"ولادت حضرت زینب " سلام الله علیها
روشنی بخش دل و دیده ی زهرا آمد
زینت نام علی ، زینب کبرا آمد
عالم از آمدنش غرق نشاط است و سُرور
این بهاریست که در گلشن طاها آمد
خانه ی فاطمه روشن شده از مقدم او
اولین دختر دُردانه ی بابا آمد
هر ملک شاخه ی نوری به تحیّت در دست
مژده آرد که گُل عشق به دنیا آمد
اُسوه ی صبر و ثبات است و وقار این دختر
آنکه از همّت او حق شود احیا آمد
کوثر ثانی و پرورده ی دامان علیست
گُهری از صدف عشق دو دریا آمد
خواهر صلح و قیام است و علمدار حسین
یک جهان عاطفه با روح تولا آمد
یاور و هم قدم راه حسین و حسن است
حامی و هم نفس حضرت سقا آمد
کربلا منتظرش بود و بخود می بالد
که کنون شیرزن عرصه هیجا آمد
زینب آمد که شود مادر فرخنده صبر
آسمان در قدمش غرق تماشا آمد
عطری از یاس و " شقایق" همه جا پیچیده
مژده ای اهل ولا مادر گُلها آمد
حمید رضازاده " شقایق" کرمان
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
یا صاحبالزمان (عج)
خورشید رخ مپوشان در ابر زلف ، یارا
چون شب سیه مگردان روز سپید ما را
ما را ز تاب زلفت ، افتاد عقده بر دل
بر زلف خم به خم زن دست گره گشا را
فخر جهانیان شد ننگ صنم پرستی
جانا ز پرده بنمای ، روی خدانما را
ای آشکار پنهان! برقع ز رخ برافکن
تا جلوهات ببینم ، پنهان و آشکارا
بی جلوهات ندارد ارض و سما فروغی
ای آفتاب تابان! هم ارض و هم سما را
بازآ که از قیامت ، برپا شود قیامت
تا نیک و بد ببیند در فعل خود جزا را
ای پرده دار عالم! در پرده چند مانی
آخر ز پرده بنگر ، یاران آشنا را
بازآ که بی وجودت عالم سکون ندارد
هجر تو در تزلزل ، افکند ماسَوا را
حاجت به توست ما را ای حجت الهی!
آری بهسوی سلطان ، حاجت بوَد گدا را
عمری گذشت و ماندیم از ذکر دوست غافل
از کف به هیچ دادیم سرمایهی بقا را
ما را فکنده غفلت ، در بستر هلاکت
درمان کن ای مسیحا این درد بی دوا را
ای پرده دار عالم! در پرده چند پنهان
بازآ و روشنی بخش دلهای باصفا را
"فواد کرمانی"
http://kouchesaresher.blogfa.com
"السلام عليك يا اباصالح المهدی"
(جام وصال)
صنما چهره ی گلروی تو دیدن دارد
گلِ صد برگِ گلستان تو چیدن دارد
هر چه هم ناز کنی! باز خریدار توام
ناز کن! ناز ؛ که ناز تو ـ خریدن دارد
تپش ثانیهها برده قرار از دل اگر
نبض عشقاست که در سینه تپیدن دارد
ز همه دست کشیدم که تو باشی همهام
با تو بودن ز همه ، دست کشیدن دارد
دال گردیده اگر که الف قامت خلق
بار سنگین فراق است ، خمیدن دارد
آنقدر صبر کنم ، تا به وصالت برسم
دل به آغوش تنت شوق رسیدن دارد
نغمهی جامهدران میرسد از دور بهگوش
لحظهی دیدن تو ، جامه دریدن دارد
شهد روی تو مرا قوتِ تن و قوّت جان
شهد دیدارِ جمال تو ــ چشیدن دارد
مرغ دل در قفس سینه به تنگ آمده چون
به هوای تو ـ به سر ، شوقِ پریدن دارد
(ساقیا) آنکه بگیرد ز کفت جام وصال
کی دگر میل می و ـ باده کشیدن دارد
سید محمدرضا شمس (ساقی)
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
(درای عشق)
هر لحظه کز فراق رخ یار بگذرد
عمری به نزد دیدهی خونبار بگذرد
خوش زد درای عشق به گوش دل این صلا
برخیز! چون که لحظهی دیدار بگذرد
بر وصل یار ، آنکه کشد رنج راه عشق
داند چهها به عاشق دلدار بگذرد
خواهد هرآنکه دامن گل آورد به دست
باید که از مسیر پر از خار بگذرد
در زندگی هرآنکه زند لاف نقد جان
باید ز سر چو میثم تمّار بگذرد
باید که بگذرد ز بر و بار خویشتن
آن شاخهای که از سر دیوار بگذرد
نوع بشر عصارهی مطلوب خلقت است
گر از هوای نفس جفاکار بگذرد
بر وصل یار میرسد آخر ز راه عشق
مسرور ، آن کسی که ز اغیار بگذرد
بر دیدههای منتظر عاشقان رواست
گر خون ز جور آن بت عیار بگذرد
از خندهی سپیده دم صبح (صادقا)
پیدا بوَد که عمر شب تار بگذرد
زندهیاد رحمت الله صادقی (صادق)
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث