قنوت قلم
💫لحظه های ناب
🌫 در این هوای سرد آذرماه ، هیچ چیز به اندازه یک استکان چای آن هم در فضای ملکوتی حرم آقا علی بن موسی الرضا (ع) نمی چسبد. ☕️
تا عطر و طعم این شراب طهورا بر وجودمان بنشیند و گرمایش جانمان را گرم کند.
اینجا چایخانه حضرت رضا(ع)... به وقت لحظه های ناب
🔸دوشنبه ۶ آذرماه، روز شهادت حضرت زهرا به روایت اول ، توفیق پوشیدن لباس خادمی در آستان امام هشتم نصیبم شد، جایی که ماهی دو روز در آسمانی قدم میزنم که تنها خورشیدش شمس الشموس است.
مسافر که باشی، تازه که از راه رسیده باشی، همیشه دعوت به یک چای داغ میچسبد.
اما اگر مسافر و زائر این حرم باشی، وضع فرق میکند.
تو این چای را مهمان بهترین بندهی خدا، امام رضا هستی.
زائران امام رضا همان یک استکان چای شیرین را که میگیرند تمام غم های عالم را فراموش میکنند.
به این امید که حتما از دست آقا حاجت روا هم شده اند.
و در هر زیارت بیشک اجابتی هست.
آن روز
همه چیز مثل همیشه پیش میرفت، بعضی از همکاران خادم مشغول دم کردن چای بودند، چند نفر چای می ریختند و بعضی دوستان استکان و نعلبکی های استفاده شده را از دست زائرین جمع میکردند.
میان آن شلوغی و همهمهی کار، چند نفر از خادمین، مخلصانه استکان ها و نعلبکی های نشسته را در مخزن مخصوص، شست و شو میدادند و به ظرفشویی منتقل می کردند.
این دوستان در نهایت تواضع، چند ساعت متوالی پای شیر آب و مشغول شست و شو هستند ، از آن خادمی هایی که از جلوی خیمه به چشم دیده نمیشود اما به چشم آسمانی ها میآید.
کم کم دسته های عزاداری، همراه با پرچم های سیاه وارد حرم شدند و ما هم به فیض روضه و سینه زنی رسیدیم و همزمان چای گرم و شیرین به عزاداران مادر امام رضا تعارف می کردیم.
حالا این چای حضرتی که چای روضه هم باشد ببین چه رزق ناب و عجیبی است که فقط در وصفش باید همان لفظ قرآنی «شراب طهور» را به کار برد...
🔸سه شنبه ۷ آذرماه
اللّهم صلِّ على عَلیِّ بنِ موسى الرّضا المرتضى...
با زمزمه صلوات خاصه امام رضا (ع) کار را آغاز کردیم.
بعضی روزها زائرین ایرانی یا غیر ایرانی یک نیت حسابی میکنند و بانی میشوند تا
در کنار چای و دمنوش، با کیک و کلوچه رضوی هم از مهمانان پذیرایی کنیم.
هر روز در چایخانه ، حدود چهار هزار نفر پذیرایی می شوند و در ایام خاص ، مثل روز ولادت امام رضا (ع) ، حدود ۱۵ کیلو چایی دم می شود و بیش از ده هزار نفر، چای گرم متبرک می نوشند.
تمام هزینه های چایخانه، توسط همین زائران مهربان امام و بانیان خیر یعنی مردمی تامین میشود.
نمی دانم پشت هزینه های زیاد چایخانه، کدام بندگان محبوب خدا هستند که هیچ وقت چیزی کم نمی آید. اما اینجا پر از رزق معنوی و شگفتی است و حساب و کتاب این کار دست ما نیست و هر چه هست به قول حاج علی دشتی ، مسئول چایخانه : «با وجود این هزینه ها ، یک دست آسمانی پشت چایخانه است» ، حاج علی اعتقاد خاصی به چایخانه حضرتی دارد.
فکر کن آرزو داشته باشی یک روز وسط صحن امام رضا (ع) ، بی هوا یک فیش غذای حضرتی کف دستت بگذارند و مهمان سفره آقا بشوی.
حالا این رزق وسط خدمت برایت برسد؛
حاج ولی الله دشتی ، خادمیار رضوی با لبخند وارد چایخانه شد و به هر خادم چایخانه، یک فیش غذای مهمانسرای حضرتی حرم داد. حال همه ما دیدنی بود.
سفره امام رضا متصل به بهشت است و همه میهمان رزقی که هرروز به واسطه او به ما ایرانی ها میرسد.
شب آخر حاج علی دشتی، به محل اسکان بچه های چایخانه آمد. رفیقم، سیدمحمد طبسی هم بود.
همه گرم گفت و گو شدیم؛ یک محفل باصفا و خودمانی که با همه رفاقت های روزمره در شهر و دیارمان فرق دارد؛ اینجا همه گرد شمع وجود امام رضا جمع میشوند ، نور میگیرند و به شهر و دیارشان برمیگردند...
شیفت خادمی چایخانه که تمام میشود تا یک ماه بعد شیرینی دیدار و تمنای وصال دوباره و اذن نوکری گرفتن در جان آدم می ماند...
✍ مهدی طوقانی
#روایت خادمی
#چایخانه ی حضرت رضا (ع)
#رحمت آباد یزد
#فاطمیه
دعوتید به قنوت قلم👇🖋
@ghonooteghalam
قنوت قلم
💠 قرارگاه زائران و خادمان حرم
🔸سه شنبه ۱۲ دی ماه
🔻صدای زیبای نقاره زنی در سحرگاه حرم پیچیده بود.
صحن و سرای حرم ، چراغانی و آذین بندی بود. از ایام فاطمیه اول چیزی نگذشته بود که این بار در ایام ولادت حضرت زهرا (س) مهمان امام هشتم (ع) شدم.
ساعت ۶ صبح دوان دوان به چایخانه حضرتی صحن امام حسن مجتبی (ع) حرم رضوی آمدم. اینجا همه چیز با نظم و دقت پیش میرود ؛ در ابتدای شیفت چایخانه ، یاسر دشتی با دقت و از روی لیست ، حضور و غیاب کرد.
هوای زمستان شهر مشهد ، سرد و سوزناک است و من هم کلا آدم سرمایی هستم ، اما استقبال گرم از زائرین در اوج کار چایخانه باعث شد تا کمتر احساس سرما کنم.
چایخانه حرم ، قرارگاه همه زائران ، مهمانان ایرانی و خارجی آقا و حتی خادمان حرم است که از دور و اطراف به آنجا می آیند و یک استکان چای و دمنوش حضرتی خستگی شان را برطرف میکند. چرا که این فقط یک چایی نیست ، اینجا سفره خانه ی متبرک و قوت کبوتران جلد حرم است. همه خوشحال و با حال خوش از چایخانه میروند ، مثل آن پیرزنی که در صف چایخانه ایستاده بود ، نوبتش که رسید بطری خالی را بالا آورد و گفت: «مادر! خدا خیرت بده! برام چای تبرکی بریز!»
او می خواست چای را با خودش ببرد! شاید برای بیمارش یا برای وقتی که دلش برای حرم تنگ می شود.
چند استکان چای را کنار گذاشتم و بعد از ولرم شدن ، در بطری ریختم.
پیرزن بطری پر از چای حضرتی را در کیسه اش گذاشت و با همه وجودش برای بچه های چایخانه دعا کرد. همان چند جمله دعا برای ما کافی است.
🔸چهارشنبه ۱۳ دی ماه ، روز زیارتی مخصوص امام رضا (س) و روز ولادت حضرت فاطمه (س) بود.
علت ایجاد عالم فاطمه (س) است
نقش روی قلب خاتم فاطمه (س) است
حرم از همیشه شلوغ تر و صف های چای ، طولانی بود. داخل چایخانه هم شلوغ بود، همه به امید نگاهی از امام رأفت و مهربانی به اینجا آمدند تا در روز میلاد عیدی بگیرند.
هنوز دقایقی از شیفت چایخانه نگذشته بود که حاج علی دشتی گفت: «این چوب پر را بگیر و صف های بیرون رو مرتب کن!» ؛ هر لحظه از خدمت در حرم حضرت علی بن موسی الرّضا حس عجیبی دارد.
در یک عید پرشکوه و شکوهمند به همراه چای و دمنوش ،جعبه های بیسکوئیت و شکلات را هم بین زائرین پخش کردیم.
حدود ساعت ۹ و نیم صبح حاج علی دشتی ، به من و چند نفر از بچه ها اشاره کرد که چایخانه باغ رضوان در صحن طبرسی نیاز به کمک دارد. خودم را رساندم، روز ولادت بود و جمعیت زیادی از زائرین چایخانه باغ رضوان ، دورتادور چایخانه ایستاده بودند ، با یک اقدام جهادی دست به کار شدیم و با سرعت بیشتری چای را آماده و دم کردیم ، اینجا همه برای هم خیر می خواهند و نگاهشان به هم مهربان است. بعد از حدود نیم ساعت جمعیت حاضر آرام شد.
شیفت چایخانه ی ما در حدود ساعت ۱ بعد از ظهر به پایان رسید. اما متاسفانه آن روز اتفاق تلخی در شهر کرمان و مسیر زائران مزار سردار شهید حاج قاسم سلیمانی در سالگرد شهادتش افتاد و در حرم رضوی خبر شهادت هموطنانم را شنیدم.
شب جمعه در رواق امام خمینی (ره) ، مراسم باشکوهی برگزار شد و حرم مهمان یک شهید تازه تفحص شده هم بود ، با نوای دعای کمیل و مداحی حاج میثم مطیعی که به یاد شهدای کرمان و غزه زمزمه می کرد و دل های آماده را روانه کربلا می کرد ، در شبی که مادری به زیارت حسینش می آید...
✍ مهدی طوقانی
#روایت خادمی
#چایخانه ی حضرت رضا(ع)
#رحمت آباد یزد
دعوتید به قنوت قلم👇🖋
@ghonooteghalam
قنوت قلم
💠چایخانه ، شفاخانه حضرتی
🔻خیابان های مشهد چراغانی و همه ی کوچه پس کوچه ها غرق در نور و شادی و همه چیز مهیای یک جشن باشکوه است. در شب ولادت امام جواد (ع) خادمان حرم همراه با ذکر باصفای «یا جوادالائمه ادرکنی» وارد ایوان طلای حرم شدند و شاخه ها و دسته گل های رنگارنگ را دورتادور حرم چرخاندند.
زائران مشتاق از گل آرایی زیبای حوض صحن آزادی عکس می گرفتند و لحظات قشنگی داشتند.
امام جواد(ع) دست و دلباز است ، اصلا این پدر و پسر ، خیلی خوب حاجت می دهند ، بنابراین مجلسشان هم پر رونق و پر از برکات دنیوی و اخروی بود.
من هم انتظار می کشیدم که در روز ولادت جوادالائمه ، حلاوت چای چایخانه را به کام زائران برسانم.
در میان عرشیان غوغا به پاست
جشن میلاد جوادابن الرضاست 💚
🔸۲ بهمن ماه ۱۴۰۲
سحرگاه روز ولادت حضرت جوادالائمه (ع) از باب الجواد وارد صحن و سرای حرم شدم. دیدن پرچم سبز رنگ گنبد حرم در روز ولادت و خواندن زیارت رجبیه ، قلب زائر را به وجد می آورد و حضور در شیفت چایخانه و خدمت به زائرین ، دل و جان را صفا می دهد.
یک روز عالی ، پر از شور و نشاط ، بیش از همه برای کوچولوهایی که با خوشحالی مهمان خوراکی های نذری روز جشن در چایخانه شدند و یک خاطره شیرین و به یادماندنی ساختند ، زائرین کوچک حرم ، مهمانان ویژه ی چایخانه ، خوشحال تر از همیشه بودند.
در بحبوحه ی خدمت ، یکی از خدام حرم که برای صرف چای حضرتی به چایخانه آمده بود ، با شور و اشتیاق خاصی تعریف می کرد: «در گذشته صحن امام حسن مجتبی(ع) ، مثل قبرستان بقیع ، غریب بود ، از زمانی که این چایخانه در این صحن تاسیس شد ، در اعیاد و مناسبت ها ، پرشور و پر از زائر است. اینجا شفاخانه حضرتی هست ؛ خانمی برایم تعریف کرد که: بیماری صعب العلاجی داشتم ، همه ی درها به رویم بسته شده بود ، شبی در خواب دیدم که یک آقای باعظمتی به من گفت: دنبال چی می گردی! خود آقا هست! برو چایخانه صحن امام حسن مجتبی(ع) و از چای حضرتی بنوش! و من شفایم را آقا علی بن موسی الرضا(ع) و چایخانه حضرتی صحن امام حسن مجتبی(ع) گرفتم».
حاج علی دشتی که این ماجرا را گوش می داد ، با یک سینی چای ، جلو آمد و گفت: «اینجا اتفاقات عجیب و مرتبط با هم زیاد میفتد! بچه های ما از مسجد امام حسن مجتبی (ع) رحمت آباد به صحن امام حسن مجتبی (ع) می آیند، یکی از جوونای چایخانه برای من تعریف کرد: شبی در خواب دیدم در حرم امام حسین(ع) هستم، درب ورودی ضریح مطهر امام(ع) باز بود ، یک نفر نزدیک ضریح ایستاده بود و مدام داد می زد: لباس سبزها بیان داخل! همه خادمان سبزپوش حرم رضوی، داخل ضریح شدند ، پسر من هم که داخل ضریح مطهر رفته بود به من گفت: بابا! بیا داخل! الان در را می بندند! من گفتم: خیالت راحت! تا آخرین نفرو نفرستم داخل ، خودم داخل نمیام! و در آخر خودم هم داخل ضریح شدم. این ، فقط یک سماور و چای معمولی نیست! پشت این چایخانه ، یک جریانی ست! که با چشم ظاهر ، قابل رویت نیست! اما برای اهل معرفت ، قابل درک است. امسال تا الان این یازدهمین نوبت حضورمان در چایخانه می باشد که در هر نوبت ، دو روز یا دو شب متوالی در خدمت زائرین محترم بودیم. خیلی از خادمین جوان شیفت چایخانه از اینجا حاجت گرفتند!»
🔸سه شنبه ، ۳ بهمن ماه
🔻اهل روضه و مناجات خوانی بودند و ارادتشان به اهل بیت علیهم السلام وصف ناپذیر بود؛ جوانان مومن هیئت «شهدای گمنام» رحمت آباد یزد که این بار نوبت خدمتشان در شیفت چایخانه بود. هر از گاهی یکی از آنها مداحی می کرد و ما هم با او هم نوا می شدیم.
آن روز چایخانه ، محفل انس با اهل بیت علیهم السلام و با روضه گره خورده بود و چای چایخانه ، عطر چای روضه را گرفته بود.
آن روز ما ، یک مهمان ویژه هم داشتیم؛ یکی از دوستانم ، حاج آقا موحدی راد ، روحانی اهل دل ، به جمع باصفای خادمان آمد. او هم با خواندن روضه غربت امام حسین(ع) ، دلها را روانه صحن و سرای اباعبدالله الحسین (ع) کرد و چایخانه حضرتی ، خیمه گاه حسینی شد ، عجب محفلی بود! روضه های جانسوز بچه های هیئتی ، محشر و غوغایی به پا کرد.
سرانجام با روضه قتلگاه و وداع حضرت زینب (س) با امام حسین(ع) ، کارمان به پایان رسید.
✍مهدی طوقانی
#روایت خادمی
#چایخانه ی حضرت رضا(ع)
#رحمت آباد یزد
دعوتید به قنوت قلم👇🖋
@ghonooteghalam