هدایت شده از ((کانال بزرگ (( نماز شب ))
20.78M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎁🎁هدیه آوردیم براتون🎁🎁
واسه دوستان جدید❤️
هدایت شده از جارچی 🇮🇷
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥تصاویری که امروز موجب خشم مردم در سرزمین های اشغالی شده است
🔸مادر یک بیمار روانی با پلیس تماس می گیرد و می گوید پسرش با چاقو او را تهدید می کند؛ پلیس به خانه آن فرد می رود و فرد بیمار روانی با چاقو پلیس را دنبال می کند و پلیس هم هفت گلوله به سمت او شلیک می کند.
@jaarchi
هدایت شده از خبر فوری و مهم 🇮🇷 رو عضویت کلیک کنید✅️
بارش تگرگهایی شبیه تخممرغ در شهرستان چگنی و وارد آمدن خسارات شدید به کشاورزی منطقه (لرستان)
🚨 #بصیرت_سیاسی
🆔 @Roshangari_basirat
http://eitaa.com/joinchat/2427518998C64cc7dd436
هدایت شده از بیداری ملت
هُل دادن #مردم به سمت بورس و کُنشهای سیاسی در آینده 👌
مواردی که اخیرا باعث سقوط ارزش #بورس شد:
ترامپ تهدید کرد/ تحریم کرد/ سردارمان شهید شد/ fatf رد شد
مردمِ بورسزده کنش سیاسی آیندهشان چگونه است؟
وابستگی به بورس و گرفتاران درآمدبورسی طرفدار #مقاومت خواهند بود یا #سازش ؟
#حسین_زمانی_میقان
@bidariymelat
هدایت شده از بیداری ملت
😯یک شکار حیرت انگیز
📷 عکاس : داوود ایزدپناه .
رقص رعدو برق بر بام شهر یاسوج ،
پایتخت طبیعت ایران زمین
🔴 بیداری ملت
@bidariymelat
@bidariymelat
هدایت شده از بیداری ملت
🔰 در دستپاچگی تریبون اصلاحات در حمایت از #آذری_جهرمی همین بس که وام 5 میلیاردی به پیام رسان های بومی را 500 میلیارد اعلام می کنند.😱😱
🔸 درخواست محاکمه وزیر ارتباطات و حامی تمام قد او یعنی دبیر شورای عالی فضای مجازی خیلی واسه آقایون سنگین تمام شده و البته این ابتدای راه است.
🔸 جناب! دوران بزن در رو تمام شده. باید در محضر دادگاه پاسخگوی خیانت های خود به فرهنگ و امنیت مردم باشید.
🔸 تابحال صدای زجه ی پدران و مادران از ولنگاری و فساد تهوع آور فضای مجازی را نشنیدید بلکه خود را به نشنیدن زدید. آمار بالای طلاق و خانواده های افسار گسیخته، ناشی از فضای مجازی ولنگاری که شما توسعه دادید را ندیدید بلکه خود را به ندیدن زدید؛ اما جایگاه متهم به خوبی گوش و چشم شما را شنوا و بینا می کند.
🔊 #دستگاه_قضایی! مردم منتظرند.
@bidariymelat
هدایت شده از بیداری ملت
🔴 بورس و خطر شرطی شدن مردم
همانطور که می دانید بازار سرمایه و بورس بسیار فرّار و هیجانی است و با هر اتفاق سیاسی نوسان پیدا می کند.
همین هیجانی بودن بازار سرمایه و بورس سبب می شود که سرمایه گذاران ، بسیار محتاط و طرفدار ثبات و در یک مغلطه منطقی برای حفظ ثبات طرفدار سازش باشند و هرگونه اقدام انقلابی یا هرگونه ایستادگی و مقاومت در برابر عربده کشی های دشمنان را به ضرر بازار سرمایه بدانند.
با این وضع سرمایه گذاران به مرور زمان و با شیطنت های سیاسی بورس بازان و نیز به همراه چاشنی القائات رسانه ای به این نتیجه می رسند که اقداماتی از قبیل آزمایش های موشکی ، تقویت جبهه مقاومت ، ایستادگی در برابر تجاوز ناوهای آمریکایی به آب های سرزمینی و ... رونق را از بازار می گیرد و مستقیما بر موجودی جیبشان تاثیر می گذارد.
نتیجه این روند ، شرطی شدن سرمایه گذاران و تمایل آنان به سازش و کرنش است.
با این مقدمه حالا تصور کنید طبق اعلام دولت ، حدود ۶۰ میلیون ایرانی یعنی اکثریت مطلق مردم ، مستقیما وارد بورس شوند ، نتیجه چه می شود؟
✍"قاسم اکبری"
🔴 بیداری ملت
@bidariymelat
@bidariymelat
هدایت شده از عرفان
✅آتش يعني همين مال حرام❗️
آیت الله جوادی آملی :
🔸اگر اهل علماليقين باشي هماكنون كه اينجا نشستي جهنم را ميبيني، چون بعد از مرگ كه خُب كفار هم ميبينند ميگويند رَبَّنَا ابْصَرْنَا وَسَمِعْنَا ...
🔸اين قصه را هم ما بارها به عرضتان رسانديم:
🔸سالي در مدينه در عمره مفرده در برابر ضريح مطهر رسول خدا(صلّي الله عليه و آله و سلّم) نشسته بودم ديدم يك مرد ميانسالي تقريباً نزديك چهل سال بود، آمد نشست و گفت حاج آقا ميتوانم چيزي بپرسم؟، گفتم بپرس.
🔸گفت كَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ، لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ معنايش چيست؟؛ ما هم توضيح كوتاهي در موردش داديم.
🔸ديدم ميگويد من آبميوه فروشم، آن روزها رسم بود كه چند قالب يخ را بينالطّلوعين جلوي اين مغازههاي آبميوهفروشي و امثال آن ميآوردند.
🔸گفت من صبح كه نماز خواندم آمدم جلوي مغازه که مغازهام را باز كنم ديدم از اين قالبهاي يخي كه جلوي مغازه من است آتش شعله ميكشد! هر چه ميبينم، ميبينم كه اين شعلههاي آتش است كه از اين قالبهاي يخ در ميآيد!
🔸فهميدم در مالِ ما حرامي راه پيدا كرده؛ رفتم از بعضي از علماي شهرم ـ اهل شيراز بود ـ سؤال كردم كه اين چيست كه من ميبينم؟
🔸[آن عالم] گفت كه شما چطور آبميوه ميفروشي؟
🔸گفت ما به اين مشتريها ميگوييم مثلاً اين يك ليوان آبميوه صد تومان، اين ليوان آبميوه به اندازهاي كه ما همين آبميوه را در آن بريزيم چون گرم است خوشمزه نيست يك قالب يخ هم در آن ميگذاريم، خُب آن يك قالب يخ كه به اندازه آبميوه نميارزد!
🔸گفت آتش همين است! همين حرام به آن صورت در آمد.
🔸گفتم پس ما چه كار كنيم؟
🔸گفت شما دو ليوان تهيه كنيد، يك ليوان بزرگ و يك ليوان معمولي، قراردادتان با همين ليوان معمولي باشد يعني وقتي ميگوييد يك ليوان آبميوه صد تومان با همين ليوان باشد، آن قالب يخي كه ميخواهي بگذاري كه قيمتش يك قِران است آن را در ليوان بزرگ بگذار كه اين آبميوه در آن ليوان بزرگ باشد، خنك و گوارا باشد به او بدهي.
🔸گفت ما اين كار را كرديم بعد ديگر آتش را نديديم.
🔸آتش يعني همين مال حرام!
🔹گزیده درس تفسیر قرآن حضرت آیت الله العظمی #جوادی_آملی /سوره احزاب، آیات 60 الی 68
🌺کانال عرفان🌺
http://eitaa.com/joinchat/2136997888Cc9e7f3d280
هدایت شده از عرفان
☘توکل بر خدایت کن؛
کفایت میکند حتما؛
اگر خالص شوی با او؛
صدایت میکند حتما"؛
☘اگر بیهوده رنجیدی؛
از این دنیای بی رحمی؛
به درگاهش قناعت کن؛
عنایت میکند حتما"؛
☘دلت درمانده میمیرد؛
اگرغافل شوی از او؛
به هر وقتی صدایش کن؛
حمایت میکند حتما"؛
☘خطا گر میروی گاهی؛
به خلوت توبه کن با او؛
گناهت ساده میبخشد؛
رهایت میکند حتما"؛
☘به لطفش شک نکن؛
اگر دنیا حقیرت کرد؛
تو رسم بندگی آموز؛
حمایت میکند حتما"؛
☘اگر غمگین اگر شادی؛
خدایی را پرستش کن؛
که هر دم بهترینها را؛
عطایت میکندحتما ....
🌺کانال عرفان🌺
http://eitaa.com/joinchat/2136997888Cc9e7f3d280
هدایت شده از عرفان
✨
🌸 اگر سگ گرسنه ای به شما روی بیاورد و همراه شما نان و گوشت باشد، آیا با گفتن چخ ، سگ میرود؟!
چوب هم بلند کنی فایده ندارد، او گرسنه است وچشمش به غذاست و دست بردار نیست، اما اگر هیچ همراه نداشته باشی، می فهمد چیزی نداری و میرود…
🌸 شیطان هم در کمین انسان است؛ نگاهی به دل می کند اگر آذوقه اش که همان :
🔴 حب مال
🔴 زَر و زیور
🔴 شهوت
🔴بخل
🔴حسادت و… درآن بود، همانجا متمرکز میشود و می ماند.
و اگر صدبارهم بگویی: اعوذبالله من الشیطان الرجیم فایده ندارد.
🌸 اما اگر طعمه و آذوقه اش، را دور کنی آنگاه می بینی با یک استغفار فرار میکند...
تا وقتی گناه رو قلبا دوست داریم و خودمون رو در موقعیت گناه قرار میدیم :
نمیشه بشینیم صحنه های مستهجن ببینیم و بگیم پناه میبریم بخدا! تو مجلس گناه بشینیم و بگیم پناه میبریم به خدا!, مثل اینکه خودتو بندازی جلو ماشین و بگی پناه میبرم به خدا!!!
باید از موقعیت گناه فرار کنیم و به خدا پناهنده بشیم.
˝آیت الله شهید دستغیب (ره)˝
🌺کانال عرفان🌺
http://eitaa.com/joinchat/2136997888Cc9e7f3d280
هدایت شده از عرفان
🌹داستان توبه علی گندابی
علی نامی که در محله فعلی که مصلای همدان نام دارد و در گذشته به آن گنداب میگفتند زندگی می کرد! به همین دلیل او را علی گندابی صدا می کردند. علی گندابی چهره ای زیبا بهمراه چشمهای زاغ و موهای بور داشت که یک کلاه پشمی خیلی زیبایی هم سرش میکرد.
لات بود اما یکجور مرام و معرفت ته دلش بود،برای مثال یکروز که تو قهوه خانه نشسته بود و یک تازه عروس به او نگاه میکرد، به خودش گفت علی پس غیرت کجارفته که زن مردم به تو نگاه میکنه؟ بعد کلاهش را درآورد و بعد از ژولیده کردن موهاش از قهوه خونه بیرون رفت.
یک روز آقای شیخ حسنی که از روضه خوان های همدان بود، برای روضه خوانی به یک روستا رفته بود. او تعریف کرده که: رفتم روضه را خواندم آمدم بیام که دیر وقت بود و دروازه های شهر رو بسته بودند و هنگامیکه خواستم به روستا برگردم، یادم افتاد که فردا در نماز جمعه سخنرانی دارم و گفتم اگر بمونم از دست حیوان های درنده در امان نخواهم ماند. زمانیکه خواستم در بزنم، دیدم علی گندابی با رفقاش عرق خورده و داره اربده کشی میکنه. دیگه گفتم خدایا توکل به تو و در زدم که دیدم علی گندابی درو باز کرد، اربده می کشید و قمه دست داشت.
گوشه عبای منو گرفت و کشون کشون برد و گفت: آق شیخ حسن این موقع شب اینجا چیکار میکنی ؟ گفتم: رفته بودم یه چند شبی یه جایی روضه بخونم که گفت: بابا شما هم نوبرشو آوردید، هر 12 ماه سال هی روضه هی روضه. گفتم: علی فرق میکنه و امشب، شب اول محرمه اما تا این رو بهش گفتم علی عرق خورده قمه به دست جا خورد، بطوریکه سرش را به دروازه می زد با خودش می گفت: علی این همه گناه توی ماه محرمم گناه.
به شیخ حسن گفت شیخ به خدا تیکه تیکت میکنم اگه برام همینجا روضه نخونی که شیخ میگه: آخه حسن روضه منبر میخواد . روضه چایی میخواد، مستمع میخواد. گفت: من این حرفاحالیم نیست منبر میخوای باشه من خودم میشم منبرت. چهار دست و پا نشست تو خاک ها بشین رو شونه من روضه بخون، اومدم نشستم رو شونه های علی شروع کردم به روضه خوندن که علی گفت: آهای شیخ این تجهیزات رو بزار زمین منو معطل نکن صاف منو ببر سر خونه آقا ابولفضل عباس و بهش بگو آقا علیت اومده. من هم روضه رو شروع کردم: "ای اهل حرم پیر علمدار نیامد/ سقای حسین نیامد" دیدم یک دفعه دارم بالا و پایین میرم و دیدم علی گندابی از شدت گریه یک گوشه صورتش را گذاشته رو زمینو اشک میریزه.
روضه که تموم شد، علی گندابی گفت: شیخ ازت ممنونم میشم یک کار دیگه هم برام انجام بدی؟ رویت رو بکنی به سمت نجف امیر المومنین به آقا بگی علی قول میده دیگه عرق نخوره. گفتم باشه و رفتیم خونه. فردا که در مسجد بالای منبر رفتم، گفتم : آهای مردم به گوش باشید که علی گندابی توبه کرده. روضه که تموم شد مستقیم به در خونه علی گندابی رفتیم، در که زدیم زنش در رو باز کرد، گفتیم با علی گندابی کار داریم که زنش گفت علی گندابی رفت، دیشب که اومد خونه حال عجیبی داشت گفت باید برم، جایی جز کربلا ندارم یا علی آدم میشه بر میگرده یا دیگه بر نمیگرده.
علی گندابی رفت مدتی مقیم کربلا شد و کم کم که دیگه خالی شده بود رفت نجف اشرف. میرزای شیرازی که به مسجد میومد تا علی رو نمی دید نماز نمیخوند، تاعلی هم خودش رو برسونه. یک روز که با هم تو مسجد نشسته بودن و علی داشته نماز میخونده به میرزای شیرازی خبر میدن که فلان عالم در نجف به رحمت خدا رفته، گفت: باشه همینجا یه قبری بکنید نمازشو میخونم بعد خاکش میکنیم. خبر اومد که قبر حاضره اما مرده زنده شد و قلبش به کار افتاده که میرزا گفت: قبر رو نپوشونید که حتما حکمتی در کاره. نماز دوم شروع کردن تموم که شد گفتن میرزا هر کاری میکنیم علی از سجده بلند نمیشه، اومدن دیدن علی رفته، علی تموم کرده بود .
میرزا گفت: میدونید علی تو سجده چی گفته؟ خدا رو به حق امام علی قسم داد و گفت: خدایا یک قبر زیر قدم زائرای امام علی(ع) خالیه میزاری برم اونجا....
🌺کانال عرفان🌺
http://eitaa.com/joinchat/2136997888Cc9e7f3d280
🌹داستان توبه علی گندابی
علی نامی که در محله فعلی که مصلای همدان نام دارد و در گذشته به آن گنداب میگفتند زندگی می کرد! به همین دلیل او را علی گندابی صدا می کردند. علی گندابی چهره ای زیبا بهمراه چشمهای زاغ و موهای بور داشت که یک کلاه پشمی خیلی زیبایی هم سرش میکرد.
لات بود اما یکجور مرام و معرفت ته دلش بود،برای مثال یکروز که تو قهوه خانه نشسته بود و یک تازه عروس به او نگاه میکرد، به خودش گفت علی پس غیرت کجارفته که زن مردم به تو نگاه میکنه؟ بعد کلاهش را درآورد و بعد از ژولیده کردن موهاش از قهوه خونه بیرون رفت.
یک روز آقای شیخ حسنی که از روضه خوان های همدان بود، برای روضه خوانی به یک روستا رفته بود. او تعریف کرده که: رفتم روضه را خواندم آمدم بیام که دیر وقت بود و دروازه های شهر رو بسته بودند و هنگامیکه خواستم به روستا برگردم، یادم افتاد که فردا در نماز جمعه سخنرانی دارم و گفتم اگر بمونم از دست حیوان های درنده در امان نخواهم ماند. زمانیکه خواستم در بزنم، دیدم علی گندابی با رفقاش عرق خورده و داره اربده کشی میکنه. دیگه گفتم خدایا توکل به تو و در زدم که دیدم علی گندابی درو باز کرد، اربده می کشید و قمه دست داشت.
گوشه عبای منو گرفت و کشون کشون برد و گفت: آق شیخ حسن این موقع شب اینجا چیکار میکنی ؟ گفتم: رفته بودم یه چند شبی یه جایی روضه بخونم که گفت: بابا شما هم نوبرشو آوردید، هر 12 ماه سال هی روضه هی روضه. گفتم: علی فرق میکنه و امشب، شب اول محرمه اما تا این رو بهش گفتم علی عرق خورده قمه به دست جا خورد، بطوریکه سرش را به دروازه می زد با خودش می گفت: علی این همه گناه توی ماه محرمم گناه.
به شیخ حسن گفت شیخ به خدا تیکه تیکت میکنم اگه برام همینجا روضه نخونی که شیخ میگه: آخه حسن روضه منبر میخواد . روضه چایی میخواد، مستمع میخواد. گفت: من این حرفاحالیم نیست منبر میخوای باشه من خودم میشم منبرت. چهار دست و پا نشست تو خاک ها بشین رو شونه من روضه بخون، اومدم نشستم رو شونه های علی شروع کردم به روضه خوندن که علی گفت: آهای شیخ این تجهیزات رو بزار زمین منو معطل نکن صاف منو ببر سر خونه آقا ابولفضل عباس و بهش بگو آقا علیت اومده. من هم روضه رو شروع کردم: "ای اهل حرم پیر علمدار نیامد/ سقای حسین نیامد" دیدم یک دفعه دارم بالا و پایین میرم و دیدم علی گندابی از شدت گریه یک گوشه صورتش را گذاشته رو زمینو اشک میریزه.
روضه که تموم شد، علی گندابی گفت: شیخ ازت ممنونم میشم یک کار دیگه هم برام انجام بدی؟ رویت رو بکنی به سمت نجف امیر المومنین به آقا بگی علی قول میده دیگه عرق نخوره. گفتم باشه و رفتیم خونه. فردا که در مسجد بالای منبر رفتم، گفتم : آهای مردم به گوش باشید که علی گندابی توبه کرده. روضه که تموم شد مستقیم به در خونه علی گندابی رفتیم، در که زدیم زنش در رو باز کرد، گفتیم با علی گندابی کار داریم که زنش گفت علی گندابی رفت، دیشب که اومد خونه حال عجیبی داشت گفت باید برم، جایی جز کربلا ندارم یا علی آدم میشه بر میگرده یا دیگه بر نمیگرده.
علی گندابی رفت مدتی مقیم کربلا شد و کم کم که دیگه خالی شده بود رفت نجف اشرف. میرزای شیرازی که به مسجد میومد تا علی رو نمی دید نماز نمیخوند، تاعلی هم خودش رو برسونه. یک روز که با هم تو مسجد نشسته بودن و علی داشته نماز میخونده به میرزای شیرازی خبر میدن که فلان عالم در نجف به رحمت خدا رفته، گفت: باشه همینجا یه قبری بکنید نمازشو میخونم بعد خاکش میکنیم. خبر اومد که قبر حاضره اما مرده زنده شد و قلبش به کار افتاده که میرزا گفت: قبر رو نپوشونید که حتما حکمتی در کاره. نماز دوم شروع کردن تموم که شد گفتن میرزا هر کاری میکنیم علی از سجده بلند نمیشه، اومدن دیدن علی رفته، علی تموم کرده بود .
میرزا گفت: میدونید علی تو سجده چی گفته؟ خدا رو به حق امام علی قسم داد و گفت: خدایا یک قبر زیر قدم زائرای امام علی(ع) خالیه میزاری برم اونجا....
🌺کانال عرفان🌺