eitaa logo
اشعار ۱۴ معصوم (ع) و احادیث
1.1هزار دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
334 ویدیو
35 فایل
http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
مشاهده در ایتا
دانلود
(کَس بی‌کسان خداست) شوخی که دائماً دلِ او ، مایلِ جفاست عمرِ عزیزِ ماست، چه حاصل که بی‌وفاست تنها نه من به خالِ لبش ، مبتلا شدم بر هر که بنگری به همین داغ ، مبتلاست دعوی اگر کُنَد به خَطَت ، نافه‌ی خُتَن نَبوَد از او غریب که در اصل او خَطاست نرگس اگر ز شیوه‌ی چشمِ تو ، دَم زند گویند مردمان: عجب این کور بی‌حیاست! عیش و حضور و راحتِ وصلِ تو ، بی‌کران جور و جفا و محنتِ هجران، نصیبِ ماست از ضعفِ دل مَنال ، (فریدون) ، زِ بی‌کسی می‌دار دل، قوی که کَسِ بی‌کَسان، خداست. فریدون حسین میرزا http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) و احادیث
نوشتن و تلفظ درستِ کلمات : بَعضِ شما نباشه ❌ بهْ ز شما نباشه ✅ - بِه : بهتر ، برتر پیار سال ❌ پیرار سال ✅ پیرار : قبل از پار ، دو سال قبل تخمه ژاپنی ❌ تخمه جابانی ✅ جابان : نام منطقه‌ای است در دماوند که در گذشته این محصول را تولید می‌کرد! به همین دلیل در زمان‌های قدیم ، این محصول به عنوان "تخمه جابانی" شناخته می‌شد که با گذشت زمان ، کم‌کم تلفظ آن از تخمه جابانی به تخمه ژاپنی تغییر یافت و غلط است. پهباد ❌ پهپاد ✅ - پ : پرنده - ه : هدایت - پ : پذیر - ا : از - د : دور مخفف (پرنده هدایت‌پذیر از دور) تیلیت ❌ ترید، تریت ✅ (آبگوشت و آب‌دوغ) ضرب‌العجل ❌ ضرب‌الاجل ✅ (مدت نهادن) طاق زدن ❌ تاخت زدن ✅ تاخت : معاوضه کردن خرتناق ❌ خرتلاق ✅ خرتلاق : حَنجره تا خرتلاق خوردن فلاکس چای ❌ فلاسک چای ✅ دیکس کمر ❌ دیسک کمر ✅ جد و آباد ❌ جد و آباء ✅ آباء : پدران ظرص قاطع ❌ ضرس قاطع ✅ ضرس: دندان. ضرس قاطع تشبیهی از فردی است که با فشردن دندان‌هایش روی هم، هنگام صحبت، اطمینان از درستی کلامش را به مخاطب القا می‌کند. راجبِ ❌ راجع به ✅ پیشِ قاضی و مَلَق‌بازی ❌ پیشِ غازی و معلق‌بازی ✅ غازی : “بندباز” (البته معنای دیگر جنگجو است) ؛ تعبیر عامیانه این است که "پیش کسی که روی بند معلق می‌زند و شیرین‌کاری می‌کند، معلق‌زدن هنرنمایی ناچیزی است!" یا به عبارتی : "جلوِ توپچی ترقه در کردن" معلق، گر زنی در نزد غازی کنی با آبروی خویش، بازی آموزش عروض وقافیه و... سید محمدرضا شمس (ساقی) https://eitaa.com/arozghafie روابط عمومی کانال آموزش عروض ابوالفضل عامری
(ماده‌تاریخ شادروان مؤبدی کاشانی) شاعری نیکوسخن، از شهر کاشان پرکشید "مؤبدی" سوی خدای حیّ سبحان پرکشید دید یارانش برفتند از جهان سوی خدا دل ز دنیا کند و با لب‌های خندان پرکشید سالمرگش را به ابجد گفت (ساقی) این‌چنین: (مؤبدی ـ کاشانی اکنون سوی یاران پرکشید) قم ـ سید محمدرضا شمس (ساقی) 1445 قمری
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
از لعل تو آموخته‌ام ، ناب شدن را از شعشعه‌ی چشم تو شب‌تاب شدن را "پروانه‌"ای و سوخته‌ای در برِ شمعی کآموخته‌ات : سوختن و آب شدن را بی پرده بگویم که به رخسار تو دیدم شیرینی و شیدایی و شاداب شدن را دل برده‌ای از مِهر و وفا از همه‌ی شهر باید ز تو آموختن ، ارباب شدن را در باغ محبت ، گل رخسار تو بر من آموخت چگونه به دلی قاب شدن را دیدیم به چشم دل خود در دل شب‌ها "از ماه رخت شیوه‌ی مهتاب شدن را" ۱ کشتی ادب را ، به خدا ، ناوخدایی آموخته‌ای چیره به گرداب شدن را بحر هنرستی و رقیب تو ، ندارد چاره، به‌جز از برکه و مرداب شدن را خرمهره که جولان‌دِه بازار فریب است کی درک کند گوهر نایاب شدن را ؟ با دیده‌ی دل هرکه به روی تو نظر کرد در محضرت آموخته ، جذاب شدن را افسوس که از نخوت اغیار نگون‌بخت دادم ز کف خویش ، شرفیاب شدن را از موج بلاخیز ، توقع نتوان داشت جز شورش و ویرانی و بی‌تاب شدن را از ریگ بیابان فنا ، هیچ ندیدم جز در به دری در دل سیلاب شدن را آموخته‌ام از صدف بحر معانی تنهایی و دردانگی و ناب شدن را جز حق ننوشتم همه‌ی عمر چو دیدم در روی و ریا ، ذلتِ کذاب شدن را بی‌مایه‌ی شهرت‌طلب از فرط حماقت نآموخته جز پستی و ناباب شدن را گمنامی خود را به دو عالم ندهم چون دیدم ضرر تشنه‌ی القاب شدن را آنکس که رهم بست به کویت ز دنائت راهی نبَرد جز ، ره توّاب شدن را هرچند که شد قافیه ایطا به ضرورت خورشید ندارد غم اطناب شدن را (ساقی)! بده آن باده که هوشم بَرد از سر آن باده که آموخت به من، خواب شدن را سید محمدرضا شمس (ساقی) http://eitaa.com/shamssaghi ۱ ـ استاد مجاهدی
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
"السلام علیك یا امیرالمؤمنین" ا࿐❈❁࿐✿࿐❈❁࿐ا (نادره ی خلق) مــژده خــدا داد ز عــرش بَــریــن عــرش فـــرود آمــده روی زمیــن دهــر ، منــوّر شده چـون آفتــاب دیـــده ‌ی دل را ـ بـگشــا و ببــین فـاطمــه‌ی بنـت اسـد ، زاده است رستمِ دسـتان نَه! که شـیرِ عـریـن فــوج ِ مـــلایـک ، ز مقــامــات او سـوده به خــاکِ قــدم وی جبـين بعـد ِ محمـد (ص) ز شرف، انبــیا جمله ز بــاغ کرمش خـوشه‌چیـن اِنس و مَلَک، ريزه_خور خـوان او از دَم خلقـت ، همـه تــا ـ واپسین اشــرف مخلــوق ، اگــر آدم است اشــرف ِ آدم ، بُــوَد آن ـ نــازنيــن كرد خــدا خلــق ِ دو عــالــم ، اگر بـود هـــدف، رویش آن یـاسميـن هست علـی(ع) فخــر خداوندگار بعـد ِ محمــد(ص) که بـوَد اولیـن ا:::ا کیست علــی؟ چشمـه‌ی آب بقـــا خضــر بــوَد منّـت ِ او را ـ رهیــن كيست علــی؟ نــور دوچشم فلک پـرتـو ِ شِعـــرا ، بــوَد و فـرقَـديـن کیست علــی؟ فخــر ِ همه کائنات دستِ خــدا گشته بـرون زآستـين کیست علــی؟ منجـی ِ درماندگان هست بحق رشته‌ی حبــل المتـين کیست علـی؟ مَظهــر مِهــر و وفـا مــونـس و امــدادگــر ِ مُسـتـعیـن کیست علــی؟ دشمــن مستکبران تکیـه گـه و حــامی مسـتضعفیـن کیست علی؟ صف_شکن غزوه‌ها در همــه جـا هست نبـی‌ را معیـن کیست علـی؟ همسر دخت رسول فاطمـه (س) آن نــادره ی عالمین کیست علــی؟ روح خــداونــدگار هست قـریـن در دو تـنِ بی‌قـریـن جسم رسول است و علی گر دوتا هست یکـی روح، به صـدق یقیـن نــادره ی خلــق ، پس از مصطفی مــادح او حــق، به کتــاب ِ مبــین گفت خـدا : هست اَمین از عـذاب آنکه بـوَد داخــل "حصن حصـین" حصـن حصـین است ولای علــی چونکه ندارد به عــدالـت، قـریـن دادرس و دادگـــــر و دادخـــــواه مَحکمــه‌ی عــدلِ جهــان آفــریــن حــاکــم عــادل بــوَد از معــدلــت نیست به عـالـم چو علـی دادبیـن مَحـــرم درگــــاه ِ خـــداونــدگــار واقـفِ اســرار ، بــه حــق الیقیـن هسـت پنـــاهنـــده ی او آسمـــان پـایـه ی افـــلاک و سـتونِ زمیــن مَــدّ ِ نگاهـش به سمــاوات گشت کاهکشـانی که شـده نقطـه‌_‌چيـن در دل دریــــای دُرَرخیــــز عـشـق هست علــی گـــوهـــر اعــلاثمیـن مِلــح ِ طعــام است بـر ِ شیعیــان گـرچـه بـوَد شهــد ِ بـهْ از انگبـین از شـرف و غیـــرت و مـردانـگـی هست علـی عـزت و ناموس دیـن‌ کیست نکـرده به دمی چون علـی دیـده و دل را ، بـه تمنـــا قـریـن؟ کیست کـه افطـــار کنــد مثــل او بـا نمـک و قرصه‌‌ی نــانِ جَـویـن؟ از کــرم و جــود و سجـــایــای او نیست قلـم، قـــادرِ شرحی وزیــن قـافیــه ، بنــدی‌ست بر اندیشه‌ام نیست رهــا ، ایــن قلـم شرمگیـن در شب معــراج، به چشـم عیــان دیــد رسـول آن نـبــی ِ آخـــریــن حیــن ِ خـداحـافظی از کــردگــار : دسـتِ علـی، دسـتِ خــدای مبین جـان به ‌فـدایش که بوَد بی مثال نـــزد خــداونـــد جهــان آفــریــن آن‌کــه جــدا کـرد علــی ، از نبــی نیسـت ســـزاوار ِ بهشـتِ بــریــن وحـدتِ ما وحـدتِ روحِ خداست در تـن ِ مــولا و رســول از جنـین ورنــه بـرائـت کنم از هرکه هست دشمـــن ِ آن شــاه ِ مبــرا ـ ز کیـن در همــه‌_آفــاق ، بجــویــی اگـــر نیست بحـق مثــل علــی راستـین نیست بُنـــاتـی کـه بـه بـــار آورند در همــه‌ی دهـــر، بَـنــیـنی چنــین (ساقیِ) میخانه‌ی ایمان، علی‌ست بعدِ محمد‌(ص) که شد او را معین قافیـه ، تکراری و ایطـا چو هست بـا نگهــی از سـر ِ اغمــاض ، بیــن هست خطــا ، در نظــر ِ اهــل فـن معتــرفـم گرچـه، نــدارم جــز این سید محمدرضا شمس (ساقی) http://eitaa.com/shamssaghi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
((اَلسَّــلامُ عَلَیـْكَ یَـا اَمِیــرِالْمـُؤمِنـِین)) ا࿐❁❈❁࿐✿࿐❁❈❁࿐ا (حدیث عشق) حـدیـث عشـق تـو در هر سخــن نمی‌گنجد بـیـــان معــــرفـتـت ـ در دهـــــن نمی‌گنجد چگونه تـاب سخــن هست ، در بـــرابـــر تو به نــزد بلبــل خوشخـوان زغـــن نمی‌گنجد ز حُسن صورت و سیرت، قرین تو به جهان هــــزار یــوسـف گـــل پیــرهـــن نمی‌گنجد چنــانکـه نیست مُیسّر، نگـــاه بر خـورشـید فـــروغ مِهــــر تـــو ـ در انجمـــن نمی‌گنجد ز نفس پــاک تو ایـن بس کــه در اراده‌ی تو تبــــاه_وســوســه ی اهــــرمــــن نمی‌گنجد دلــی به وسعـت عــالَـم طـلب نمـاید عشـق چنــانکــه در دل هـــر کــوهکـــن نمی‌گنجد مقــام امر "ولایـت" تویی ز بعــد نبی (ص) به مــور ِ مــانــده بـه قعــر لگـــن نمی‌گنجد ولایــت تــو ، امــــان می‌دهــد محبــّــان را چو قلعـــه‌ای کــه در او راهــــزن نمی‌گنجد محبـت تو طـلب می‌کنــد دلــی چون مــوم که عشـق ، در دل سـنگ و چــدن نمی‌گنجد "ولایـت" تـو نــدارد قــریــن که در بـــر ِ آن هـــزار مَسلــک و رســم و سـنــن نمی‌گنجد نـوای "فـُـزتُ وَ رَبّ" ، این نـوای جــان‌فرسا درون ِ واژه‌ ی درد و مِـحــَــــــــن نمی‌گنجد دلــی کـه شـوق "نجــف" دارد و زیــارت تو بـــدون تــــاب شــود ، در وطـــن نمی‌گنجد بگفت (ساقی) شـوریـده_‌دل به طبـع کلیـل که وصـف حُسن تو در شعــر مـن نمی‌گنجد سید محمدرضا شمس (ساقی) http://eitaa.com/shamssaghi