eitaa logo
گلزار شهدای کرمان
16.3هزار دنبال‌کننده
24.4هزار عکس
9.9هزار ویدیو
33 فایل
✅ تنها کانال رسمی گلزار شهدای کرمان 🗣️ارتباط با ما: @golzar_admin 🔹تلگرام، اینستاگرام، ایتا، سروش، روبیکا و توییتر : @golzarkerman 🔹پیج روبینو https://rubika.ir/golzarkerman1 🔹ادمین مسابقه👇 @Ya_SAHEBALZAMAN_M
مشاهده در ایتا
دانلود
9.57M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 ارادت زائران عراقی به قاب عکسی از مقام معظم رهبری ✅ تنها کانال رسمی گلزار شهدای کرمان 🆔 @golzarkerman
5.99M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 هم اکنون | مراسم عصر جمعه ۱۸ محرم در گلزار شهدای کرمان 🎙با نوای کربلایی مجید قلندری ✅ تنها کانال رسمی گلزار شهدای کرمان 🆔 @golzarkerman
5.64M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 اجرای گروه دمامه زنی همراه با مداحی کربلایی مجید قلندری ✅ تنها کانال رسمی گلزار شهدای کرمان 🆔 @golzarkerman
💠 سالروز ولادت 🔸ایثار از آن شماست که دنیا را گوشه‌ای افکندید و با پرواز عاشقانه خود، بر روز‌های ما نسیم بهشت پاشیدید 🇮🇷 شهید علی ده زیاری 🇮🇷 شهید محمد رضا نظری 🇮🇷 شهید محمدمهدی مومنی ✅ تنها کانال رسمی گلزار شهدای کرمان 🆔 @golzarkerman
50.76M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 کلیپ | برپایی خیمه (ع) در گلزار شهدای کرمان ✅ تنها کانال رسمی گلزار شهدای کرمان 🆔 @golzarkerman
📷 دست نوشته حاج قاسم سلیمانی بر کتاب «رادیو» که دربرگیرنده بخشی از خاطرات پرکشش و تکان دهنده سردار محمدرضا حسنی سعدی از دوران اسارت در اردوگاه شماره 4 موصل است. ✅ تنها کانال رسمی گلزار شهدای کرمان 🆔 @golzarkerman
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 خاطره رییس‌جمهور از دیدار با حاج قاسم سلیمانی و شهید‌‌‍ ابومهدی المهندس در مناطق سیل‌زده خوزستان ✅ تنها کانال رسمی گلزار شهدای کرمان 🆔 @golzarkerman
گلزار شهدای کرمان
« بِسمِ اللهِ الرَّحمـٰنِ الرَّحیم » 🇮🇷 #برگی_از_خاطرات_دلیران 📖 رمان «آن بیست و سه نفر» "خاطرات
« بِسمِ اللهِ الرَّحمـٰنِ الرَّحیم » 🇮🇷 📖 رمان «آن بیست و سه نفر» "خاطرات خودنوشت احمد یوسف زاده" 🔹صفحه: ۳۳۴_۳۳۳ ✅ تنها کانال رسمی گلزار شهدای کرمان 🆔 @golzarkerman
گلزار شهدای کرمان
« بِسمِ اللهِ الرَّحمـٰنِ الرَّحیم » 🇮🇷 #برگی_از_خاطرات_دلیران 📖 رمان «آن بیست و سه نفر» "خاطرات
💠 قسمت دویست و چهلم «شب های بلند زمستان» ابوالفضل محمدی داستان خانم کلانتری، همسایه فارسی زبانشان در روستای قیدار زنجان، را تعریف کرد که برای صحبت کردن با اهالی روستا و مادر او چه مشکل ها داشته و ابوالفضل از این ناهم زبانی خاطرات شیرینی داشت. حسن مستشرق از زورخانه ای که پدرش مرشد آن بود تعریف کرد و از روزهایی که جلوی مغازه دوچرخه سازی پدر در میدان ساعت ساری تاب رینگ دوچرخه ها را می گرفته. حسین بهزادی داستان پسرک بازیگوشی از روستایشان را تعریف کرد. می گفت: «توی روستای ما پسر بچه ای نشسته بود روی گرجین. گاوا، که گرجین رو می کشیدن و زمین رو شخم می زدن، یه دفعه رم می‌کنن و پسرک می افته بین صفحه های گرجین و سرش اونجا گیر میکنه. پدرش، که برای متوقف کردن گاوا داد و فریاد می کرده، صدای بچه را نمی شنیده که یک ریز می گفته: «باوا ... گاوا ... گرجین ... کله م ...» بعد از آن روز، هر وقت کنار حسین بهزادی می‌نشستم با پنجه ام کله اش را می فشردم و می گفتم: «بگو باوا ... گاوا ... گرجین ... کله م ...» تا نمی گفت ولش نمی کردم. حمید مستقیمی از عملیات بستان و فتح المبین خاطره‌ها داشت و یحیی قشمی از دلواپسی های مادرش، وقتی که شب می افتاده روی جزیره و پدرش هنوز از دریا برنگشته بوده. شبی مجلس خاطره گویی گرم بود که صدای باز شدن در زندان صالح را از جا پراند. برگشتیم به سمت در. مردی حدود چهل ساله را فرستادند داخل. دشداشه سفیدی پوشیده بود که دیگر خیلی سفید نبود. از موهای بلند و و آشفته و ریش انبوهش، که تا روی سینه اش رسیده بود، می شد حدس زد مدت زیادی در زندان دیگری بوده. نشست توی زاویه دیوار. نگاه غمگین و خالی از امیدش را دوخت به پنکه بی‌حرکت، که به سقف زندان چسبیده بود. پلک نمی زد. انگار هیچ یک از ما بیست و سه نفر را دور و بر خودش نمی دید. توی پلاستیکی که وقت آمدن در دستش بود و گذاشته بودش کنار دیوار، چند بسته سیگار داشت که گویی می خواست تا صبح همه شان را دود کند. صالح خیلی زود آمارش را از شاکر گرفت. او چند افسر ارتش عراق را با گلوله کشته و به حکم دادگاه نظامی عراق محکوم به مرگ شده و بنا بود سحرگاه روز بعد اعدام شود. برای ما، در آن سن و سال، خیلی زود بود با یک اعدامی که فقط چند ساعت به پایان عمرش مانده همنشین باشیم. اما شانزده سالگی من و دوستانم پر بود از ثانیه های غم و وحشت. برخلاف همیشه، که با زندانی های عراقی زود دوست می شدیم، به این یکی نتوانستیم نزدیک شویم. ترجیح دادیم او را در آخرین ساعات عمر به حال خودش بگذاریم تا به کودکانش و زنش فکر کند و به زندگی چهل ساله اش که به ایستگاه آخر رسیده بود. شب که از نیمه گذشت برای لحظه‌ای به سینه‌اش استراحت داد و سیگار بعدی را روشن نکرد. در عوض بلند شد، دو رکعت نماز خواند، و باز هم خیره شد به پنکه ای که نمی چرخید. شب دیر وقت، خوابیدیم. صبح که برای نماز بیدار شدیم، خبری از او نبود. رفته بود که رفته بود! ✅ تنها کانال رسمی گلزار شهدای کرمان 🆔 @golzarkerman
🔷 حکمت ۱۳۴ نهج البلاغه 🔹 لَا يَكُونُ الصَّدِيقُ صَدِيقاً حَتَّى يَحْفَظَ أَخَاهُ فِي ثَلَاثٍ: فِي نَكْبَتِهِ وَ غَيْبَتِهِ وَ وَفَاتِهِ. 🔹 دوست، دوست نيست مگر آن كه حقوق برادرش را در سه جايگاه نگهبان باشد: در روزگار گرفتارى، آن هنگام كه حضور ندارد، و پس از مرگ. ✅ تنها کانال رسمی گلزار شهدای کرمان 🆔 @golzarkerman
📸 تصویری کمتر دیده شده از شهید حاج قاسم سلیمانی و شهيد القائد عباس اليتامى ✅ تنها کانال رسمی گلزار شهدای کرمان 🆔 @golzarkerman
⚫ مادر شهید هسته‌ای مجید شهریاری صبح دیروز (جمعه) درگذشت. حاجیه خانم «قمرتاج زینعلی» مادر مجید شهریاری شهید هسته‌ای کشورمان که از چند روز پیش با بیماری کرونا درگیر بود صبح دیروز (جمعه) در سن ۷۳ سالگی دار فانی را وداع گفت. ▪️نثار روح پاکشان صلوات ✅ تنها کانال رسمی گلزار شهدای کرمان 🆔 @golzarkerman