خانهای امن برای خود ساختهام که هرگاه نیاز داشتید، پناهگاه امنی هم برای شما باشد.
- چشمانت آنقدر شوق داشت موقع دیدن علاقهمندیهایت، که گاه به خود میگفتم: «میشود روزی من هم جزءی از موردعلاقههایت باشم؟ میرسد آن روز، که رقص ستارههای چشمانت را به روی چشمانم ببینم؟»
دلم میخواد خدا بهم یه انرژی و قدرت زیاد بده که دوباره برم سمت مدادرنگی و نقاشی...🫠🤌🏻
دیروز، موقع رد شدن از خیابون و دیدن یه ماشین، با تابلوعه زرد رنگی که میگفت یه راننده تازهکار داره آموزش میبینه، دلم برای نشستن پشت ماشین و آموزش دیدن از طرف آقای باهنر تنگ شد! برای اینکه هی با انگشتش از اون پایین اشاره کنه برم سمت چپ یا راست، یا وقتی کاری میکنی که یحتمل نباید، برگرده بگه چرا اینکارو کردی؟ الان به من توضیح بده ببینم!😐😂😭🔪
و صد البته که من هم برمیگشتم توی ذهنم بهش میگفتم دوست داشتم و توی واقعیت در سکوت و لبخند ناشی از افکارم از پنجره به بیرون نگاه میکردم!🌚🤡💅🏻