eitaa logo
اشعار ۱۴ معصوم (ع) و احادیث
1.1هزار دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
338 ویدیو
35 فایل
http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
مشاهده در ایتا
دانلود
🌹شعر_شهید_جمهور 🌹 پنج رباعی تقدیم به شهدای خدمت: 🌹 مانند نهال کوچکی در بوران یخ کرد دل چکاوکی در بوران جای پدر شهید او بودی و بود با گریه پی تو کودکی در بوران 🌹🌹 پر سوختن شاپرکی در شب برف با داغ نهال کوچکی در شب برف در حسرت گرمای آغوش پدر سرما زد و مرد کودکی در شب برف 🌹🌹🌹 با طبل باد و سنج باران در کوه پیچیده رثای سربداران در کوه با جوش و خروش، رودها می خوانند از سوگ غریبانه ی یاران در کوه 🌹🌹🌹🌹 شب، قافله، آسمان، عسس در آتش راه و مِه و مهتاب و جرس در آتش می سوختی از تشنگی و می افتاد از داغ بزرگ ما ارس در آتش 🌹🌹🌹🌹🌹 امّید عروج در وطن بود تو را آن روز هوای پر زدن بود تو را باران می خواست تا تو را غسل دهد جنگل تابوت و مِه کفن بود تو را . حسن_خسروی_وقار http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
به مناسبت هفتمین روز شهادت شهید جمهور : آیت الله رئیسی "ره" و شهدای خدمت.. رفتی و حال زمین، بی تو پریشان مانده آسمان از غم تو، سر به گریبان مانده خانه ی صبر، ز داغت شده ویران و نمور دل غم دیده ما ،بی سر و سامان مانده ایل محروم و عشایر، همه مدیون تواند دست احسان تو در کوه و بیابان مانده زهد و عرفان و جهادت، شده الگوی جهان چشم صاحب نظران، سوی تو حیران مانده خادم حضرت خورشید چو بودی نقشت تا ابد در حرم شاه خراسان مانده زیر تابوت غمت، سیل جماعت آمد بعد از این سیل ، دل ماست که ویران مانده رفتی ای یار خراسانی رهبر اما سینه ها از غم تو ،زخمی هجران مانده نه فقط مردم این خاک عزادار تواند غم داغت ،به دلِ غزه و لبنان مانده از عراق و یمن و شام و فلسطین تا هند نقشی از عزمِ جهاد تو به میدان مانده سینه کوه هنوز از غم تو می سوزد جنگل از شرم تو در آتش حرمان مانده آخرین فصل بهارت که خزان شد دیدند در دل ملت ما ،حسرت باران مانده هر کجا می نگرم نام تو بر تارک عشق شاه بیتی ست ،که در دفتر و دیوان مانده عالم و زاهد و خادم همه القاب تو بود وصف نا گفته تو ،باز فراوان مانده هر که با طعنه دل خسته تان را آزرد خجل از گفته خود زار و پشیمان مانده خادم خلق شدن ، مکتب ابراهیم است به رقیبان برسانید که پیمان مانده بت شکن سوخت در آتش که به جنّت برسد تبری تا بزند گردن شیطان مانده گر چه گلچین قضا سرو بلندی انداخت سروهای دگری ، در دل طوفان مانده سینه سرخ " شقایق" که زداغش می سوخت منتظر در قدم سبز بهاران مانده روشن از نور رخ سید علی خانه ی ماست شکر گوئیم، که خورشید فروزان مانده حمید رضازاده " شقایق" کرمان ۱۴۰۳/۳/۵ http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
بسم الله الرحمن الرحیم از نامه ۶۱ تا نامه ۵۹ ┄═❁🍃❈🌸🍃🌸❈🍃❁═┄ 📜 : نامه به كميل بن زياد نخعی، فرماندار «هیات» و نکوهش او در مقابل با لشکریان مهاجم شام که در سال ٣٨ هجری نوشته شد. 🔹 نكوهش از فرمانده شكست خورده ♦️پس از ياد خدا و درود، سستی انسان در انجام كارهایی كه بر عهده اوست و پافشاری در كاری كه از مسؤوليت او خارج است، نشانه ناتوانی آشكار و انديشه ويرانگر است. اقدام تو به تاراج مردم (قرقيسا) در مقابل رها كردن پاسداری از مرزهایی كه تو را بر آن گمارده بوديم -و كسی در آنجا نيست تا آنجا را حفظ كند، و سپاه دشمن را از آن مرزها دور سازد- انديشه ای باطل است. تو در آنجا پلی شده ای كه دشمنان تو از آن بگذرند و بر دوستانت تهاجم آورند، نه قدرتی داری كه با تو نبرد كنند و نه هيبتی داری که از تو بترسند و بگريزند، نه مرزی را می توانی حفظ كنی و نه شوكت دشمن را می توانی درهم بشكنی، نه نيازهای مردم ديارت را كفايت می كنی و نه امام خود را راضی نگه می داری. ┄═❁✦❈🌺•☀️•🌺❈✦❁═┄ 📜 : نامه به فرماندارانی كه لشکر از شهرهای آنان عبور می کند. 🔹جبران خسارتها در مانورهای نظامی ♦️از بنده خدا علی اميرمؤمنان به گردآوران ماليات و فرمانداران شهرهایی كه لشكريان از سرزمين آنان می گذرند. پس از ياد خدا و درود، همانا من سپاهيانی فرستادم كه به خواست خدا بر شما خواهند گذشت و آنچه خدا بر آنان واجب كرده به ايشان سفارش كردم، و بر آزار نرساندن به ديگران و پرهيز از هرگونه شرارتی تأكيد كرده ام و من نزد شما و پيمانی كه با شما دارم از آزار رساندن سپاهيان به مردم بيزارم، مگر آنكه گرسنگی سربازی را ناچار گرداند و برای رفع گرسنگی چاره ای جز آن نداشته باشد، پس كسی را كه دست به ستمكاری زند كيفر كنيد و دست افراد سبك مغز خود را از زيان رساندن به لشكريان و زحمت دادن آنها جز در آنچه استثنا كردم باز داريد. من پشت سر سپاه در حركتم، شكايتهای خود را به من رسانيد و در اموری كه لشكريان بر شما چيره شده اند كه قدرت دفع آن را جز با كمك خدا و من نداريد به من مراجعه كنيد، كه با كمك خداوند آن را برطرف خواهم كرد. ان شاء الله. ┄═❁✦❈🌺•☀️•🌺❈✦❁═┄ 📜 : نامه به اسود بن قطبه فرمانده لشکر حلوان درجنوب شهر سرپل ذهاب امروزی 🔹مسؤوليتهای فرماندهی ♦️پس از ياد خدا و درود، اگر رأی و انديشه زمامدار دچار دگرگونی شود او را از اجرای عدالت بسيار باز می دارد، پس كار مردم در آنچه حق است نزد تو يكسان باشد. زيرا در ستمكاری بهایی برای عدالت يافت نمی شود، از آنچه كه همانند آن را بر ديگران نمی پسندی پرهيز كن و نفس خود را در حالیکه امیدوار به پاداش الهی بوده و از کیفر او هراسناکی ، به انجام آنچه خداوند بر تو واجب كرده است وادار ساز و بدان كه دنيا سرای آزمايش است و دنياپرست ساعتی در آن نمی آسايد جز آنكه در روز قيامت از آن افسوس می خورد، و هرگز چيزی تو را از حق بی نياز نمی گرداند. و از جمله حقّی كه بر توست آنکه نفس خويش را نگهبان باشی و به اندازه توان در امور رعيت تلاش كنی، زيرا آنچه در اين راه نصيب تو می شود، برتر از آن نيروی بدنی است که از دست می دهی، با درود. ┄═❁✦❈🌺•☀️•🌺❈✦❁═┄ http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
یار رقیب دیده، سزایش ندیدن است دندان کرم خورده، علاجش کشیدن است باید که عضو عضو تو کوشند بهر شکر آن سانکه شکر گوش، نصیحت شنیدن است پاداش یک دقیقه که غافل شوی ز حق یک عمر پشت دست بدندان گزیدن است برخیز و باش از گذر عمر بهره مند وقت سحر که باد صبا در وزیدن است چیزی که کفر محض بود در طریق عشق غافل ز یاد خسته دلان آرمیدن است جائیکه عندلیب صفت صبر می توان (صابر) چو گل چه جای گریبان دریدن است «صابر همدانی» http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
در آ، به بزم محبت که هر چه هست، اینجاست مقام وحدت مردان حق پرست، اینجاست در این مقام اقامت گزین، که بر رخ خلق خدا دری که گشود و دگر نبست، اینجاست گرت هوی است که مستی کنی ز باده ی عشق بیا، که جای صبوحی کشان مست، اینجاست بجنگ غم همه جا هر کسی ندارد فتح در آن مقام که غم می خورد شکست، اینجاست ز شر نفس مگر جان بری به نیت خیر ز دشمنی که نشاید بحیله رست، اینجاست نظر کنند بیک چشم بر ضعیف و قوی که دادگاه زبردست و زیر دست اینجاست بشعر (صابر) اگر ناز شست خواهی داد اگر غلط نکنم جای ناز شست، اینجاست «صابر همدانی» http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
دیدم چو باغ دل را، بی عارضت صفا نیست گل گفتمت ولیکن گل چون تو بیوفا نیست بنشین ببزم اغیار چون گل که در بر خار زیرا که از تو ای یار، این شیوه خوشنما نیست من نیستم چو بلبل، کز غم کنم تحمل زیرا که موسم گل، گلچین یکی دو تا نیست من آنچه از غم عشق دیدم بعالم عشق جز نزد محرم عشق، اظهار آن بجا نیست (صابر) وصال یاران حیف است مغتنم دان همواره در گلستان، گل زیردست و پا نیست «صابر همدانی» http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
در هـوای کـام دنیا می فـشـانی جـان چرا؟    می کنی در راه بـت صـید حرم قـربـان چرا؟ چیست اسباب جهان تا دل به آن بندد کسی؟    می کــنی زنـــار را شـیرازه قـرآن چرا در بـیابـان عدم بـی تـوشه رفتـن مشکل است    نیسـتـی در فکر بذر افشـانی ای دهقان چـرا هیچ قـفـلـی نیسـت نگـشـاید بـه آه نیمـشـب    مانـده ای در عــقـده دل ایـنـقـدر حــیـران چــرا دین بـه دنـیای دنی دادن نـه کـار عـاقـل اسـت  می دهی یوسـف بـه سـیم قلب ای نادان چـرا هیچ مـیزانـی درین بـازار چـون انـصـاف نـیسـت  گوهر خـود را نمی سـنجـی بـه این میزان چـرا از بـصیرت نیسـت گوهر را بـدل کردن بـه خـاک  آبــروی خــویــش مــی ریــزی بــرای نــان چــرا خـنده کردن رخـنه در قصر حـیات افکندن اسـت  می شوی از هر نسیمی همچو گل خندان چرا آدمـی را اژدهـایـی نـیـســت چــون طـول امـل    بی مـحـابــا مـی روی در کـام ایـن ثـعـبـان چـرا نان جو خور، در بـهشت سیر چشمی سیر کن  می خــوری خـون از بــرای نـعـمـت الـوان چــرا درد مـی گـردد دوا چــون کــامـرانـی مـی کـنـد می کـشــی نـاز طـبــیـب و مـنـت درمـان چــرا زود در گل می نشـیند کشـتـی سـنگین رکـاب چارپــهلو مـی کـنـی تــن را، ز آب و نـان چـرا می کـشـنـد آبــای عـلـوی انـتــظـار مـقـدمـت مانده ای دربـند این گـهواره چـون طـفلان چـرا چشـم اقـبـال سـکـندر تـشـنـه دیدار تـوسـت   در سـیاهی مانده ای، ای چـشـمه حیوان چـرا چشــم بـــر راه تــو دارد تـــاج زریــن شــهــان    بر صدف چـسبـیده ای، ای گوهر رخـشان چـرا کعـبـه در دامـان شـبگـیر بـلـند افـتـاده اسـت پای خود پـیچـیده ای چون کـوه در دامـان چـرا بهر یک دم زندگانی، چـون حباب شوخ چـشم می کـنی پـهلو تـهی از بـحر بی پـایان چـرا ترک حیوانی، بـه حیوانات جان بـخشیدن است خویش را محروم می داری ازین احسـان چرا سـاحـل بـحـر تـمـنـا نـیـسـت جـز کـام نـهـنـگ  می روی صـائب درین دریـای بی پایان چرا؟ صائب تبریزی http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
زیارت_مخصوص امام_رضا علیه السلام ای که مرآت خدایی مددی حضرت سلطان معدن جود و سخائی مددی حضرت سلطان هر گدائی که به سویش بنمایی تو نگاهی رسد آخر به نوایی مددی حضرت سلطان تو نگفته بدهی حاجت و این رسم رئوف است مهد احسان و عطایی مددی حضرت سلطان چه شهیدان که گرفتند برات از حرم تو که حبیب شهدایی مددی حضرت سلطان روضه‌های سحر کوی تو دارد چه صفایی صاحب هر چه بکائی مددی حضرت سلطان قبله ی کعبه تویی جملۀ شاهان سگ کویت کی تو حج فقرایی مددی حضرت سلطان پرچم سبز سر گنبد تو هادی عشق است چون کند قبله نمایی مددی حضرت سلطان تحت آن قبه ی زردت که بود عرش الهی گریه دارد چه صفائی مددی حضرت سلطان بی خود از خود شده دل هر دمی آید به حریمت بشود کرببلائی مددی حضرت سلطان زیر ایوان طلایت چو نجف غرق غرورم شهریار دو سرائی مددی حضرت سلطان http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
زیارت_مخصوص علیه السلام کم ناز کن در باز کن مهمان رسیده مهمان تو با دیده ی گریان رسیده سرمایه ای که داده بودی باختم من یا ذالکرم هنگامه ی احسان رسیده حرف دل هر نوکری اینست عمری هر چه رسیده از سوی سلطان رسیده باور کن آقا تا حرم خود را کِشیدم از این جدایی بر لبانم جان رسیده افتاده بارم آمدم دستم بگیری با چشم گریان عبد سرگَردان رسیده مانند زهرا مادرت سائل نوازی لطف تو بر داد گنهکاران رسیده هنگام جان دادن قرار ما دوتا شد جانِ خودت صبرم دگر پایان رسیده گویا هنوز از گوشه ی صحنت سحرها آه کسی جامانده از گُردان رسیده چه ارتباطی بین اینجا با شلمچه ست اینجا به پایان دوره ی هجران رسیده امضای تو پای شهادت نامه ها بود با دست تو این فیض بر یاران رسیده تو سفره دار گریه کن های حسینی با گریه هایت روضه تا ایران رسیده من آمدم رزق عطایم را بگیرم از تو برات کربلایم را بگیرم http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
شهادت_امام_رضا علیه السلام زانویِ خسته اش تکان میخورد پیکرش را کشان کشان میبُرد چند باری میانِ راه،افتاد گفت یا فاطمه به راه افتاد هردو دستش به پهلویش دارد عرقِ سرد بر رویش دارد تا که لرزه به پیکرش افتاد وای،عمامه از سرش افتاد تار می دید دیدگان ترش گوئیا ریخته بهم جگرش با لبِ آستین چنان زهرا پاک میکرد خونِ لبها را برزمین میکشید پایش را جمع میکرد هِی عبایش را یک نگاهی به دور وبر انداخت اشکی از دیدگانِ تر انداخت تا که بر آستانِ حجره رسید جگرش پاره بود ناله کشید کاسة صبرِ عالمین شکست همه درهایِ حجره را تا بست زیر لب گفت : آه «أین جواد» سرِ پا بود یک دفه افتاد فرش ها را یکی یکی تا زد تا گلویش لباس بالا زد سینه اش را به خاکِ سرد گذاشت یک مزاحم به رویِ سینه نداشت گردوخاکی بپاست در حجره صحنة کربلاست در حجره دست وپا میزد وکنار ِ تنش نیزه جا وانکرد در دهنش کربلا جَدِ او چه بد جان داد وسط نیزه دارها افتاد یک نفر زد لگد به پهلویش یک نفر پا گذاشت بر رویش یک نفر آستین خود تا زد گوشه هایِ رداش بالازد رویِ کُرسیِ عرش زانو زد پنجه اول میانِ گیسو زد خنجرش را گذاشت زیرِ گلو وحده لااله الاهو این گلو جایِ بوسة نبی است حرز آن اشکهایِ زینبی است هرچه خنجرکشید و باز کشید جایِ لبهایِ خواهرش نبُرید روضه را تا کنار عرش کشاند وای ،جسمِ حسین برگرداند گیسویِ مادری بهم می ریخت حالتِ حنجری بهم می ریخت کار بالاگرفت ای مردم وای از ضربة دوازدهم شکل رگها که نامرتب شد این سخن دلخوریِ زینب شد کاش در بین تان مسلمان بود ذبح ِ از پشتِ سر حلال نبود http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث