هدایت شده از کانال اشعار شمس (ساقی)
#رفیق_شفیق
نه هر که دم ز صداقت زند ، بوَد صادق
نه هر که دم زند از عاشقی ، بوَد عاشق
نه هرکه با تو نشیند شود برایت دوست
که گه حکایت این دوستی چو سنگ و سبوست
نیازموده مده دست خود به هر دستی
وگرنه در همه ـ عمرت ، دچار بن بستی
اگر که طالب فیضی ، ره سعادت پوی
کن اجتناب ز یاران جاهل و بدخوی
که "همنشین تو باید که از تو بهْ باشد"
وگرنه منزلت و عزتت ز هم پاشد
بجو "رفیق شفیق و درست پیمان باش"
ز یکدلی شود او پیکر و تواش جان باش
که آدمی به جهان ، باید آبرو یابد
رفیق یکدل و یکرنگ و نکتهگو یابد
کسی که صحبت او عزت و وقار آرد
برای دوست ، در این عالم اعتبار آرد
که گر به کوی امیران رَوَد شهش خوانند
میان ظلمت شب ، پرتو ِ مَهش دانند
ولی کسی که شود با سیه دلان همراه
بهدست خویش کند گوهر وجود، تباه
نه عزتی به جهان بیند و نه عافیتی
نه ابتدایی دارد ، نه نیز عاقبتی
شود مَلول ، ز عمر گران ، ز ناکامی
به شعله پخته نگردد سرشت ، از خامی
زمانه زرگر ایام و... آدمی زر ِ ناب!
به شرط آنکه بپوید همیشه راه صواب
بهگوشِ جان شنو از (ساقی) این سخن ای دوست!
که حُسن عاقبت آدمی ، به خوی نکوست.
سید محمدرضا شمس (ساقی)
1402/04/21
http://eitaa.com/shamssaghi
هدایت شده از کانال اشعار شمس (ساقی)
(اندوهِ مسلمان)
چو دریایی که خشکی بیابان را نمیفهمد
کویر تشنهلب ، معنای باران را نمیفهمد
کسیکه سفرهاش رنگین شده از خون محرومان
گرسنهحالیِ درماندهی نان را نمیفهمد
نگر بر چهرهی محتاجِ قوتِ لایموتی که
ز رنج زندگانی، خوانِ الوان را نمیفهمد
دلی که نیست پابند صداقت از ریاکاری
خلوص باطن و ایمان و ایقان را نمیفهمد
همیشهسرخوش ِ آسوده از رنج و گرفتاری
غم درماندگان و چشم گریان را نمیفهمد
تنآسانی که لم داده به زیر سقف آسایش
تب و تاب اسیر سقف ویران را نمیفهمد
تبهکار ستمپیشه ز خلق و خوی حیوانی
هراسِ بیگناهان ِ پریشان را نمیفهمد
ز کاخِ خود بزن بیرون و بر بیچارگان بنگر
که مستغنی، غم بیسرپناهان را نمیفهمد
اگر که قافیه شد شایگان هرگز مکن عیبم
که مضمون سخن، اینگونه عنوان را نمیفهمد
زمستاناست و گرگ و گوسپند و راهِ ناهموار
کسی هم حالِ چوپان در زمستان را نمیفهمد
مزن داد از رهِ مردمفریبی ، از مسلمانی...
که کافِر ، درد و اندوهِ مسلمان را نمیفهمد
دلیکه روشن از نور خدا شد در تمام عمر
ندای باطل و فریادِ شیطان را نمیفهمد
چو یوسف آنکه بر عشق حقیقی مبتلا گردد
دگر عشق ِ زلیخای هوسران را نمیفهمد
بظاهر چون ابوسفیان مسلمان شد بناچاری
ز خبثِ ذاتِ خود اسلام و قرآن را نمیفهمد
مخوان بر گوش محتاجان احادیث کذایی را
دلِ خالی ز نان، حرفِ سخنران را نمیفهمد
به چشم مستِ مِیخواران، بیابان هم گلستان است
خمارآلوده ، عیش باغ و بستان را نمیفهمد
مکن وا سفرهی دل را به نزد هر کسی زیرا
دل بی ݟم ، ݟمِ در سینه پنهان را نمیفهمد
مخواه از اهرمن همدردی و همخویی و رأفت
که رنج و محنت و خواری انسان را نمیفهمد
به شعرِ (ساقی) دلخون نگر با دیدهی مجنون
که لیلی ، بینوایی در بیابان را نمیفهمد.
سید محمدرضا شمس (ساقی)
1396
http://eitaa.com/shamssaghi
جانا به غریبستان چندین به چه میمانی
بازآ تو از این غربت تا چند پریشانی
صد نامه فرستادم صد راه نشان دادم
یا راه نمیدانی یا نامه نمیخوانی
گر نامه نمیخوانی خود نامه تو را خواند
ور راه نمیدانی در پنجهٔ ره-دانی
بازآ که در آن محبس قدر تو نداند کس
با سنگ دلان منشین چون گوهر این کانی
ای از دل و جان رسته دست از دل و جان شسته
از دام جهان جسته بازآ که ز بازانی
هم آبی و هم جویی هم آب همیجویی
هم شیر و هم آهویی هم بهتر از ایشانی
چند است ز تو تا جان تو طرفه تری یا جان
آمیختهای با جان یا پرتو جانانی
نور قمری در شب قند و شکری در لب
یا رب چه کسی یا رب اعجوبه ربانی
هر دم ز تو زیب و فر از ما دل و جان و سر
بازار چنین خوشتر خوش بدهی و بستانی
از عشق تو جان بردن وز ما چو شکر مردن
زهر از کف تو خوردن سرچشمه حیوانی
شمس تبریزی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
در حریم آفتاب
خراسان است اینجا یا نجف یا کربلا اینجا
بقیع دیگری یا کاظمین و سامرا اینجا
فضای این حرم دل را بهشتی می کند زیرا
بهشت دیگری آورده بهر ما رضا اینجا
به دنبال چه می گردی بیا ای مانده سرگردان
قضا اینجا قَدَر اینجا کرم اینجا سخا اینجا
مَبَر دست نیاز خود به سوی دیگران ای دل
بیا مثل تهیدستان افتاده ز پا اینجا
بیا خود را رسان در بارگاه جود و احسانش
بیا ای دردمند بی پناه و بی نوا اینجا
کنار پنجره فولاد او بنوشته این مطلب
به دنبال تو می گردد طبیب اینجا دوا اینجا
تمام سائلان این حرم خود شاهدند ای دل
نرفته نا امید اصلا" دلی درد آشنا اینجا
نمی بندند اینجا در بروی هیچ کس اصلا"
ز هر جا مانده ای درمانده تر بازآ بیا اینجا
خریدار دل بشکسته اند اینجا بدین خاطر
مرو جای دگر ای جان بیا از ابتدا اینجا
به هر زائر نظر دارد امام مهربان ما
ندارد هیچ معنا ابتدا تا انتها اینجا
برای هیچ کس کم نیست احسان و کرم آری
زند موج از کرامت ها سخا اینجا عطا اینجا
بیاور دست خود را چون گدایان جانب سلطان
عنایت بیشتر دارد به سائل ها خدا اینجا
ز الطاف امام مهربان «یاسر» تماشا کن
به تخت پادشاهی می نشیند هر گدا اینجا
**
محمود تاری «یاسر»
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
تو تا ز هستی خود بی خبر نمی افتی
ز خویش مرحله ای پیشتر نمی افتی
ازین جهان و سرانجام آن مشو غافل
اگر به فکر جهان دگر نمی افتی
مساز عیب هنرنمای ذاتی خود را
اگر به وادی کسب هنر نمی افتی
ز چرخ همچو صدف گوهر تو بی قدرست
چرا برون ز صدف چون گهر نمی افتی؟
ستاره تو ازان است زود میر که تو
به بخت سوخته ای چون شرر نمی افتی
عقیق را ز خراش جگر برآمد نام
چرا به فکر خراش جگر نمی افتی؟
اگر ترا رگ خامی نکرده در زنجیر
به پای نخل چرا چون ثمر نمی افتی؟
ز مو به موی تو راه اجل سفیدی کرد
تو شوخ چشم به فکر سفر نمی افتی
هزار گمشده را در نماز می یابی
چرا به فکر خود ای بی خبر نمی افتی؟
به پای قافله قطع طریق کن صائب
ز برق و باد اگر پیشتر نمی افتی
صائب تبریزی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
شهادت حضرت موسی بن جعفر علیه السلام
▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️
فدای زمزمه و ربَّنای ناب شما
چقدر فاصله از قلب ماست تا به شما
به سجده های پر از نورتان قسم که دلم
همیشه بوده سر سفره یِ جناب شما
هزار شکر که تب کرد و سوخت مادر من
میان روضه یِ پرسوز و اضطراب شما
به یک نگاه تو بدکاره..پاک و طاهره شد
مطهر است نگاه تو و عِتاب شما
تو در حِصار غل و بند می کنی اعجاز
فدای معجزه یِ روضه یِ عذاب شما
شنیدهام به تو سیلی زدند در زندان
حساب مادرتان می شود حساب شما
شبیه حیدر کرار می خوری طعنه
دلی که خون شده ارث ابوتراب شما
به روی تخته ای از غصه می شوی تشییع
کفن شده بدنت فکر انقلاب شما ...
به یاد بیکفن و تشنه کام گودال است
سری به نیزه و شد سنگ ها جواب شما
همین که سنگ به لب های یوسفی خورده
نوای فاطمه شد ندبه های ناب شما
ایمانی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث