هاله ی غریبی
آنان که شعله بر دل غم پرورت زدند
روزی شراره برجگر مادرت زدند
دیروز برغریبی پدرت خنده کرده اند
شب باوران که خیمه به دور وبرت زدند
این دشمنان دوست نما ی هزار رنگ
زخمی به روی زخم دل مضطرت زدند
صلحت زمینه ساز قیام حسین بود
تهمت به علم ودانش بار آورت زدند
سردار بی سپاه شدی و دریغ ودرد
خنجر زپشت برتو و برباورت زدند
درهاله ی غریبی خود سوختی ولی
با شعله های زخم زبان آذرت زدند
گاهی کمر به قتل تو با زهر بسته اند
گاهی میان هجمه ی غم خنجرت زدند
بر حالت حسین ملائک گریستند
از بس که تیر بر بدن پرپرت زدند
با گریه می نوشت «وفایی» که از غمت
آتش دوباره بر جگر خواهرت زدند
سید_هاشم_وفایی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
امام مهربان
باز با قصد زیارت برشما دارم سلام
برامام و رهبرو برمقتدا دارم سلام
منتظرهستم علیکم بشنوم از حضرتت
هرزمانی سوی مشهد برشما دارم سلام
زیر ابررحمت وبارانی ات یابن کریم
مثل یک سائل نه مثل یک گدا دارم سلام
گرچه بی قیمت تر از خاکم ولی درمحضرت
روبه روی گنبد زرد طلا دارم سلام
گاه درمشهد ،گهی دربین ره، گه دروطن
برامام مهربان خود سه جا دارم سلام
مرکز نورهمه خورشید ها ،شمس الشموس
برتو مثل ماه وخورشید ازسما دارم سلام
همره فوج ملائک بهر عرض احترام
جبرئیل آید که آقا از خدا دارم سلام
مادرم یک روز با گریه شفایم را گرفت
من غریبه نیستم بر آشنا دارم سلام
با سفارش های فبک للحسین ات بارها
همره چشمان تر برکربلا دارم سلام
دیده ام در عالم رؤیا که با عهد شما
چون «وفایی» درسه جا من برشما دارم سلام
سید_هاشم_وفایی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
مرز اجابت
اين جا ره اميد كسی سد نمی شود
كس نا اميد از حرمت رد نمی شود
اين جا دعا به مرز اجابت رسيده است
راه دعای اهل دعا سد نمی شود
مهمان اين حريم بهشتی ، بهشتی است
حال كسی كه باتو بود،بد نمی شود
هردل دخيل عشق نبندد بر اين ضريح
دراين حرم كبوترگنبد نمی شود
بين همه ز رأفت تو صحبت است وكس
مانند تو به مهر زبانزد نمی شود
ای انعكاس مهر، چنان تو كسی دگر
آئينه دار خُلق محمّد نمی شود
حسرت بردكسي كه به چندين بهارعمر
بهر زيارت تـو مقيّد نمی شود
هركس رسيده است بجایی، زلطف توست
بي التفات تو كه مؤيد نمی شود
بی بهره از ولايت تو، روز رستخيز
مستوجب عنايت ايزد نمی شود
بسيار رفته است«وفایی»سفـر،ولی
جائي دگر به «خوبي مشهد نمی شود
سید_هاشم_وفایی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
تشنه ی دیدار
ای کاش که خاک ره زوار توباشم
تا آن که مقیم تو و دربار توباشم
ای کاش که مثل همه در مشهد قدست
مهمان حریم تو و زوار توباشم
برگنبد و گلدسته ی تو چشم بدوزم
با شوق ،«تماشایی گلزار توباشم»
ای کوثر رأفت ،به زلالی تو سوگند
چون تشنه لبان ،تشنه ی دیدار توباشم
یک لحظه رهایم مکن ای کعبه ی امید
آزادیم ین است گرفتار توباشم
تا آن که نصیبم بشود نور تو ،ای کاش
چون اینه ها ، نقش به دیوار توباشم
وقتی که طبیب دل بیمار تو باشی
من صحتم این است که بیمار توباشم
نیکوست که با وعده ی تو ، درسفرمرگ
دلباخته ی دیدن رخسار توباشم
بگذار که مانند «وفایی» همه ی عمر
سیراب زسرچشمه ی سرشار توباشم
سید_هاشم_وفایی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
طوفان زده
تا زهر ستم بر دل و جان وجگر افتاد
چون برق جهان سوز به جانش شرر افتاد
چون موج به پهلوی گل فاطمه می خورد
دردی که به پهلو و دل و بر کمر افتاد
آهسته به روی سرش افکند عبا را
یک سایه ی غم بر روی شمس و قمر افتاد
پیوسته نگاهش به در حجره ی غم بود
تا آن که نگاهش به جمال پسر افتاد
یک قاب ز تصویر یتیمی شدنش دید
چشمان پسر تا که به چشم پدر افتاد
غمناله ی مادر شرر افکند به جانش
وقتی نظرش جانب دیوار و در افتاد
او ساحل امن همه طوفان زده گان است
چون کشتی طوفان زده ،گر در خطر افتاد
از طوس دلم تا حرم کرب وبلا رفت
این جا پدر افتاد در آن جا پسر افتاد
دل سوخت «وفایی» به مُحرم ،پس از آن ماه
داغی به دل ما همه ماه صفر افتاد
سید_هاشم_وفایی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
بضعة النبی
مهی که درهمه عمرش، خدای باور بود
فضای مکتب توحید، از او منّور بود
کسی که خوانده نبی بضعة النبی او را
گُل همیشه بهار بهشت کوثر بود
حدیث سلسله ی او زبانزد همه شد
فروغ بخش دل عاشقان حیدر بود
سرود هجرت او تا به توس از یثرب
برای اهل ولایت ،چه درد آور بود
شرر به خرمن جانش زدند درغربت
دلش از آتش زهر ستم مکّدر بود
لبش به زمزمه و دیدگان او پُر اشک
لبان و دیده ی او چشمه سار کوثر بود
چوشخص مار گزیده به خویش می پیچید
میان حجره ی در بسته دیده اش تر بود
به یک نگاه به در، شعله بردلش افتـاد
گمان کنم که در آن جا به یاد مادر بود
سید_هاشم_وفایی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
امام رضا علیه السلام
آمد از راه و کشید آرام عبا رویِ سرش
یعنی امروز ست روزِ ناله هایِ آخرش
هر قدم رفت و نشست و دست بر پهلو گرفت
میکشد خود را به سویِ خانه مثلِ مادرش
رویِ خاکِ کوچه دنبالش اگر دقت کنی
بنگری آثاری از خاکی ترین بال و پرش
او زمین می خورد و میخندید بر حالش عدو
این هم ارثی بود که برده ز جدِّ اطهرش
صحنۀ جان دادن او روضۀ مستوره شد
حجره در بسته میداند چه آمد بر سرش
بار دیگر صورت خاکی و دست و پا زدن
خادمش دید و ولی هرگز نمیشد باورش
یک بُنَیّ گفت و از کام پسر بوسه گرفت
از مدینه بهر یاری زود آمد دلبرش
کربلا بابا رسید امّا پسر افتاده بود
قلبِ شاعر آب شد در این سه بیت آخرش
هر چه قدر آغوش خود واکرد اکبر جا نشد
تا که آخر در عبا پیچید جسم اکبرش
تا قیامت هم نمیفهمند اهل معرفت
از چه آمد دست بر سر بین لشگر خواهرش
آنکه حتّی تارِ مویش را ندیده جبرئیل
دست بُرده بر سرِ نعش علی بر معجرش
قاسم نعتمی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث