eitaa logo
اشعار ۱۴ معصوم (ع) و احادیث
1.1هزار دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
334 ویدیو
35 فایل
http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
مشاهده در ایتا
دانلود
غزل هر شرارت در جهان، فرزند آدم می‌کند بهر گِرد آوردن دینار و دِرهَم می‌کند آبرو هرگز ندارد آن که در هر صبح و شام پیش دونان، پشت را بهر دو نان، خم می‌کند تکیه بر عهد جهان هرگز مکن کاین بی‌وفا صبح عید عاشقان را، شام ماتم می‌کند زورمندان را طبیعت کرده غارت‌پیشه‌ خلق آفتاب از این سبب، تاراج شبنم می‌کند فرخی، آسودگی در حرص بی‌اندازه نیست می‌شود آسوده هر کس آز را کم می‌کند فرخی یزدی http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
بگـذار کـه سرگـرم هیاهـوی تو باشم تا جان به لبم هست، ثناگوی تو باشم باشد که فقط تشنه لبِ جوی تو باشم مولا کرمی کن که سگ کوی تو باشم 🌼🌸🌹🌸🌼 تـو دسـت عطـا و کرم و لطف خدایی تو در دو جهان از همگان عقده‌گشایی تو حج و تو میقات، تو مروه، تو صفایی مـا جملـه گدا و تـو جواد ابن رضایی 🌼🌸🌹🌸🌼 من میثم آلودۀ بی‌دست و زبانم در باغ بهار تو کم از برگ خزانم مگـذار برِ بـاد بـه کـوی دگرانم بگذار در اطراف گلت خار بمانم حاج غلامرضا سازگار http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
"در منقبت حضرت جوادالائمه" (علیه‌السلام) (مظهر جود) نشسته‌ام که به نظم سخن ، زنم قلمی چکامه‌ای که بوَد وصفِ شاه ِ محتشمی محمّدی که تقی هست و هست مظهر جود چنان که گنج دهد ؛ گر طلب کنی دِرمی ز نسل شاه خراسان "رضا" بوَد که عیان بوَد به "مُلکِ عجم" از قداستش "حرمی" طلوع حضرت خورشید ، از سرِ تکریم به کاظمین ، چه زیبا بوَد به صبحدمی ستاره‌ای که منوّرتر است از خورشید که کهکشان ز فروغش فروست در عدمی جواد ازآن شده نامش که قدوه‌ی جود است که هست قطره‌ای از جود او فزون ز یَمی بخواه! حاجت خود را ز بحر مرحمتش که بحرها همه در نزد اوست مثلِ نَمی چنانکه مظهر مِهر است ، آن امام همام کند نظر به دلی که در او غم است همی به دست عاطفه و بذل و جود ، بردارد ـ غمِ نشسته چو کوهی، ز روی پشتِ خمی رسد به مقصدِ عالی کسی‌که در همه‌_عمر زند به راه ِ ولایش ، به معرفت ـ قدمی کسی که جرعه‌ای از جام مِهر او نوشد نه جام غیر طلب می‌کند نه جامِ جمی مُحبّ ِ اهل ولایت کسی بوَد که به عمر نه خود ستم بپذیرد ، نه می‌کند ستمی شفا دهد به نگاهی ، دلی که بیمار است جواد ، آنکه به عالم بوَد مسیح_دمی چو هست بنده ی درگاه حضرت معبود "که نیست در حرم دل ، به غیر او صنمی" ۱ سزد که از سرِ تکریمِ روز میلادش... در اهتزاز شود روی خانه‌ها ـ عَلمی نبود معرفتی بیش ازین که تا بزنم : کنون به خامه‌ی طبعم به مدح او رقمی سرود (ساقی) شوریده‌دل به مِدحت او چکامه‌ای که بَرد نام او ـ ز سینه غمی سید محمدرضا شمس (ساقی) 1400/11/22 http://eitaa.com/shamssaghi ۱ ـ‌ محیط قمی
(انجمن ادبی محیط) شصت سال است "بزم شعر محیط" شـده بــرپــا بـه لطفـت ای "اســتاد" یـــاد دارم ز کــــودکـــی ، پــــــدرم کــه مــرا درس مهـــر و الفـــت داد ـ آشـــنا کـــرد بــا "محـیـط" سخـــن بــاب رحمــت بــه روی مــن بگشـاد او که خود رکن شعــر و عرفـان بود داد بر مــن هـــرآنچـــه بــایــد یـــاد گفـت امـا بـــرو بــه "بــزم محیــط" کــن ز "اســـتاد" نیـــز , اسـتمــــداد گشـت کــــوتــاه سـایــه‌اش , از سـر گـــویـــم او را ، خـــــدا بیــامــــرزاد روح "فــولادی" و "وفـــا" و "بــرات" "واصل" و "اختــر" و "قریشی" شاد یــــاد آن رفـتـگـــــان دیگــ.ــر نیــــز آن نکــــو شــاعـــــران نیـک نهــــــاد "آذر" و "شمــس قمّـی" و "وجـــدی" هــم "حسیـنی_قمـی" گـــرامی بــاد همچنــین بـــوده‌انــــد جمعـــی کــه روح شــان گـشــتـه از بـــــدن ، آزاد از خـــدا مـی‌کنـــم طـلـب ، عمــــری جــاودان ؛ بـر تو ای گــــران اســـتاد شعـــــر شــیوا و طبــع شــیریــن‌ات عاشقـــم کرده است چون فـــرهـــاد بـا سخـــن‌هـــای دلکشـت یک‌ عمـــر می‌تـــوان نغـــمه‌ی خــوشـی سر داد آگـهــــم از مــــرام و لـطـــف شـمــــا کــه خـــدا عــــزتــــی چنـــین‌ات داد هـــم صـبــــوری و مهــــربـــان‌ســتی هـــم وفـــاداری و مهیـــن اجـــــــداد مهـــــرتـــــان از دل شـکســتـه‌ی مــن تــا کــه هـســتـم ، نمـی‌رود از یــــــاد گفــت (ساقی) کـه شصـتـمیــن سـال ِ انجمـــن ، بــر شمــــا مـبــــارک بــــاد . سید محمدرضا شمس (ساقی) 1402/10/29 http://eitaa.com/shamssaghi
(کَس بی‌کسان خداست) شوخی که دائماً دلِ او ، مایلِ جفاست عمرِ عزیزِ ماست، چه حاصل که بی‌وفاست تنها نه من به خالِ لبش ، مبتلا شدم بر هر که بنگری به همین داغ ، مبتلاست دعوی اگر کُنَد به خَطَت ، نافه‌ی خُتَن نَبوَد از او غریب که در اصل او خَطاست نرگس اگر ز شیوه‌ی چشمِ تو ، دَم زند گویند مردمان: عجب این کور بی‌حیاست! عیش و حضور و راحتِ وصلِ تو ، بی‌کران جور و جفا و محنتِ هجران، نصیبِ ماست از ضعفِ دل مَنال ، (فریدون) ، زِ بی‌کسی می‌دار دل، قوی که کَسِ بی‌کَسان، خداست. فریدون حسین میرزا http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) و احادیث
نوشتن و تلفظ درستِ کلمات : بَعضِ شما نباشه ❌ بهْ ز شما نباشه ✅ - بِه : بهتر ، برتر پیار سال ❌ پیرار سال ✅ پیرار : قبل از پار ، دو سال قبل تخمه ژاپنی ❌ تخمه جابانی ✅ جابان : نام منطقه‌ای است در دماوند که در گذشته این محصول را تولید می‌کرد! به همین دلیل در زمان‌های قدیم ، این محصول به عنوان "تخمه جابانی" شناخته می‌شد که با گذشت زمان ، کم‌کم تلفظ آن از تخمه جابانی به تخمه ژاپنی تغییر یافت و غلط است. پهباد ❌ پهپاد ✅ - پ : پرنده - ه : هدایت - پ : پذیر - ا : از - د : دور مخفف (پرنده هدایت‌پذیر از دور) تیلیت ❌ ترید، تریت ✅ (آبگوشت و آب‌دوغ) ضرب‌العجل ❌ ضرب‌الاجل ✅ (مدت نهادن) طاق زدن ❌ تاخت زدن ✅ تاخت : معاوضه کردن خرتناق ❌ خرتلاق ✅ خرتلاق : حَنجره تا خرتلاق خوردن فلاکس چای ❌ فلاسک چای ✅ دیکس کمر ❌ دیسک کمر ✅ جد و آباد ❌ جد و آباء ✅ آباء : پدران ظرص قاطع ❌ ضرس قاطع ✅ ضرس: دندان. ضرس قاطع تشبیهی از فردی است که با فشردن دندان‌هایش روی هم، هنگام صحبت، اطمینان از درستی کلامش را به مخاطب القا می‌کند. راجبِ ❌ راجع به ✅ پیشِ قاضی و مَلَق‌بازی ❌ پیشِ غازی و معلق‌بازی ✅ غازی : “بندباز” (البته معنای دیگر جنگجو است) ؛ تعبیر عامیانه این است که "پیش کسی که روی بند معلق می‌زند و شیرین‌کاری می‌کند، معلق‌زدن هنرنمایی ناچیزی است!" یا به عبارتی : "جلوِ توپچی ترقه در کردن" معلق، گر زنی در نزد غازی کنی با آبروی خویش، بازی آموزش عروض وقافیه و... سید محمدرضا شمس (ساقی) https://eitaa.com/arozghafie روابط عمومی کانال آموزش عروض ابوالفضل عامری
(ماده‌تاریخ شادروان مؤبدی کاشانی) شاعری نیکوسخن، از شهر کاشان پرکشید "مؤبدی" سوی خدای حیّ سبحان پرکشید دید یارانش برفتند از جهان سوی خدا دل ز دنیا کند و با لب‌های خندان پرکشید سالمرگش را به ابجد گفت (ساقی) این‌چنین: (مؤبدی ـ کاشانی اکنون سوی یاران پرکشید) قم ـ سید محمدرضا شمس (ساقی) 1445 قمری
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
از لعل تو آموخته‌ام ، ناب شدن را از شعشعه‌ی چشم تو شب‌تاب شدن را "پروانه‌"ای و سوخته‌ای در برِ شمعی کآموخته‌ات : سوختن و آب شدن را بی پرده بگویم که به رخسار تو دیدم شیرینی و شیدایی و شاداب شدن را دل برده‌ای از مِهر و وفا از همه‌ی شهر باید ز تو آموختن ، ارباب شدن را در باغ محبت ، گل رخسار تو بر من آموخت چگونه به دلی قاب شدن را دیدیم به چشم دل خود در دل شب‌ها "از ماه رخت شیوه‌ی مهتاب شدن را" ۱ کشتی ادب را ، به خدا ، ناوخدایی آموخته‌ای چیره به گرداب شدن را بحر هنرستی و رقیب تو ، ندارد چاره، به‌جز از برکه و مرداب شدن را خرمهره که جولان‌دِه بازار فریب است کی درک کند گوهر نایاب شدن را ؟ با دیده‌ی دل هرکه به روی تو نظر کرد در محضرت آموخته ، جذاب شدن را افسوس که از نخوت اغیار نگون‌بخت دادم ز کف خویش ، شرفیاب شدن را از موج بلاخیز ، توقع نتوان داشت جز شورش و ویرانی و بی‌تاب شدن را از ریگ بیابان فنا ، هیچ ندیدم جز در به دری در دل سیلاب شدن را آموخته‌ام از صدف بحر معانی تنهایی و دردانگی و ناب شدن را جز حق ننوشتم همه‌ی عمر چو دیدم در روی و ریا ، ذلتِ کذاب شدن را بی‌مایه‌ی شهرت‌طلب از فرط حماقت نآموخته جز پستی و ناباب شدن را گمنامی خود را به دو عالم ندهم چون دیدم ضرر تشنه‌ی القاب شدن را آنکس که رهم بست به کویت ز دنائت راهی نبَرد جز ، ره توّاب شدن را هرچند که شد قافیه ایطا به ضرورت خورشید ندارد غم اطناب شدن را (ساقی)! بده آن باده که هوشم بَرد از سر آن باده که آموخت به من، خواب شدن را سید محمدرضا شمس (ساقی) http://eitaa.com/shamssaghi ۱ ـ استاد مجاهدی