eitaa logo
اشعار ۱۴ معصوم (ع) و احادیث
1.1هزار دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
338 ویدیو
35 فایل
http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
مشاهده در ایتا
دانلود
ای که جا در دل و در جان پیمبر داری! رتبه از مریم قدّیس فراتر داری چشم خورشیدِ رسالت به تو روشن که چه‌قدر جلوه در آینه چون ماه منّور داری سر‌ سپردی به غبار قدم پیغمبر که خبر داشت، که آن روز، چه در سر‌ داری؟ چشم پوشیده‌ای از هستی خود در این راه بس که ایمان به امین بودن رهبر داری تا مگر مکتب توحید شود عالم‌گیر عهد کردی که دل از مال جهان برداری اولین بانوی پیوسته به اسلام تویی که به آیین خدا این همه باور داری شاهد همت تو «شِعبِ ابی‌طالب» بود که عجب دست و دلی عاطفه‌پرور داری همۀ سعی تو این بود که در طول زمان بارِ اندوه و غم از دوش نبی برداری گر که تنها بگذارند تو را مردم شهر اُنس با آسیه و مریم و هاجر داری می‌رسد وحی الهی به مبارک بادت ای که در دامن خود «سورۀ کوثر» داری ای خدیجه! به خدا هدیۀ زیبای خداست این سعادت که تو «صدیقۀ اطهر» داری آری از موهبتِ همسری یاسین است این که در گلشن خود یاس معطر داری در جهان هیچ زنی منزلت، این قدر نداشت که تو از برکت زهرای مطّهر داری ای که ذُریّۀ زهرا همه فرزند تواند یازده آینۀ نور برابر داری شب معراج برای تو سلام آوردند بال بگشای که تا اوج خدا پر داری.. شعر:محمد جواد غفورزاده http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
17M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بسم الله الرحمن الرحیم یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال حلول سال نو و بهارطبیعت و طراوت شادابی که نشانه قدرت لایزال الهی و تجدید حیات طبیعت است را به تمامی عزیزان تبریک و تهنیت عرض می‌نمایم و امید است سال فرج باشد ان شاءالله وهمچنین سالی سرشار ازصحت و سلامت و برکت و معنویت را از درگاه خداوند متعال و سبحان برای همه ی عزیزان مسئلت می‌نماییم ودر پایان از همه ی عزیزان عذر خواهم و حلالیت می طلبم و اگر هر گونه قصوری شده عمدی در کار نبوده و این حقیر را عفو بفرماید عاشق نوکران اهلبیت عصمت وطهارت علیهم السلام عامری
امشب زمین و آسمان را غم گرفته زهرا برای مادرش ماتم گرفته  ای آسمان خون گریه کن در ماتم او زیرا که امشب گریه کرده همدم او  امشب شب هجران دو دلداده باشد  شام وداع همسری آزاده باشد  گرد یتیمی بر رخ زهرا نشیند از بعد مادر رنگ شادی را نبیند آئینه مهر و وفا و عشق بشکست  امشب علی گویا که مادر داده از دست  امشب خدیجه می رود از خانه وحی تاریک شد در ماتمش کاشانه وحی چشم از خدیجه بر نمی دارد پیمبر خون جگر از دیده می بارد پیمبر یا رب خدیجه عاشق و همراز من بود در راه قرآن چون علی جانباز من بود ای در غریبی آشنایم ای خدیجه ای جان نثار با وفایم ای خدیجه در موج طوفانها فداکاری نمودی با مال و جان خود مرا یاری نمدی در راه من زخم زبانها را شنیدی هر درد و محنت را به جان و دل خریدی ای هر نگاهت در خزان غم بهاران در حفظ جانم پیکرت شد سنگباران لرزانده اشک دخترت عرش خدا را  سوزانده تنهایی او دلهای ما را  امشب شب هجران دو دلداه باشد  شام وداع همسری آزاده باشد چشم از خدیجه بر نمی دارد پیمبر خون جگر از دیده می بارد پیمبر http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
امام زمان علیه السلام گریهء عاشقان بی اثر نیست مهدی از حال ما بی خبر نیست بی تجلاّی خورشید رویش روشنی در نگاه بشر نیست او به جز شیعه یاری ندارد شیعه را غیر خون جگر نیست ای بسا شب که رفت و سحر شد شام هجران ما را سحر نیست شیعه باشد جدا از امامش مثل طفلی که او را پدر نیست در دل تنگ چشم انتظاران جز غمِ مهدی منتظر نیست یابن زهرا کجایی که بی تو روزی از روز ما تیره تر نیست تربت مادرت را نشان ده قبر مادر نهان از پسر نیست حاج غلامرضا سازگار http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
_تک بیت: دیرگاهیست که افتاده ام از خویش به دور شاید این عید به دیدارِ خودم هم بروم! ببری مال مسلمان و چو مالَت ببرند بانگ و فریاد بر آری که مسلمانی نیست! از کوی تو می آیم و از خود خبرم نیست پرسم مگر از غم رَهِ کاشانه ی خود را دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور چه جای صحبت سال و مَه و بهار و خزان؟ که دل‌گرفته ام از روزگار دور از تو... صد فصل بهار آید و بیرون نَنَهم گام ترسم که بیایی تو و در خانه نباشم... تا می‌توانی با جهان یک رنگ باش قالی از صد رنگ بودن زیر پا افتاده است مرا در بیستون بر خاک بسپارید تا شبها غم بی همزبانی را برای کوه کن گویم وعده ی وصل به فردا دهی و می دانی هر که امروز تو را دید به فردا نرسد http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
امام زمان علیه السلام دلم گرفته خدایا در انتظار فرج دو دیده‌ام شده دریا در انتظار فرج هنوز می‌رسد از کوچه‌های شهر حجاز صدای گریۀ زهرا در انتظار فرج هنوز در همه عالم میان دشمن و دوست علی‌ست بی کس و تنها در انتظار فرج هنوز می‌رسد از چاه‌های کوفه به گوش صدای نالۀ مولا در انتظار فرج هنوز ناله کشد از جگر امام حسن گشوده دست دعا را در انتظار فرج هنوز پرچم سرخ حسین منتظر است گشوده چشم به صحرا در انتظار فرج هنوز می‌رسد آوای دلربای حسین ز نوک نیزۀ اعدا در انتظار فرج هنوز تشنه لبان، اشکشان بُوَد جاری کنار کشتۀ سقا در انتظار فرج هنوز خون شهیدان کربلا جاری‌ست ز چشم زینب کبرا در انتظار فرج هنوز ناله‌ی "میثم" رسد به گوش که هست چو چشم فاطمه، دنیا در انتظار فرج حاج غلامرضا سازگار (میثم) http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
16.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔵شعرخوانی شرکت‌کننده برنامه سرزمین شعر در شب سوم رقابت گروه دوم مسابقه سرزمین شعر https://eitaa.com/joinchat/257818855C4d21f881c0 روابط عمومی کانون شاعران آیینی استان قم عامری
در هوای کام دنیا می فشانی جان چرا؟ می کنی در راه بت صید حرم قربان چرا؟ چیست اسباب جهان تا دل به آن بندد کسی؟ می کنی زنار را شیرازه قرآن چرا در بیابان عدم بی توشه رفتن مشکل است نیستی در فکر تخم افشانی ای دهقان چرا هیچ قفلی نیست نگشاید به آه نیمشب مانده ای در عقده دل اینقدر حیران چرا دین به دنیای دنی دادن نه کار عاقل است می دهی یوسف به سیم قلب ای نادان چرا هیچ میزانی درین بازار چون انصاف نیست گوهر خود را نمی سنجی به این میزان چرا از بصیرت نیست گوهر را بدل کردن به خاک آبروی خویش می ریزی برای نان چرا خنده کردن رخنه در قصر حیات افکندن است می شوی از هر نسیمی همچو گل خندان چرا آدمی را اژدهایی نیست چون طول امل بی محابا می روی در کام این ثعبان چرا نان جو خور، در بهشت سیر چشمی سیر کن می خوری خون از برای نعمت الوان چرا درد می گردد دوا چون کامرانی می کند می کشی ناز طبیب و منت درمان چرا زود در گل می نشیند کشتی سنگین رکاب چارپهلو می کنی تن را، ز آب و نان چرا می کشند آبای علوی انتظار مقدمت مانده ای دربند این گهواره چون طفلان چرا چشم اقبال سکندر تشنه دیدار توست در سیاهی مانده ای، ای چشمه حیوان چرا چشم بر راه تو دارد تاج زرین شهان بر صدف چسبیده ای، ای گوهر رخشان چرا کعبه در دامان شبگیر بلند افتاده است پای خود پیچیده ای چون کوه در دامان چرا بهر یک دم زندگانی، چون حباب شوخ چشم می کنی پهلو تهی از بحر بی پایان چرا ترک حیوانی، به حیوانات جان بخشیدن است خویش را محروم می داری ازین احسان چرا ساحل بحر تمنا نیست جز کام نهنگ می روی صائب درین دریای بی پایان چرا؟ «صائب تبریزی» http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث