📘 از تجربه تا تدبیر؛ نگاهی تازه به مدیریت امروز
💡 نادانیِ مطمئن؛ خطری پنهان در تصمیمگیریهای سازمانی
در یکی از جلسات یک سازمان، موضوعی تخصصی در حال بررسی بود. کارشناسان واحد مربوطه، با دقت در حال توضیح ابعاد مختلف مسئله بودند؛ از پیچیدگیهای اجرایی گرفته تا محدودیتهای قانونی. در این میان، یکی از حاضران—که تجربه مستقیمی در آن حوزه نداشت—با قاطعیت وارد بحث شد. راهحل داد، نقد کرد، و حتی تأکید کرد که «این موضوع خیلی هم پیچیده نیست.» چند نفر سر تکان دادند. فضا به سمت همان نظر رفت. اما یکی از کارشناسان باسابقه، سکوت کرده بود. وقتی از او نظر خواستند، فقط گفت: «اگر به همین سادگی بود، تا حالا حل شده بود.»
این جمله کوتاه، تفاوت دو نگاه را نشان میداد: نگاه سادهانگارانهای که از ناآگاهی میآید، و نگاه محتاطی که از شناخت عمیق شکل گرفته است. این همان جایی است که «اثر دانینگ–کروگر» خود را نشان میدهد.
بطور خلاصه میتوان گفت در برخی از سازمانها افرادی که کمترین مهارت را دارند، بیشترین اطمینان را به خود نشان میدهند؛ و در مقابل، افراد توانمند، محتاطتر و حتی گاهی کمحرفترند. این تناقض، تصادفی نیست.
✅️ دانینگ کروگر چیست؟
این اثر بهزبان ساده میگوید: افرادی که دانش یا مهارت کمی دارند، معمولاً توانایی خود را بیش از حد واقعی ارزیابی میکنند. زیرا همان ندانستن، مانع از درک نادانیشان میشود. در مقابل، افراد متخصص چون با پیچیدگیها آشنا هستند، ارزیابی دقیقتری از خود دارند و معمولاً محتاطتر قضاوت میکنند.
✅️ مصادیق در سازمانهای دولتی
در برخی سازمانهای دولتی، این پدیده به شکلهای مختلف دیده میشود:
• تصمیمگیریهای قاطع بدون تحلیل کافی
• مقاومت در برابر نظر کارشناسان
• سادهسازی مسائل پیچیده
• نادیده گرفتن تجربههای قبلی
• اعتماد بیش از حد به برداشتهای سطحی
گاهی مدیر یا کارمندی که شناخت عمیقی از یک حوزه ندارد، بهدلیل همین ناآگاهی، مسئله را ساده میبیند و با اطمینان تصمیم میگیرد. در حالی که متخصص، پیچیدگیها را میبیند و محتاطتر عمل میکند.
✅️ چرا این پدیده خطرناک است؟
زیرا ترکیب «خطا + اعتمادبهنفس» از «خطا + تردید» خطرناکتر است. اثر دانینگ–کروگر فقط یک خطای فردی نیست؛ وقتی وارد سازمان شود، میتواند پیامدهای جدی و حتی جبران ناپذیری را ایجاد کند. مثلاً موجب شود تصمیمهای نادرست با اعتمادبهنفس بالا اجرایی شود، حذف یا نادیده گرفتن افراد متخصص را بدنبال داشته باشد، یادگیری سازمانی را تضعیف کند و نهیتاً موجب شکلگیری فضای خودبسندگی و بینیازی از دانش شود.
در چنین فضایی، اشتباهات نهتنها رخ میدهند، بلکه با اطمینان تکرار میشوند.
✅️ یک چرخه معیوب
وقتی فردی بدون مهارت کافی، بهاشتباه خود را توانمند بداند در نتیجه کمتر به دنبال یادگیری میرود، کمتر بازخورد میپذیرد و بیشتر در تصمیمگیریها دخالت میکند و این چرخه معیوب، خطا را تقویت میکند.
در مقابل، افراد توانمند اگر دیده نشوند یا نادیده گرفته شوند، ممکن است بهتدریج سکوت کنند؛ و این یعنی از دست رفتن «صدای سازمانی».
✅️ نقش مدیران؛ ایجاد تعادل بین اعتماد و آگاهی
مدیر حرفهای میداند که اعتمادبهنفس بهتنهایی مزیت نیست، همانطور که تردید هم ضعف نیست.
مدیریت مؤثر یعنی ایجاد محیطی که در آن نظر کارشناسی ارزشمند باشد و پرسشگری تشویق شود. مدیر موثر موجب میشود تا تصمیمها مبتنی بر داده و تحلیل باشد و هیچکس صرفاً بر اساس اعتمادبهنفس، مرجع تصمیمگیری نشود.
مدیر حرفهای، بین «جسارت» و «دانش» تعادل ایجاد میکند.
✅️ یک تأمل مدیریتی
در سازمان ما:
• چه کسانی بیشتر صحبت میکنند و تصمیم میگیرند؟
• آیا میزان اعتمادبهنفس، با میزان تخصص همخوان است؟
• آیا فضای کافی برای شنیدن صدای کارشناسان وجود دارد؟
پاسخ به این پرسشها، نشان میدهد سازمان ما تا چه حد در معرض این خطای شناختی است.
در نهایت، مشکل اصلی ندانستن نیست ؛ ندانستنی است که خود را دانستن تصور میکند. و شاید مهمترین مهارت مدیریتی این باشد که بدانیم:
کجا باید با اطمینان تصمیم بگیریم، و کجا باید با تردید یاد بگیریم.
✍️ دکتر سید مهدی قریشی
📅 شنبه – ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
↙️ در شبکه های اجتماعی دنبال کنید:
ایتا👇
🆔 https://eitaa.com/ghoreishy_ir
ویراستی:👇
✍ https://virasty.com/Ghoreishi
اینستاگرام:👇
🆔Dr_ghoreishi
📘 از تجربه تا تدبیر؛ نگاهی تازه به مدیریت امروز
💡 از مشغولیت تا بیاثری؛ دام پنهان سازمانها
ساعت هنوز ۱۰ صبح نشده بود که جلسه سوم شروع شد. مدیر واحد با عجله وارد اتاق شد، نگاهی به پوشهها انداخت و گفت: «ببینیم امروز کجاها کار را جلو بردیم.» کارشناسان یکییکی شروع کردند به گزارش دادن:
«با فلان اداره مکاتبه کردیم...»
«گزارش اولیه آماده شد...»
«پروندهها ارجاع داده شد...»
«جلسه هماهنگی برگزار شد...»
همهچیز درست به نظر میرسید. حجم فعالیت بالا بود. اما در پایان جلسه، یکی از کارشناسان آرام گفت: «ببخشید… بالاخره این پروژه به کجا رسید؟»
چند ثانیه سکوت حاکم شد. هیچکس پاسخ روشنی نداشت. این همان لحظهای است که «تله فعالیت» خودش را نشان میدهد.
✅️ مشغول، اما نه مؤثر
در بسیاری از سازمانها، بهویژه در ساختارهای اداری، نوعی توهم رایج وجود دارد؛ اینکه هرچه بیشتر مشغول باشیم، حتماً مؤثرتر هم هستیم. اما واقعیت این است که «فعالیت» با «اثربخشی» یکی نیست. ممکن است سازمانی جلسات زیادی برگزار کند، گزارشهای متعددی تولید کند، مکاتبات فراوانی داشته باشد، اما در نهایت، پیشرفت ملموسی در اهدافش نداشته باشد. در این حالت، سازمان در حال حرکت است، اما نه لزوماً در مسیر درست.
✅️ چرا این تله شکل میگیرد؟
یکی از ریشههای اصلی این پدیده، نوع نگاه به کار است. در برخی سازمانها، «مشغول بودن» خودش یک ارزش تلقی میشود. کارمندی که دائم در حال رفتوآمد، تماس، جلسه و پیگیری است، فعال به نظر میرسد حتی اگر خروجی مشخصی نداشته باشد. در مقابل، کسی که کمتر حرف میزند اما کار مؤثری انجام میدهد، کمتر دیده میشود.
بهتدریج، یک فرهنگ شکل میگیرد: «مهم نیست چه نتیجهای میگیری، مهم این است که نشان بدهی در حال کاری.»
✅️ نمونهای آشنا از فضای اداری
فرض کنید پروندهای در یک اداره باید بررسی و تعیین تکلیف شود. این پرونده از یک واحد به واحد دیگر ارجاع داده میشود. هر واحد یادداشتی اضافه میکند، نظری میدهد، یا درخواست بررسی بیشتری میکند. در طول این مسیر:
• مکاتبات زیادی انجام میشود
• امضاهای متعددی گرفته میشود
• جلسات مختلفی برگزار میشود
اما پس از هفتهها، پرونده هنوز در همان نقطه ابتدایی است. اگر از بیرون نگاه کنیم، میبینیم فعالیت زیاد بوده؛ اما پیشرفتی حاصل نشده است. این یعنی گرفتار شدن در تله فعالیت.
✅️ فعالیت بهجای تصمیم
یکی از دلایل پنهان این تله، فرار از تصمیمگیری است. تصمیم گرفتن سخت است؛ مسئولیت دارد، ریسک دارد، و ممکن است مورد انتقاد قرار بگیرد. اما «فعالیت» امن است. میتوان جلسه گذاشت، گزارش نوشت، کار را ارجاع داد، بدون آنکه تصمیم نهایی گرفته شود. در این حالت، فعالیت تبدیل به پوششی برای «تصمیم نگرفتن» میشود.
✅️ پیامدهای پنهان
تله فعالیت فقط زمان را هدر نمیدهد؛ بلکه بهمرور، سازمان را دچار فرسودگی میکند. کارکنان احساس میکنند زحمت میکشند، اما نتیجهای نمیبینند. افراد توانمند ناامید میشوند. انرژی سازمان صرف کارهای کماثر میشود. و در نهایت، اربابرجوع با این حس مواجه میشود که:
«همه در حال کارند، اما کار من جلو نمیرود.»
✅️ خروج از تله؛ تغییر یک سؤال
شاید مهمترین راه خروج از این تله، تغییر یک سؤال ساده باشد: بهجای اینکه بپرسیم:
«امروز چقدر کار کردیم؟» بپرسیم:
«امروز چه چیزی واقعاً جلو رفت؟» این تغییر نگاه، تدریجاً رفتارها را هم تغییر میدهد. مدیری که خروجی را معیار قرار دهد:
⬅️ جلسات غیرضروری را حذف میکند
⬅️ کارهای زائد را کنار میگذارد
⬅️ و تمرکز را بر نتیجه میگذارد، نه صرفاً فعالیت
✅️ یک تأمل مدیریتی
در سازمان ما: چند کار وجود دارد که فقط «انجام میشوند» اما «اثر ندارند»؟ چند جلسه برگزار میشود که اگر حذف شوند، اتفاق خاصی نمیافتد؟ چند تصمیم به تعویق افتاده، اما با فعالیتهای مختلف پوشانده شده است؟
در نهایت، مشکل بسیاری از سازمانها کمکاری نیست؛ زیادکاریِ بیاثر است. و مدیریت، بیش از آنکه هنر «بیشتر کار کردن» باشد، هنر «درست کار کردن» است.
✍️ دکتر سید مهدی قریشی
📅 شنبه – ۲ خرداد ۱۴۰۵
↙️ در شبکه های اجتماعی دنبال کنید:
ایتا👇
🆔 https://eitaa.com/ghoreishy_ir
ویراستی:👇
✍ https://virasty.com/Ghoreishi
اینستاگرام:👇
🆔Dr_ghoreishi
📘 از تجربه تا تدبیر؛ نگاهی تازه به مدیریت امروز
💡 انگیزه خدمت عمومی؛ چرا بعضیها برای «خدمت» کار میکنند، نه فقط برای «شغل»؟
در یکی از ادارات کارمندی بود که همیشه زودتر از دیگران میآمد. پروندهها را با دقت بررسی میکرد، با حوصله به اربابرجوع توضیح میداد، و حتی گاهی کارهایی را انجام میداد که در شرح وظایفش نبود. یک روز از او پرسیدند: «واقعاً چرا اینقدر خودت را درگیر میکنی؟ حقوقت که بیشتر نمیشود.» لبخندی زد و گفت: «اگر قرار باشد کار مردم راه نیفتد، بودن من اینجا چه فرقی دارد؟» این جمله ساده، تفاوت میان «کار کردن» و «خدمت کردن» را نشان میدهد. و این همان چیزی است که در ادبیات مدیریت به آن «انگیزه خدمت عمومی» گفته میشود.
✅️ انگیزهای فراتر از حقوق و مزایا
در بسیاری از نظریههای انگیزشی، فرض بر این است که افراد برای پاداشهای مادی کار میکنند. اما در بخش عمومی، نوعی انگیزه عمیقتر وجود دارد: تمایل به تأثیرگذاری مثبت بر جامعه، کمک به دیگران، و احساس مفید بودن در حل مسائل مردم.
این انگیزه، چیزی فراتر از حقوق، مزایا یا حتی ارتقای شغلی است. نوعی احساس «معنا» در کار.
✅️ چرا این انگیزه مهم است؟
در سازمانهای دولتی، خروجی کار مستقیماً با زندگی مردم گره خورده است. از یک مجوز ساده تا یک تصمیم کلان، همه میتوانند بر کیفیت زندگی شهروندان اثر بگذارند. اگر کارکنان فقط برای «انجام وظیفه» کار کنند، حداقلها انجام میشود. اما اگر «انگیزه خدمت» وجود داشته باشد، کیفیت کار متفاوت میشود؛ پاسخگویی واقعی شکل میگیرد، پیگیریها جدیتر میشود و رضایت مردم افزایش مییابد.
✅️ واقعیت تلخ؛ فرسایش انگیزه خدمت
اما سؤال مهم این است، چرا این انگیزه در برخی سازمانها کمرنگ میشود؟ در بسیاری از ادارات، کارکنان در ابتدای ورود، انگیزه بالایی برای خدمت دارند. اما بهمرور، عواملی این انگیزه را تضعیف میکند، نظیر:
- بیتفاوتی سیستم نسبت به تلاش افراد
- نبود تفاوت میان کارمند پرتلاش و کمکار
- بوروکراسی فرساینده
- تصمیمهای غیرمنطقی یا ناعادلانه
- و دیده نشدن اثر واقعی کار
در چنین فضایی، فرد به این نتیجه میرسدکه «تفاوتی ندارد چقدر تلاش کنم.» و این نقطه آغاز خاموش شدن انگیزه خدمت است.
✅️ نمونهای آشنا
کارمندی را تصور کنید که در ابتدا با دقت به اربابرجوع پاسخ میدهد. اما میبیند همکار کناریاش با بیحوصلگی کار میکند و هیچ تفاوتی در ارزیابی یا پاداش وجود ندارد. بهتدریج، رفتار او هم تغییر میکند. نه به این دلیل که ارزشهایش عوض شده، بلکه چون سیستم، انگیزهاش را تضعیف کرده است.
✅️ نقش مدیران؛ حفظ یک سرمایه نامرئی
انگیزه خدمت عمومی، یک سرمایه پنهان اما بسیار ارزشمند است. مدیران میتوانند آن را تقویت کنند یا از بین ببرند. چگونه؟
• با ایجاد احساس معنا در کار
• با قدردانی از رفتارهای خدمتمحور
• با ایجاد عدالت در ارزیابی عملکرد
• با کاهش موانع بیدلیل بوروکراتیک
• و با نشان دادن اثر واقعی کار کارکنان بر زندگی مردم
گاهی یک جمله ساده از مدیر، میتواند این انگیزه را زنده نگه دارد: «کاری که امروز انجام دادی، واقعاً مشکل یک نفر را حل کرد.»
✅️ ارتباط با سایر پدیدهها
جالب است که وقتی انگیزه خدمت کاهش مییابد؛ «تله فعالیت» افزایش پیدا میکند، «سکوت سازمانی» شکل میگیرد و رفتارهای حداقلی جایگزین تلاش واقعی میشود. یعنی سازمان، از درون تهی میشود؛ حتی اگر از بیرون فعال به نظر برسد.
✅️ یک تأمل مدیریتی
به نظر شما در سازمان ما:
• چند نفر هنوز با انگیزه «خدمت» کار میکنند؟
• چه عواملی این انگیزه را تقویت یا تضعیف میکند؟
• آیا سیستم ما، خدمتمحوری را تشویق میکند یا بیتفاوتی را؟
در نهایت، سازمانهای دولتی با «ساختمان» و «ساختار» تعریف نمیشوند؛ با «انگیزه آدمهایی» که در آنها کار میکنند معنا پیدا میکنند. و شاید مهمترین وظیفه مدیریت این باشد: زنده نگه داشتن انگیزهای که باعث میشود کار، به خدمت تبدیل شود.
✍️ دکتر سید مهدی قریشی
📅 شنبه – ۹ خرداد ۱۴۰۵
↙️ در شبکه های اجتماعی دنبال کنید:
ایتا👇
🆔 https://eitaa.com/ghoreishy_ir
ویراستی:👇
✍ https://virasty.com/Ghoreishi
اینستاگرام:👇
🆔Dr_ghoreishi
📘 از تجربه تا تدبیر؛ نگاهی تازه به مدیریت امروز
💡 تئوری قورباغه پخته؛ خطرهایی که آرام میآیند و جدی گرفته نمیشوند
اگر قورباغهای را در آب داغ بیندازید، بلافاصله واکنش نشان میدهد و بیرون میپرد. اما اگر همان قورباغه را در آب سرد بگذارید و بهآرامی دما را بالا ببرید، بدون آنکه متوجه خطر شود، در همان آب میماند… تا جایی که دیگر راهی برای نجات ندارد. این استعاره، میتواند تصویری ساده اما تکاندهنده از یک واقعیت مهم در سازمانها باشد: خطرهای تدریجی، از خطرهای ناگهانی خطرناکترند.
✅️ مسئله چیست؟
در بسیاری از سازمانها، بحرانها ناگهان ایجاد نمیشوند؛ بهتدریج شکل میگیرند. مواردی همچون افت کیفیت کار، کاهش انگیزه کارکنان، افزایش بوروکراسی، نارضایتی اربابرجوع و... همه اینها معمولاً آرام و تدریجی اتفاق میافتند. آنقدر آرام که کسی آنها را «بحران» تلقی نمیکند.
✅️ چرا متوجه نمیشویم؟
ذهن انسان به تغییرات تدریجی عادت میکند. وقتی هر روز کمی از کیفیت کار کم میشود، یا کمی به فشار کاری اضافه میشود، این تغییرات کوچک به چشم نمیآیند. در سازمان هم همین اتفاق میافتد. کارکنان و مدیران به شرایط جدید عادت میکنند و آن را «طبیعی» میدانند تا زمانی که کار از کار میگذرد.
✅️ نمونهای آشنا در سازمانها
فرض کنید در یک اداره، بهمرور تعداد کارها افزایش پیدا میکند، اما نیروی انسانی یا امکانات متناسب با آن رشد نمیکند. در ابتدا، کارکنان با تلاش بیشتر جبران میکنند. بعد از مدتی، خستگی ایجاد میشود. کیفیت کار کمی افت میکند. پاسخگویی کاهش پیدا میکند. اما چون این تغییرات تدریجی است، هیچکس بهطور جدی وارد عمل نمیشود. تا زمانی که:
- نارضایتی عمومی بالا میرود
- اشتباهات افزایش پیدا میکند
- یا بحران آشکار میشود
آنوقت همه میپرسند: «چه شد که به اینجا رسیدیم؟»
✅️ عادیسازی مشکلات
یکی از خطرناکترین پیامدهای این پدیده، «عادی شدن مشکل» است. مثلاً وقتی تأخیرها زیاد میشود،کیفیت پایین میآید یا پاسخگویی ضعیف میشود، اگر واکنشی وجود نداشته باشد، این وضعیت بهتدریج به «هنجار» تبدیل میشود. یعنی سازمان، به شرایط نامطلوب عادت میکند. ارتباط با واقعیت برخی سازمانهای دولتی
در برخی دستگاههای دولتی، میتوان نشانههای این پدیده را دید:
- فرآیندهایی که سالبهسال پیچیدهتر شدهاند
- حجم کارهایی که افزایش یافته اما بازطراحی نشدهاند
- کاهش تدریجی انگیزه و مسئولیتپذیری
هیچکدام از اینها یکشبه اتفاق نیفتادهاند. همه بهمرور شکل گرفتهاند و دقیقاً به همین دلیل، کمتر جدی گرفته شدهاند.
✅️ چرا واکنش نشان نمیدهیم؟
چند دلیل مهم وجود دارد از جمله اینکه تغییرات کوچک، فوریت ایجاد نمیکنند یا افراد خود را با شرایط وفق میدهند و هزینه اقدام، در کوتاهمدت بیشتر از تحمل وضعیت است. گاهی هم «همهچیز هنوز کار میکند»، پس کسی خطر را جدی نمیگیرد. اما این «کار کردن»، شبیه همان قورباغهای است که هنوز زنده است… اما در مسیر نابودی قرار دارد.
✅️ نقش مدیران؛ دیدن تغییرات کوچک
مدیریت مؤثر یعنی حساس بودن به نشانههای کوچک. مدیر حرفهای منتظر بحران نمیماند. او به تغییرات تدریجی توجه میکند و قبل از آنکه دیر شود، اقدام میکند.
✅️ یک تأمل مدیریتی
در سازمان شما کدام مشکلات بهتدریج شکل گرفتهاند؟ به چه چیزهایی عادت کردهایم که در واقع «مشکل» هستند؟ و چه تغییر کوچکی امروز در حال رخ دادن است که فردا به بحران تبدیل میشود؟
در نهایت، بزرگترین تهدیدها همیشه با سر و صدا نمیآیند؛ بعضی از آنها آرام میآیند، عادی میشوند، و ریشه میدوانند و هنر مدیریت این است که قبل از داغ شدن آب، خطر را ببیند.
✍️ دکتر سید مهدی قریشی
📅 شنبه – ۱۶ خرداد ۱۴۰۵
↙️ در شبکه های اجتماعی دنبال کنید:
ایتا👇
🆔 https://eitaa.com/ghoreishy_ir
ویراستی:👇
✍ https://virasty.com/Ghoreishi
اینستاگرام:👇
🆔Dr_ghoreishi
📘 از تجربه تا تدبیر؛ نگاهی تازه به مدیریت امروز
💡 ذهنهای بسته، سازمانهای متوقف
در یکی از جلسات تغییر ساختار اداری، مدیر جوانی با شور و هیجان از یک سامانه جدید صحبت میکرد. او توضیح میداد که این سامانه میتواند فرآیندها را کوتاهتر کند، مکاتبات را کاهش دهد و شفافیت بیشتری ایجاد کند. هنوز صحبتش تمام نشده بود که یکی از کارکنان باسابقه گفت: «اینها روی کاغذ قشنگ است؛ قبلاً هم از این حرفها زیاد شنیدهایم.» چند نفر دیگر هم سر تکان دادند. فضای جلسه سرد شد. مدیر تصور میکرد مقاومت کارکنان بهدلیل تنبلی یا مخالفت با پیشرفت است. اما مسئله عمیقتر بود. ذهن انسان، هر ایدهای را بهراحتی نمیپذیرد.
ما معمولاً اطلاعاتی را قبول میکنیم که با باورها، تجربهها و ذهنیت قبلیمان سازگار باشد. این همان چیزی است که در نظریه «دروازهبان ذهن» مطرح میشود.
✅️ ذهن؛ یک فیلتر دائمی
ذهن انسان مانند یک دروازهبان عمل میکند. هر روز حجم زیادی از اطلاعات، پیشنهادها و ایدهها وارد ذهن ما میشود، اما همه آنها پذیرفته نمیشوند. ذهن، ناخودآگاه اطلاعات را غربال میکند؛ برخی را میپذیرد، برخی را نادیده میگیرد و برخی را حتی تهدید تلقی میکند.
✅️ معیار این انتخاب چیست؟
سازگاری با باورهای قبلی. به همین دلیل است که افراد، معمولاً چیزهایی را راحتتر میپذیرند که دنیای ذهنی فعلیشان را به هم نریزد.
✅️ چرا تغییر سخت است؟
در بسیاری از سازمانها، مدیران تصور میکنند اگر یک ایده «منطقی» باشد، همه باید از آن استقبال کنند. اما در عمل، تغییر فقط یک مسئله فنی نیست؛ یک مسئله ذهنی و روانی است. کارکنانی که سالها با یک روش کار کردهاند، فقط به آن «عادت» نکردهاند؛ آن روش بخشی از امنیت ذهنی آنها شده است. وقتی ایدهای جدید وارد میشود، ذهن فوراً میپرسد:
. آیا این تغییر موقعیت مرا تهدید میکند؟
. آیا توانایی سازگاری با آن را دارم؟
. آیا دوباره قرار است طرحی اجرا شود که نیمهکاره رها شود؟
اگر پاسخ این پرسشها مبهم باشد، دروازهبان ذهن فعال میشود و مقاومت آغاز میشود.
✅️ مقاومت همیشه از لجبازی نیست
یکی از خطاهای رایج مدیریتی این است که هر مقاومتی را به «عدم همکاری» تعبیر کنیم. در حالی که بسیاری از مقاومتها طبیعیاند. فرض کنید کارمندی سالها با فرآیند کاغذی کار کرده و ناگهان باید همه امور را در یک سامانه دیجیتال انجام دهد.
برای مدیر، این فقط یک تغییر ابزار است؛ اما برای آن کارمند، ممکن است احساس از دست دادن تسلط، تجربه یا حتی جایگاه باشد. ذهن او، ناخودآگاه در برابر این احساس ناامنی مقاومت میکند.
✅️ نمونهای آشنا در برخی سازمانهای دولتی
در بسیاری از دستگاههای دولتی، پروژههای تحول اداری یا هوشمندسازی دقیقاً با همین مانع روبهرو میشوند. در ظاهر، همه با تغییر موافقاند. اما در عمل اجرای کار کند میشود
بهانههای مختلف مطرح میشود، یا کارکنان ترجیح میدهند به روش قبلی برگردند، چرا؟! چون ذهن هنوز تغییر را «باور» نکرده است. تا زمانی که کارکنان احساس نکنند تغییر منطقی است، قابل یادگیری است و تهدیدکننده نیست، مقاومت ادامه خواهد داشت.
✅️ نقش مدیران؛ عبور از دروازه ذهن
مدیریت تغییر، فقط صدور بخشنامه نیست. هنر واقعی مدیر این است که بتواند از «دروازه ذهن کارکنان» عبور کند.
چگونه میتوان این کار را کرد؟
- توضیح شفاف درباره چرایی تغییر
- مشارکت دادن کارکنان در فرآیند
- آموزش و کاهش اضطراب
- شنیدن نگرانیها بهجای نادیده گرفتن آنها
- و ایجاد تجربههای موفق کوچک
در حقیقت وقتی ذهن احساس امنیت کند، پذیرش تغییر آسانتر میشود.
✅️ خطر بزرگ؛ سازمانهایی که تغییر را پس میزنند
سازمانی که هر ایده جدیدی را تهدید ببیند، بهمرور دچار سکون میشود. در چنین فضایی نوآوری کاهش مییابد، افراد خلاق سکوت میکنند و سازمان از تحولات محیط عقب میماند.
گاهی مشکل اصلی، کمبود ایده نیست؛ بسته بودن دروازههای ذهن است.
✅️ یک تأمل مدیریتی
در سازمان شما:
- کارکنان چرا در برابر برخی تغییرات مقاومت میکنند؟
- آیا واقعاً مسئله، مخالفت با پیشرفت است یا ترس از ناشناختهها؟
- ما چقدر برای «اقناع ذهنی» کارکنان وقت میگذاریم؟
در نهایت، تغییر واقعی زمانی اتفاق میافتد که فقط فرآیندها تغییر نکنند؛ ذهنها نیز تغییر را بپذیرند. و شاید مهمترین وظیفه مدیران امروز این باشد:
پیش از تغییر سیستمها، دروازههای ذهن را باز کنند.
✍️ دکتر سید مهدی قریشی
📅 شنبه – ۲۳ خرداد ۱۴۰۵
↙️ در شبکه های اجتماعی دنبال کنید:
ایتا👇
🆔 https://eitaa.com/ghoreishy_ir
ویراستی:👇
✍ https://virasty.com/Ghoreishi
اینستاگرام:👇
🆔Dr_ghoreishi
📘 از تجربه تا تدبیر؛ نگاهی تازه به مدیریت امروز
💡 کوتولهپروری؛ چرخهای که سازمانها را فرسوده میکند
در یک سازمان، سالها یک الگو تکرار میشد: افراد توانمند یا دیده نمیشدند، یا خیلی زود از مجموعه جدا میشدند. در مقابل، کسانی رشد میکردند که بیشتر «همسو» بودند تا «توانمند».
بهمرور، یک اتفاق آرام اما خطرناک رخ داد: سازمان هنوز بزرگ به نظر میرسید، اما در عمل کوچک شده بود. البته نه بهخاطر کمبود منابع بلکه بهخاطر نوع مدیریت.
✅️ مسئله چیست؟
در ادبیات غیررسمی مدیریت، اصطلاح «مدیران کوتوله» برای توصیف الگویی از مدیریت بهکار میرود که در آن، مدیر به جای توسعه سازمان، بهطور ناخودآگاه یا آگاهانه آن را همسطح تواناییهای محدود خود نگه میدارد. در این الگو، مسئله فقط «فرد» نیست؛ مسئله یک چرخه سازمانی است:
مدیری که توان تحمل افراد قویتر از خود را ندارد، بهتدریج در اطراف خود شبکهای از افراد ضعیفتر یا کماثرتر شکل میدهد. و این الگو در سطوح پایینتر نیز تکرار میشود. نتیجه آن سازمانی که در ظاهر فعال است، اما در عمق، دچار فرسایش توان مدیریتی میشود.
✅️ نشانههای یک الگوی مدیریتی محدودکننده
این نوع مدیریت معمولاً با چند ویژگی شناخته میشود مثل تمرکز افراطی بر کنترل، نه اعتماد، تصمیمگیریهای کند و چندلایه
بیاعتمادی به کارشناسان، ترس از افراد توانمند، تمایل به کوچک نگه داشتن اطرافیان و حساسیت بیش از حد به نظر مخالف. در چنین فضایی، افراد بهجای رشد، به سمت محافظهکاری حرکت میکنند.
پس در نتیجه این نوع مدیریت را معمولاً میتوان با چند نشانه قابل شناسایی کرد:
۱. کنترل بهجای اعتماد
مدیر به جای توانمندسازی، به سمت کنترل ریزجزئیات حرکت میکند.
۲. انتخابهای محافظهکارانه در انتصاب
افراد نه صرفاً بر اساس شایستگی، بلکه بر اساس «تهدیدزا نبودن» انتخاب میشوند.
۳. حساسیت نسبت به افراد توانمند
افراد قوی گاهی بهجای فرصت، بهعنوان رقیب دیده میشوند.
۴. کاهش مسیرهای رشد
فرصت ارتقا برای نیروهای توانمند محدود یا کند میشود.
۵. تمرکز قدرت در حلقههای نزدیک
شبکهای محدود از افراد شکل میگیرد که تصمیمسازی را در اختیار دارند.
✅️ یک مثال آشنا در فضای سازمانی
فرض کنید در یک اداره، کارشناس جوانی با ایدهای جدید برای بهبود فرآیندها وارد میشود. اما به جای بررسی دقیق ایده، پاسخها اینگونه است: «فعلاً وقت تغییر نیست»، «قبلاً هم امتحان شده»، «برو روی روال فعلی کار کن»
در نتیجه، فرد بهتدریج یا سکوت میکند یا سازمان را ترک میکند و سازمان، یک فرصت یادگیری را از دست میدهد.
✅️ چرخه پنهان کاهش کیفیت
این الگو معمولاً بهصورت چرخهای عمل میکند: افراد توانمند کنار گذاشته یا دلسرد میشوند، افراد متوسط جایگزین میشوند، تصمیمها محافظهکارانهتر میشود و در نهایت، توان حل مسئله کاهش پیدا میکند
این چرخه اگر ادامه پیدا کند، حتی ساختارهای بزرگ را نیز از درون تضعیف میکند.
✅️ چرا این اتفاق میافتد؟
ریشه این پدیده همیشه آگاهانه نیست. در بسیاری از موارد، عوامل زیر نقش دارند:
- ناامنی شغلی یا روانی مدیر
- ضعف در مهارتهای رهبری
- ترس از نقد شدن توسط افراد توانمند
- نبود نظام شایستگی شفاف در انتصابات
- و گاهی فرهنگ سازمانی مبتنی بر وفاداری به جای تخصص
✅️ هزینه پنهان این الگو
بزرگترین آسیب این نوع مدیریت، «مشهود نبودن سریع آن» است. در کوتاهمدت، سازمان حتی ممکن است آرام و بدون تنش به نظر برسد. اما در بلندمدت نوآوری کاهش مییابد، تصمیمها تکراری میشوند، افراد خلاق خاموش میشوند و سازمان از درون دچار فرسایش میشود
✅️ مدیر حرفهای چه تفاوتی دارد؟
مدیر حرفهای، قدرت را تهدید نمیبیند؛ آن را ابزار توسعه میداند. او میداند حضور افراد قوی، نشانه ضعف مدیریت نیست بلکه نشانه ظرفیت رشد سازمان است بنابراین از افراد توانمند استقبال میکند، اختلاف نظر را تهدید نمیداند و مسیر رشد را برای دیگران باز میگذارد
✅️ یک تأمل مدیریتی
در سازمان شما آیا افراد توانمند فرصت رشد دارند؟ آیا انتخابها بر اساس شایستگی است یا ملاحظات دیگر؟ آیا سازمان در حال بزرگ شدن است، یا فقط در حال بزرگ به نظر رسیدن؟
در نهایت، سازمانها با «کنترل» رشد نمیکنند؛ با «اعتماد و شایستگی» رشد میکنند. و شاید تفاوت مدیران در این باشد که برخی سازمان را کوچک نگه میدارند تا مدیریت آن آسان باشد و برخی آن را بزرگ میکنند تا آینده بسازند.
✍️ دکتر سید مهدی قریشی
📅 شنبه – ۳۰ خرداد ۱۴۰۵
↙️ در شبکه های اجتماعی دنبال کنید:
ایتا👇
🆔 https://eitaa.com/ghoreishy_ir
ویراستی:👇
✍ https://virasty.com/Ghoreishi
اینستاگرام:👇
🆔Dr_ghoreishi
📘 از تجربه تا تدبیر؛ نگاهی تازه به مدیریت امروز
💡 نه فرسودگی، نه رخوت؛ جستوجوی تعادل در سازمان
مدیر از عملکرد تیمش ناراضی بود. پروژهها به کندی پیش میرفت و کیفیت کارها افت کرده بود. تصمیم گرفت برای جبران، فشار را افزایش دهد؛ جلسات بیشتر شد، ضربالاجلها کوتاهتر شد و انتظارات بالاتر رفت. چند ماه بعد، اتفاق عجیبی افتاد. نهتنها عملکرد بهتر نشد، بلکه چند نفر از کارکنان باتجربه درخواست جابهجایی دادند و برخی دیگر فقط حداقل وظایف خود را انجام میدادند.
در سازمان دیگری، مشکل کاملاً برعکس بود. فشار کاری اندک، انتظارات پایین و چالشهای محدود باعث شده بود کارکنان به روزمرگی و بیتفاوتی دچار شوند. افراد سر ساعت میآمدند و میرفتند، اما شور، خلاقیت و انگیزهای در میان نبود.
این دو سازمان، ظاهراً مشکلات متفاوتی داشتند؛ اما هر دو گرفتار یک مسئله مشترک بودند: از دست دادن تعادل.
✅️ مسئله چیست؟
تئوری «کش لاستیکی» میگوید یک کش زمانی کارآمد است که در حد متعادل کشیده شود. اگر بیش از حد تحت کشش قرار گیرد، پاره میشود؛ و اگر بیش از حد شل باشد، هیچ کارکردی نخواهد داشت. سازمانها و کارکنان نیز همینگونهاند؛ فشار بیش از حد، فرسودگی، استرس و فرار نیروهای توانمند را به دنبال دارد و فشار بسیار کم نیز به بیانگیزگی، رخوت و کاهش بهرهوری منجر میشود. هنر مدیریت، ایجاد همین نقطه تعادل است.
✅️ فشار زیاد؛ مسیر فرسودگی
بسیاری از مدیران تصور میکنند هرچه فشار بیشتر باشد، عملکرد نیز بهتر خواهد شد. در کوتاهمدت، این تصور شاید درست به نظر برسد؛ اما در بلندمدت، فشار مداوم هزینههای سنگینی دارد از جمله باعثکاهش انگیزه، افزایش خطاها، فرسودگی شغلی، افزایش تعارضات و در نهایت، خروج نیروهای توانمند میشود.
در چنین شرایطی، کارکنان مانند کشی هستند که بیش از ظرفیت خود کشیده شدهاند؛ دیر یا زود، پاره میشوند.
✅️ فشار کم؛ مسیر رکود
در نقطه مقابل، سازمانهایی قرار دارند که چالش کافی برای کارکنان ایجاد نمیکنند. کارها تکراری است، انتظارات پایین است و تفاوتی میان عملکرد عالی و معمولی وجود ندارد. نتیجه آن است که افراد بهتدریج دچار بیتفاوتی میشوند. نه به این دلیل که توانایی ندارند، بلکه چون فرصتی برای بهکارگیری تواناییهای خود نمیبینند. گاهی کمبود چالش، به اندازه فشار زیاد خطرناک است.
✅️ نمونهای آشنا در سازمانهای دولتی
در برخی دستگاههای اجرایی، هر دو وضعیت را میتوان مشاهده کرد. در یک واحد، چند نفر محدود بار اصلی کار را به دوش میکشند و دائماً تحت فشار هستند؛ در حالی که در واحدی دیگر، حجم کار بسیار کمتر از ظرفیت کارکنان است. نتیجه آن، شکلگیری دو پدیده همزمان است:
- فرسودگی در یک بخش؛
- رخوت و بیتفاوتی در بخش دیگر.
سازمانی که نتواند این تعادل را برقرار کند، نه از ظرفیت نیروهایش استفاده میکند و نه میتواند آنها را حفظ کند.
✅️ مدیران و هنر تنظیم کشش
مدیران موفق میدانند که افراد برای رشد، به چالش نیاز دارند؛ اما این چالش باید متناسب با توان، تجربه و منابع موجود باشد. وظیفه مدیر فقط مطالبهگری نیست؛ بلکه تنظیم سطح انتظارات و حمایت از کارکنان نیز هست. تیمها زمانی بهترین عملکرد را دارند که اهداف روشنی داشته ، چالش کافی دریافت کنند و در عین حال، احساس کنند از حمایت لازم برخوردارند.
✅️ یک تأمل مدیریتی
در سازمان ما کدام کارکنان بیش از حد تحت فشار هستند؟ کدام افراد به دلیل نبود چالش، دچار روزمرگی شدهاند؟ آیا انتظارات ما با امکانات و ظرفیتها متناسب است؟
در نهایت، مدیریت هنر ایجاد تعادل است. نه آنقدر فشار که انسانها فرسوده شوند و نه آنقدر آسایش که انگیزه و پویایی از بین برود. زیرا کارکنان، مانند کش لاستیکیاند؛ اگر بیش از حد کشیده شوند، میشکنند و اگر بیش از حد رها شوند، دیگر نیرویی برای حرکت ایجاد نمیکنند.
✍️ دکتر سید مهدی قریشی
📅 شنبه – ۶ تیر ۱۴۰۵
↙️ در شبکه های اجتماعی دنبال کنید:
ایتا👇
🆔 https://eitaa.com/ghoreishy_ir
ویراستی:👇
✍ https://virasty.com/Ghoreishi
اینستاگرام:👇
🆔Dr_ghoreishi