━━═━═━━━═━═━═━═━━━
┄┅✿﷽✿┅┄
#حضرت_زهرا_س_مدح_و_شهادت
جلوه هفت فلك از اثر فاطمه است
گوهر زهد و حيا تاج سر فاطمه است
هركجا بگذرى از ملك فنا تا ملكوت
سخن فاطمه است و خبر فاطمه است
سایه ی چادر او بر سر ما گسترده است
هرچه داريم ز فيض نظر فاطمه است
كوثر عشق على خير كثير است ببين
زمزم، آئينه اى از، چشم تر فاطمه است
كهنه پيراهنِ در شام زفاف او را بس
جامه ی بخشش و تقوى به بر فاطمه است
مسجد شهر مدينه به تماشا بنشست
كه جهان بسته به آه جگر فاطمه است
قامت چرخ فلك پيش بزرگيش خم است
گرچه از بار ستم ، خم كمر فاطمه است
گرچه درياى صبورى است ولى غصه و آه
مونس زندگى مختصر فاطمه است
خون پهلوش به ديوار و در خانه نوشت
مرگ در راه ولايت هنر فاطمه است
پيشمرگ على خانه نشين شد هرچند
پشت در محسن پرپر سپر فاطمه است
آنشب از طرز نگاهش دل مولا فهميد
لحظه ی سخت وداع و سفر فاطمه است
آتش درد نه تنها دل در را سوزاند
سينه ی اهل ولا شعله ور فاطمه است
گرچه از كوچه بر او خاطره خوبى نيست
كوچه كوچه دل ما رهگذر فاطمه است
شاعر: کمیل کاشانی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
〖 کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث 〗
━━═━═━━━═━═━═━═━━━
━━═━═━━━═━═━═━═━━━
┄┅✿﷽✿┅┄
#حضرت_زهرا_سلامالله_علیها
گل بر من و جوانی من گریه می کند
بلبل به همزبانی من گریه می کند
من پیر در بهار جوانی شدم که چرخ
بر پیری و جوانی من گریه می کند
سکوی قهرمانی من شد پناه در
مولا به قهرمانی من گریه می کند
نخل مدینه شاهد مظلومی من است
بر قامت کمانی من گریه می کند
کاهیده ام چنان که عجل گر رسد مرا
مهمان به میزبانی من گریه می کند
از هر نفس که می کشم آید شمیم مرگ
مرگم به زندگانی من گریه می کند
مردم فریبی است اگر در عیادتم
از حیله، خصم جانی من گریه می کند
گِریَم به همسرم که همین روزها دگر
از مرگ ناگهانی من گریه می کند
من گریه مخفیانه نمودم ولی علی ع
برگریه نهانی من گریه می کند
پژمرده لاله ام من و هر گوشه بلبلی
بر روی ارغوانی من گریه می کند
از درد شانه، شانه نشد موی دخترم
زینب س به ناتوانی من گریه می کند
دیگر حسین ع را نتوانم به بر گرفت
این گل به باغبانی من گریه می کند
در سینه رستگار ، غم و داغ دعوتند
مهدی عج به میهمانی من گریه می کند
شعر: سید محمد رستگار
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
〖 کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث 〗
━━═━═━━━═━═━═━═━━━
━━═━═━━━═━═━═━═━━━
┄┅✿﷽✿┅┄
#حضرت_زهرا_سلامالله_علیها
#بستر_شهادت
آییــنه،،، آییــنه،،، آییــنه،،، شـکسـته
آن حرمت، آن حرمت دیرینه شکسته
آن در که دخیلاند بر آن خــیل ملائک
هم سوخته هـــم با لگد کــینه شکسته
یک سینه ودست است که بوسیده پیمبر
افسوس،همان دست،همان سینه شکسته
دستی که همه رزق جهان است به دستش
وز چرخش دسـتاس زده پینــه، شکسته
وای از دل مـولا، دل مــولا، دل مـولا
هرچـند در آن هست طمأنینه، شکسته
در چـــاه نهان میکند آه جگـــــرش را
آری، چــه کنـــد ماه؟ که آیینه شکسته
مأمور به صبر اســت اســدالله، وگرنه
جــز کفر نمیماند از این دین شکسته
ازنسل علی منتقمی هست که او میآید
سوگند به بغضی که هر آدینه شکسته
شعر:کربلایی علی سلیمیان
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
〖 کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث 〗
━━═━═━━━═━═━═━═━━━
━━═━═━━━═━═━═━═━━━
┄┅✿﷽✿┅┄
#حضرت_زهرا_س_شهادت
ای مادری که طعم آتـش را چشـیدی
ای مادری که محسـن خود را ندیدی
من زینبم پاسخ بده با این همه زخم
از خانه تا مسجد چگونه می دویدی
شرمنده شد حتی غلاف از بازوی تو
وقتی کمـــربند عـلی را می کشـیدی
وقتی پدر راسوی مسجدمی کشاندند
خود راکشاندی بر زمین اما رسـیدی
می خواستی نفـرین کنی اما نکـردی
وقتی که بالای ســـر او تیــــغ دیدی
دورعلی پروانه سان می گـشـتی اما
شکوه نکردی هـر قدر طـعنه شـنیدی
او از نگاه تو خــجـالت می کشــید و
تو از نگاه او خجـالت می کشــیدی
تو آن قـدر فکــر امامــت بوده ای که
آتش گرفــتن را به جان خود خریدی
شعر:مهدی نظری
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
〖 کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث 〗
━━═━═━━━═━═━═━═━━━
━━═━═━━━═━═━═━═━━━
┄┅✿﷽✿┅┄
#حضرت_زهرا_سلامالله_علیها
گفتــــم به گل عـــارض تـو کار ندارد؛
دیـدم که حــــیـایی شــــــررِ نار ندارد
دیوار به در گـفت مبادا که شـــوی باز
این سیـــنه، دگــــر طاقـــت آزار ندارد
خون گریه کن ای دیده،که یارهمه عالم
جز محسن شش ماهۀ خــود یار ندارد
تنها شفق سـوخته دل بود که میگفت:
«گل تاب فشـــــار در و دیـــوار ندارد»
خون جگـرش دم به دم از دیـده بریزد
آن کــو زِ غـــمت دیـدۀ خــونبار ندارد
مـردم همـگی بنــــدۀ دنــیا شـــده آری
دین اســت متاعی که خــــریدار ندارد
شعر:استاد حاج غلامرضا سازگار
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
〖 کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث 〗
━━═━═━━━═━═━═━═━━━
━━═━═━━━═━═━═━═━━━
┄┅✿﷽✿┅┄
#حضرت_زهرا_سلامالله_علیها
اجــر و پــاداش رسالت، شعلـۀ آذر نبود
این همــــه آزار، حق دخـت پیغمبـر نبود
چهرۀ انسیـه الحـورا وضـرب دست دیو
فاطمـه آخــر مگـر محبوبــۀ داور نبـود؟
فاطمه نقش زمین گردید ومولا گفت آه!
حیف! حیف! آنجاجناب حمزه وجعفر نبود
از فشار در همه اعضای او درهم شکست
فضه رامیخواند وبالای سرش مادر نبود
دست اوبشکست اما دست مولا راگشود
غیر او کـس را تـــوان یـاری حیـدر نبود
فاطمـه تنهـای تنهـا در پـس در اوفتاد
هیچکس جز فضه آن مظلومه را یاور نبود
در میان آن همه دشمن که زهرا را زدند
سنگدلتر هیــچکس از قنفذ کافـر نبود
قاتل بیدادگر با پـا صـدف را میشکست
در میان آن صدف آخـر مگر گوهر نبود
بر تسلای دل صـاحبعـزا گُل مـیبرند
گوییا اینجا ز هیزم دستهگل بهتر نبود!
«میثم!»این مصراع را ترسیم کن بربیت وحی
تـازیانــه احتـرام ســورۀ کوثــر نبود
شعر: استاد حاج غلامرضا سازگار
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
〖 کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث 〗
━━═━═━━━═━═━═━═━━━
━━═━═━━━═━═━═━═━━━
┄┅✿﷽✿┅┄
#حضرت_زهرا_سلامالله_علیها
#فاطمیه #بعد_شهادت
رفتی و مانـــده در دلم نالۀ بیصـــدای تو
چه زودمستجاب شدفاطمه جان دعای تو
تو تا حیات داشتـی بهـــر علی گریســـتی
علی به طول عمر خــود گریه کند برای تو
دست خزان رسیدو زد لطمه به برگ یاس من
کاش کبودمیشدی صورت من به جای تو
بعد شهادت تو چـون وارد خانه میشوم
مینگرم به هر طرف میشـنوم صدای تو
بود من و نبود من، رکـــن همه وجود من
با چه گناه پشت در شکــست دندههای تو
روز ز پا نشســتهای روز دو دیده بستهای
شب ز چه رفــت زیر گِل روی خدانمای تو
تویی که با نثار جان گشـــود بین دشمنان
بازوی بســــتۀ مرا دســـت گرهگـــشای تو
هـــم زره علی شدی هم ســــپر علی شدی
فـــدایی ره علی، علی شــــــود فـــدای تو
تو زیر تازیانهها دویــــــده در قفـــای من
چهــــار طفل نازنین دویـــــده در قفای تو
قسم به اشک ماتمت قبول کن که "میثمت"
ریخته با شـــرار جــــان پارۀ دل به پای تو
شعر:استاد حاج غلامرضا سازگار
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
〖 کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث 〗
━━═━═━━━═━═━═━═━━━
━━═━═━━━═━═━═━═━━━
┄┅✿﷽✿┅┄
#حضرت_زهرا_سلامالله_علیها
آورده هیزم کافری، لشکر کشیده
آتش به درب خانه ی حیدر کشیده
با ضربه ی سنگینِ پا بر پهلوی یاس
زخم عمیقی میخِ روی در کشیده
از شاخه ی طوبایِ باغِ آل احمد
مسمارِ خانه میوه ی نوبر کشیده
بر ماه رویش ضرب دست بی حیایی
نقش رکاب چند انگشتر کشیده
پهلو به پهلو تا شده با خون پهلو
گل های سرخی بر روی بستر کشیده
آید صدای استخوان از سینه هر بار
خود را به بستر جانب دیگر کشیده
تا چشم بسته ریخته قلب حسینش
گوید به خود مادر مبادا پر کشیده
تا روی زردش را نبیند زینب او
خوابیده بر روی سرش معجر کشیده
شد روضه خوان کربلا این روز و شب ها
آن جا که ناله روی تل خواهر کشیده
از بوسه های فاطمه دیگر نبُّرید
هر بار قاتل تیغ بر حنجر کشیده
آخر کلافه شد تنش را زیر و رو کرد
این بار خنجر را به پشت سر کشیده
شعر:کربلای محمد داوری
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
〖 کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث 〗
━━═━═━━━═━═━═━═━━━
━━═━═━━━═━═━═━═━━━
┄┅✿﷽✿┅┄
#مرثیه
#حضرت_زهرا_سلامالله_علیها
از من مپرس از چه تبسم نمی کنم؟
جز در میان گریه ترنم نمی کنم
گیرم وضو ز اشک و تو را می زنم صدا
جایی که آب هست تیمم نمی کنم
الحق امام من، ولی بر حقم تویی
من اعتنا به گفته ی مردم نمی کنم
هر گاه سوی چشم تو می افتدم نگاه
غیر از غریبی تو تجسم نمی کنم
بیزارم از تکلم با آن دو تن، دگر
با قاتلان خویش تکلم نمی کنم
دست مرا شکست عدو، دید چون تو را
هرگز رها به ضربه ی چندم نمی کنم
مسمار بود و کودک شش ماهه بود و من
دیگر اشاره ای به تهاجم نمی کنم
گم می شوی «وفایی» اگر بین موج اشک
پیداست روز حشر تو را گم نمی کنم
شعر:حاج سید هاشم وفایی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
〖 کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث 〗
━━═━═━━━═━═━═━═━━━
━━═━═━━━═━═━═━═━━━
┄┅✿﷽✿┅┄
#حضرت_زهرا_سلامالله_علیها
سيلی، آن روز، به رويت چه غريبانه زدند
«آتش آن بود، که در خرمن پروانه زدند»
رسم اين است: که پروانه در آتش باشد
«عاشقی شيوهی رندان بلاکش باشد»
سوخت پروانه و این داغ، نیاید به بیان
«شرح این قصه، مگر شمع برآرد به زبان»
با گل و غنچه، تو ديدی در و ديوار چه کرد؟
«ديدی ای دل! که غم عشق دگر بار چه کرد؟»
قامت سرو، در اين کوچه کمان خواهد شد
«چشم نرگس به شقايق نگران خواهد شد»
تا که آرام دلم، دیدن زهرایم بود
«من ملَک بودم و فردوس برین، جایم بود»
آه! هجده گل از این باغ، نچيديم و برفت
«بار بربست و به گردش نرسيديم و برفت»
جرم تو، ماه به خون خفته، فقط عشق علیست
«آه از این راه، که در آن خطری نیست که نیست»
با من و چاه، شده غرق غمت دنیایی
«گشت هر گوشهی چشم از غم دل، دریایی»
عمر کوتاه تو، گنجايش دنيا را بس
«وين اشارت ز جهان گذران ما را بس»
خانه دوست کجا؟ صحن سپيدار کجاست؟
«ای نسيم سحر! آرامگه يار کجاست؟»
مصرعهای دوم همه از حافظ می باشد.
شعر: کربلایی قاسم صرافان
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
〖 کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث 〗
━━═━═━━━═━═━═━═━━━
━━═━═━━━═━═━═━═━━━
┄┅✿﷽✿┅┄
#حضرت_زهرا_سلامالله_علیها
کوه بودم، بلند و باعظمت
روی دامان دشت جایم بود
قد کشیدم ز خاک تا افلاک
ابرها، فرش زیر پایم بود
شب که چشم ستاره روشن بود
نور مهتاب، دل ز من میبرد
صبح، چون آفتاب سر میزد
اولین پرتوش به من میخورد
دفتر وحی حق که روز به روز
جلوهاش سبز و سبزتر بادا
در بیان شکوه من، دارد
آیۀ «والجبال اوتادا»
سینهام را اگر که بشکافند
لعل و الماس دیدنی دارم
از گذشت زمان و «دحو الارض»
خاطراتی شنیدنی دارم...
صبح یک روز چشم وا کردم
ضربۀ تیشه بود گوش خراش
تخته سنگی شدم جدا از کوه
اوفتادم به دست سنگ تراش
پتک سنگین و تیشۀ پولاد
سهم من از تمام هستی شد
حکم تقدیر و سرنوشت این بود
نام من «آسیای دستی» شد
گرچه از بازگشت خویش به کوه
پس از آن روزگار نهی شدم
این سعادت ولی نصیبم شد
که جهیز عروس وحی شدم
گوشۀ خانهای مرا بردند
که حضور بهشت آنجا بود
برترین سرپناه روی زمین
بهترین سرنوشت آنجا بود
دستی از جنس یاس و نیلوفر
شد در آن خانه آسیاگردان
گرچه سنگم، ولی دلم میخواست
جان او را شوم بلاگردان
هر زمان گرد خویش چرخیدم
میشنیدم تلاوت قرآن
روح سنگین و سخت من کمکم
تازه شد از طراوت قرآن
راز خوشبختی مرا چه کسی
جز خداوند دادگر داند
کی گمان داشتم مرا روزی
جبرئیل امین بگرداند
به مقامی رسیدهام که چنین
بوسهگاه فرشتگان شدهام
مثل رکن و مقام کعبه عزیز
در نگاه فرشتگان شدهام
بارها شد که با خودم گفتم:
ای که داری به کار نان دستی!
کاش هرگز ز خاطرت نرود
وامدار چه خانهای هستی؟
خانۀ آسمانی خورشید
خانۀ روشن ستاره و ماه
خانۀ وحی، خانۀ قرآن
خانۀ «انّما یُریدُ الله»
از همین خانه تا ابد جاریست
چشمۀ فیض، چشمۀ احسان
سایبانِ معطّرِ این جاست
سورۀ «هل أتی علی الانسان»
آسیابم ولی یقین دارم
که پناهندهام به سایۀ نور
سرنوشت مرا دگرگون کرد
اشک زهرا و ذکر آیۀ نور
یاس یاسین که با دعای پدر
آیۀ نور بود تنپوشش
داشت دستی به دستۀ دستاس
دست دیگر گلی در آغوشش
در محیطی که هر وجب خاکش
فخر بر آفتاب و ماه کند
آرزو میکنم که گاه به من
دختر کوچکی نگاه کند
گرچه از بازتاب گردش من
نان این خانه برقرار شدهست
شرمسارم از اینکه میبینم
دست زهرا جریحهدار شدهست
رفت خورشید وحی و آمد شب
سر نزد از ستاره سوسویی
صبح از کوچۀ بنیهاشم
شد بلند آتش و هیاهویی
تا بدانم چه اتّفاق افتاد
تا ببینم هر آنچه بوده درست
دل به دریا زدم به خود گفتم:
«چشمها را دوباره باید شست»
دیدم آن روز صبح منظرهای
که به خود مثل بید لرزیدم
آتشم زد شرار دل وقتی
شعلهها را به چشم خود دیدم
در همان آستانهای کز عرش
قدسیان را به آن نظرها بود
اشک چشم ستارگان میریخت
بین دیوار و در خبرها بود
من به حسرت نگاه میکردم
باغ گل را میان آتش و دود
جز خدا هیچکس نمیداند
که چه آمد به روز یاس کبود
با همان دست عافیتپرور
که پرستاری پدر میکرد
از امام زمان خود یاری
در هیاهوی پشت در میکرد
هیزم آوردن، آتش افروزی
سهم هر رهگذر نبود ای کاش
خبر ناشنیده بسیار است
خبر میخ در نبود ای کاش
دست خورشید را که میبستند
شرح این ماجرا کبابم کرد
آنچه پشت در اتّفاق افتاد
سنگم امّا ز غصّه آبم کرد
شعر:استاد محمد جواد غفورزاده
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
〖 کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث 〗
━━═━═━━━═━═━═━═━━━