eitaa logo
ܩߊ‌ܦ̇یߊ‌ܨ 902 📽
368 دنبال‌کننده
482 عکس
374 ویدیو
0 فایل
Dokhtar Lor✌️😎👑 ریلزای اینستا رو ریختم اینجا برات! اینجا با هم روزمرگی هامونو می‌گذرونیم:) چهارتا پست ببینی دیگه نمیتونی دل بکنی😉 یه رمان هم دارم برات😁 با ژانر عاشقانه_فانتزی_معمایی_ماجراجویی اینم لینک چنل رمان: https://eitaa.com/curse_of_the_sea
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از گسترده زحل VIP
724.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه روز بارونی تو کره 🌧️✨ ・ 。゚.* :゚ بیا اینجا ادامش رو ببین 👀🎀 ・ 。゚☆: *.☽ .* :☆゚ دختره کلی خرید میکنه 👜 https://eitaa.com/joinchat/708838843C5d436c0c08
هدایت شده از 𝙉𝙤𝙫𝙚𝙡 𝟯:𝟭𝟳
« 𝙉𝙤𝙫𝙚𝙡 𝟯:𝟭𝟳 » ⋆𝙁𝙖𝙨𝙡; 1 ⋆𝙋𝙖𝙧𝙩; 3 ⋆ ࣪˖ ִֶָ 𓈒 ݁ ⛧ ݁ 𓈒 ִֶָ ˖࣪ ⋆ نیلی با تعجب به مرد روبه‌روش نگاه کرد. نیلی : منظورتون چیه که صاحب این شماره مرده؟ یونس امجد : دقیقاً همون چیزی که شنیدی. نیلی : ولی دیشب با من حرف زد! خودش بهم زنگ زد! یونس : صدای کسی رو که باهات حرف زده، می‌شناختی؟ نیلی : نه، ولی... یونس : پس از کجا مطمئنی خودشه؟ نیلی چند لحظه سکوت کرد. سؤالش منطقی بود، اما چیزی که بیشتر از همه می‌ترسوندش، اطمینان مرد به حرف‌هاش بود. ماهان : ببخشید آقا، می‌شه یکی بهمون بگه اصلاً این دانیال کیه؟ یونس نگاهش رو به ماهان دوخت. یونس : بهتره شما دوتا برید سر کلاستون. باید با نیلی تنها صحبت کنم. آدی : ولی آقا... نیلی : اشکالی نداره. شما برید، خودم میام. آدی با نگرانی نگاهش کرد، اما چیزی نگفت و همراه ماهان ازشون فاصله گرفت. یونس : دیشب دقیقاً چه ساعتی بهت زنگ زد؟ نیلی : سه و هفده دقیقه. یونس برای چند ثانیه بی‌حرکت موند. نیلی متوجه تغییر حالتش شد. نیلی : چرا؟ این ساعت چه اهمیتی داره؟ یونس : قبل از اینکه جواب بدی، پیامی هم برات فرستاد؟ نیلی : آره. ولی شما از کجا می‌دونین؟ یونس : پیام رو هنوز داری؟ نیلی گوشی رو از جیبش درآورد و صفحه‌ی پیام‌ها رو باز کرد. نیلی : اینجاست. یونس گوشی رو گرفت و پیام رو خوند. «اگه فردا اسم دانیال ثابتی رو توی مدرسه شنیدی، وانمود کن که هیچ‌وقت نمی‌شناختیش.» چهره‌ی یونس جدی‌تر شد. یونس : این پیام رو به هیچ‌کس نشون ندادی؟ نیلی : نه. ولی می‌شه بگین چه خبره؟ چرا همه‌چیز رو نصفه‌نیمه می‌گین؟ یونس گوشی رو بهش برگردوند. یونس : چون هنوز نمی‌دونم چقدر از این ماجرا رو باید بدونی. نیلی : منو ببخشید، ولی این دیگه به خودم مربوطه. یکی نصفه‌شب بهم زنگ زده، اسم یه آدم مرده رو آورده و حالا شما هم اومدین ازم سؤال می‌پرسین. حداقل حق دارم بدونم دانیال ثابتی کی بوده! یونس چند لحظه بهش نگاه کرد. یونس : دانیال ثابتی سه سال پیش ناپدید شد. چند وقت بعد، شواهدی پیدا شد که باعث شد همه باور کنن دیگه زنده نیست. نیلی : یعنی جسدش رو پیدا کردن؟ یونس : نه. نیلی : پس از کجا معلوم مرده؟ یونس جوابی نداد. نیلی با ناباوری خندید. نیلی : جدی می‌گین؟ بدون اینکه حتی جسدش رو پیدا کنین، همه فکر کردن مرده؟ یونس : گاهی اوقات، نبودن یک نفر از هر مدرکی قانع‌کننده‌تره. نیلی : برای شما شاید. برای من که هیچ‌چیزی ثابت نشده. یونس دستش رو داخل جیب کتش برد و کارتی بیرون آورد. یونس : اگه دوباره باهات تماس گرفت، جواب نده. و اگه پیام دیگه‌ای فرستاد، قبل از هر کاری با من تماس بگیر. نیلی : شماره‌تون رو از کجا بیارم؟ یونس کارت رو بهش داد. یونس : روی کارت نوشته شده. بعد بدون اینکه توضیح بیشتری بده، به سمت دفتر مدرسه راه افتاد. نیلی به کارت توی دستش خیره شد. هنوز نمی‌فهمید چرا اسم یک پسر غریبه باید این‌همه دردسر درست کنه. زنگ تفریح که خورد، نیلی خودش رو به آدی رسوند. آدی : چی شد؟ چی می‌خواست؟ نیلی : می‌گفت دانیال سه سال پیش ناپدید شده و همه فکر می‌کنن مرده. ماهان : صبر کن! یعنی همون دانیالی که پارسا همیشه اسمش رو می‌آورد؟ نیلی سریع برگشت سمتش. نیلی : پارسا؟ ماهان : آره. یه بار اتفاقی شنیدم با یکی درباره‌ش حرف می‌زد. فکر کنم دوست صمیمیش بوده. آدی : پس باید از خودش بپرسیم. نیلی : آره. باید پیداش کنیم. ماهان : فقط یه مشکل هست. نیلی : چی؟ ماهان : پارسا از وقتی دانیال ناپدید شده، تقریباً با هیچ‌کس درباره‌ش حرف نمی‌زنه. نیلی گوشی‌ش رو از جیبش بیرون آورد و دوباره به پیام دیشب نگاه کرد. شاید پارسا تنها کسی بود که می‌تونست جواب سؤال‌هاش رو بده. اما درست وقتی تصمیم گرفت شماره‌ش رو پیدا کنه، گوشی دوباره لرزید. یک پیام جدید. از همان شماره‌ی ناشناس. نیلی با دست‌هایی که کمی می‌لرزید، پیام رو باز کرد. «به پارسا خالصی اعتماد نکن.» چند ثانیه بعد، پیام دوم رسید. «اون بیشتر از چیزی که فکر می‌کنی، درباره‌ی مرگ من می‌دونه.» نیلی نفسش رو حبس کرد. مرگ من؟ یعنی کسی که دیشب باهاش حرف زده بود... خود دانیال بود؟ ۫ ִ ۪ ּ‌ ۫ ۪۪ ּ‌ ۬ ۪ ּ‌ ۫ ִ ۪ 𖤓𝘾𝙤𝙣𝙩𝙞𝙣𝙪𝙚𝙨 ... 𖤓 𝙒𝙧𝙞𝙩𝙚𝙧; 𝙉𝙞𝙡𝙢𝙖𝙝 𖤓𝘾𝙤𝙥𝙮? 𝙞𝙛 𝙮𝙤𝙪 𝙙𝙤𝙣'𝙩 𝙡𝙞𝙠𝙚 𝙮𝙤𝙪𝙧 𝙘𝙝𝙖𝙣𝙚𝙡𝙡
هدایت شده از گسترده زحل VIP
💥 تبادلات انفجاری ایتا شروع شد 💥 🪐شروع تبادلات گسترده زحل 🪐 🔥 کانال داری؟🔥 دنبال عضو و بازدید بیشتری؟🔥 آمار +500 داری؟ پس همین الان بیا داخل تبادلات 👇 https://eitaa.com/joinchat/376898999Ca17548bc89 ✅ رایگان✅ فعالیت آزاد✅ کانال‌های فعال و واقعی ⛔️ بنرها تا ساعت اعلام‌شده پاک نشن⛔️ حذف زودتر = حذف از تبادلات لینک بفرست پیوی 👇🏼 @AdZohal 📢 تبلیغ رایگان کانالت رو از دست نده!
هدایت شده از گسترده زحل یکشنبه
دنبال ریلز های حق هستی؟ اینجا جای توعه 🦫🌟ִ֗‌𔓕 مواظب باش نتی که داری تموم نشه چون اینجا خیلی قشنگه😔🪷! join💗: https://eitaa.com/joinchat/1871513308C1542dbcdae یه آب قند هم بغلت بذار و تشریف بیار🧙🏻‍♀🪡 🦦🔫
هدایت شده از گسترده زحل یکشنبه
دخترونه ترین چنل ایتاااااا رو پیدا کردمممم تو هم مثل من عاشق این ویدیو های خوشگل موشگلی؟😭 خب دردی نیست! معدنشو پیدا کردمممم https://eitaa.com/joinchat/627967586C06d1a6e464 اینجا یه چنل تو ایتا نیست؛ خود خود اینستاست!😱 بدو بیا چیزی تا گذاشتن نمونده هااااا https://eitaa.com/joinchat/627967586C06d1a6e464
هدایت شده از گسترده زحل یکشنبه
مــنظــورت چـیه ســیــسی‌ یــعـنـی تــو هــم pیــنـتـرسـتـی چـنـل ایـتـا‌ رو نـداری🦦🛐؟. وایب پاییزی کل چنلای ایتارو گرفتهٔه ولی این چَنل با بقیهٔ فرق میکنهه حتی پاییزش 🍂🧡 Join:: https://eitaa.com/Sarina14_040