود. بعضیاشون گریه میکردن، بعضیاشون برای خدا به سجده افتاده بودن، بعضیاشونم زیرلب الله اکبر میگفتن
همه ی اون ها با دیدن معجزهی حضرت زهرا فهمیدن که خدای موسی و محمد، یه نشونه براشون فرستاده، تا بزرگی حضرت محمد و دخترش و خاندانش رو بفهمن و بعدش، همه مسلمون شدن...
☘️☘️☘️☘️☘️
اومدن هشتادنفر
قوم و خویش و آشنا
همه تسلیم شدن
در برابر خدا
☘️☘️☘️☘️☘️
قصهی ما به سر رسید؛
چادر نورانی هم به خونه ش رسید.
☘️☘️☘️☘️☘️
قصهمون به سر رسید
بچههای مهربون
دست صاحبش رسید
چادر نورانی مون
☘️☘️☘️☘️☘️
@gheseshakhsiatemehvari