گُلیمِیشِن
یادش بخیر کیف مهدکودک من جومونگ بود اون پسره تو مهد که اذیتم میکرد کیفمو میذاشتم رو پام با جومونگ حر
اینو دیدم یاد این افتادم که اول دبستان مداد رنگی بغل دستیمو از تو کیفش برداشتم دیدم خوشگله گذاشتمش تو کیف خودم. بعد زنگ بعدش معلم هدیه های آسمانی از جهنم گفت، ترسیدم، دو تا پاککن دیگه هم از تو کیفش برداشتم که سر یه مداد خالی جهنم نرفته باشم
@golimation
اومده پیشم میگه بابایی زانوم درد میکنه.
زانوشو گرفتم دستم و نوازشش میکنم میگه نه اونجا نه، زانوی دستم درد میکنه :))
همین که کارایی زانو رو فهمیده خیلی خوبه
@golimation
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جوری که خونه بابابزرگم باهام رفتار میشه:
@golimation
رفتم بقالی روبهرو خونمون گفتم
شیرِ هموژونیزه دارید؟
گفت یه بار دیگه تلفظش کن شیرو مفتی میدم
گفتم پنیر میخواستم
@golimation
امروز یه مامانی خیلی شاکی اومده بود سرکلاسم میگفت پسر من از یکی تو کلاس حرف زشت یاد گرفته همش تو خونه تکرارش میکنه ، مامانش که رفت یواشکی صداش کردم گفتم یاسین جان کی بهت حرف زشت یاد میده؟؟ گفت بابام
@golimation
انقدر که به گوگل ثابت کردم، ربات نیستم
به هر کس دیگهای خودمو اثبات میکردم
الان سر خونه زندگیمون بودیم
@golimation
دیشب وقتی خواب بودم گویا بالشت دخترمو از زیر سرش کشیدم بغل کردم وپتوش رو هم برداشته بودم، نصفه شب دخترم بیدارم کرد گفت:
صدتومنم تو کارتم دارم میخوای بهت بدم؟
چون مادر خوبیم بالشت وپتوش رو برگردوندم.
@golimation
دو ماهه از دفتر پیشخوان پیام میفرستن که کارت ملیتون آمادست بیاید تحویل بگیرید
منم نمیرم
با اون عکسی که از من گرفتن ، با تماس و پیام نمیتونن منو مجبور کنن که برم بگیرمش
مگر اینکه ارتش دخالت کنه
@golimation