eitaa logo
اشعار ۱۴ معصوم (ع) و احادیث
1.1هزار دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
344 ویدیو
35 فایل
http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث🌹
مشاهده در ایتا
دانلود
بسم الله الرحمن الرحیم 🏴اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِاللّهِ الْحُسَیْن 🏴۴شهریور39روزمانده تا اربعین امام حسین(ع)🏴 🙏سلام امروز:چهارشنبه27تیر1403،تقویم شیعه،و رویدادهای مهم در تقویم: هجری،میلادی،خورشیدی🙏 ✅رویدادهای مهم این روز در تقویم هجری ۱۱محرم ۱ - حركت كاروان اسرا از كربلا عمر سعد ملعون روز يازدهم تا وقت ظهر در كربلا ماند، و بر كشتگان سپاه خود نماز گذارد و آنان را به خاك سپرد. وقتى روز از نيمه گذشت فرمان داد تا دختران پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله را بر شتران بى جهاز سوار كردند و سيّد سجّاد عليه السّلام را نيز با غل جامعه بر شتر سوار كردند. هنگامى كه آنان را از قتلگاه عبور دادند و نظر بانوان بر جسم مبارك امام حسين عليه السّلام افتاد، لطمه‌ها بر صورت زدند و صدا به صيحه و ندبه برداشتند. (قلائد النحور: ج محرم و صفر، ص ۱۸۴. فيض العلام: ص ۱۵۶. معالى السبطين: ج ۲، ص ۹۰) ۲ - تشكيل مجلس ابن زياد ملعون روز يازدهم عمر سعد به كوفه آمد. ابن زياد اذن عمومى داد تا مردم در مجلس حاضر شوند. سپس رأس مطهر امام حسين عليه السّلام را نزد او گذاشتند و او نگاه مى كرد و تبسّم مى نمود و با چوبى كه در دست داشت جسارت مى نمود. (اعلام الورى: ج ۱، ص ۴۷۱) ۳ - حركت اهل بيت امام حسين عليه السّلام به سوى كوفه عصر روز يازدهم اهل بيت عليهم السّلام را با حالت اسارت به كوفه بردند. (اعلام الورى: ج ۱، ص ۴۷۱) نزديك غروب حركت كردند و شبانه به كوفه رسيدند. لذا آن بزرگواران داغدار و مصيبت زده را تا صبح پشت دروازه هاى كوفه نگه داشتند. هنگام صبح عمر سعد ملعون از كوفه خارج شد، و بسان فرماندهى كه از فتوحات خويش خوشحال است همراه اسرائ وارد كوفه شد. (قلائد النحور: ج محرم و صفر، ص ۲۰۴) • انفجار بمب در حرم امام‏ رضا(ع) در عاشوراي حسيني توسط منافقين (1415 ق) در بعداز ظهر عاشوراي سال 1415 ق برابر با 30 خرداد1373 ش، در حالي كه مردم عزادار، در اوج برگزاري مراسم بزرگداشت قيام تاريخي امام حسين(ع) بودند، بمبي در داخل حرم مطهر و نزديك مرقد منور حضرت ثامن الحجج امام رضا(ع) منفجر شد و عاشوراي حرم رضوي در مشهد مقدس رقم خورد. در پي اين انفجار، ده‏ها ... • عاشوراي حسيني و شهادت "امام حسين"(ع) به همراه ياران وفادارش در صحراي كربلا توسط سپاه يزيد(61ق) امام حسين(ع) پس از حركت به سوي كوفه، با پيمان‏شكني مردم آن سامان مواجه گرديد. سپاهيان يزيد كه به دستور عبيداللَّه بن زياد و به فرماندهي عمر بن سعد وارد صحراي كربلا شده بودند، مانع از رفتن امام از آن مكان گرديدند. سرانجام در دهم محرم سال 61 هجري دستان خود را به خون پاك فرزند رسول(ص) ... • هلاكت "عبيداللَّه بن زياد" توسط سپاهيان مختار (67 ق) در روز عاشوراي سال 67 قمري، شش سال پس از واقعه‏ي كربلا، درست همان روزي كه سپاهيان يزيد به فرمان عبيداللَّه بن زياد فاجعه‏ي خونين كربلا را به وجود آورده و امام حسين(ع) و يارانش را مظلومانه به شهادت رسانده بودند، لشكريان عبدالملك بن مروان به فرماندهي عبيداللَّه بن زياد و لشكريان مختار ... • شهادت عالمِ مبارز "ميرزا علي ‏ثقة الاسلام ‏تبريزي" توسط عوامل ‏روس در تبريز (1330 ق) ميرزا علي ثقةالاسلام تبريزي فرزند ميرزا موسي، در سال 1377 قمري در خانواده‏ي علم و ديانت ديده به جهان گشود. در ايران و عتبات عاليات و در حوزه‏ي درس اساتيد بزرگي چون فاضل اردكاني، شيخ زين‏العابدين مازندراني و شيخ علي يزدي كسب فيض نمود. در سال 1308 قمري به تبريز مراجعت نموده و به تدريس ... • اخراج آدم و حوا از بهشت خداوند متعال آدم و حوّا را در بهشت جاى داد و فرمود: از میوه‌ها استفاده کنید، فقط به یک درخت (گندم یا انجیر یا انگور یا درختى که حامل این میوه‌ها بود) نزدیک نشوید یعنى از آن نخورید. شیطان لعین با وسوسه حوّا، آدم را فریب داد و موجب شد تا آن‌ها از آن درخت بخورند. مطابق با دهم محرم بود ... • خروج حضرت نوح (ع) از کشتى حضرت نوح علیه‌السلام در اول رجب به کشتى سه طبقه‌اى سوار شد که طول آن هزار ذرع و عرض آن چهارصد ذرع و بلندى آن چهل ذرع بود. ساخت آن کشتى چهل سال طول کشیده بود و در یک طبقه آن حیوانات وحشى و در طبقه دیگر حیوانات اهلى و در طبقه دیگر آن حضرت نوح علیه‌السلام و مؤمنین قرار داشتند. آن‌ها ... • ملاقات حضرت یعقوب (ع) با حضرت یوسف (ع) پس از این که یوسف علیه‌السلام به مقام عزیزى مصر رسید و برادرانش براى خرید گندم نزد وى آمدند، یوسف علیه‌السلام بنیامین را در مصر نگه داشت. برادرانش به کنعان رفته و پدرشان را از این موضوع باخبر کردند. یعقوب علیه‌السلام نامه‌اى به عزیز مصر نوشت و به پسرانش داد تا آن را به مصر بیاورند. ... • سپردن سر امام حسین (ع) به خولى http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
محرم_الحرام_نوحه خدایا پیکرم آتش گرفته دل غم پرورم آتش گرفته شهادت نامه را با خون نوشتم ولیکن دفترم آتش گرفته خودم دیدم کنار قتلگاهم که قلب مادرم آتش گرفته خودم دیدم کنار نهر علقم لب آب آورم آتش گرفته خودم دیدم که از تیر سه شعبه گلوی اصغرم آتش گرفته خودم دیدم سکینه داد میزد که عمه چادرم آتش گرفته الا ای خواهرم زینب کجایی؟ لباس دخترم آتش گرفته ز هُرم ناله هل من معینم صدایم حنجرم آتش گرفته http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
مظلومم و به داغ و بلا مبتلا منم عمری سفیر واقعه ی كربلا منم یك عمر گریه كرده ام از غربت حسین بنیان گذارِ نهضتِ اهل بُكا منم دارم بِه دوش خود عَلَمِ انقلابِ اشك از كربلا پیمبرِ اشك و دعا منم من پاره ی تنِ بدنی پاره پاره ام نور نگاه خامس آل كسا منم جای كفن برای تن بی سر حسین آن كس كه خواست بهر پدر بوریا منم از مقتل امام، عبورم، كه داد خصم در قتلگاه، عابد افتاده پا منم با كعب نی تمام تنم را كبود كرد با ریسمان و سلسله ها آشنا منم من دیده ام هجوم حرامی به خیمه را دل خون ترین امامِ پس از نینوا منم ذبح عظیم را همه دیدم به چشم خویش یعنی شهید و شاهد خون خدا منم آن كس كه برق نیزه و شمشیر كوفه را دیده كنار قتلگه هل اتا منم پیراهن از تن پدرم برده اند هیچ ناظر به درد غارت آل عبا منم سوز تَبَم ز شعله ی آتش زیادتر معصوم سینه سوخته ی خیمه ها منم معجر برای دختر زهرا نمانده بود آن كس كه داشت خون دل از این جفا منم بر خواهران خویش جسارت كه دیده است؟ آن كه به سینه حبس كند غصّه را منم هجده سر بریده كه دیده به نیزه ها؟ مردی كه بود شاهد این ماجرا منم با ریسمان كشید چهل منزلم عدو ناقه سوار كوفه و شام بلا منم وقتی سر شكسته ی من سوخت از شرر خورشیدِ بِینِ شعله شده بر ملا منم زنجیر، استخوان مرا هم شكسته بود ماه هلال مانده ی بی آشنا منم آن كس كه در حفاظتِ ناموس كبریا با سهل گفت: زود كنارم بیا منم ای كاش مادرم به جهانم نزاده بود مضطرترین امام پس از كربلا منم با این همه به یاریِ زینب تمام راه آن كه نمود معجزه با خطبه ها منم http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
شهادت امام سجاد (علیه السلام) بیمار غیر شربت اشک روان نداشت  بودش هزار درد و توان بیان نداشت  دانی چرا ز آل پیمبر کشید دست  نقشی دگر به کار ستم آسمان نداشت   تنها زمین نداشت به سر دست از فلک  پایی به عزم پیش‌نهادن، زمان نداشت  یکسر به خاک ریخت گل و غنچه، شاخ و برگ  آمد ولی زباغ نصیبی خزان نداشت  دانی به کربلا ز چه او را عدو نکشت  تا کوفه زنده ماندن او را گمان نداشت   از تب زبس که ضعف بر او چیره گشته بود  می‌خواست بگذرد ز سر جان، توان نداشت  یک آسمان ستاره به ماه رخش ز اشک  می‌رفت، یک ستاره به هفت آسمان نداشت   در ترکش دلش که دو صد تیر آه بود  می‌برد و غیر قامت زینب کمان نداشت حاج علی انسانی http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
با غل جامعه در هم بفشارید تنم را هدف سنگ نمائید ز هر سو بدنم را می‌توان پوست برید از تن رنجور من امّا نتوان دوخت ز گفتار حقایق دهنم را لالۀ گلبن مولای جوانان بهشتم خاک ویرانه‌سرا کرده خزان یاسمنم را نیزه و کعب  نی و سنگ جفا بود جوابم سر بازار شنیدند چو مردم سخنم را راز مظلومیم آن روز شود بر همه ظاهر که پس از مرگ برآرند ز تن پیرهنم را هدفم نشر پیام پدرم بود در این ره که عدو کرد هدف دست و سر و پا و تنم را به همه خلق بگوئید که با پیکر عریان بوریائی کفن آمد پدر بی، کفنم را نظم «میثم» همه جوئید و به هر بیت بخوانید قِصّۀ غُصّه و اندوه و ملال و محنم را حاج غلامرضا سازگار http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
غـم بـا ارادۀ تــو زمینگیـر می‌شـود قدت کمان، ولـی نفست تیر می‌شود آیات صبـر بـر در دروازه‌هــای شـام با خون ساق پـای تـو تفسیر می‌شود بشکن به پیش اهل ستم بغض خویش را وقتی شکست، بغض تو تکبیر می‌شود قـد تـو زیــر بـار فـراق پــدر خمید دردانـۀ سـه‌ ساله چـرا پیـر می‌شود؟ تنهـا نـه بـا خطابه که با غیرت شما آه سـه‌ سالـه تیغـۀ شمشیـر می‌شود خواندند خارجـی و نگفتند وصف تو تفسیر قـدر و کوثر و تطهیر می‌شود اطفال شـام، سیر ز نان‌اند و ای عجب طفل شما به شام ز جان سیر می‌شود خون دلی که کرب‌ و‌ بلا شد نصیب تو جـاری ز جـای حلقـۀ زنجیر می‌شود گـر آسمـان نگـاه بـه زخـم تنت کند بـر خاک، اوفتـاده؛ زمینگیر مـی‌شود "میثم!" ز اهل شام بپرس این همه ستم با آل فاطمـه بـه چه تقصیر می‌شود؟ حاج غلامرضا سازگار http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
.......وداع زینب کبری س......... خدا حافظ ای جسم عریان و بی سر خدا حافظ ای ماه در خون شناور خدا حافظ ای هستی و جان زنیب پس از این سرت می شود سایه سر دلم هست سنگ صبور مزارت ولی می روم از کنارت برادر خدا حافظ ای قتلگاه پر از خون سپردم به تو این گل سرخ و پرپر من اینجا بجز غربت و غم ندیدم از این غم شکایت برم سوی داور خدا حافظ ای دستهای بریده خدا حافظ ای مشک با جان برابر نظاره کن از علقمه حال ما را یل هاشمی پهلوان دلاور ببین بسته شد دست اطفال و زینب شده خواهرت بی پرستار و یاور خدا حافط ای غنچه ی پرپر از تیر ز گهواره جویم نشانی ز اصغر خدا حافظ ای سروهای شکسته علی اکبر و قاسم و عون و جعفر خدا حافظ ای جسم صد پاره از کین عزیز دل من،شبیه پیمبر خدا حافظ ای دشت سرخ "شقایق" شده جای جایت ،پر از عطر اکبر اگر می روم با دلی خون ،حسین جان به دیدارت آید شب جمعه مادر حمید رضازاده " شقایق" کرمان یازده / محرم / ۱۴۴۶ http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
امام_سجاد_علیه_السلام 🩸شتری که دلش به حال اسراءِ آل الله سوخت و به شترهای دیگر می‌گفت: دختران علی علیه‌السلام را آرام سوار بر محمل‌ها کنید... در نقلی آمده است: 🥀 علیا مخدره زینب کبری سلام‌اللّه‌علیها فرمودند: سر امام سجاد علیه‌السلام بر روی زانوی من بود که دیدم شتران برهنه و بی‌جهاز را برای ما آوردند؛ 🥀 امام زین العابدین علیه‌السلام به من فرمود: عمه‌جان! این شترها را می‌بینید که می‌آورند؟ و آن شتر خاکستری‌رنگ را که از جلوی شتران می‌رود و اشک می‌ریزد، مشاهده می‌کنید؟ 🥀 من گفتم: بله؛ ای نور دیده‌ام. امام فرمود: عمه‌جان! میدانید این شتر چرا گریه می‌کند و به شتران دیگه چه می‌گوید؟من گفتم:ای پسر برادرم!‌ حجت خدا توئی! زبان حیوانات را تو می‌دانی! 🥀 إمام فرمود: ای‌عمه‌جان! این شتر دلش به حال ما سوخته است؛ می‌رود‌ و به شتران دیگر می‌گوید: دختران علی علیه‌السلام را آرام سوار کنید‌‌ و آهسته راه بروید؛ مبادا بچه‌ها را به زمین بزنید و زن‌ها را زجر بدهید. 📚ریاض القدس، ج۲ ص۲۱۰ (نسخه خطی) http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
حضرت_زینب_علیهاالسلام 🩸مصیبت جانسوز سوارشدن زينب کبری سلام‌اللّه‌علیها بر شتر بی جهاز... | وقتی‌که زينب کبری عليهاالسلام نظر به قتلگاه می‌کند و می‌فرماید: کجایید ای مَحرَمانِ من؟! راوی گوید: 📋 ثُمَّ أمَرَ ابنُ سَعدٍ (لَعَنَهُ اللّهُ) بِأنْ تَحمِلَ النِّساءَ عَلىٰ الْأقتابِ بِلا وِطاءٍ و حِجابٍ ▪️سپس ابن سعد (لعنت الله علیه) دستور داد زنان را بر شتران بی جهاز سوار کنند، پس شترها را نزدیک زنان آوردند و گفتند:زود بیایید و سوار شوید و ابن سعد دستور حرکت داد. 🥀 زینب کبری عليهاالسلام چون این حالت را مشاهده نمود، فریاد برآورد: 📋 سَوَّدَ اللّهُ وَجهَكَ يا ابنَ سَعدٍ! في الدُّنيا و الآخِرَةِ.تَأمُرُ هٰؤلاءِ الٍقومِ بِأنْ يُرَكِّبونا، و نَحنُ وَدائِعَ رَسولِ اللّهِ صَلّىٰ اللّهُ عَلَيْهِ و آلِهِ ▪️خدا رویَت را در دنیا و آخرت سیاه کُنَد ای ابن سعد! تو به این مردان امر می‌کنی که ما را سوار کنند در حالی که ما امانت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هستیم!؟ 🥀 به آنها بگو: از ما دوری شوند تا ما خودمان سوار شویم. عمرسعد دستور داد تا لشکریان از شتران فاصله گرفتند. پس زینب کبری و أم کلثوم سلام‌الله‌علیهما جلو آمدند و هر یک از زنان و بچه ها را به اسم صدا زدند و در نهایت همه را سوار بر شتران کردند. همه زن ها و بچه ها سوار شدند تا اینکه جز زینب کبری سلام‌اللّه‌علیها کسی نماند. 🥀 در این هنگام حضرت زینب علیهاالسلام نظری به سمت چپ و راست خود انداخت و کسی را جز امام سجاد علیه السلام ندید که از شدت بیماری نمی‌توانست سوار شود. پس نزدیک آن حضرت آمد و فرمود: ای برادرزاده! برخیز و با کمک من بر شتر سوار شو. 🥀 امام سجاد علیهالسلام فرمود: عمه جانم! شما سوار شويد و من و اين جماعت را به حال خود واگذارید. حضرت زينب کبری عليهاالسلام نتوانست از امام علیه السلام نافرمانی کند، لذا برگشت تا سوار بر محمل شود. 📋 فَالْتَفَتَتْ يَميناً و شِمالاً، فَلَم تَرَ إلّا أجساداً عَلىٰ الرِّمالِ و رُؤوساً عَلىٰ الْأسِنَّةِ بِأيدِي الرِّجالِ، فَصَرَخَتْ، و قَالَتْ: وا غُربَتاه! وا أخاه! وا حُسيناه! وا عَبّاساه! وا رِجالاه! وا ضَيعَتاه بَعدَكَ يا أباعبداللّه ▪️پس به سمت راست و چپ خود نظر کرد و کسی را ندید جز اجسادی که بر روی ریگ و رمل بیابان افتاده بودند و سرهایی که بر روی نیزه در دست سپاهيان عمر سعد بود. پس فریادی کشید و فرمود: آه از غريبي...آه ای برادر...آه ای حسین من...آه ای عباس من... آه ای مَحرمان من... چقدر بعد از تو ما خوار و ذليل شدیم ای اباعبدالله... 📋 فَلَمَّا نَظَرَ الْإمامُ زَينُ الْعابدينَ عَلَيْهِ السَّلامُ إلىٰ ذٰلِكَ لَم يَتَمالَكْ عَلىٰ نَفسِهِ دونَ أن قامَ و هو يَرتَعِشُ مِنَ الضَّعفِ، فأخَذَ بِعَصاةِ يَتَوَكَّاُ عَلَيْها، و أتَىٰ إلىٰ عَمَّتِهِ، و ثَنىٰ رُكبَتُه،فأخَذَ لِيَركَبُها فَاِرتَعَشَ مِنَ الضَّعفِ،و سَقَطَ عَلىٰ الْأرضِ ▪️چون امام زین العابدین علیه السلام این حالت زينب کبری عليهاالسلام رامشاهده کرد، نتوانست کاری کند جز اینکه به سختی از جای برخاست و عصایی را به دست گرفت و از ضعف به خود می‌لرزید.پس خود را با همان حالت به کنار محمل زينب کبری عليهاالسلام رساند و زانو گرفت و فرمود: عمه جان! بیا و سوار شو! پس زينب کبری عليهاالسلام آمد تا سوار شود اما امام‌ سجاد علیه السّلام از شدت ضعف لرزید و با صورت به زمین خورد. 📋 فَلَمَّا رَآهُ الشِّمرَ (لَعَنَهُ اللّهُ) أتىٰ إلَيْه، و بِيَدِهِ سَوطٌ، فَضَرَبَهُ ▪️چون شمر (لعنة الله علیه) این حالت را دید، در حالی که تازیانه در دست داشت، به امام سجاد علیه السلام نزدیک شد و امام را با تازیانه زد. زين العابدين عليه السلام فریاد می‌زد؛ وا جدّاه! وا محمّداه! وا عليّاه! وا حسناه! وا حسيناه 🥀 زينب کبری عليهاالسلام از مشاهده این صحنه گریه می‌کرد و به شمر می‌فرمود: وای بر تو ای شمر!به باقی مانده نبوت رحم کن . و دائمًا این را فرمود تا شمر از امام سجاد علیه السلام دست کشید. 🥀 پس در این هنگام کنیز مُسنّی آمد نزد زینب کبری عليهاالسلام و او را سوار کرد. راوی گوید: من پرسیدم که آن پیرزن که بود؟ گفتند: آن پیرزن ،فضه، خادمه فاطمه زهرا علیهاالسلام بود. پس سپاه عمر سعد هر جور که بود امام سجاد علیه‌السّلام را بر یک شتر لاغری سوار کردند و پاهایش را هم از زیر شتر به هم بستند. 📚معالي السّبطين ج۲ ص۹۰ 📚وسيلة الدّارين ص۳۵۰ http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث
معارف_حسینی ◾️ اگر گریه‌کنان می‌دانستند چه در گریه بر سیدالشهداء علیه‌السلام هست، آرزو می‌کردند که تا لحظه مرگ، دائماً بر آن حضرت گریه می‌کردند... عالم ربانی مرحوم «کفعمی» در کتاب «المصباح»، خطبه‌ای را برای روز عاشورا ذکر می‌کند که در فرازی از آن چنین آمده است: ... فَلَو عَلمَ الباكونَ أيَّ أجْرٍ يَحرُزون أو دَرِئَ النائِحونَ أيَّ ثوابٍ يَحصُلون لَتَمنَّوا دَوامَ هٰذا الحٰال حتّى المَألِ ▪️اگر گریه‌کنان بر سیدالشهداء علیه‌السلام می‌دانستند چه اجری را برای خود به دست می‌آوردند؛ اگر نوحه‌کنان بر او می‌دانستند چه ثوابی به آن‌ها می‌رسد، هر آینه آرزو می‌کردند که ای کاش تا لحظه مرگ پیوسته بر آن حضرت گریه می‌کردند و نوحه سر می‌دادند. 📚المصباح،کفعمی،ص۷۴۰ http://eitaa.com/gom121 ┄┅═══••↭••═══┅┄ کانال اشعار ۱۴ معصوم (ع) واحادیث