هدایت شده از اشعار ۱۴ معصوم (ع) و احادیث
بسم الله الرحمن الرحیم
وبشرالصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبه قالو انا لله و انا الیه راجعون
مطلع شدیم
مرحوم #استادعلی #نظمی تبریزی دارفانی را وداع گفته
این ضایعه را به پدر شعر آیینی
حضرت استاد #محمدعلی #مجاهدی
عزیز پیرومرادم و قاطبه شاعران وهنرمندان عزیزو ارجمند تسلیت وتعزیت عرض می نمایم وعلو درجات برای این عزیز سفر کرده و صبر و اجر برای عموم بازماندگان از درگاه خداوند متعال مسئلت می نمایم
روابط عمومی انجمن ادبی محیط عامری
(محرم اسرار)
بگذار شبی محرم اسرار تو باشم
در پردهی جان راز نگهدار تو باشم
ای يوسف بازار ملاحت، من مسكين
آن مايه ندارم كه خريدار تو باشم
گر خلوت وصل تو برازندهی من نيست
بگذار كه در سايهی ديوار تو باشم
مرهم نتوان يافت، مگر داغ تو جويم
عزّت نتوان جست، مگر خوار تو باشم
تا كی به من سوخته دل رخ ننمایی؟
تا چند چنين تشنهی ديدار تو باشم؟
دردی ست مرا از تو كه بهبود نجويم
بهبود من اين است كه بيمار تو باشم
مَپْسند كه از حسرت روی تو، چو (نظمی)
رسوا به سر كوچه و بازار تو باشم
"علی نظمی تبریزی"
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
"انا لله و انا الیه راجعون"
با کمال تأسف و تأثر، باخبر شدیم استاد #علی_نظمی_تبریزی، ادیب و شاعر بلندپایه و رئیس انجمن ادبی «بزم سخن» تبریز، پس از عمری تلاش در امر پژوهش و سخنسرایی، در مورخ شنبه 25 آذر ماه 1402 در 96 سالگی، چشم از جهان فروبست و به لقای حضرت معبود پیوست.
زنده یاد استاد نظمی جان و دل خود را به رشحات عشق زنده ساخت و در طول حیات خود گهرهای ناب عشق و معرفت را به رشتهی تحریر کشید و نغمههای پرشور و شعور این شاعر عالیقدر هرگز از یادها زدوده نخواهد شد.
وی که ارتباط دوستی نزدیکی با استاد شهریار داشت، سرودن شعر را از 16 سالگی آغاز کرده و شاگرد ملک الشعرای بهار و محمدامین ادیب طوسی بوده است.
روحش شاد و یادش گرامی باد.
ماده تاریخ :
کـوه بود و پَر زد از دنیا چو کـاه
شـاعــــری آزاده ، در وقـت پگـاه
گفت (ساقی) از جهــان کجمـدار :
« رفت نظمی، سوی درگـاهِ الاه »
2023 میلادی
سید محمدرضا شمس (ساقی)
http://eitaa.com/shamssaghi
«اَلسَّلام عَلَی الاَعضاءِ المُقَطَّعاتِ»
شهادت حضرت علیاکبر (ع)
چــو از شـمشـــیـرِ کـفّـــــار سـتمـگـــــر
فـتـــاد از صـدر زیـن شهـــزاده اکـبـــــر
بـه خـون آغشـته و غلتـــان به میـــدان
چـــو در دریــــــا شــــنـاور دُرّ غلـتــــان
بـه لحنـی جــانگــــزا ، گفتــــا پـــدر را
کــه دریـــاب ای پــــدر اکنـــون پسـر را
حســین آن خســروِ بـی یــــار و یــــاور
چــو بــــرق آمـــد کنــــار جسـم اکبـــــر
ســرِ فــــرزنــــد را ، دادی بـــــه زانـــــو
کــه مـَــــه را دیــــد زیــر ابـــــر گیســو
ز مـــــاهِ عــــــارض او شــــامِ مــــــو را
بــزد یکسـو کــه دیـــد آن مـــاهــــرو را
چو مشکین زلـف او از چهـــره شـد دور
عیـــان گــردیــد گــویـی آیـــه ی نــــور
پسـر در خـــاک گشـــته مـــو پــریشــان
پــــدر از حـــال آن مَـــــه رو پـــریشــان
پسـر را گیسـوان ، بـــر بــــاد مـیرفــت
پــــدر ر ا بـر فـلـک ، فــریـــاد میرفــت
فـلــک بـهــــر پسـر ، از تــــاب رفـتـــــه
مَـلَــک بـهــــر پـــدر ، در تـــاب تفـتـــــه
پســر ، ممـنـــون پـنــــدار پـــــدر بــــود
پـــدر ، مجـنــــون ایـثـــــار پســر بــــود
پسـر چشـمـش بـــه روی بــــاب روشــن
پــــدر قـلبــش از آن مهـتـــــاب روشــن
بـنـــاگـــه دیــده بسـت آن نـــور دیـــده
که گــویـی، در سیـــاهـــی شد سپیـــده
علــی چون گــل شـدی پــرپـــر به گـلزار
چو بلبـل شـد حسین از هجــر گــل ، زار
بگفـتـــــا بـــا بنــی هـــاشـــم بـــه زاری:
علـــی را بـُــــرده در خیمـــــه ز یـــــاری
مـــن از داغ علـــی، طــــاقـــت نــــدارم
کــــه او را جـــــانـــب لـیـــــلا بـیـــــارم
پس از او زنــدگـی بـر مـن حـــرام است
کــزیـن پس کـار عمـــر مـن تمـــام است
پـس از مـرگ علـــی روزم بُـــوَد شــــام
رسـیـــدم آفـتـــاب عـمــــر ، بـــر بـــــام
خـــدایـــا شــد علـــی اکـبـــر ز دســـتم
چـو مـن پـــاینــــده بــر عهــــد الســـتم
ببــین یـــارب تـــو گـــل افشــانــی مــن
قبـــول از مــن نمـــــا قــــربـــانــی مــن
فـرســـتادم به سـویـت اکبــــر خـویـش
شـبــــیـه کــــامـــل پیــغمبــــر خـویـش
غمـت (شمس قمی) را کــرد مــدهــوش
مکـن در محشــرش هــرگــز فــرامــوش
شادروان سید علیرضا شمس قمی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
آدمی پیر چو شد حرص جوان میگردد
خواب در وقت سحرگاه گران میگردد
آسمان در حرکت از نظر روشن ماست
آب از قوت سرچشمه روان میگردد
رای روشن ز بزرگان کهنسال طلب
آبها صاف در ایام خزان میگردد
طالب خلق اگر گوشه عزلت گیرد
همچو دامی است که در خاک نهان میگردد
رتبه عشق به تدریج بلندی گیرد
باده چون کهنه شود نشئه جوان میگردد
آسمان خاک ره مردم بیآزار است
گرگ در گله این قوم شبان میگردد
هرکه را تیغ زبان نیست به فرمان صائب
عاقبت کشته شمشیر زبان میگرد
صائب تبریزی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
السلام ای مادر ایثار یا ام البنین
دلخوشی حیدر کرار یا ام البنین
وقت توصیف تو ای بانو زبان ها لال شد
مدح تو بالاتر از گفتار یا ام البنین
جز تو در عالم کدامین زن برای زینب است
بعد زهرا بهترین غمخوار یا ام البنین
تو همانی که به عشق قبله عالم حسین
تربیت کردی سپهسالار یا ام البنین
خوش به حال هر که چون تو غیر گریه بر حسین
تا دم آخر ندارد کار یا ام البنین
مادر یل ها سرت را تا ابد بالا بگیر
دست از شرمندگی بردار یا ام البنین
جان عباست بیا بس کن ، برایت خوب نیست
گریه با این چشم های تار یا ام البنین
بیشتر از هر چه غم در سینه ات داری تو را
پیری زینب دهد آزار یا ام البنین
خوب شد ماندی ، ندیدی که حسین افتاده بود
بین مقتل تشنه و بی یار ، یا ام البنین
خوب شد ماندی ندیدی زینب افتاد از نفس
از حرم تا قتلگه صد بار ، یا ام البنین
خوب شد ماندی ندیدی خیمه ها می سوخت در
آتش بین در و دیوار یا ام البنین
خوب شد ماندی ندیدی کاروان را بی حسین
در میان کوچه و بازار یا ام البنین
خوب شد ماندی ندیدی بر فراز نیزه ای
خورده از پهلو سر ِ سردار یا ام البنین
خوب شد ماندی ندیدی خنده مستانه بر
اهل بیت احمد مختار یا ام البنین
محمد حسین رحیمیان
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
هدایت شده از کانال اشعار شمس (ساقی)
"یلدایتان پرخاطره و کانون زندگیتان گرم"
#شب_یلدا
شب شروع زمستان ، همان شب یلداست
شبی که الفت و مهر و وفا درآن جاریست
شبی که با همه سرمای سخت و سوزانش
شبیست گرم و دلانگیز و شام بیداریست
شب وصال، شب دور هم نشینیهاست
شب صفا و صمیمیت است و سرمستی
شب نشاط پدر ، هست و شادی مادر
شب ترنم و دلدادگی ، در این هستی
شبی که چشم پدرها و مادران عزیز
منوّر است ، در این روزگار فاصلهها
شبی که میبَرد از دل غم و کدورت را
شبی که خاتمه بخشد به جملهی گِلهها
شب تفأل و شعر است و میوه و آجیل
شبی که قصهی این عمر رفته را گویند
شبی که بیخبر از مشکلات جانفرسا
درون خانه ، صفای گذشته را جویند
شبی که یاد عزیزان پر کشیدهیمان
که روزگاری ، بودند شمع محفل ها
درون سینهیمان موج میزند چون بحر
دریغ و درد ، از این روزگار وانفسا
شبی بلند که پایان فصل پاییز است
شبی که آغاز ِ سردی زمستان است
شبی که خاطرهها را رقم زند با مهر
شبی که گرمی دلهای سرد و بیجان است
شبی که (ساقی) و ساغر مراد مجلس ماست
شبی که موجب مستی روح و احساس است
شبی که غنچهی لبخند باغ خاطره ها
شمیم دلکش گلهای سوسن و یاس است.
سید محمدرضا شمس (ساقی)
http://eitaa.com/shamssaghi