eitaa logo
گلزار شهدا
5.6هزار دنبال‌کننده
8.6هزار عکس
2.5هزار ویدیو
50 فایل
〖بِسم ربّ شھدا🌿〗 •گلزار شهدا •شیراز "اگر شهیدانهـ زندگـے کنی شهادت خودش پیدایت مـےڪند..." _ڪپے؟! +حلالت‌‌همسنگر،ولے‌‌باحــفظ‌ آیدی و لوگو✌🏻 ارتباط با ما🔰 @Shohada_shiraz
مشاهده در ایتا
دانلود
الحمدالله اقلام جهت بسته های نیازمندان خریداری شد ...✅ البته همچنان بدهکاریم 😊 و منتظر کمک های شما محبان شهدا ⬇️⬇️ در شادی نیازمندان شریک شوید .... ⬇️ 6037997950252222 *بانک ملی . بنام مرکز نیکوکاری شهدای گمنام* [صدقات ، نذورات، هدایا و....】 🔹🔺🔹🔺🔹
🌷🕊🍃 گفتم کلید قفل شــهادت شکسته است؟ یا اندر این زمانه، در بـاغ بسته است؟ خندید و گفت: ساده نباش ای قفس پرست..! در بسته نیست! بـال و پر ما شکسـته است از مستشاران نیروی هوافضای سپاه 📸تصویری از شهید داود جعفری در کنار رهبر معظم‌ انقلاب 🕊 🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷 http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
🇮🇷توصیه شهید! 🌷چند روزی بود مریض بود. در تب می سوخت. ناگهان از خواب پرید. گفتم: چی شده ناصر؟ گفت: خواب دیدم! کمی آب خورد و خوابید. ربع ساعت نشده دوباره از خواب پرید و گفت خواب یک شهید را دیدم. باز با بی حالی چشم هایش روی هم افتاد. هنوز نیم ساعت نشده باز از خواب پرید. این بار اشک می ریخت. گفتم: چی شده ناصر؟ خواب چی می دیدی؟ گفت: هر سه بار خواب یک شهید را دیدم. هر سه بار هم گفت: اگر می خواهی شهید بشی، باید یه چیزهایی رو توی خودت تغییر بدی، اصلاً نگی، هم نکنی! گفتم: حالا چرا گریه می کنی؟ گفت: الکی امیدوارم می کنن، باشه از این به بعد بیشتر مواظبت می کنم ببینم این خواب چقدر صحت داره... بالاخره هم مراقبت هایش نتیجه داد و شد شهید. 🇮🇷🌷🇮🇷 ناصر ورامینی http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb
🥀 داستان روزانه هر روز یک قسمت🥀 * ✍از تبریز تا دمشق / 🔹سبقت در حب ولایت وقتی پیکرش را داخل قبر گذاشتم، از طرف همسر معززش گفتند محمدرضا سفارش کرده چفیه ی حضرت آقا با او دفن شود. جاخوردم. نمیدانستم چنین وصیتی کرده است. داخل قبر ایستادم تا رفتند و چفیه را از داخل ماشین آوردند. چفیه ای بود که با یک واسطه به محمودرضا رسیده بود. مانده بودم با پیکرش چه بگویم! همیشه در ارادت به آقا خورد را جلوتر از محمودرضا می دانستم. چفیه را که روی پیکرش گذاشتم، فهمیدم به گرد پایش هم نرسیده ام. آنجا من فهمیدم که ارادت به ادعا نیست! در دهه۷۰، محمودرضا یک عکس نیمرخ از آقا به دیوار اتاق زده بود که آن را خیلی دوست داشت. عکسی بود که ظاهرا در یکی از دیدارهادرفضای باز گرفته شده بود. یکبار که داشتیم درباره ی این عکس و ارادت به آقا حرف میزدیم، گفت:《شیعیان بعضی از کشورها بدون وضو دست به عکس آقا نمیزنند. ما از اینها عقب هستیم.》. 🔹سلام بر شهادت چند هفته بعد از شهادتش، یکی از هم سنگرهایش جمله ای را به زبان عربی برایم پیامک کرد که اولش نوشته شده بود:《این، سخنی از محمودرضاست.》 جمله این بود:《اذا کان المنادی زینب(سلام الله علیها) فالها بالشهاده.》 یعنی اگر دعوت کننده زینب(سلام الله علیها)است، پس سلام بر شهادت. ✍به روایت"احمدرضا بیضائی" http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb •┈┈••✾❀🍃♥️🍃❀✾••┈┈•*
38.92M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 شهید محمدحسین حدادیان به روایت مادر 👈 به‌نظرم هر مادری که تربیت فرزند برایش اولویت دارد باید حرف‌های خانم تاجیک را بشنود. این ویدئو، گوشه‌ای از مادرانگی‌های این شیرزن است. 🍃🌷🍃🌷 http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb
⭐️یادی از سردار شهید محمدرضا ایزدی⭐️ 🌹رسول عملیات کربلای 4 شهید و مفقود شد.از آن روز لبخند رضا گم شد.می گفت تا جنازه رسول را بر نگردانم، روی برگشتن به خانه را ندارم. روز اول کربلای 5 بود، گفت بریم دنبال رسول.تا غروب دنبال رسول در معراج و منطقه شلمچه می گشتیم. غروب رضا شهید مجتبی شیخی را دید و پرسید تو رسول را ندیدی؟ مجتبی به آب گرفتگی اشاره کرد و گفت یک شهید غواص آنجا در آب بود. رضا دوید. تا به او رسیدم دیدم سر غواص شهید را به سینه اش چسبانده است. خواستم نزدیک شوم، با صدایی بغض‌آلود گفت: می‌خواهم با رسول تنها باشم... برو برانکارد پیدا کن. قرآن کوچکی درآورد و شروع به خواندن کرد. می‌خواست قلبش درحالی‌که پیکر برادرش را به سینه گرفته با آیات قرآن آرام شود. به‌وضوح پر کشیدن روح رضا را در کنار جسم رسول می‌دیدم،‌ ‌حس کردم شهادت خودش را آن لحظه از خدا گرفت. وقتی با برانکارد برگشتم. داشت با رسول حرف می‌زد و می‌گفت: رسول راهت را ادامه می‌دهم.. 🌹🍃🌹🍃 : ﺩﺭ ایتا : http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75 یادشهدازنده شـود اجرشهادت ببرید
7.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹«من با این پاها در حَرمت پا گذارده‌ام، دورِ خانه‌ات چرخیده‌ام و در حرم اولیائت در بین‌الحرمین حسین و عباست آنها را برهنه دواندم و این پاها را در سنگرهای طولانی، خمیده جمع كردم و در دفاع از دینت دویدم، جهیدم، خزیدم، گریستم، خندیدم و خنداندم و گریستم و گریاندم؛ افتادم و بلند شدم. امید دارم آن جهیدن‌ها و خزیدن‌ها و به حُرمتِ آن حریم‌ها، آنها را ببخشی.» 🍃🌷🍃🌷 http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb نشر دهید
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌷🕊🍃 صبــح است بزن بوسه و لبخنـد ، تــو بر ساحت خورشیـ🌤ـد ... ترکیب گل و شادی و لبخنـد قشنگ است.. قابی پر از نشاط و سرزندگی ... رزمندگان گردان حمزه لشکر ۲۷ حضرت رسول(ص) 🕊 🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷 http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
🌹🌹🌹🌹 عملیات کربلای 4 بود. به علت کمبود جا، 20 نفر از نیرو ها را به زور در یک سنگر 5 نفره جا داده بودیم. در این بین دیدم عبدالرضا خودش را گوشه ای جمع کرده و با چراغ قوه کوچکش در این محل کوچک زیارت عاشورا و دعای توسل می خواند. گفتم: «آقا رضا، در این جای تنگ و تاریک چه اجباری است خواندن زیارت عاشورا!» خندید و گفت: «سال های سال است که زیارت عاشورای من ترک نشده، حتی زمان هایی که در سینما بودم زیارت عاشورا را می خواندم!» 🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹 http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75 ﺑﺎﻧﺸﺮﻣﻂﺎﻟﺐ ﺷﻬﺪاﻱ اﺳﺘﺎﻥ ﺭا ﺑﻪ ﺩﻳﮕﺮاﻥ ﻣﻌﺮﻓﻲ ﻧﻤﺎﻳﻴﻢ
🥀 داستان روزانه هر روز یک قسمت🥀 * ✍از تبریز تا دمشق / بعد از شهادتش،سپردم همه جا را دنبال وصیت نامه اش گشتند. حتی توی وسایلی که در سوریه جا مانده بود، اما وصیت نامه ای در کار نبود.تنها چیز مکتوبی که از او موجود است، همان نامه ای است که برای همسر مکرم خود در شب شهادت امیرالمومنین(علیه السلام)نوشته بود. این وصیت نامه را بعد از شهادتش منتشر کردم. محض اطمینان یک بار از همسر معززش درباره ی وصیت نامه سوال کردم.فرمود:《یکباردر خانه درباره ی وصیت نامه از او پرسیدم.پوستر شهید همت را نشان داد و گفت وصیت من این است.》محمودرضا پوستری از حاج همت را در اتاق کوچکش روی کمد وسایل شخصی اش چسبانده بود.روی این پوستر، زیر تصویر حاج همت این فراز از وصیت نامه نوشته شده بود:《با خدای خود پیمان بسته ام تا آخرین قطره ی خونم در راه حفظ و حراست از این انقلاب الهی یک آن آرام و قرار نگیرم.》 🔹برای علی اکبر محمودرضا قد بلندی داشت. پیکرش توی تابوتی که در معراج شهدا برای تشییع آماده شده بود جا نگرفت. رفتند تابوت دیگری بیاورند. رفقایش در این فاصله نشستند بالای سرش. یکی از بچه ها خواست روضه بخواند. گفت:《محمودرضا دهه ی محرم گاهی که کارش زیاد بود، همه ی ده شب را نمی توانست هیئت بیاید، اما شب روضه علی اکبر(علیه السلام) حتما می آمد و دم علی علی می گرفت.》 این را که گفت دیگر نتوانست ادامه بدهد و زد زیر گریه. ✍به روایت"احمدرضا بیضائی" http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb •┈┈••✾❀🍃♥️🍃❀✾••┈┈•*
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 سربند یازهرا 🏴میدونید فاطمیه رو کیا تو کشور رونق دادن⁉️ 🖤۲۰۰هزار شهید، شهید شده در ایام فاطمیه جنگ😭 🎤 حجت الاسلام پناهیان 💔حالا می فهمم چرا دعوا سر سربند یا فاطمه بود😭 🍃🌷🍃🌷 http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75