از میان تمام امکان های تسلی بخشی،هیچ تسلایی در فرد موثرتر از آن نیست که بداند تسلایی وجود ندارد؛این فهمِ متمایزچنان است که فرد میتواند دوباره و ناگاه به حالت عادی خویش بازگردد.
وقتی یک حیوان وحشی را در سیرک به حیوانی بیآزار مبدل میکنند، آیا وحشی بودن آن را درمان کردهاند یا فقط آن را با توسل به تحمیل ترس و زخم و گرسنگی رام کردهاند؟ کلیسا هم دقیقاً همین کار را با انسان کرد: انسان را با زور و ترس و… رام کرد و اسم این کار را بهبود بخشیدن و درمان انسان نهاد، در حالی که انسان فقط ناتوان و بیمار شد.
جنگها سخترین انتقامها را از بدن ها گرفته اند،شهرها و معماری ها بازسازی میشدند،ولی بدنها بازسازی ناپذیرند.
زبانشان خوب میچرخد
ظاهری زیبا دارند
اما
اما عمقی ندارند.
ضربه مغزیست نتیجه ی شیرجه زدن در حوضچه ی ذهن آنها.
در نیمه دوم زندگی کم و بیش به این واقعیت میرسیم که سعادت تقریبا افسانه، و رنج واقعی است. لذا انسانهای عاقل تنها به دنبال دوری از رنج و دستیابی به وضعیتی امناند تا به دنبال لذت.