_تک بیت:
هر که در سینه دلی داشت به دلـداری داد
دل نفرین شده ی ماست که تنهاست هنوز
# ابوالحسن ورزی
فتوحِ مملکتِ دل که صد سپاه نکرد
هجومِ نرگسِ مستت به یک نگاه گرفت...
#یغمای_جندقی
ملاقاتِ تنی پیراهنم را داده جان امشب
سِزد کین پیرهن را تا قیامت واژگون پوشم
#طالب_آملی
عاقلان پا مَگذارید به میخانهیِ عشق
داغِ صد مُهرِ جُنون خورده به پیشانیِ ما
#محمد_سهرابی
بگذشت عمر و گفتوشنو با تو رو نداد
ای بینصیب گوشم و ای بینوا لبم...
#عرفی_شیرازی
ای گل شوخ که مغرور بهاران شدهای
خبرت نیست که در پِی چه خزانی داری؟
#صائب_تبریزی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
امام صادق علیه السلام
حقپرستان را امامی هست، دینش دلبری
نور رویش کوثری، شور کلامش حیدری
هر دو شهد معرفت را ریخته در ساغری:
آیههای احمدی را با حدیث جعفری
حرف او عشق است، فهمش را به عاشق میدهند
صادقان، دلهایشان را دست صادق میدهند
مالکیها، شافعیها، خوشهچینانش همه
سیدِ طاووسها، طاووس بُستانش همه
شیخها، علامهها، طفل دبستانش همه
گردنافرازانِ دانش، گَرد میدانش همه
جامی از «اَلعِلمُ نورٌ» ریخت تا در جان ما
از هَلِ الدّینش به اِلّا الحُب رسید ایمان ما
لب گشود و در دلِ عالم به پا شد شورها
علمها را هر حدیثش، زد گره با نورها
نور، مجرم بود اما، در نظام کورها
ترس میانداخت حقش، در دل منصورها
در هراساند از وجودش، چون که میدانند کیست
حجتاللهی که جوشان در رگش، خون علیست
باز از این کوچه، امام دیگری را میبرند
باز هم با دست بسته، حیدری را میبرند
باز هم تنها، غریب مادری را میبرند
پا برهنه، سیدی را، سروری را میبرند
نسبتی خورشید را، با نیمهشب بردن نبود
حق پیر آسمانیها، زمین خوردن نبود
روضه جانفرساست، آخر از زبان کوچه است
باز معصومی، پریشان در میان کوچه است
پیر ما، یادِ گل یاس جوان کوچه است
با طنابی بر دو دستش، روضهخوان کوچه است
در مدینه تا که مینوشد چنین جام بلا
بر مشامش میرسد هر لحظه بوی کربلا
امشب اینجا جلوهای از خیمههای کربلاست
باز آتش، شعلهور در خانۀ آل عباست
حضرت شیخالائمه در میان کوچههاست
گرد، بر پیشانیِ آیینۀ روی خداست
روضهای جانسوز در این واژههای ساده است
شیعیان! فرزند زهرا از نفس افتاده است
خواستم دورت بگردم مثل زائرها، نشد
یاورت باشم به دانش، مثل جابرها، نشد
پر کشم با قالَ صادقها و باقرها، نشد
شاعر خوب تو باشم بین شاعرها، نشد
بر خلاف زندگیِ از خطا آکندهام
صادقانه گفتم این یک بیت را، شرمندهام
دوست دارم مثل تو، زیبا به دنیا بنگرم
صادقانه، عاشقانه این جهان را بنگرم
مثل تو، با یاد فرزندت، به فردا بنگرم
روی مهدی را ببینم، رو به هرجا بنگرم
مثل آن یار تو، یارانش از آتش رد شدند
در تنور غیبت، آن مردان که میباید شدند
مثل یاران تو، یارانش طبیب و مرهماند
هم جوانمردند و هم همدرد درد عالماند
غم ندارند اولیاءالله، غمخوار هماند
با یتیمان مهربان، آنجا که باید محکماند
دولت فردا از آنِ صالحان عاشق است
صبح نزدیک است آری! وعدۀ حق صادق است
قاسم صرافان
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
امام صادق علیه السلام
آسمان است و زمین دور سرش می گردد
آفتاب است و قمر خاك درش می گردد
این قد و قامت افتاده درخت طوبی است
این محاسن به خدا آبروی دین خداست
این حرم خانه ی زهراست مسوزانیدش
این حسینیه ی دنیاست مسوزانیدش
شعله پشت حرم فاطمه زاده نبرید
پسر فاطمه را پای پیاده نبرید
آی مردم بگذارید عبا بردارد
پیرمرد است و خمیده است عصا بردارد
ببریدش، ببرید از وسط مردم نه
هر چه خواهید بیارید ولی هیزم نه
بگذارید لبش یاد پیمبر بكند
وسط شعله كمی مادر مادر بكند
از مسیری ببریدش كه تماشا نشود
چشمی از این در و همسایه به او وا نشود
اصلاً این مرد مگر پای دویدن دارد؟
پیرمردی كه خمیده است كشیدن دارد؟!
شعله ی تازه به چشمان غمینش نزنید
آسمان است و در این كوچه زمینش نزنید
شاید این كوچه همان كوچه ی زهرا باشد
شاید آن كوچه ی باریك همین جا باشد
شاید این كوچه همان جاست كه زهرا اُفتاد
گر چه هم دست به دیوار شد اما اُفتاد
این قبیله همگی بوی پیمبر دارند
در حسینیه ی خود روضه ی مادر دارند
علی اکبر لطیفیان
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
امام حسین ع
هر که از لجّه ی غم جرعه مکرر نخورد
روز محشر به جز این، حسرت دیگر نخورد
پدرم گفت به من، مثل حسین بن علی
هیچ شاه دگری غصه ی نوکر نخورد
چوب هم باشی و وقفش نشوی باخته ای
هیزم است آنچه به درد تن منبر نخورد
بشکند دستم اگر گوش من این را شنود
"پای مرکب به تنش وا شد" و بر سر نخورد
گریه کردم که فقط زخم تنش خوب شود
گیرم این اشک به درد صف محشر نخورد
شدنی نیست که بی یار شود خون خدا
به غرور نوه ی شیرخدا بر نخورد
اول روضه ی شش ماهه به خود گفت کسی:
کاش این مرتبه آن تیر به اصغر نخورد
به روی دست و به سر نیزه رسالت دارد
تا سه شعبه به پدر، سنگ به مادر نخورد
مرضیه_نعیم_امینی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
بسم الله الرحمن الرحیم
حکمت ۳۴۵ تا حکمت ۳۵۴ #نهج_البلاغه
✾✾✾✾✾🌿🌹🌿✾✾✾✾✾
📒 #حکمت345 : دست نيافتن به گناه نوعی عصمت است.
✾✾✾✾✾🌿🌹🌿✾✾✾✾✾
📒 #حکمت346 : آبروی تو چون يخی جامد است كه درخواست، آن را قطره قطره آب می کند، پس بنگر كه آن را نزد چه كسی فرو می ريزی؟
✾✾✾✾✾🌿🌹🌿✾✾✾✾✾
📒 #حکمت347 : ستودن بيش از آنچه كه سزاوار است نوعی چاپلوسی و كمتر از آن درماندگی يا حسادت است.
✾✾✾✾✾🌿🌹🌿✾✾✾✾✾
📒 #حکمت348 : سخت ترين گناه آن است كه گناهكار آن را كوچك شمارد.
✾✾✾✾✾🌿🌹🌿✾✾✾✾✾
📒 #حکمت349 : آن كس كه در عيب خود بنگرد از عيب جویی ديگران باز ماند و كسی كه به روزی خدا خشنود باشد بر آنچه از دست رود، اندوهگين نباشد و كسی كه شمشير ستم بركشد با آن كشته خواهد شد و آن كس كه در كارها خود را به رنج انداخت خود را هلاك ساخت و هركس خود را در گردابهای بلا افكند غرق خواهد شد و هر كس كه به جاهای بدنام قدم گذاشت متهم گرديد. و كسی كه سخن زياد می گويد زياد هم اشتباه دارد و هر كس كه بسيار اشتباه كرد، شرم و حياء او اندك است و آنكه شرم او اندك، پرهيزكاری او نيز اندك خواهد بود و كسی كه پرهيزكاری او اندك است دلش مرده و آنكه دلش مرده باشد در آتش جهنم سقوط خواهد كرد. و آن كس كه زشتيهای مردم را بنگرد و آن را زشت بشمارد سپس همان زشتيها را مرتكب شود، پس او احمق واقعی است. قناعت مالی است كه پايان نيابد و آن كس كه فراوان به ياد مرگ باشد در دنيا به اندك چيزی خشنود است و هركس بداند كه گفتار او نيز از اعمال او به حساب آيد جز به ضرورت سخن نگويد.
✾✾✾✾✾🌿🌹🌿✾✾✾✾✾
📒 #حکمت350 : مردم ستمكار را سه نشان است، با سركشی به مافوق خود ستم روا دارد و به زيردستان خود با زور و چيرگی ستم می كند و ستمكاران را ياری می دهد.
✾✾✾✾✾🌿🌹🌿✾✾✾✾✾
📒 #حکمت351 : چون سختی ها به نهايت رسد، گشايش پديد آيد و آن هنگام كه حلقه های بلا تنگ گردد آسايش فرا رسد.
✾✾✾✾✾🌿🌹🌿✾✾✾✾✾
📒 #حکمت352 : (به برخی از ياران خود فرمود:) بيشترين اوقات زندگی را به زن و فرزندت اختصاص مده، زيرا اگر زن و فرزندت از دوستان خدا باشند خدا آنها را تباه نخواهد كرد و اگر دشمنان خدايند، چرا غم دشمنان خدا را می خوری؟
✾✾✾✾✾🌿🌹🌿✾✾✾✾✾
📒 #حکمت353 : بزرگترين عيب آنكه چيزی را كه در خود داری، بر ديگران عيب بشماری.
✾✾✾✾✾🌿🌹🌿✾✾✾✾✾
📒 #حکمت354 : (در حضور امام، شخصی با اين عبارت، تولد نوزادی را تبريك گفت: قدم دلاوری یكه سوار مبارك باد.) حضرت فرمود: چنين مگو! بلكه بگو: خدای بخشنده را شكرگزار باش و نوزاد بخشيده بر تو مبارك، اميد كه بزرگ شود و از نيكوكاريش بهره مند گردی.
✾✾✾✾✾🌿🌹🌿✾✾✾✾✾
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
امام زمان عج
#مناجات
الا قرار دل و جانِ بیقرار ظهورت!
کدام جمعه بُوَد روز و روزگار ظهورت؟
کدام روز به شب میرسد که آمده باشی؟
کدام جمعه شود شنبه بر مدارِ ظهورت؟
خوش آن سپیده! که نور از خیام سبز تو گیرد
خوش آن سحر! که برآید به افتخار ظهورت
دعای عهد بخوانم در آرزوی قیامت
سرشک شوق فشانم به رهگذار ظهورت
بهار مبعث پیغمبری گرفت جهان را
شکوه دیگر بعثت بُوَد بهار ظهورت
گرهگشای دو عالم، دعای من همه این است
که دست حق بگشاید گره ز کار ظهورت
ز قطرهقطرۀ آن چشمهچشمه نور بجوشد
ز کوثری که برآید ز آبشار ظهورت
ز بس شکوفۀ رحمت بریزد از همه جانب
شکوفهزار شود خاک رهگذار ظهورت
خوش آن سحر! که نصارا گشوده چشم ببینند
بُوَد مسیح مقدّس، طلایهدار ظهورت
شرایطیست در این انتظار و من که ندارم
دلم خوش است که هستم در انتظار ظهورت
زنده یاد مرحوم #سیدرضا#مؤید
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
آنشب که من از ناقه افتادم و غش کردم
بابا تو کجا بودی از ما تو جدا بودی
آن دم که تو از ناقه افتادی و غش کردی
من بر سر نی بودم مشغول دعا بودم
آن دم که مرا ظالم اظهار کنیزی کرد
بابا تو کجا بودی از ما تو جدا بودی
آندم که مرا سیلی شمر لعین می زد
بابا تو کجا بودی از ما تو جدا بودی
آندم که تو را سیلی شمر لعین می زد
با تو همه جا بودم کی از تو جدا بودم
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
«مَن عَلَّمَنی حَرفاً فَقَد صَيَّرَنی عَبداً»
#روز_معلّـــم_مبارک
تـــابــد بــه جهــان ، تــا مَـــه ِ پنـــدار معــــلّم
روشـــن شـــود آفـــــــاق ، زِ انــــــوار معــــلّم
بـر پيكـــر بـیجــان نه عجب گر بــدمـد جــان
انفــــــاسِ مسـيحــــــا دم گفـتــــــــار معــــلّم
در دايــــــرهی مـــدرســـهی دانــش و بيـــنش
سقـــــراط بـــوَد نقطـــهی پــــرگــــار معــــلّم
لقمــان كه به حكمـت شده ضرب المثــل خلق
مسحـــور شـــد از حكمـــت سحـّــــار معــــلّم
گر "بــوعــلی" اســتاد به هر عـــلم زمــان بود
شــد شـــاد بــه شـــاگـــردی دربـــــار معــــلّم
زنهــــار ، کـــه اعـــــلم ز معــــلّم بتـــوان شـد
از فـــرط خـــــرد ، لیــک بــه زنهـــــار معــــلّم
در بــــرج فضـــایــل چـو انشـتـین و ادیسـون
بــــودنـــد ز منظـــــومــــهی افکـــــار معــــلّم
هشــيارتــريـن مختـــرع و كــاشـف و صــانـع
هــســتــنــد نشـــان از ســر هشــــيـار معــــلّم
در بــوتــه چو آید زرِ عـــلم و هنــــر و فضــل
ســنــگ محکــش هـســت ز معیــــــار معــــلّم
بـــازار جهـــان، گــــرم بـــوَد گـــر زِ صـــنايــع
ســودش بـــوَد از گــــرمــی بـــــــازار معــــلّم
آنـانكــه رســـيدنـــد بــه ســرمنـــزل مقصــود
بُـد رهبــــرشــان مكـتــب غمخـــــوار معــــلّم
از قـــلزم عـــرفـــان و ادب صــید تــوان کـرد
صـــدهـا صـــدفِ گـــوهــــر شهــــوار معــــلّم
در ميـكـــــدهی عشــق ، خمــــــاران محـبّــت
مَــسـتـــنـد زِ جــــــام مــیِ خمّـــــــار معــــلّم
شـوقـی كه بــوَد در دل اطفــــال به تحصــيل
هســت از اثـــــــــر الفــتِ بـســــيـارِ معـــــلّم
کـــودک نِگــَــرد مِهــــر پــــدر ، رأفــت مــــادر
در نـقــش پــــدرگــــونــهی رخســـــار معــــلّم
خـوابِ خـوش مـــام و پـــدر طفـــل نـوآمــوز
بـــاشــد همـــه از ديــــــدهی بيـــــدار معــــلّم
بـا دیــو جهـــالـت به نبـــرد است شـب و روز
افــــرشـــتهی پنـــــدار خــــــردبــــار معـــــلّم
مــــرّيــــخ سـلـحشـــور ، زِ پيكـــــار بمــــانــد
بيـــند چو دمــی عــرصـــهی پيكــــار معــــلّم
بنگـــــر هنـــــری اسلحـــــهی رزم و نبــــردش
شمـشــير ، زبــــان و قــــلم ، ابــــــزار معــــلّم
شـايسـته بوَد بنــدگــیاش گرچـه يکی حـرف
تعلـيـــــم بگيـــــرد كســی از كــــــــار معــــلّم
"مَـــن عَلَّمَنــی حَــــرفـــاً" در شـــأن وی آمـــد
"قَــــد صَـــیّرَنـــی عَبـــــداً" مقــــــدار معــــلّم
در كــــام معـــلّم چو "عــلی" ريخـت زرِ نـــاب
يعـنـی كـــه چنـــين اسـت ، ســــزاوار معــــلّم
آوخ کـــه کسـی نیسـت بـه بــــازار فضـــایــل
دلبـــاختـــهی فضـــل و خـــــریـــــدار معــــلّم
دردا اسفـــا بـا همــــه غمخـــواری و خــدمـت
یـک تــــن نبــــوَد ، خـــــادم دربــــــار معــــلّم
دشــواری هـــــر مســـألــه، آســـان كنــد امـّــا
آســــان نشــــود مطـــلـب دشــــــوار معـــــلّم
بـر فقــــر کنــد فخــــر و ببـــالـد به قنـــاعـت
زیـــــرا طمــــــع و آز ، بــــوَد عـــــــار معــــلّم
افسوس کــه هـر روز معـــلّم ز غــــم و رنـــج
گــــردیـــده مبــــدّل بــه شــب تــــار معـــــلّم
پـــرورده هــــزاران گـل و جــز خــــار نبـیــند
پــــاداش عمــــل ، پنجــــهی گلکــــار معــــلّم
صــدهــا گــــرهْ از کــار کسان بـــــاز کنـد لیک
یـک تـــن نگشـــایــد گـــــرهْ از کـــــار معــــلّم
چون شمع كه میسوزد و نورافكن جمع است
بيـن! سـوزش و جـــان دادن و ايثــــار معـــلّم
چون سـنگ صــبور است معـــلّم كه خــداوند
پــــاداش دهــــــد ، بــــر دلِ صــــبّار معـــــلّم
گـر (شمس قمی) را به جهــان هست فروغـی
روشـــن بــــوَد از پــــرتــــوِ پنـــــدار معـــــلّم
شادروان سید علیرضا شمس قمی
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
بسم الله الرحمن الرحیم
حکمت ۳۵۵ تا حکمت ۳۶۶ #نهج_البلاغه
┄━━•●❥◦❈🌿🌹🌿❈◦❥●━━┄
📒 #حکمت355 : (وقتی يكی از كارگزاران امام خانهٔ با شكوهی ساخت به او فرمود: ) سكّه های طلا و نقره سر برآورده خود را آشكار ساختند، همانا ساختمان مجلل بی نيازی و ثروتمندی تو را می رساند.
┄━━•●❥◦❈🌿🌹🌿❈◦❥●━━┄
📒 #حکمت356 : (از امام پرسيدند اگر در خانهٔ مردی را به رويش ببندند، روزی او از كجا خواهد آمد؟ فرمود) از آن جایی كه مرگ او می آيد.
┄━━•●❥◦❈🌿🌹🌿❈◦❥●━━┄
📒 #حکمت357 : (مردی را در مرگ يكی از خويشاندانش چنین تسليت گفت:) مردن از شما آغازنشده و به شما نيز پايان نخواهد يافت، اين دوست شما به سفر می رفت، اكنون پنداريد كه به يكی از سفرها رفته؛ اگر او بازنگردد شما به سوی او خواهيد رفت.
┄━━•●❥◦❈🌿🌹🌿❈◦❥●━━┄
📒 #حکمت358 : ای مردم! بايد خدا شما را به هنگام نعمت همانند هنگامه كيفر ترسان بنگرد، زيرا كسی كه رفاه و گشايش را زمينه گرفتار شدن خويش نداند، پس خود را از حوادث ترسناك ايمن می پندارد و آن كس كه تنگدستی را آزمايش الهی نداند پاداشی را که اميدی به آن بود از دست خواهد داد.
┄━━•●❥◦❈🌿🌹🌿❈◦❥●━━┄
📒 #حکمت359 : ای اسيران آرزوها بس كنيد، زيرا صاحبان مقامات دنيا را تنها دندان حوادث روزگار به هراس افكند، ای مردم كار تربيت خود را خود بر عهده گيريد، و نفس را از عادتهایی كه به آن حرص دارد باز گردانيد.
┄━━•●❥◦❈🌿🌹🌿❈◦❥●━━┄
📒 #حکمت360 : شایسته نیست به سخنی که از دهان کسی خارج شد گمان بد ببری، چرا که برای آن برداشت نیکویی می توان داشت.
┄━━•●❥◦❈🌿🌹🌿❈◦❥●━━┄
📒 #حکمت361 : هرگاه از خدای سبحان درخواستی داری، ابتدا بر پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) درود بفرست، سپس حاجت خود را بخواه، زيرا خدا بزرگوارتر از آن است كه از دو حاجت درخواست شده، يكی را برآورد و ديگری را باز دارد.
┄━━•●❥◦❈🌿🌹🌿❈◦❥●━━┄
📒 #حکمت362 : هركس كه از آبروی خود بيمناك است از جدال بپرهيزد.
┄━━•●❥◦❈🌿🌹🌿❈◦❥●━━┄
📒 #حکمت363 : شتاب پيش از توانایی بر كار و سستی پس از به دست آوردن فرصت، از بی خردی است.
┄━━•●❥◦❈🌿🌹🌿❈◦❥●━━┄
📒 #حکمت364 : از آنچه پديد نيامده نپرس، كه آنچه پديد آمده برای سرگرمی تو كافی است.
┄━━•●❥◦❈🌿🌹🌿❈◦❥●━━┄
📒 #حکمت365 : انديشه آيينه ای شفاف و عبرت از حوادث بيم دهنده ای خيرانديش است و تو را در ادب كردن نفس همان بس كه از آنچه انجام دادنش را برای ديگران نمی پسندی بپرهيزی.
┄━━•●❥◦❈🌿🌹🌿❈◦❥●━━┄
📒 #حکمت366 : علم و عمل پيوندی نزديك دارند و كسی كه دانست بايد به آن عمل كند، چرا كه علم، عمل را فرا خواند، اگر پاسخش داد می ماند وگرنه كوچ می كند.
┄━━•●❥◦❈🌿🌹🌿❈◦❥●━━┄
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
(روز کــــارگــــر ، گــرامـی بـاد)
ا─━⊰═••❃❀❃••═⊱━─ا
#كارگر_و_كارفرما
کــارفــرمــايـی دغـــل در كــارگــاه
كـــرد بــد اخمـی بــه روی كــارگــر
گفـت بـــا وى ، از ره منّــت سخــن
كــرد بـــر او از سـر نخـــوت نظـــر
كــارگــر بـــر كــارفــرمــا زد نهـيـب
چيست؟ منظــور تـو از این دردسر
كــارفــرمــا را غــرور و كبــر و نــاز
بــاشـد از رنــج و شكنــج كــارگـــر
مـوجـب فخــر و مقــام و جــاه تـو
دســترنــج مــن بُــوَد اى بـی هنـــر
تــو ز يُمـــن دســـتـرنــج كـــار مــن
گشــتهای فـــرمــانـــروا و گنجـــوَر
زور مــن بخشــيده زور و زرّ تــو را
مـزد زور خويش خواهم سـيم و زر
رنجبــــر را ، زاری و خِفّــت چـــــرا
زرّ بُــوَد پـــــاداش رنــــج رنجبـــــر
مـن ز رنـج بــازوى خود نـان خورم
کـی؟ شوم تسليم كبـر و جـاه و فـر
مـن نشانيـدم نهـــال سعـی و كـــار
تـا خـورم از شاخِ سعـی خود ثمـــر
مـن كنم كــار و تو ام اُجــرت دهـی
ايـن بـه آن در ؛ منّــتی نبــوَد دگـــر
مـُـزد مـن گر كــم دهی از حــدّ خود
كــم شود كــار تـو هـم از هـر نظـــر
بيشــتر گـــردد اگــر پـــاداش كــــار
كــــارگـــر را كــــار ، گـــردد بيشــتر
در ره ســــود تــــو ، از كــف دادهام
زور بـــازو ، روح تـــن ، نـــور بصــر
دادم از كـف ، گــوهـــر عمــر عـزيـز
تـا تــو را حـاصــل شود دُرّ و گُهــــر
بر سر كــار تــو شد مــويــم سپــيد
از غـم و رنـج تـو اَم خــم شد كمــر
تـا بنـوشم شهــد سود کــار خویش
میخورم هر روز و شب خونِ جگر
رايگــانــم زر نــــدادی ، بلكــه مــن
كـردهام از حــق خود صــرفِ نظــر
چون نيـــاز مــا به يكــديگـــر بــُوَد
نيست مــا را منــّتی بــر يكـــدگـــر
گـرچــه در دنیــا ز بـی انصــافیات
هیچگــه بــر مـــا نمــیداری نظــــر
(سـاقـیِ) جـــام ولایــــم میدهـــد
بــادهای شـیرینتر از شهـد و شکـر
سید محمدرضا شمس (ساقی)
1375
http://eitaa.com/shamssaghi