هدایت شده از کانال اشعار شمس (ساقی)
(اکسیر وجود)
آنکه از قافلهی عشق ، جدا میگردد
مبتلا ، بر غم و اندوه و بلا میگردد
میدهد عزت و قدر و شرف خود از کف
چون جدا ، از کرم و لطف خدا میگردد
عشق، اکسیر وجود است و گدازندهی قلب
که مِس سینه از آن نیز ، طلا میگردد
عشق هرچند ملال آور و جانکاه بوَد
عاشقان را ، مدد و راهنما میگردد
آنکه جز عشق خدا در دل خود جای نداد
"قبلهی حاجت و محراب دعا میگردد" ۱
میبَرد راه به سرچشمهی خورشید ز عشق
در دل ظلمت و مصباحِ هُدا میگردد
میدهد درس حقیقت به همه عالمیان
چونکه فارغ ز رَه خبط و خطا میگردد
مرتضی ، محو خدا بود ز عشقی ازلی
بین چهسان بر همگان قبله نما میگردد؟
گشت منشق سر او در دل محراب نماز
که شهید از ستم قوم دغا میگردد
بارگاهش به نجف بوسهگه اهل ولاست
نام او نیز. به هر درد ، دوا میگردد
نظری کن به حسین بن علی و دریاب!
که به شوق کرمش شاه ، گدا میگردد
در ره عشق فدا کرد خود و اهلِ عیال
اینچنین است که شاه شهدا میگردد
بود چون عاشق وارستهی درگاه خدا
عاقبت در ره این عشق ، فدا میگردد
(ساقی) کرببلا مظهر عشق است و وفا
زین سبب ، اسوهی ارباب وفا میگردد .
سید محمدرضا شمس (ساقی)
1402/10/20
http://eitaa.com/shamssaghi
۱ـ صائب
نوحه حضرت موسی ابن جعفرع
سبک حاج ناظم
یارب برس کنج قفس بدادم
زیرشکنجه از نفس فتادم
عدو. بی بهانه. زند تازیانه
جانم دگر رسیده برلب
ازاین قفس خلصنی یارب
واویلتا آه وواویلا 4بار
قعرسیه چال است از چه جایم
بسته به زنجیراست دست و پایم
من که بی گناهم. قفس قتله گاهم
سائیده گشته ساق پایم
زنجیرخون گرید. برایم
واویلتا
ازبغض غم بسته شده گلویم
هر دم عدوسیلی زندبه رویم
جرمم آخرچه بود. صورتم شدکبود
از فاطمه من ارث بردم
سیلی و تازیانه خوردم
واویلتا
آتش گرفتم من ز زهرکاری
شدتخته پاره برتنم عماری
روی جسربغداد. پیکرم گرافتاد
رضا بیا ای جان بابا
واکن زمن زنجیرها را
واویلتا
بعدازسه روزجسمم اگرکفن شد
اما حسین بیسرعریان بدن شد
تنش کوبیده شد. زهم پاشیده شد
جمسش شده باخاک یکسان
راس ش به نیزه گشته تابان
واویلتا
باب المرادبرخلق عالمینم
شدقبله ی حاجات کاظمینم
شفیعم برهمه عزیزفاطمه
شد منصبم قاضی حاجات
عمری شدم ممنوع ملاقات
واویلتا
(عبدالحسین محبی)
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
معیار دوستان دغل، روز حاجت است
قرضی به رسم تجربه از دوستان طلب
***
حضور خاطر اگر در نماز معتبرست
امید ما به نماز نکرده بیشترست
***
از حادثه لرزند به خود قصر نشینان
ما خانه بدوشان غم سیلاب نداریم
***
ای گل شوخ که مغرور بهاران شدهای
خبرت نیست که در پی چه خزانی داری
***
ز نامردان، علاج درد خود جستن بدان ماند
که خار از پا برون آرد کسی با نیش عقرب ها
***
دلم به پاکی دامان غنچه میلرزد
که بلبلان همه مستند و باغبان تنها
***
تیره روزان جهان را به چراغی دریاب
تا پس از مرگ ترا شمع مزاری باشد
***
شاه و گدا به دیدهٔ دریادلان یکی است
پوشیده است پست و بلند زمین در آب
***
آن که گریان به سر خاک من آمد چون شمع
کاش در زندگی از خاک مرا بر میداشت
***
عیش امروز علاج غم فردا نکند
مستی شب ندهد سود به خمیازه صبح
صائب تبریزی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث