یا صاحبالزمان (عج)
خورشید رخ مپوشان در ابر زلف ، یارا
چون شب سیه مگردان روز سپید ما را
ما را ز تاب زلفت ، افتاد عقده بر دل
بر زلف خم به خم زن دست گره گشا را
فخر جهانیان شد ننگ صنم پرستی
جانا ز پرده بنمای ، روی خدانما را
ای آشکار پنهان! برقع ز رخ برافکن
تا جلوهات ببینم ، پنهان و آشکارا
بی جلوهات ندارد ارض و سما فروغی
ای آفتاب تابان! هم ارض و هم سما را
بازآ که از قیامت ، برپا شود قیامت
تا نیک و بد ببیند در فعل خود جزا را
ای پرده دار عالم! در پرده چند مانی
آخر ز پرده بنگر ، یاران آشنا را
بازآ که بی وجودت عالم سکون ندارد
هجر تو در تزلزل ، افکند ماسَوا را
حاجت به توست ما را ای حجت الهی!
آری بهسوی سلطان ، حاجت بوَد گدا را
عمری گذشت و ماندیم از ذکر دوست غافل
از کف به هیچ دادیم سرمایهی بقا را
ما را فکنده غفلت ، در بستر هلاکت
درمان کن ای مسیحا این درد بی دوا را
ای پرده دار عالم! در پرده چند پنهان
بازآ و روشنی بخش دلهای باصفا را
"فواد کرمانی"
http://kouchesaresher.blogfa.com
"السلام عليك يا اباصالح المهدی"
(جام وصال)
صنما چهره ی گلروی تو دیدن دارد
گلِ صد برگِ گلستان تو چیدن دارد
هر چه هم ناز کنی! باز خریدار توام
ناز کن! ناز ؛ که ناز تو ـ خریدن دارد
تپش ثانیهها برده قرار از دل اگر
نبض عشقاست که در سینه تپیدن دارد
ز همه دست کشیدم که تو باشی همهام
با تو بودن ز همه ، دست کشیدن دارد
دال گردیده اگر که الف قامت خلق
بار سنگین فراق است ، خمیدن دارد
آنقدر صبر کنم ، تا به وصالت برسم
دل به آغوش تنت شوق رسیدن دارد
نغمهی جامهدران میرسد از دور بهگوش
لحظهی دیدن تو ، جامه دریدن دارد
شهد روی تو مرا قوتِ تن و قوّت جان
شهد دیدارِ جمال تو ــ چشیدن دارد
مرغ دل در قفس سینه به تنگ آمده چون
به هوای تو ـ به سر ، شوقِ پریدن دارد
(ساقیا) آنکه بگیرد ز کفت جام وصال
کی دگر میل می و ـ باده کشیدن دارد
سید محمدرضا شمس (ساقی)
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
(درای عشق)
هر لحظه کز فراق رخ یار بگذرد
عمری به نزد دیدهی خونبار بگذرد
خوش زد درای عشق به گوش دل این صلا
برخیز! چون که لحظهی دیدار بگذرد
بر وصل یار ، آنکه کشد رنج راه عشق
داند چهها به عاشق دلدار بگذرد
خواهد هرآنکه دامن گل آورد به دست
باید که از مسیر پر از خار بگذرد
در زندگی هرآنکه زند لاف نقد جان
باید ز سر چو میثم تمّار بگذرد
باید که بگذرد ز بر و بار خویشتن
آن شاخهای که از سر دیوار بگذرد
نوع بشر عصارهی مطلوب خلقت است
گر از هوای نفس جفاکار بگذرد
بر وصل یار میرسد آخر ز راه عشق
مسرور ، آن کسی که ز اغیار بگذرد
بر دیدههای منتظر عاشقان رواست
گر خون ز جور آن بت عیار بگذرد
از خندهی سپیده دم صبح (صادقا)
پیدا بوَد که عمر شب تار بگذرد
زندهیاد رحمت الله صادقی (صادق)
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
بسم الله الرحمن الرحیم
انجمن ثارالله قم
تاسیس 1358*
جمعه شبها
با تلاوت ایات کلام الله مجید
#ایام شهادت حضرت #زهرا سلام الله علیها
جمعه
مورخ 1402/9/3
از ساعت 19/30 الی21/30
قم
خیابان چهارمردان
چهار راه سجادیه
خیابان شهیدان برقعی
کوچه 12 محله زینبیه
منزل مرحوم حاج ابوالفضل نعیمی
https://eitaa.com/joinchat/1630077186C6760914179
مرثیه حضرت زهرا سلام الله علیها
امشب به نخل آرزویم برگ پیداست
در چهره ی زردم نشان مرگ پیداست
امشب مرا در بستر خود واگذارید
بیمار بیت وحی را تنها گذارید
دوران هجرم رو به اتمام است امشب
خورشید عمرم بر لب بام است امشب
بیرون برید از خانه زینب را که حاشا
مادر دهد جان و کُند دختر تماشا
گوئید مولا را که در مسجد نشیند
تا مرگ یارش را به چشم خود نبیند
خجلت زده از اشک فرزندان خویشم
اسما تو تنها وقت مُردن باش پیشم
پیش حسن از اشک ماتم رخ نشوئی
جان حسینم با علی حرفی نگوئی
چون روز آخر بود، کار خانه کردم
گیسوی فرزندان خود را شانه کردم
دیدی چه حالی در نمازم بود اسماء؟
این آخرین راز و نیازم بود اسماء
آخر نگاه خویش را سویم بیفکن
میخوابم اینک پرده بر رویم بیفکن
بنشین کناری ناله از دل در خفا زن
بانوی خود را لحظهای دیگر صدا زن
دیدی اگر خامش به بستر خفتهام من
راحت شدم، پیش پیمبر رفتهام من
آیند چون اطفال معصومم به خانه
پرسند از مادر خبرداری تو یا نه؟
دیدند اگر خاموش و بیتاب است مادر
آهسته با آنها بگو خواب است مادر
چون سوی حجره کودکانم رو نهادند
یکباره روی جسم رنجورم فتادند
مگذار ساعتها تنم در بر بگیرند
مگذار آنان هم کنار من بمیرند
بفرست مسجد آن دو طفل نازنین را
کآرند بالینم امیرالمؤمنین را
شبها برایم بزم اشک و غم بگیرند
در خانه ی آتش زده ماتم بگیرند
از من بگو با زینب آزادۀ من
برچیده مگذاری شود سجادۀ من
من رفتم اما یادگارم زینب اینجاست
تکرار آهنگ دعایم هر شب اینجاست
حاج غلامرضا سازگار
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
حضرت زهرا سلام الله علیها
دیده شد دریای اشک و عقده از دل وانشد
ماه گم گردید و امشب هم اجل پیدا نشد
آنچنان کاندر جوانی قامت من گشت خم
روز پیری هیچکس اینگونه قدش تا نشد
تا سحر شب را بسر بردم بحال احتضار
هیچکس حتی اجل حال مرا جویا نشد
روز روشن خانه ام را از جفا آتش زدند
این چنین بی حرمتی با خانه اعدا نشد
بهر ذی القربا موّدت خواست قرانت ولی
جز به قتل من ادا حق ذوی القربا نشد
کُشته گشتم بارها از خانه تا مسجد ولی
شادمانم که سر موئی کم از مولا نشد
همسری چون من براه شوهر خود جان نداد
کودکی چو محسنم قربانی بابا نشد
بر فراز منبرت گردید حقّم پایمال
هرچه نالیدم لبی هم در جوابم وانشد
بر رخ پوشیده ام آثار سیلی نقش بست
منکه رویم باز پیش چشم نابینا نشد
ای قلم بنویس، ای تاریخ در خود ثبت کن
یکنفر در موج دشمن حامی زهرا نشد
همچو «میثم» دوستان در اشک حسرت گم شدند
قبر ناپیدا ی زهرا عاقبت پیدا نشد
حاج غلامرضا سازگار
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
حضرت زهرا سلام الله علیها
همسرم راز نهان خویش با حیدر بگو
جان من از آنچه آمد بر سرت دیگر بگو
رازهای خویش را دیگر مبر در خاک گور
یا ز سرّ سینه یا از زخم میخ در بگو
از چه دائم میروی از هوش و بازآیی به هوش
از چه می پیچی بخود پیوسته در بستر بگو
رخ اگر می پوشی از من دیگر از زینب مپوش
ماجرای کوچه با آن نازنین دختر بگو
محسنت بین درو دیوار با قاتل چه گفت
لاله ی پژمرده ام از غنچه ی پرپر بگو
ماجرای گوشواره بر کف دستت چه بود
رازی از این غصّه ی سربسته با حیدر بگو
ای بهشت من که رو کردی تو در باغ بهشت
آنچه را با من نمی گوئی به پیغمبر بگو
حاج غلامرضا سازگار
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
گلشن عقبی
دخترم خوش آمدی جای تو در دنیا نبود
بیوجود تو صفا در گلشن عُقبا نبود
جان بابا بارها مرگ از خدا کردم طلب
بی تو جز خون جگر در دیده ی زهرا نبود
دخترم آن شب که من دست علی دادم تو را
جای پنج انگشت سیلی در رُخت پیدا نبود
جان بابا نقش این سیلی گواهی میدهد
هیچکس مثل من و مثل علی تنها نبود
دخترم روزیکه بر ماه رخت سیلی زدند
هرچه میپرسم بگو آیا علی آنجا نبود؟
جان بابا بود امّا دستهایش بسته بود
چارهای جز صبر بین دشمنان او را نبود
دخترم آیا حسینم دید مادر را زدند
شاهد این صحنه آیا بود زینب یا نبود؟
جان بابا لرزه بر اندامشان افتاده بود
ذکرشان جز یا رسول الله و یا اُمّا نبود
دخترم با آن همه احسان که دید امّت زمن
بوسه ی گُل میخ در اجر ذوی القربا نبود
جان بابا خانه پر گردید از دشمن ولی
هیچکس جز فضه و دیوار و در با ما نبود
دخترم چون سینه ی مجروح تو آسیب دید
درد آن جز در درون سینه ی بابا نبود
جان بابا سوز آن از نظم «میثم» سر کشید
ورنه تا این حد شرر از شعر او پیدا نبود
حاج غلامرضا سازگار
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث