سال ۷۴ بابای من یه پیکان داشت، صبح که میزد دنده یک راه میوفتاد وسطای کوچه همسایه ها از پنجره التماس میکردن بزنه دو
@golimation
کاش حداقل زیر لبم گنج باشه اینهمه پوستشو میکَنم به یه چیزی برسم.
@golimation
من واقعا مشکلی با اومدن مهمون ندارم، مشکلم اینه که چرا بچههاشونو دم در به درختی چیزی نمیبندن بعد بیان تو
@golimation
آتئیستم، اما اصلاً دلیلی نمیبینم بخوام به کسی ثابتش کنم! همین که خدا میدونه برام کافیه.
@golimation
تیشرت خاکستری موردعلاقم که چند ماه پیش گم شده بود و همه جارو دنبالش گشتم رو توی آشپزخونه درحالی پیدا کردم که تبدیل به دستگیره شده.
@golimation
یه بار سوار آسانسور بودیم این حرکت نمیکرد.
یه نگا به همدیگه کردیم من از همه چاق تر بودم. از آسانسور بیرون رفتم و در حین بیرون رفتن گفتم بابا این خرابه ربطی به وزن نداره که یهو آسانسور با بیرون رفتنم راه افتاد :)))
@golimation
اگه سریالها رو در طول ترم دیده بودم الآن همهش نمیموند واسه شب امتحان.
@golimation
یه بار هم یکی از بیمارها حین معاینه اینقدر درد داشت که چندباری تو صورتم کوبید وقت رفتن اومد معذرت خواهی کنه گفت ببخشید دوتای اولی رو دست خودم نبود ولی سومی خیلی حال داد
@golimation
- دخترا وقتی ازت خوششون بیاد حتی به
بیمزهترین جوکهات هم میخندن
+ دخترای اطراف من وقتی براشون جوک میگم:
@golimation