از این گلچینِ کنجِ دلم، چی برام می مونه؟!
شاید لبخندی از شما
شاید هدیه ی حالِ خوب به شما
شاید ساختن خاطره قشنگ تو ذهن شما
شاید...
این خاصیت معشوق است که
عاشق را در میان خودش به
آغوش میگیرد به گونهای
که با او یکی میشود !
انسان باید مغلوب وجودی
شود که بیش از حد دوستش
دارد !
یک غلبهی عاقلانهی عاشقانه
من فرقی میان عاشق و معشوق
نمیبینم ! معشوق گاهی از
عاشق عاشقتر است !
اینجانب ناصرالدین باغانی بنده حقیر درگاه خداوندیم چند جمله ای را به رسم وصیت می نگارم.
سخنم را درباره عشق آغاز می کنم.
ما را به جرم عشق مواخذه می کنند گویا نمی دانند که عشق گناه نیست.
اما کدام عشق؟
خداوندا، معبودا، عاشقا، مرا که آفریدی عشق به آغوش مادر را به من یاد دادی اما بزرگتر شدم و دیگر عشق اولیه مرا ارضاء نمی کرد پس عشق به پدر و مادر را در من به ودیعت نهادی مدتی گذشت دیگر عشق را آموخته بودم، اما به چه چیز عشق ورزیدن را، نه...
به دنیا عشق ورزیدم، به مال و منال دنیا عشق ورزیدم اما همه اینها بعد از مدت کمی جای خود را به عشق حقیقی و اصیل داد؛
یعنی عشق به تو.
فهمیدم که عشق به تو پایدار است، پس به تو دل بستم.
بعد از چندی که با تو معاشقه کردم، یکباره به خودم آمدم و دیدم که من کوچکتر از آنم که عاشق تو شوم و تو بزرگتر از آنی که معشوق من قرار بگیری. فهمیدم که در این مدت که فکر می کرده ام عاشق تو هستم اشتباه می کرده ام.
این تو بوده ای که عاشق من بوده ای و مرا می کشانده ای. اگر من عاشق تو بودم باید یکسره به دنبال تو می آمدم. ولیکن وقتی توجه می کنم می بینم که گاهی اوقات در دام شیطان افتادم. ولی باز به راه مستقیم آمده ام.
حال می فهمم که این تو بوده ای که عاشق بنده ات بوده ای و هرگاه او صید شیطان شده، تو دام شیطان را پاره کرده ای و هر شب به انتظار او نشسته ای تا بلکه یکشب او را ببینی حالا می فهمم که تو عاشق صادق بنده ات هستی. بنده را چه که عاشق بشود؟
آری تو عاشق من بودی و هر شب مرا بیدار می کردی و به انتظار یک صدا از جانب معشوقت می نشستی. اما من بدبخت ناز می کردم و شب خلوت را از دست می دادم و می خوابیدم اما تو دست برنداشتی و اینقدر به اینکار ادامه دادی تا بالاخره من گریز پای را بچنگ آوردی و من فکر می کردم که با پای خود آمده ام وه چه خیال باطلی! این کمند عشق تو بود که به گردن من افتاده بود.
مرا که بچنگ آوردی به صحنه جهادم آوردی تا بدور از هرگونه هیاهو با من نبرد عشق ببازی و من در کار تو حیران بودم و از کرم تو تعجب می کردم.
آخر تو بزرگ بودی و من کوچک؛ تو کریم بودی و من لئیم؛ تو جمیل بودی و من قبیح، تو مولا بودی و من بنده و من شرمنده از این همه احسان تو بودم.
کمند عشقت را محکم تر کردی و مرا به خط مقدم عشق بردی و در آنجا شراب عشقت را به من نوشاندی و چه نیکو شرابی بود و من هنوز از لذت آن شراب مستم. اولین جرعه آن را که نوشیدم مست شدم و در حال مستی تقاضای جرعه ای دیگر کردم.
اما این بار تو بودی که ناز می کردی و مرا سر می گرداندی. پیاله ام را به طرفت دراز کردم و تقاضای جرعه دیگر کردم اما پیاله ام را شکستی هرچه التماس کردم که جامی دیگر بده تا از حجاب جسمانی بیاسایم، ندادی و زیر لب به من خندیدی و پنهانی عشوه کردی. اکنون من خمارم و پیاله به دست هنوز در انتظار جرعه ای دیگر از شراب عشقت بسر می برم.
ای عاشق من، ای اله من، پیاله ام را پر کن و مرا در خماری نگذار تو که یک عمر به انتظار نشسته بودی حال که به من رسیده ای چرا کام دل بر نمی گیری؟ تو که از بیع و شراء متاع عشق دم می زدی چرا هم اکنون مرا در انتظار گذاشته ای؟
اگر بدانم که خریدار متاعم نیستی و اگر بدانم که پیاله ام را پر نمی کنی، پیاله را خود می شکنم و متاعم را به آتش می کشم تا در آتش حسرت بسوزی و انگشت حیرت به دندان بگزی.
به آهی گنبد خضراء بسوزم جهان را جمله سر تا پا بسوزم
بسوزم یا که کارم را بسازی چه فرمائی بسازی یا بسوزم
امّا شهادت چیست ؟
آنگاه که دو دلداده به هم می رسند و عاشق به وصال معشوق می رسد و بندۀ خاکی به جمال زیبای حق نظر می افکند و محو تماشای رُخ یار می شود،آن هنگام را جز شهادت چه نام دیگری می توانیم داد.شهادت خلوت عاشق و معشوق است،شهادت تفسیر بردار نیست...
متن کاملش تو اینترنته:
وصیت نامه ناصرالدین باغانی
شهید جهاد مغنیه4_6005582431317398296.mp3
زمان:
حجم:
3M
و مَن عشقته كانت عليَّ ديّته
╭─❥❥••••─❁╮
@gholchinnn
╰❀─❥••••••••╯
👆🏻میگه:👇🏻
هر کس مرا طلب کند، مرا می یابد
و هر که مرا بیابد، مرا می شناسد
و هر که مرا بشناسد، مرا دوست دارد
و هر کسی مرا دوست بدارد، عاشقم می شود
و هر که عاشقم بشود، عاشقش می شوم
و هر کس را که عاشقش بشم، او را می کُشم
و هر کس را بکشم، دیه او به گردن من است
و هر کس که به گردن من دیه دارد،
من خودم دیه ی او هستم.
خب خب خب
از فانتزی هام
ازدواج با یک لبنانیِ شیعه ۱۲ امامی هست، که فارسی هم بلد باشه
اینو مامانم هم نمی دونه😅