eitaa logo
من به توان²
64 دنبال‌کننده
815 عکس
345 ویدیو
9 فایل
درحال تحقیق و رشد... پیر شده در غم سیدعلی... ورود آقایان قدغن🙏 توضیحات مفیدتر از کانال سنجاق شده ناشناس https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1tozlzv&btn=من.به.توان.تو
مشاهده در ایتا
دانلود
8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این فیلم سال پیش، یه فیلم عادی بود...
هدایت شده از همطاف
هدایت شده از هیمآ...♡
بزرگترین درسی که شهادت شهید شمخانی و لاریجانی بهمون داد این بود که انقدر راحت در مورد آدم ها، سرنوشت هاشون و مواضع شون پیش‌داوری نکنیم. هر آدمی اقدامات بد و خوب داره، هرچی آدم بزرگتر باشه خوبی ها و بدی هاش هم بزرگتره‌ و برجسته‌تره. ولی دلیل نمیشه جلو جلو، درحالی که بین مون هستن، آینده‌شون رو پیش‌بینی کنیم یا لعن و نفرین کنیم و... فقط خدا میدونه عاقبت ماها چی میشه... فقط خداست که انتخاب میکنه کیو بخره و کیو نه...؟ شهید شمخانی کم فحش و تهمت نخورد، همینطور شهید لاریجانی... اونا رفتن و حالا ماییم و شرمندگی حرفایی که شاید پشت سرشون زدیم. و البته نحوه رفتار با کسایی که باقی موندن... ماییم که باید درس بگیریم هرچیزی رو راجب هر کسی نگیم، توی استفاده از کلمات مون دقت کنیم، مثل نقل و نبات به خودمون لعنت نفرستیم...
هدایت شده از مجهولات
تهمت، تا نقطه‌ای از قلب آدم‌و می‌سوزونه که هیچ عذری مرهم‌اش نمیشه...
خوشحالم که عاقبت بخیر شدی....
هدایت شده از شب‌های‌روشن-
ایران به اسرائیل: سیوم کن بهترین خاطره‌ی زندگیت، چون قرار نیست هیچوقت برات "تکرار" بشم. قرار نیست هیچوقت سلاح‌های مورد استفاده‌ام تو هر موج رو، دوبار تجربه‌ کنی.
هدایت شده از شب‌های‌روشن-
نتیجه‌ی آزادی تحمیلی‌شون به زن‌ها و دخترهامون:
هدایت شده از شب‌های‌روشن-
‌ حقا که پایان ماموریت بسیجی، شهادت است. در گذشته انتقادات زیادی نسبت بهتون داشتم ولی الان نه چرا که "ملاک، حال فعلی افراد است" و غمگینمو دلم تنگ شده برای لحن بُرنده‌تون، برای کنایه‌های سنگین و طعنه‌های تند و تیزتون به رهبران اپستین و رژیم طاغوتی، برای موضع گیری های صحیح و مدیریت دقیق و بجاتون درمواقع حساس و بحرانی، برای حضور همیشگی و پررنگتون تو راهپیمایی‌ها برخلاف باقی اصلاحاتی‌ها. حیف بودید شما آقای لاریجانی. حیف.
هدایت شده از فاطمه ... :)🇮🇷
اگر کلید فرج با غم هویدا میشود بیش باد
هرکی میشناختیم شهید شد.....
هدایت شده از هو الفاروق
و اما عزیزِقلبم، بگذار برایت از این روز‌های خون و جنون بگویم راستش را بخواهی شب‌ها از شدت خستگی از حال می‌روم و صبح‌ها به امید کف خیابان‌بودن از خواب بیدار می شوم. خسته‌ام،خیلی،اما می‌چسبد این خستگی به روح و جانم. اکثراً به این فکر می‌کنم که خدای تو خیلی دوست‌داشتنی است. او در هنگامه‌ای تو را از ما گرفت که مجال فکر کردن به این غم بزرگ را نداریم که اگر داشتیم شاید اکثرمان مثل آن طلبه که بعد از شنیدن خبر شهادت شما سکته‌ کرد، می‌مردیم. و من چقدر خالقِ مهربانِ تو را دوست دارم. باید اغراقی پیشت کنم هر از چندگاهی یادم می‌رود نیستی، وسط خواندم مقاله‌هایم یادم می‌افتد، وسط بدو بدو های زندگی‌ام، وسط دلداری دادن‌هایم به دیگران، وسط خیابان‌های تهران درحالی که با هزاران زور و زحمت خودم را سرِ پا نگه داشتم و صدا در گلو انداخته شعار می‌دهم، چشمم می‌افتد به تابلوی نوشته شده خدای او زنده است، با کلمه "او" که مزین شده به رنگ قرمز. با خودم می‌گویم منظورشان از او کیست؟، تابلوی بعدی نمایان می‌شود. عکس تو. این بار چندم است دنیا روی سرم آوار می‌شود؟ بار چندم است اشک دیدگانم را تار می‌کند؟ بار چندم است می‌نشینم لبِ جدول و برایت گریه می‌کنم؟شاید هم برای خودم گریه می‌کنم برای منی که هدیه‌‌ات را دریافت کردم،نماز پشت سرت خواندم، اما تورا از نزدیک ندیدم. برگه سیاه کردم که در آخر بگویم دلم برایتان تنگ شده. صدایم‌ را می‌شنوی؟ دلم برات تنگ شده. [ من یک دل سیر تماشایت نکردم ]