هدایت شده از brainstorming.
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قبح ندانستن و پذیرفتن در یک جا معلوم نمیشود: آنجا که انسان، مشهورات را میپذیرد و به اکثریت تن میدهد. هنگامی که اکثریت یک عقیده داشته باشند، بقیه به علت هراس از در اقلیت قرار گرفتن، ندانسته و نسنجیده، به همان عقیده میگروند.
-حقیقت و مدارا
مگر نه بهشت پاداش دوزخی است که در زندگی داریم؛ و چه دوزخی در زندگی، دردناکتر و گدازانتر از کتمان ایمان؟ و کتمان آتش در عمق روح، در پردههای دل، در رشته های اعصاب، در راستینترین و حقیقیترین خودِ خویش؟
-گفتگوهای تنهایی، بخش دوم - کویر، انسان، سکوت
کلمات، یکباره معنی خود را گم کردند، همه رنگها تغییر کرده است، شکلها همه جور دیگری شده است، آسمان درست به شکل سقف حمام عمومی درآمده است، کوتاه، سیاه، سنگین، زشت و خفه... چراغها هیچ کدام روشن نیستند، سفیدی کفکزدهٔ سرد و مردهای از خود بیرون میدهند اما نور نیست، مزهها رفتهاند، بوها غیبشان زده است، چهرهها، آه از این چهرهها! نزدیکترینشان، درشتترین و خواناترین خطوط آشنایی را زدودهاند. هر کسی را مثل اینکه بار اول میبینم و نمیخواهم ببینم، هر انسی و محبتی خفقان مرا سنگینتر میکند... همه چیز و همه کس مردهاند اما جنازههایشان را همچنان باید بر دوش بکشم و این، کار مرا رقت بار و طاقت فرسا کرده است، خیلی رنج میبرم.
گویی به پایان همه چیز رسیدهام، تا مرز عدم چند گامی بیش نمانده است، میدانم که پشت سرم هیچ چیز، هیچکس نیست که وسوسه دیدارش، رویم را به سوی دنیا برگرداند، در این دنیا رنگهای بسیار، کتابهای بسیار و جاهای بسیار دیدهام و خواندهام و رفتهام و اکنون مردی را میمانم که از نمایشگاه بزرگی که همه جایش را گشته و همه چیزش را دیده برمیگردد...
اما نمیدانم به کجا برگردم؟ این است آنچه مرا میترساند.
-گفتگوهای تنهایی، بخش دوم - کویر، انسان، سکوت
این جهان جنگ است کل چون بنگری / ذره با ذره چو دین با کافری
-مولوی
ولی آقای شریعتی، چه حالی داشتی، و چه زبان گدازنده و پرفهم و ظرافتی برای بیانش.