(مهر حیدر)
آرام قلب و راحت جان مهر حیدر است
نور یقین و روح روان مهر حیدر است
بیمهر حیدرت به جنان ره نمیدهند
بالله کلید باب جِنان مهر حیدر است
گر ایمنی ز آتش دوزخ طلب کنی ـ
غافل مشو که حصن امان مهر حیدر است
گر باید از حقیقت ایمانت آگهی
ایمان بدون شکّ و گمان مهر حیدر است
یکدانه گوهری که خریدار آن به حشر
باشد خدای هر دوجهان مهر حیدر است
بهر حرامزاده محک بغض مرتضاست
بهر حلالزاده نشان، مهر حیدر است
بیمهر او مجوی به کون و مکان نجات
اصل نجات کون و مکان مهر حیدر است
آن اختر سپهر شرافت که تابشاش
گردد به روز حشر عیان مهر حیدر است
دانی (صغیر) از چه همی مدح او کند
او را سبب به نطق و بیان مهر حیدر است
"صغیر اصفهانی"
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
(دنیا)
آنچه میدانیش دنیا ، خورد و خوابی بیش نیست
وآنچه میخوانیش گردون، پیچ و تابی بیش نیست
هیچکس کام مراد از بحر امکان تر نکرد
راستی چون بنگری، عالم سرابی بیش نیست
مُکنت و ثروت عیال و مال و ایوان و سرا
روی هم چون جمع سازی اضطرابی بیش نیست
هست هستی بحر ژرفی موجخیز و بیکران
واندرآن دریا، وجود ما حبابی بیش نیست
عمر نوح و گنج قارون، مُلک اسکندر تو را
گر مُیسّر شد به وقت مرگ، خوابی بیش نیست
اهل دنیا عمر خود را صرف دنیا میکنند
گر حیات این است خود سوءالعذابی بیش نیست
از حلال و از حرام مال، مال اندوز را
عاید و واصل حسابی یا عقابی بیش نیست
در جهان آمد (صغیرم و چند روزی ماند و رفت
یادگار از وی در این عالم کتابی بیش نیست
«صغیر اصفهانی»
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
(بحر وجود)
آدمی را ز شرف تاج کرامت به سر است
حیف و صد حیف که بیچاره ز خود بیخبر است
بنگر انسان و مقامش که بوَد محرم راز
خلوتی را که فلک، حلقهی بیرون در است
هست انسان به مثل، آینهای در برِ دوست
او به خود ناظر ازین آینه پا تا به سر است
مَطلع طلعت صانع شده مصنوع، بلی
اندر آیینه عیان طلعت آیینهگر است
همه ذرات به خورشید وجود آینهاند
روشن این آینهسان در برِ هر با بصر است
اختلاف صوَر افکنده جدایی ورنه
متحّد معنی اشیا همه با یکدیگر است
گو چو نرگس به چمن دیده گشایی بینی
زآب بیرنگ، دوصد رنگ گل اندر نظر است
خار و گل هر دو ز یک شاخ برآیند ولی
این یکی مرهم جان وآن دگری نیشتر است
ره به خلوتگه وحدت برو معنی دریاب
بگذر از عالم صورت که نزاع صوَر است
هر بد و نیک، به نسبت بوَد البته (صغیر)
باشد از بحر وجود آنچه خزف یا گهر است
«صغیر اصفهانی»
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
(امام هادی علیهالسلام)
خدیو مُلک دوعالم، امیر فرّخفال
یگانه نیّر اعظم ، بر آسمان کمال
مکینِ مسندِ عزّ و عُلا، علی نقی
سلیلِ حضرت خیرالوریٰ، جهان جلال
شه سریر ولایت که آستانهی او
در آسمان و زمین است، کعبهی آمال
مَه سپهر هدایت که رأی روشن او
فکنده بر سر خورشید، سایهی اقبال
صفای زمزم دین، مقتدای اهل یقین
یسار اهل یمین، افتخار احمد و آل
امیر یثرب و بطحا که از علّو مقام
نموده سامره را، قبلهی نساء و رجال
رموز علم الهی، کُنوز حکمت حق
هم از طریقهی اشراق، هم ز استدلال
ولیّ بار خدا، لطف کردگار ودود
قوام ارض و سما، عون ایزد متعال
به بارگاه جلالش، به نام عبد ذلیل
ستادهاند قضا و قدر، به صفّ نعال
گدای درگه او را ز گنج استغنا
به لوح دل، نبوَد آرزوی مال و منال
شها! تویی که فلک، در صف غلامانت
نموده حلقهی سیمین، به گوش خود ز هلال
بقای قدر و مقام تو تا رسد چو هما
ز حدّ حیّز امکان، گذشته مرغ خیال
به پیش طبع کریم تو، گاه جود و سخا
تفاوتی نکند سنگ و سیم و لعل و سفال
بر آستان سخایت، ز عین عون و عطا
برای شاه و گدا نیست، جای سین سؤال
ز خوان نعمت عام تو، خاص و عام، تمام
خورند روزی خود، بالغدوِّ و الاصال
به اهتمام تو افزود، قدر دین مبین
ز احتشام تو کاهید، فرّ کفر و ضلال
خدای عالمیان را ز راه لطف و عطا
تویی به هر دو جهان، مظهر جلال و جمال
یه یُمن مدح تو، شاها! سزد ز شعر، (شکیب)
زند به مُلک فصاحت، لوای استقلال
"شکیب اصفهانی"
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
قصیده در منقبت امام علی علیهالسلام
(السابقون السابقون)
تو را تا دیدهام محو جمال کبریا دیدم
تو را غرق مناجات خدا، از خود رها دیدم
تو را در سجدهٔ باران و بر سجّادهٔ صحرا
به هنگام قنوت برگها، در «ربّنا» دیدم
تو در هفت آسمان سیر و سفر میکردی امّا من
تو را در سرزمین وحی، سرگرم دعا دیدم
کنار «حجر اسماعیل» در سرچشمهی زمزم
صفا و مروه را گرد تو در سعی و صفا دیدم
«تو را دیدم که میچرخید گرد خانهات کعبه
خدا را در حرم گم کرده بودم در شما دیدم»
تو را در دامن مادر، تو را در دست پیغمبر
تو را مولود کعبه، قبلهی اهل ولا دیدم
تو را فرمان برِ «یا ایها المدثر» از اول
تو را «السابقونالسابقون» از ابتدا دیدم
تو را پابند پیمان الست از مطلع هستی
تو را عاشقترین دلدادهی «قالو بلی» دیدم
تو افکندی حجاب از روی «کَرّمنا بنیآدم»
که سیمای تو را آیینهی ایزدنما دیدم
تو آدم را فراخواندی به علم «عَلَّمَ الأسماء»
تو را در کشتی نوح پیمبر ناخدا دیدم
اگر اعجاز موسایی عصا بود و ید بیضا
سرانگشت تو را پرگار تقدیر و قضا دیدم
نه تنها از تو شد عیسی مسیحادم، که از اوّل
تو را هم عهد و پیمان با تمام انبیا دیدم
سلیمان از تو حشمت یافت هنگام نگینبخشی
تو را روح قناعت، اسوهی فقر و غنا دیدم
زدی خود را به آب و آتش ای شمس جهانآرا
تو را پروانهی پیغمبر از غارحرا دیدم
به جولانگاه احزاب و نبرد خندق و خیبر
به دستت تیغ «لا سیف» و به شأنت «لا فتی» دیدم
به یک ضربت که در خندق زدی، در برق شمشیرت
جهانی را به لب «اَهلاً و سَهلاً مَرحَبا» دیدم
تلاوت کردی «آیات برائت» را به زیبایی
تو را خورشید بام کعبه در «اُمُ القُریٰ» دیدم
تو را در مسجد و محراب، در میدان و بر منبر
تو را در بینهایت ، در کجا در ناکجا دیدم
چه میدیدم خدایا روز فتح مکّه با حیرت
خلیل بتشکن را روی دوش مصطفی دیدم
«و سُبحانَ الّذی أسری بِعَبدِه» را که میخواندم
تو را در لیلةُ المعراج ، با بدرُالدُّجا دیدم
سراغ آیهی «اَلیَوم اَکملتُ لکُم» رفتم
تمام آیه را وصف علی مرتضی دیدم
شکوه و عزّت هستی! کمال عشق و سرمستی!
چه گویم من که روی دست پیغمبر چهها دیدم
تو را در سایهی باغ «اَلَم نَشرح لَکَ صَدرَک»
شکوفا یافتم، مصداق «مِصباحُ الهُدی» دیدم
گل روی تو را در «سَبِّح اسم ربَّکَ الاعلی»
تَجَسُّم کردم آری ، تا جمال کبریا دیدم
تو را در سورهی «حامیم تنزیلٌ منَ الرَّحمن»
تو را در آیهی تطهیر و در «قُل اِنَّما» دیدم
تو را در نون «اَلرَّحمن» و عین «عَلَّمَ القُرآن»
تو را در یای «یاسین»، ترجمان طا و ها دیدم
تو را در «قُل کَفی بِاالله» در «وَالتّین وَالزَّیتون»
تو را در «لیسَ لِلانسانَ اِلّا ما سَعی» دیدم
نه تنها هست اوج رفعتت در قافِ «وَالقرآن»
تو را در سورهی «وَالشَّمس» و «طور» و «وَالضُّحی» دیدم
تو را با چهرهی پوشیده و خرما و نان بر دوش
کنار زاغههای شهر کوفه بارها دیدم
نوازش از تو میدیدند فرزندان شاهد هم
تو را با گوهر اشک یتیمان آشنا دیدم
به مسکین و یتیم از بس محبت کردی و احسان
تو را در سورهی انسان و متن «هل أتیٰ» دیدم
چه میدیدم خدا را در سکوت محض نخلستان
تو را هر نیمهشب ، در گریههای بیصدا دیدم
شبی که شمع بیتالمال را خاموش میکردی
تو را با بیریایی، خفته روی بوریا دیدم
چو راز غربت خود را به گوش چاه میگفتی
چو نیلوفر کشیدم قد، تو را ای ماه تا دیدم
تو را پشت در آتش زده، با زهرةُالزّهرا
صبور و مهربان، در تیرباران بلا دیدم
اگر نامردمان دست تو را بستند، آنها را
اسیر پنجهی تقدیر، در «تَبَّت یَدا» دیدم
در ایوان نجف، در کوفه، در محراب مسجد هم
شهادتنامهی «فُزتُ وَ رَبِّ الکَعبه» را دیدم
پس از آن لیلة القدری، که شد شقُّ القَمَر، هرشب
تو را در جوهر خون شهیدان خدا دیدم
تو را یاریگر خون خدا، با عترت یاسین
تو را دلجوی یاس ارغوان، در نینوا دیدم
تو را در آسمان نیلگون ظهر عاشورا
تو را در سایهروشنهای شام و کربلا دیدم
شب شام غریبان و پرستوهای سرگردان
تو را دلسوخته در شعلهزار خیمهها دیدم
اگر خورشید دشت کربلا از نوک نی سر زد
تو را در موجی از آیات تسلیم و رضا دیدم
تو را با کاروان اهلبیت وحی در غربت
تو را در حیرت از خورشید در تشت طلا دیدم
کسی از آستانت دست خالی برنمیگردد
که در آیینهی آیین تو ، مهر و وفا دیدم
محمدجواد غفورزاده (شفق)
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
هدایت شده از کانال اشعار شمس (ساقی)
((اَلسَّلامُ عَلَیكَ یَا اَمِیرِالْمـُؤمِنـِین))
ا࿐❁❈❁࿐✿࿐❁❈❁࿐ا
#مدح
#عید_ولایت
#امیرالمؤمنین
#عید_غدیر_خم
(لَولاك لَمٰا خَلَقتُ الْاَفلاك)
(دلیل خلقت)
من کیام؟ من بِن عم و داماد خیرالمرسلینم
من کیام؟ من بوتراب و رشتهی حبل المتینم
من کیام؟ مولود کعبه ، زادهی بیت خدایم
من قسیمُ النّار وَالجنة ، به هنگام جزایم
من کیام؟ آیینهدار پر فروغ ذوالجلالم
من کیام؟ کانون قرآن خدای لایزالم
من کیام؟ من ترجمان خلقت و کون و مکانم
من فروغ لایزال هم زمین و آسمانم
من کیام؟ شیرازهی قرآنِ ربّ العالمینم
کاتب وَحی و کلامُ الله ناطق، روح دینم
من کیام؟ من وارث یاسین و طاها و ضحایم
من ولیّ حقم و ، خلق خدا را ، رهنمایم
من کیام؟ من فاتح صفین و خیبر، هم حنینم
انبیا را غیر احمد (ص) هادی و نور دوعینم
من کیام؟ من شیعیان را برترین حصن حصینم
من به فرمان خدا بعد از محمد (ص) جانشینم
من کیام؟ باب امام مجتبی و زینبینم
همسر زهرایم و بابِ اَباالفضل و حسینم
من کیام؟ من مظهر ایمان و شرح اِنّمایم
من شهنشاهِ ولا ، گنجینه ی سِرّ خدایم
من کیام؟ دست خدای لم یزل، در آستینم
بعد احمد ، برترین از فرش تا عرش برینم
من چراغِ معرفت ، بر جملهی خلق جهانم
من شفیعِ روز محشر ، بر تمامِ بندگانم
قبضهدار ذوالفقار و شاهِ مُلکِ لافتایم
در مَهالِک، هالِکِ اعدایِ دینِ مصطفایم
بر کلیم الله ، اعجاز خدای راستینم
روحبخش بیقرینِ عیسیِ گردون نشینم
حیدرِ کرّار ، شاه لافتیٰ ، شیرِ خدایم
بینوایان را معینم دردمندان را دوایم
بر یتیمانم پدر ، بر داغداران دلنوازم
من شهیدِ مسجدِ کوفه به هنگام نمازم
من ولی اللّهِ عدل آرایِ ربّ العالمینم
"من علی عالی اعلیٰ امیر المؤمنینم"
من دلیل خلقت هستیّ و ، کلّ ماسَوایم
(ساقی) کوثر همان ممدوحِ حق در هلاتایم
سید محمدرضا شمس (ساقی)
1388
http://eitaa.com/shamssaghi
(گنبد دوّار)
آن که میگوید مؤثر بهر این آثار نیست
راستی از نعمت انصاف، برخوردار نیست
کی توان گفتن شود موجودِ بی موجد پدید
نقش، بینقاش نبوَد خانه بیمعمار نیست
دست استادی به گردش آورَد پرگار را
گرچه خط پیدا ز پرگار است از پرگار نیست
بر بیاض نامهای جز با بنان خط نویس
این بوَد ثابت که هرگز خامهای سیار نیست
بیوجود ناظمی قادر به تصدیق خرد
نظم حاصل در مدار گنبد دوّار نیست
این همه گردندهی مطلق عنان را در مسیر
یک سرِ مو اختلاف سیر در ادوار نیست
محدثی باید جهان را کان بوَد ذاتی قدیم
وین حقیقت مختفی نزد الوالابصار نیست
بر جمیع ماسوالله فیض یزدان جاری اَست
در تمام کارها جز لطف حق در کار نیست
معرفت حاصل کن و حق را به چشم دل ببین
ورنه در این بارگه بیمعرفت را، بار نیست
ذات حق از کفر و از ایمان ما مستغنی اَست
شاد و پژمان هیچ از اقرار و از انکار نیست
نفع و ضر در کفر و ایمان هرچه هست از بهر ماست
بهر حق، سود و زیانی اندرین بازار نیست
بیخودی آور به دست از بیخدایی دم مزن
نفس خودبین را ، ز خودبینی به حق اقرار نیست
گر شود روشن به نور معرفت چشمِ دلت
غیر او بینی درین دیر کهن دَیّار نیست
گوش جان، گر آشنا شد با نوای کاینات
نغمهای جز نغمهی منصور در این دار نیست
مکتب عرفان حق را در جهان آموزگار
بهتر از فخر رسولان احمد مختار نیست
بعد احمد، شیر حق شاه ولایت رهبر است
هیچکس چون او به عالَم، عالِم اَسرار نیست
گر تو بر حقّ و حقیقت عاشقی رو سوی وی
عاشقان را کار با یار است، با اغیار نیست
دیگری چون دیگران مگزین بر او مگذر ز حق
مَسند کرّار ، جای مَردم فرّار نیست
گر نباشد سبحه در گردش به ذکر نام او
هیچ فرقی در میان سبحه و زنّار نیست
گاه نزع جان ببیند هر کسی رخسار وی
امتیاز مؤمن و کافر درین دیدار نیست
وین عجب نبوَد که بیند طلعت او در حیات
هرکه را آیینهی دل، محو در زنگار نیست
گر خدا نبوَد، خدا را هست آن شه خانهزاد
هیچکس را نزد حق این رتبت و مقدار نیست
من چه گویم وصف آن ذاتی که از روی یقین
در خور وصفش کسی جز ایزد دادار نیست
یا علی! بر آستانت بندهی شرمنده را
هست حاجتها ولیکن حاجت گفتار نیست
از تو حلّ مشکلات خویش میجوید (صغیر)
ای که کاری با وجود قدرتت دشوار نیست.
«صغیر اصفهانی»
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
اختران را گرچه یک اندر شمار است آفتاب
لیک در آن جمع فرد از اقتدار است آفتاب
گردد او گرد خود و انجم بگردش لاجرم
در میان اختران دائر مدار است آفتاب
این که میبینی قراری نیست در سیارگان
بیقرارند اینهمه چون بیقراراست آفتاب
الحق از این بیقراری وینهمه سرگشتگی
میتوان گفتن چون من عاشق بیار است آفتاب
آری آری عاشق یار است ور نه از چه رو
چون رخ من دائما زرد و نزار است آفتاب
گرچه هریک ز اختران را وصفها باشد ولی
صاحب اوصاف بیرون از شمار است آفتاب
نی همین جنس بشر را فیض بخشد کز وجود
فیض بخش وحش و طیر و مور و مار است آفتاب
دائماً از قرب و بعد خویش نسبت با زمین
کار پرداز زمستان و بهار است آفتاب
از نهان گشتن بمغرب و ز عیان گشتن ز شرق
خود پدید آرنده لیل و نهار است آفتاب
خلق عالم گر همی فیض از معادن میبرند
بر معادن فیض بخش و فیض بار است آفتاب
عابد الشمسش همی خواند خدای خویشتن
گرچه زین نسبت بغایت شرمسار است آفتاب
چون همه اشیاء عالم راست از وی پرورش
فرقهٔی گویند خود پروردگار است آفتاب
عالمی را میکند یکدم مسخر گوئیا
برق تیغ حیدر دلدل سوار است آفتاب
پادشاه ملک امکان آنکه او را بندهوار
روز و شب فرمانبر و خدمتگذار است آفتاب
رجعت از دادش ز مغرب نیعجب کانشاه را
همچو گوئی پیش پای اختیار است آفتاب
آسمانستش یکی نیلی حصار اطراف کاخ
دیده بانی فوق آن نیلی حصار است آفتاب
تا کند کسب ضیاء هر صبح بر خاک درش
بوسه زن از روی عجز و انکسار است آفتاب
گرد شمع عالم افروز وجود آنجناب
تا قیامت دور زن پروانهوار است آفتاب
زیر بار عشق او زین گرم سیری در مثل
اشتر بگسسته از مستی مهار است آفتاب
نازم آن قسام رزق عالمی را کز شرف
مطبخ جود ورا جزئی شرار است آفتاب
تا ببوسد خاک پای دوستانش یک بیک
در تفحص گرد هر شهر و دیار است آفتاب
از جمال زاده او هست گوئی منفعل
زین سبب گاهی نهان گه آشکار است آفتاب
حضرت صابر علی شه آفتاب برج دین
آنکه پیش رأی او بیاعتبار است آفتاب
پیش چشم اهل بینش با وجود طلعتش
ذرهآسا بیشکوه و بیوقار است آفتاب
سایهاش را تا بسر دارد صغیر اندر بها
پیش نظمش همچو زر کمعیار است آفتاب
«صغیر اصفهانی»
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
کند ثابت حدیث قدسی این فرخنده معنا را
که یزدان در عبودیت ربوبیت دهد ما را
ز آدم تا بخاتم چون امیرالمؤمنین حیدر
طریق بندگی نسپرده کس معبود یکتا را
اگر کنه عبودیت ربوبیت بود یاران
برای من کنید از بهر حق حل این معما را
علی را بنده باید خواند یا حق گفت یا هر دو
ندانم با که گویم این حدیث حیرتافزا را
بقر آن آیه میمون سبحان الذی اسری
نماید شمهٔی از فضلش آگه مرد دانا را
خدا فرموده تا بنمایمش آیات خود بردم
سوی معراج از روی زمین سلطان بطحارا
امیرالمؤمنین فرموده در تفسیر این آیه
نباشد آیتی اکبر ز من ایزد تعالی را
ز برج کعبه طالع گشت خورشید دل افروزی
که رجعت داد در چرخ آفتاب عالم آرا را
صغیر از دست اینجا خامه را بگذار و ساکت شو
که ترسم از گلیم خویشتن بیرون نهی پا را
«صغیر اصفهانی»
http://eitaa.com/gom121
┄┅═══••↭••═══┅┄
کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث